احمد شاه مسعود را كی به شهادت رساند؟

۱۷ میزان (مهر) ۱۳۹٣

احمد شاه مسعود، رهبر فقيد مجاهدين به ساعت ١٢:٢٠ دقيقه روز ١٨ سنبله ١٣٨٠ در قريه خواجه بهاء والدين ولايت تخار، در يك سوء قصد انتحاری، توسط دوتن عرب كه خودرا خبرنگار معرفي نموده بودند، به شهادت رسيد.

اينكه قاتلين احمد شاه مسعود كی ها بودند؟ توسط چه كسانی به اين منظور استخدام شده بودند؟ چرا به اين كار اقدام نمودند؟ و ده ها مورد ديگر، پرسش هايست كه از آن روز تا حالا ذهن همه را بخود معطوف داشته، و تا هنوز كه هنوز است، از جانب هيچ مرجعی، پاسخ موجه و قناعت بخش٬ در اين زمينه ارائه نگرديده است.  

زنده گی پر ثمر مسعود با همۀ فراز و نشيب اش، شفاف و بدون ابهام است. اما آنچه در پردۀ اسرار مانده٬ مرگ اوست و اینکه هیچیک از دشمنانش مسئولیت سوء قصد علیه ویرا بعهده نگرفت بر پيچيده گی ابعاد آن ميافزايد.  

سؤالی مطرح ميشود اينكه، روشن شدن هويت دست اندركاران اصلی این توطئه، چه دردی را دوا ميكند و كدام گرۀ را ميگشايد؟

اين روز ها كه سخن از ٩ و ١١ سپتامبر است، بيجا نخواهد بود در ميان صدها مقاله و مطلبی كه در تائيد و رد شخصيت مسعود توسط دوستان ودشمنانش ارائه ميشود، وهر يك به نحوی به كتمان حقیقت و مخدوش نمودن سيمای واقعی او ميپردازند. دوستانش چنان در دوستی با او ره افراط ميپيمايند، كه از وی شخصيتی غير واقعی و الگويی غير عملی ارائه ميدهند، و دشمنانش چنان غير منصفانه در موردش قضاوت می نمايند كه هيچيك از نقاط بارز شخصيت و عملكرد درخشانش را بحساب نمي آرند. ميخواهم مطالبی را بطور شفاف، جدی و مستند محضر خواننده گان عرضه دارم.  

همانگونه كه شخصيت مسعود، اكنون به تاريخ پيوسته، مسلماً كارنامه هايش بخشی از تاريخ معاصر كشور را احتوا می نمايد. درك درست و واقعبينانه، از انديشه و عملكرد او، زمينۀ شناخت دقيق، از وقايع و رويداد های آن مقطعی ازتاريخ راميسر ميسازد که مسعود در آن نقش ایفاء نموده. عدۀ بر مبنای اين نظريه كه، تاريخ كارنامۀ شخصيت های بزرگ است، شهادت مسعود را پايان يك مرحله سياسی و بعد از وی را هم، صفحۀ ديگری از تاريخ معاصر كشور پنداشته مرگ وی را نقطۀ عطفی دراین مرحله از تاریخ میدانند.

بعنوان نویسندۀ این سطور٬ به هيچوجه ادعای پاسخگويی، به اين سؤال را ندارم، بلكه كوشيده ام تا با ارائه مطالبی مؤثق و مستند، اذهان را بطور جدی تر به ضرورت و ارزش، شفاف سازی اين توطئه بزرگ و پيچيده جلب نمايم. مسلماً تا اين حقيقت آشكار نشود، نه تنها زوايای ديگری از تاريخ در پردۀ ابهام باقی خواهد ماند، بلكه هر نوع تجليل از مقام و منزلت وی، نمايشی بيش نخواهد بود.

احمد شاه مسعود كی بود؟

درطول تاريخ كمتر شخصيتی را ميتوان سراغ نمود كه بيشتر از نصف عمرش را در مبارزۀ دشوار و نفسگير، برای مردم و كشورش وقف نموده باشد. و نامش با تاريخ كشورش پيوند خورده باشد. او دو نیم دهه از عمرش را در مبارزه برای دفاع از اسلام عزيز، آزادی، استقلال، ارزش های انسانی و حفظ تماميت ارضی كشورش سپری نمود. در اين مدت همواره، مطرح ترين و كليدی ترين چهره سياسی و نظامی افغانستان بود.او فراتر از مرزبنديهای قومی، سمتی، زبانی و ابعاد مترادف آن انديشيد و عمل نمود. مرزهای دوستی و دشمنی اش را منافع و مصالح عليای كشورش تعين مينمود. و در اين راستا چنان اوج گرفت كه بقول دوكتور چنگيز پهلوان، محقق ايرانی، گاه جهاد فقط در نام او خلاصه ميشد. تاريخ جهاد و مقاومت ٣ دهه اخير افغانستان، ازهر زاويه و منظری كه رقم زده شود، بدون ذكر نام و كارنامه های مسعود، ناقص و ناتمام است.

مسعود مبارزات اسلامی و آزادی خواهانه اش را، ابتدا در چوكات نهضت اسلامی افغانستان آغاز نمود، اما ديری نپائيد كه بنابر اختلاف نظر با ساير رهبران آن جريان، راه خودرا برگزيده و مستقلانه عمل نمود.

بدون شك احمد شاه مسعود از جمله فرماندهان افسانوی مجاهدين در دهه هشتاد ميلادی، عليه تهاجمات وسيع و سهمگين ارتش سرخ شوروی سابق محسوب ميشد كه قسمتهای وسيعی از مناطق شمال و شمالشرق افغانستان را در كنترول خود داشت. او با ايستاده گی در برابر هشت حملۀ تمام عيار ارتش سرخ بمثابۀ ستارۀ درخشانی در آسمان جهاد ملت مسلمان افغانستان درخشيد. با درايت و تدبير بينظير، عساكر مجرب و ارتش مجهز ابر قدرت شوروی وقت را چنان در پيچ و خم دره های هند وكش زمينگير نمود كه از سوی آگاهان و كارشناسان امور نظامی جهان القاب ستودنی ای بوی تعلق گرفت. در حاليكه ساير رهبران نهضت اسلامی، زنده گی رام وآرام را در زير چتر پاكستان اختيار نموده بودند، او پيوسته در سنگر خونين جهاد بسر برد و همۀ سختيها و دشواريهای دوران جنگ را در كنار مردمش تحمل نمود. شخصيت هایی در حافظۀ تاريخ ماندگار ميشوند كه سرنوشت خود را با سرنوشت توده های عظيم مردم پيوند دهند.

در مرحلۀ دوم، او يگانه فرماندهی از مجاهدين بود كه تا آخر در برابر جند شيطان و لشكر تحجر، تعصب و ترياك طالبان مقاومت كرد و توانست نه تنها افسانۀ شكست ناپذيری آنان را نادرست ثابت كند، بلكه اميد حاميان شانرا كه تصور ميكردند، با عدۀ اجير و خودفروخته، ميتوان سرنوشت ملتی را تغيير داد، به يأس مبدل نمود. از اين بابت، مردم و تاريخ ما مديون مجاهدتها و رشادتهای صادقانه و مخلصانۀ او و همرزمان صدیق و باوفايش ميباشد.

طالبان پنج سال تمام، با حمايت مستقيم پاكستان، عربستان سعودی، كشور های حوزۀ خليج و سكوت معنی دار امريكا و غرب بر قسمتهای وسيعی از خاك افغانستان مسلط شدند. تنها نيرويی كه با امكانات اندك، در برابر آنها به مقاومت پرداخت، رزمنده گان تحت امر احمد شاه مسعود بود. بعد از پنج سال درگيری و ايستاده گی در برابر خوارج نهروانی طالب، شبكۀ جهنمی القاعده و سازمان استخباراتی مخوف آی اس آی پاكستان، سرانجام مسعود در نهم سپتامبر ٢٠٠١، در اولين حمله انتحاری در افغانستان، بشهادت رسيد. دو روز بعد از شهادت مسعود، در ١١ سپتامبر، برجهای دو قلوی تجارت جهانی، در روز روشن در برابر ديده گان مردم جهان، فروريخت. امريكا، القاعده را متهم به سازماندهی اين حملات نمود و از رژيم طالبان، تقاضای تحويلدهی رهبران آن شبكه را به امريكا نمود. با مخالفت طالبان، امريكا با كسب مشروعيت جهانی، با طرح نابودی القاعده و تضعيف طالبان به افغانستان لشكركشی نموده، در عرض چند روز معدود، طومار آن شجرۀ خبيثه را در هم پيچيد.  

آگاهان امور سياسی حوادث ٩ و ١١ سپتامبر را مرتبط بهم ميدانند. عليرغم آنكه همواره مثلث القاعده، طالبان و آی اس آی پاكستان، متهم اصلی در سوء قصد عليه احمد شاه مسعود، قلمداد شده اند، اما هيچگاهی نه بشكل انفرادی و نه بطور دسته جمعی، نه با صراحت و نه تلويحاً، تائيدی از جانب آنان در زمينه صورت نگرفته.

هر چند شهادت احمد شاه مسعود برای مردم افغانستان بسيار ناگوار و اسفناك بود اما عواقب آن در مقايسه با پیآمد و ميزان تلفات حملات ١١ سپتامبر برای القاعده و امریکا پرمخاطره و سنگين نبود. اينكه چرا القاعده مسئوليت ١١ سپتامبر را بعهده گرفت و ٩ سپتامبر را نه، بازگو كنندۀ دو حقيقت است.  

يكی اينكه القاعده بعنوان سازمانی گسترده و فرامليتی در جهان اسلام، با پايه های افراطی ايديالوژيك، ظرفيت و توان پذيرش مسئوليت شهادت مجاهد كبيری چون احمد شاه مسعود را كه نقش قاطع و انكار ناپذيری در فروپاشی شوروی سابق و اضمحلال انديشۀ ضد خدايی ماركسيزم داشت در خود نميديد. فراموش نبايد نمود كه القاعده، مشروعيت دينی و ايديالوژيك اش را از اشتراك هر چند محدود وغرض آلود در جهاد افغانستان كسب نمود كه مسعود چهرۀ درخشان آن محسوب ميشود. چنانچه خانم شيخ عبدالله عزام بنيانگذار و رهبر معنوی شبكۀ كه بعد ها به القاعده مسمی گرديد در مصاحبۀ گفت: شهادت مسعود لكۀ ننگی بر دامان القاعده است.

دوم اينكه، احتمالاً دست های مرموزی فراتر از القاعده درين قضيه ذيدخل بوده است، كه با پوشش القاعده در پی مخدوش نمودن هويت اعتقادی مسعود بزرگ بوده وهستند. زیرا برخی، سوء قصد عليه مسعود را برنامه بسيار پيچيدۀ ميدانند كه در توان القاعده نمي گنجد. واينكه بهر دليل غير ملموسی در اين مدت ١٣ سال از پيگيری پرونده ی وی جلوگيری بعمل آمده، اين گمان را تقويت مي نمايد.

دولت افغانستان عليرغم آنكه لقب قهرمان ملی را به شهيد مسعود اعطاء نمود و هر ساله با مراسم شانداری از سال روز شهادتش تجليل بعمل می آرند، تا اكنون هيچگونه اقدامی در راستای شناسايی و به پنجۀ قانون سپردن عاملين قتل وی انجام نداده كه پيوسته مورد انتقاد و نكوهش فاميل و همرزمانش بوده است.

سالهای اخير مقاومت كه همزمان با سالهای اخير زنده گی پر ثمر مسعود نيز بود، همراه با دشواری های فراوانی سپری ميشد. افزون بر مشكلات عديدۀ ديگر، حضور گستردۀ افراد خارجی، مشتمل بر اعراب، نظاميان پاكستانی، چيچنی ها، ازبكها، پنجابی ها و اتباع ساير كشورها در خطوط جبهه جنگ بود. چنانچه به گفتۀ انجنير محمد عارف سروری مسئول بخش اطلاعات جبهه متحد: (قبلاً كه در خطوط جبهه طالبان، حدود ٥٠٠ الی ١٠٠٠ تن خارجی حضور داشت فعلاً اين تعداد به ٣٠٠٠ الی ٥٠٠٠ افزايش يافته بود).

اعراب تحت پوشش اسامه بن لادن، پايگاه ها وجبهات مستقل از طالبان را بطور گسترده رهبری و هدایت مينمودند. اسامه ميكوشيد در مقابل فشارهای كه از ناحيه امريكا بر طالبان، مبنی بر حضور او در افغانستان وارد ميشد، در پيروزی و پيشروی طالبان نقش بيشتری ايفاء نمايد، تا با اين معامله، طالبان را هرچه بيشتر ممنون و مديون حمايتهای مالی و بشری خويش نگهدارد. القاعده و طالبان در ادامه شكست های پی در پی٬ در محورهای مختلف، در برابر نيروهای جبهه متحد، به اين نتيجه رسيده بودند كه بايد روی شخص احمد شاه مسعود تمركز نمايند. و حذف فيزيكی وی را، نزديك ترين راه، برای تحقق آرزو هايشان ميدانستند. همانسان كه روسها در دوران جنگهای زنجيرۀ  پنجشير، به عين نتيجه ملتفت شده بودند. چنانچه اخيراً در خاطرات جنرالان روسی درگير در جنگ افغانستان، منعكس گرديده: كا جی بی بمدت يكسال بطور فشرده، در يك برنامۀ اطلاعی دقيق و پر هزينه، تلاش می نمايد تا مسير جنگ را با ترور احمد شاه مسعود عوض نمايد. و برای عملی نمودن اين برنامه، رئيس اداره يكم ( كا جی بی) در افغانستان مستقر ميشود، تا همۀ امور٬ از نزديك زير نظر مستقيم خودش به بيش برده شود، كه با الطاف الهی، تلاش های گوناگون و توطئه های متعدد شان نقش بر آب ميشود.

پیشینۀ سوء قصدها علیه احمدشاه مسعود

او در مسير زنده گی پرمخاطره اش، پيوسته در معرض سوء قصد مخالفانش بود و بار ها با خطر مرگ مواجه شده، نجات يافته بود.

صالح محمد ريگستانی، ياور نزديك احمد شاه مسعود در زمينه مينويسد:

(احمد شاه مسعود در طول حيات٬ مبارزه و مقاومت برای عدالت و آزادی در وطنش پيوسته در معرض از دست دادن جان و زندگی خويش قرار داشت. اما در اين مدت که دونيم دهۀ عمرش را در برگرفت چند بار نقشه ها و برنامه های منظمی برای قتل او چيده شد. نقشه ها و برنامه هايی که همه هدر رفتند و نقش برآب گرديدند. نخستين توطئه برای قتل او در سال 1354 از سوی گلبدين حکمتيار به راه افتيد. دومين تلاش برای قتل مسعود در تابستان 1358 زمانی صورت گرفت که موصوف جبهۀ جنگ را در جبل السراج و دامنه های سالنگ جنوبی عليه حکومت تره کی و امين فرماندهی می کرد. او در اين هنگام از عقب جبهه توسط عضو يکی از گروه های مائويستی مورد اصابت گلوله قرارگرفت.

تلاش ها و نقشه های بعدی در ترور و حذف فزيکی احمد شاه مسعود توسط قوای اشغالگر شوروی، کی جی بی، نيروهای مسلح دولت حزب دمکراتيک خلق و سازمان جاسوسی آن "خاد" انجام يافت. در طول دوران جهاد و مبارزۀ مسلحانۀ احمد شاه مسعود،  قوای هوايی ارتش سرخ و رژيم حزب دمکراتيک خلق ده ها بار مناطق و محلاتی را برای نابودی او برمبنای اطلاعات جواسيس کی جی بی و "خاد" بمباران کردند. در حاليکه مسعود در ساليان جهاد و مقاومت عليه تجاوز قوای شوروی و حاکميت رژيم دست نشاندۀ آن پيهم محل خواب و اقامت خود را تبديل می کرد و پيوسته موقيعت و مکان بود و باش خويش را تغيير ميداد. اين گونه بمبارانهای هوايی که بسيار با شدت و با حجم سنگين آتش باروت و بم صورت می گرفت، موجب حدس قطعی مسوولين کی جی بی در افغانستان مبنی بر قتل موصوف می شد و بر پايۀ چنين حدسی، خبر قتل مسعود را به دفتر مرکزی خود در مسکو مخابره مي کردند. آنگونه که جنرال بوريس گروموف آخرين قوماندان قوای شوروی در افغانستان می نويسد: «مامورين کی جی بی در افغانستان به گونۀ واضحی وقار خود را به دست خود پايمال کردند. آنگونه که من به خاطر دارم آنان بيش از ده بار به مسکو گزارش داده بودند که مسعود به دست آنها نابود شده است در حاليکه مسعود گاه در يک منطقه گاهی در منطقۀ ديگرسربرمی آورد.» (ارتش سرخ در افغانستان، صفحه 121).

علاوه بربمبارانهای هوايی، "خاد" سازمان جاسوسی رژيم حزب دمکراتيک خلق با گماشتن جواسيس خود تلاش های ناکامی را برای ترور احمد شاه مسعود انجام داد. در چند بار جواسيس خاد با تفنگچۀ بی صدا مامور قتل مسعود شدند که قبل از اقدام دستگير گرديدند. باری يکی از اين افراد به اسم کامران که از سوی داکتر نجيب الله حين رياستش در ادارۀ "خاد" به قتل احمد شاه مسعود گماشته شده بود، خود ماموريتش را افشاء کرد و تفنگچۀ بی صدای خاد را تسليم نمود. تلاش های نافرجامی برای کشتن مسعود توسط زهرياتی که به غذايش مخلوط می گرديد نيز از سوی خاد انجام يافت. نقشه های ترور او با انفجاراتی که از راه دور کنترول می شد به ويژه در دوران دولت مجاهدين در کابل بارها خنثی گرديد. وی درسال 1367 از توطئۀ که برای قتل او توسط صمد پاچا از سران مليشيای حکومت داکتر نجيب الله در خواجۀ غار ريخته شده بود جان سالم برد. او همچنان در قوس 1371 از آتش کلاشينکوف يکی ازمليشه های جنرال عبدالرشيد دوستم در وزير اکبرخان کابل که مورد شناسايی قرارگرفت، نجات يافت. و چرخبال حامل او در خزان 1373 در حالی از تعقيب و راکت باران هوا پيماهای بم افگن و شکاری عبدالرشيد دوستم در ولسوالی نهرين سالم باقی ماند که دو فروند چرخبال همراه او توسط آتش جنگنده های دوستم نابود شدند. اما در تمام اين سالها و در تمام تلاش ها و نقشه هایی که برای قتل مسعود انجام يافت، طرح ترور و حذف فزيکی او با حملۀ انتحاری به ميان نيامد. تا آنکه سازمان تروريستی القاعده مرتکب اين جنايت شد.)

انجنير محمد عارف سروری مسئول كميته اطلاعات شورای نظار و معاون رياست عمومی امنيت ملی در دولت مجاهدين، در صفحه ٦ كتاب (٩و ١١ سپتامبر) مينويسد: (در بين سالهای (١٣٧١- ١٣٧٥) يعنی دوران حكومت مجاهدين، حملات تروريستی بيشماری از جانب استخبارات پاكستان آی اس آی، اطلاعات حزب اسلامی حكمتيار و گروپ های مستقل عرب و پاكستانی كه متحد با حكمتيار در جنوب كشور بودند، عليه احمد شاه مسعود شهيد متصور و قابل بيش بينی بود، شايد بطور تخمين گفته ميتوانم كه طی اين مدت، حدود ٥٠ نوع حمله تروريستی عليه احمد شاه مسعود، طراحی و در حال اجراء بود كه از تمام آنها جلوگيری بعمل آمده بود.)

در دوران مقاومت به شدت و تعداد اين دسايس افزوده شده، فشار جنگ، ضرورت حضور رهبری در صحنه، متحدين غير قابل اعتماد، دست بدست شدن مناطق و تسليم شدن افراد دو طرف به يكديگر، زمينه های مناسب و مساعدی برای انجام اين گونه اعمال پنداشته ميشد.

و اما پیش زمینه سوء قصد اخیر...

به نقل از يكی از ياوران احمد شاه مسعود كه مصلحت نيست اسمی از وی برده شود: استاد سياف عضو شورای رهبری دولت اسلامی و يكی از سران جبهه متحد، در يكی از جلسات شورای رهبری، با انتقاد از عملكرد رهبران مجاهدين در قبال اعراب ميگويد: زمانی اعراب مدافع و حامی مجاهدين بود و حالا از طالبان. تقصير از خود ماست، به اين رابطه ارزش قائل نشديم، اعراب را از خود آزرده نموديم و امروز طعم تلخ حمايت آنها را از طالبان می چشيم. هيچ وقت نخواستيم در كشور های عربی كاری كنيم، طالبان و حامیان عرب آنها، چهره مارا به حد كافی در اذهان مردم و مطبوعات کشور های عربی مخدوش نموده و می نمايد. بايد اجازه دهيم، خبرنگاران روزنامه ها و تلويزيون های عربی به ساحات جبهه متحد، رفت و آمد كنند تا حقایق را منعكس نمايند. نميدانم اين پيشنهاد از سر اخلاص٬ مصلحت اندیشی و لزومديد استاد سياف در آن مقطع زمانی بود و يا انعكاس تلقينات و استدلال دوستان عرب استاد سياف است كه گاه ناگاه با وی در تماس بودند و كوشيده اند، ازاين طريق برای نفوذ خائينانۀ شان بستر سازی نمايند. همانگونه كه رد پای بعضی از آنها بعداً در طراحی توطئه عليه احمد شاه مسعود هويداست. والله اعلم.

من قصد داوری دراين مورد راندارم، اما آنچه پيآمد آن بود، حضور دو تن خبرنگار قلابی بود كه عامل ترور احمد شاه مسعود شد.  

انجنير محمد عارف سروری مسئول اطلاعات جبهه متحد در صفحه ١٥ كتاب (٩ و ١١ سپتامبر) مينويسد: (من بدون اينكه در مورد اين دو نفر عرب معلوماتی داشته باشم، در مورد ملاقات آمرصاحب با آنها مخالفت نموده برای آمر صاحب گفتم كه ضرور نيست با آنها در چنين شرايطی ملاقات نمايد، زيرا تقريباً پنج ماه قبل نيز به همين شكل، يك ژورناليست عرب در ساحه جبهه متحد آمده بود كه بالای وی شك صورت گرفت و توسط افراد كوماندو به پنجشير فرستاده شد. بعد از تحقيقات آن عرب زندانی گرديد.

در اوج خود سريها و لجام گسيختكی های رژيم طالبان و برخورد قرون وسطايی آنان با جهان، مردم افغانستان و بالخاصه با زنان، بينظير بهتو صدر اعظم وقت پاكستان، در پاسخ به سؤال انتقاد آميز خبرنگار شبكه سی ان ان، مبنی بر اينكه، چگونه ممكن است زن دموكراتی چون شما حامی پر وپا قرص گروهی باشيد كه خشونت عليه زنان از اهداف اصلی آنهاست، صريحاً از مساعی مشترک یک ائتلاف بین المللی در ایجاد طالبان پرده برداشته٬ اظهار نمود كه طالبان با همکاری و در راستای منافع ملی پاكستان، عربستان سعودی، امريكا و انگليس ايجاد شده است.

متوقف شدن پيشروی طالبان در شمال كشور، گسترش و تقويت جزائر مقاومت در مناطق مختلف، ابتكارات سياسی و تحركات نظامی ديگر احمد شاه مسعود، طالبان و ائتلاف ايرا كه آنان را برای پيشبرد جنگ نيابتی شان در افغانستان ايجاد نموده بودند نااميد ميساخت.

ـ طالبان بعد از تصرف کابل٬ مسعود را تنها مزاحمی برای تسلط کامل امارت اسلامی شان بر کل افغانستان تلقی مینمودند.

ـ پاكستان، مسعود را يگانه مانع در مسير تحقق اهدافش چه در افغانستان و چه فراتر از افغانستان در آسيای ميانه می پنداشت. و سالها بود که برنامۀ حذف اورا روی دست داشت.

ـ اسامه و القاعده که در صدد وارد نمودن ضربه به منافع امریکا در هر نقطه جهان بود٬ خوب ميدانست كه با حمله به امريكا، جهان از خود عكس العمل نشان خواهد داد. و اگر مسعود زنده باشد، از اين فرصت استفاده اعظمی نموده. متحد خوبی بر عليه القاعده محسوب ميشود. بناً اول بايد مسعود را از ميان برداشت، بعداً به امريكا حمله كرد. ضمناً كشتن مسعود، هديۀ از طرف القاعده برای ملا عمر رهبر طالبان و دستگاه آی اس آی پاكستان بود.  

ـ غرب و در رأس امريكا و انگليس، كه مسعود را يگانه عامل عقيم شدن طرح بنين سيوان در سال ١٣٧١ ميدانستند و سالها بود با روحيۀ انتقام گيری از وی، در هيئت تماشاچی، اوضاع افغانستان را نظاره ميكردند، از انكشاف آنگونۀ اوضاع ناخرسند نبودند. اتفاق مهمی كه در سال ١٣٨٠بوقوع پيوست، سفر غير منتظرۀ احمد شاه مسعود بدعوت اتحاديه اروپا بود، كه سرنوشت تلخی را برای مسعود رقم زد. البته قرار بود متعاقب اين سفر در عين سال، مسعود با برنامۀ دقيق و حساب شده در جلسۀ ساليانۀ سازمان ملل، بحيث معاون رئيس جمهور افغانستان اشتراك نموده، جهانيان را از خطر بزرگ القاعده و تروريزم كه به پندار او كمتر از خطر كمونيزم نبود، آگاه نمايد و هشدار دهد. با سفر احمد شاه مسعود به مقر اتحاديه اروپا دو گزينۀ عمده در غرب، در رابطه با افغانستان مطرح بود.  

يكي طرح اتحاديه اروپا بود كه بر پايه حمايت محدود و مشروط از مقاومت مسعود برای تضعيف طالبان و شكستن بن بست استوار بود.

گزينه ديگر متعلق به امريكا وانگليس بود كه علاقه نداشتند به همكاری مسعود، طالبان را ضربه بزنند. زيرا ميدانستند مهار مسعود، مقدور و محتمل به نظر نميرسد. علاوه بر آنكه بنابر گفتۀ هيلاری كلنتون، امریکا غير مستقيم در رويكار آوردن طالبان سهيم بود.

بعيد ميدانم با حضور و امكانات گسترده در عرصه های مختلف جهانی از انكشاف آنچنانی اوضاع در افغانستان ويا از تحركات القاعده و متحدينش، بی اطلاع بوده باشند و توان تغيير را در آن نداشته اند. آنچه پيداست اينكه عوامل متعددی بهم پيوست و دست های ناپاك گوناگونی در يك كاسه شد تا زمينۀ توطئه عليه مسعود به اجراء در آمد.

اگر چه القاعده از دير زمانی قصد داشت تا مسعود را بكشد و بدين منظور در ٢١ كشور، در جلب متحد عليه مسعود فعال بودند، و آی اس آی نقش عمده و كليدی را در اين استراتيژی بعهده داشت، اما اين مطلب به هيچ عنوان، توجيه كنندۀ اين توطئه صرفاً درين مقياس و چارچوب نميباشد.

بر اساس معلومات، ادارۀ اطلاعات دولت فرانسه به امنيت ملی افغانستان: (مخالفين دولت الجزاير در سال ١٩٩٨ خواستند، در افغانستان به همكاری القاعده پايگاه داشته باشند، مخالفين دولت الجزاير متشكل از ١٥ گروهك كوچك است، كه بنام قطيبه ياد ميشوند. نماينده اين قطيبه ها به احتمال قوی كه در جلال آباد با اسامه بن لادن ملاقات كردند واز وی تقاضای همكاری نمودند، بن لادن، ملا عمر را در جريان گذاشت و ارائه اين همكاری مشروط ساخته شد در اين كه بايد الجزايريها مقابل جبهه متحد و شخص احمد شاه مسعود فعاليت نمايند. براساس اين شرط آنها بايد در جستجوی پيدا كردن يك نفر تروريست انتحاري ميشدند. فرانسويها به اين عقيده هستند كه تروريست های كه احمد شاه مسعود را شهيد ساختند، در نتيجه تلاش الجزائری ها به اين كار داوطلب شده اند.)

و اما ماجرای دو تروريست عرب...  

بر مبنای داشته های یک مستند تصویری از چگونگی سوء قصد علیه احمدشاه مسعود،عبدالستار دهمن با اسناد تقلبی كريم توزانی و بوراوی الا وهایر با اسناد تقلبی كاسم باكلی، كه هر دو تونسی الاصل بودند، برای اولين بارهمديگر را در بروكسل ملاقات نمودند، كه ماجرا از آنجا بنام نيروهای روشن اسلام آغاز شد. دهمن محصل و الاوهایر كارگر بود، هردوی آنها بدون اسناد قانونی به كار هاي ساده اشتغال داشتند. و در قهوه خانۀ مولنبرگ، جائيكه محل تجمع شبكه های اسلامگرای عرب بود، رفت و آمد داشتند.

قرار گفته نصير، دوست دهمن، آنها جوانان را به جهاد دعوت ميكردند.  

شيخ آياشي الباسم، رئيس مركز اسلامی بلجيم ميگويد: (عبدالستار شخص مؤدب بود و تحصيلات خودرا به اتمام رسانيده بود، و ميخواست مثل ديگران در بلجيم باشد و اسناد قانونی بدست آرد و ازدواج كند.)

شيخ باستين يكي از مديران مركز اسلامی بلجيم ميخواست برای عبدالستار يك دختر بلجيمی مراكشی الاصل را پيدا كند، تا با او ازدواج كند و مشكل اقامت وي حل شود، دهمن به كمك شيخ باستين در مركز اسلامی بلجيم، ملكه را ملاقات ميكند. شيخ باستين میگوید :(چون هردويشان بنام اسلام در جامعه برای شان جا پيدا كرده بودند، قصد داشتند تا زنده گی رادر جای ديگر آغاز كنند.)

ماريا وكيل بلجيمی ملكه ميگويد: (اولين بار، افغانستان در ذهن آنها خطور ميكند كه نه تنها قربانی امپرياليزم امريكا و غرب است بلكه يك كشور اسلامی ایست كه نمايانگر بدبختی مسلمانان ميباشد. )

در ماه جنوری در بروكسل بزرگترين جلسه مراكز اسلامی بلجيك صورت گرفت و بطول انجاميد. بحث عمدۀ آن، آماده سازی عبدالستار دهمن و دوستش جهت فرستادن به افغانستان و تأمين ارتباط شان با القاعده بود، تا زمينه تمرينات آنها را جهت انجام قتل مسعود روی دست گيرند، و در رأس اين كار دو تن قرارداشت، طارق معروفی كه واعظ ايديالوژيك بود و ديگری محمد سيليتی بود كه قبلاً با فاميلش در افغانستان زنده گی نموده بود. معروفی آنها را آموزشهای دينی ميداد وسيليتی كسی است كه بعدها آنها را در جلال آباد پذيرايی ميكند و بديگران معرفی ميدارد تا تكتيك های جنگی را به آ نها بياموزد. اين شبكه قبلاً تداركات لوژستيكی سفر وتهيه پاسپورت بلجيكی برای ايندو را آماده ميكند تا به افغانستان بروند. به تاريخ ١٩ می، دهمن بسوی پاكستان سفر ميكند،  در ميدان هيستروی لندن، جائيكه بايد ترمينال را برای گرفتن طيارۀ اسلام آباد تبديل كند، پایين شده، مسئولين گمرك ميدان بالای پاسپورت وی شك نموده، توسط پوليس مورد بازپرس قرارگرفت، دهمن جواب از قبل آماده داشت و ميدانست كه پاسپورت اش در تونس بصورت جعل درست شده، او خودرا پناهندۀ سياسی معرفی ميكند. مسئولين بريتانيايی بيشتر تأكيد ميكنند تا مسئله را بيشتر واضح سازند، دهمن را به يكی از زندان ها انتقال ميدهند، دهمن از زندان فرار نموده سه ماه را در لندن سپری ميكند، تا بتواند به كمك شبكه های اسلامگرا در لندن پاسپورت دیگری برايش تهيه كند.)

قرار معلومات، ادارۀ اطلاعات دولت فرانسه: (تروريستانی كه احمد شاه مسعود را شهيد ساختند با كسی بنام بوداتمين در لندن در تماس بودند كه موصوف الجزائری است. و يكي از اعضای بخش اروپايی القاعده محسوب ميشود. ) سرانجام بعد از يك سفر پر جنجال، از طريق اسلام آباد و سرحد تورخم وارد جلال آباد شده ، محمد سيليتی را ملاقات ميكند. دهمن در پايگاه عربان كه قبلاً متعلق به بن لادن بود مستقر شده، تمريناتش را در كمپ درونته آغاز ميكند. اسامه هر ماه به اين كمپ سرميزد، و دهمن چند بار با اسامه در همين جا ملاقات ميكند. دهمن در بهار ٢٠٠١، خانمش ملكه را به جلال آباد خواست. قرارگفته ملكه، بعد از چند ماه آموزش قرار شد دهمن و الاوهایر برای سه هفته به شمال افغانستان بروند تا از جبهه شمال گزارش تهيه كنند. اخیراً اطلاعات جدیدی در رسانه ها در مورد ملکه حاکی از آنست که: (بلجیم تصمیم گرفته است تابعیت "ملکه العرود" ملقب به "ام عبیده"، زن مغربی که عنوان "خطرناک ترین زن اروپا" را به خود اختصاص داده است، سلب کند.

"ام عبیده" در چندین پرونده تروریستی در بلژیک محکوم شده و خطری برای امنیت ملی یک کشور عضو اتحادیه اروپا شناخته می شود.

وی قرار است پس از محاکمه در بلجیم، سلب تابعیت شود

سایت مغربی "هسپرس" نوشت: ملکه 54 ساله در شهر طنجه مغرب متولد شد و در اوایل دهه 60 قرن گذشته با خانواده خود به بلجیم سفر کرد.

ملکه پس از متهم شدن به سرکردگی یک هسته تروریستی که هدف از آن عضوگیری از شهروندان بلجیم برای جنگ در افغانستان بود، در زندان به سر می برد و در حال سپری کردن دوره 8 ساله و نیم محکومیت خویش است.  

ملکه در اعتراض به رای دادگاه به این مساله استناد کرد که در نتیجه سلب تابعیت، او باید از فرزندان خود که دارای تابعیت بلجیم هستند، جدا شود. اما دادستانی بر این باور است که خانواده ملکه کم اهمیت تر از قربانیانی هستند که وی آنها را با فریب به گروه های تروریستی ملحق کرده است.

در حالی که دادگاه بروکسل قرار است نهم اکتبر آینده برای سلب تابعیت از ملکه تصمیم بگیرد، منابع رسانه ای از قول او اعلام کردند که تصمیم دادگاه را نمی پذیرد و قصد دارد بعد از آزادی از زندان همراه خانواده اش در بلجیم بماند.

سرویس های امنیتی در بلجیم به وی لقب خطرناک ترین زن اروپا را داده اند.

نام او اولین بار در سال 1999 وقتی که با یک جوان تونسی ازدواج کرد، مطرح شد. همسر وی بعدا به طالبان افغانستان در دوران سرکردگی بن لادن ملحق شد.

به نوشته العالم، 2 روز قبل از حادثه 11 سپتامبر 2001، همسر ملکه در انفجاری تروریستی، "احمد شاه مسعود" را به قتل رساند. پس از این اتفاق ملکه با یک مرد تونسی دیگر ازدواج کرد. این دو مدتی با هم در سوییس زندگی کردند، تا این که در سال 2007 به دلیل حمایت از القاعده در فضای مجازی دستگیر شدند.)

بر میگردیم به اصل موضوع...

وحيد مژده یکتن از تحلیلگران با اعتبار بویژه در امور طالبان و القاعده در زمينه مينگارد: (شكست های نظامی طالبان در شمال كابل از نيروهای جبهۀ متحد به رهبری مسعود اين سوال را به ميان آورد كه چگونه اين مانع را از ميان بردارند. برای اين كار تصميم گرفته شد تاطی يك برنامۀ مشترك طالبان و القاعده، مسعود دستگير شود. اگر امكان دستگيری اش نبود و قصد مقاومت داشت، كشته شود.

براي اين كار اسامه به يكی از مجاهدين عرب به نام ابوعلی كه در دوران جهاد در منطقۀ شكردره با انوردنگر كار كرده و با بسياری از مجاهدين اين منطقه آشنايی داشت و به زبان دری نيز مسلط بود دستور داد تا زمينۀ اين كار را فراهم سازد و حدود يكصد هزار دالر هم برای مصارف ابتدايی اين طرح اختصاص يافت.

برنامۀ ابوعلي اين بود تا چند گروپ از افراد انوردنگر به جبهۀ متحد تسليم گردند و بعد در جنگ عليه طالبان چنان رشادتی از خود نشان دهند كه طالبان از مناطق مهمی وادار به عقب نشينی گردند. احمدشاه مسعود به خاطر اين كار حتماً به ميان آنان خواهند آمد و اين فرصتی است كه ياوی را دستگير و يادر صورت مقاومت به قتل برسانند

قرار شد خانواده هايی از افراد انوردنگر كه در اين نقشه شامل اند در كابل و قندهار به شكل گروگان باقی بمانند و بعد از ختم كار به آنان پول و امكانات كافی داده شود.

آنها خانواده های خود را به همين منظور به كابل آوردند و خانه هايی هم برای اقامت آنان دركابل و قندهار در نظر گرفته شد. تماس های مقدماتی برای تسليم شدن به جبهۀ متحد نيز برقرار گرديد اما راز اين نقشه درهمان  مراحل ابتدايی فاش شد.

عرب ها بعدها طالبان را به افشای راز متهم می نمودند. از آن جا كه از اين جريان تعداد انگشت شماری از افراد بلندپايه طالبان ازجمله ملا محمد ربانی رييس شورای سرپرست اطلاع داشت، سوظن بيشتر متوجه اوبود كه گفته می شد با مجاهدين همدردی داشت.

اين برنامه به فراموشی سپرده شد تا اين كه فشارهای بين المللی برطالبان برای تسليمی يا حداقل اخراج اسامه بن لادن از افغانستان فزونی گرفت. آمريكا به صورت غيرمستقيم اين چراغ سبز را به طالبان نشان می داد كه درصورت تسليم دادن اسامه، همه مشكلات طالبان حل خواهد شد و رفته رفته اين مفكوره در ميان طالبان طرفدار بيشتر می يافت كه حضور اسامه در افغانستان هيچ نتيجۀ جز ضرر برای دولت طالبان نداشته است.

زمانی كه تهديدات آمريكا با حملۀ اول موشكی به افغانستان شكل عملی به خود گرفت، بعضی از دست اندركاران طالبان كه در راس آنان مولوی وكيل احمدمتوكل قرار داشت، مخالفت باحضور اسامه در افغانستان را علنی ساختند.

كار اين مخالفت رفته رفته شكل جدی تر به خود گرفت وسرانجام اسامه به ملا محمد عمر خبرداد كه قصد دارد از افغانستان خارج شود.

او مدتی پنهان بود ولی بعداً متوكل طی مصاحبۀ با بی بی سی افشا نمود كه اسامه از افغانستان خارج نشده و هنوز در اين جاست. اين خبراختلاف ميان القاعده ومتوكل رابيشتر ساخت، به حدی كه حتی در اعياد نيز برخلاف معمول با همديگر ملاقات نمی كردند. اين اختلاف ادامه داشت تا اين كه ملا اميرخان متقی در سفری به قندهار سعی نمود تا ميان آن دو ميانجی گری نمايد.

وی به منزل اسامه كه دارالسلام ناميده می شد، به ديدن او رفت. اسامه در اين ديدار در حالی كه نقشۀ جهان اسلام را جلوی خود پهن نموده بود، ضمن برشمردن  جنايات عليه فلسطينی ها، چچن ها، كشميری ها... شكوه سرداد كه طالبان چندسال از وقت او را ضايع نموده و مانع جهادش شده اند و متقي در مقابل از اين كه اسامه بامصاحبه های گاه ناگاه برای طالبان مشكل آفرينی كرده است، از او انتقاد كرد و به مشكلات طالبان در داخل و خارج اشاره نمود.

يكی از كسانی كه در اين ديدار به عنوان مترجم متقی راهمراهی می كرد پس از شهادت مسعود به نگارنده گفت كه اسامه می خواست بی پرده تر بامتقی صحبت كند، اماحضور انديوالان متقی مانع اين صراحت و بی پرده گويی او شد اما اوحرفی بر زبان آورد كه من پس از ترور احمد شاه مسعود به مفهوم آن پي بردم. اسامه گفت: حالاكه شما در مورد ما اين گونه می انديشيد، من مشكل داخلی شمارا رفع خواهم كرد تا ديگر كه ما برای شما فقط مشكل آفريده ايم.

پاره هايی از جريانات بعدی را افراد مختلف بعد از اين واقعه نقل كرده اند كه در مجموع مي تواند تصوير نسبتاً كاملی از واقعه به دست دهد. در نقشۀ بعدی از ابتدا تا انتها هيچ افغان در جريان قرار داده نشد. اسامه برای عملی نمودن نقشه ابوهانی ( دوست استاد سیاف) رابر گزيد.

ابوهانی مصری كه شايد نام اصلی اش راهيچ كس نداند مانند هزاران جوان عرب ديگر در دوران جهاد به پشاور آمد. او استعداد فوق العاده ای نه تنها در امور نظامی بلكه در مسايل فرهنگی نيز داشت و به همين دليل به گردانندگی مهمترين مجله مجاهدين افغان به زبان عربی به نام البنيان المرصوص برگزيده شد.

ابوهانی درجنگ های افغانستان، تاجيكستان، بوسنيا و چچنيا شركت كرد و در سوماليا در كنارجنرال فرح عديد برضد آمريكايی ها جنگيد. برای كاری چنان بزرگ بانقشۀ حساب شده و دقيق، به شخص كاركشته ای چون او نياز بود.  

ترور بايد به شكل انتحاری می بود اما كسانی كه به ترور انتحاری می پردازند بايد از نظر فكر وعقيده به اين اقناع برسند كه كاری كه می كنند به نفع اسلام است و با اين كار آنها شهيد می شوند. اعضای القاعده از اين قاعده مستثنی نبودند اما فقط با اين تفاوت كه آنها زود تر تحت تاثير شايعات قرار می گرفتند. در اين مورد بايد پای اسرائيل به ميدان كشيده می شد تا اين افراد به ترور انتحاری راضی می شدند. از ماجرای زلزلۀ رستاق برای چنين منظوری استفاده شد. درجريان كمك به زلزله زدگان رستاق، رسانه های خبری بين المللی خبر داده بودند كه اسرائيل نيز آمادگی خود را برای كمك به زلزله زدگان ابراز داشته است. اين خبر به عنوان يك حقيقت با پيشينۀ ارتباط جبهه متحد با اسرائيل درميان افراد القاعده در افغانستان به شكل يك شايعه چنان بزرگ ساخته شد كه حتی ادعا گرديد منابع اطلاعاتی القاعده از سفر دوتن از رهبران جبهه متحد به اسرائيل خبرداده اند و هياتی از اسرائيل نيز از مناطق تحت كنترول جبهه متحد ديدار كرده است.

اسامه در قندهار يك دفتر فرهنگی برای طالبان بنام مكتب الاعلام بوجود آورده بود كه مجلاتی به زبان های عربی و انگليسی به نشر می رسانيد. يكی از دست اندركاران اين دفتر پس از واقعۀ ترور به نگارنده گفت:

معمولاً ماهانه يك بار وسايل مورد ضرورت مكتب الاعلام مانند وسايل كمپيوتر، رنگ و كاغذ و ساير لوازم دفترازطريق سفارت طالبان در اسلام آباد خريداری و به وسيلۀ طيارۀ سازمان ملل متحد به قندهار حمل می شد. اما اين بار در رسيدن و سايل تاخير رخ داد و ما به مشكل مواجه گرديديم. از اسلام آباد جويای علت تاخير رسيدن وسايل شديم. در جواب گفتند كه ما وسايل مورد نياز را تهيه كرديم ولی نظر به مشكلات ترانسپورتی آن را به كويته فرستاديم تا از طريق زمين به قندهار ارسال گردد.

چند روز سپری شد تا اين كه در يك روز، عصر روز پنجشنبه، تعدادی كارتن به دفتر ما آورده شد. چون فردانيز جمعه و تعطيل بود، جعبه ها را بدون اين كه بازكنم در اطاقی نهادم و در را قفل كردم. شب هنگام مهمان يكی از رهبران القاعده به نام ابوحفص صغير (موريتانيايی) بودم. تازه سفره غذا هموار شده بود كه شخص ديگری با قيافه و سر و وضع افغان ها به جمع ما پيوست. در جريان احوال پرسی متوجه شدم كه او نيز عرب است. وی به زبان عربی به ابوحفص گفت كه وسايل به قندهار رسيده و اكنون در دفتر ايشان است و به من اشاره كرد.

ابوحفص پرسيد كه آيا امروز وسايلی به دست شما رسيده است؟ من گفتم كه مقداری وسايل كمپيوتر امروز بعد از نماز عصر برايم رسيده، اما جزئيات آن را دقيقاً نمی دانم. ابوحفص گفت كه يك كارتن مربوط اين شخص است (اشاره به مرد عرب) او فردا برای دريافت آن خواهد آمد.

فردا صبح روزجمعه مرد مذكور همراه با ابوهانی و دونفر ديگر آمدند و از ميان جعبه ها يك جعبه راكه با چسب زرد رنگی به دقت بسته بندی شده بود جدا كرده و باز نمودند. از ميان اسفنج هاي نو داخل كارتن، يك كمرۀ ويديويی كهنه و رنگ ورو رفته نمايان شد.

من نتوانستم تعجب خود را از ديدن كمره كهنه در ميان كارتن و اسفنج های محافظتی جديد آن پنهان كنم و همين موضوع سبب دستپاچگی آنها شد. فوراً كمره را برداشته و دفتر ما را ترك كردند.

فردای آن روز ابوهانی بامن در تماس شد و خواهش كرد به خاطر روابط خوبی كه با متوكل دارم زمينۀ مصاحبۀ دوتن از دوستان وی را كه خبرنگار اند و به تازگی از خارج آمده اند با متوكل مساعد سازم و خودم وظيفه مترجم را در اين ديدار به عهده گيرم. چون ابوهانی را سال ها بعد از دوران جهاد می ديدم، نتوانستم اين خواهش اورا رد كنم و فردای آن روز غرض مصاحبه به منزل متوكل رفتيم.

آنها از همان كمرۀ كهنه كه من ديده بودم برای فلمبرداری از متوكل در جريان مصاحبه استفاده كردند. در ختم مصاحبه متوكل از من خواست تا يك كاپی از فيلم مصاحبه را از آنان بگيرم و آنها نيز همين وعده را دادند اما بعد از آن، تماس های مكرر من برای دريافت كاپی فيلم مصاحبه به جايی نرسيد. حالا كه به اين مساله می انديشم مطمئن هستم كه آن كمره برای فلمبرداری نبود وآن ها برای اين كه شك مرا در مورد كهنه بودن كمره برطرف  سازند اين صحنه را بوجود آوردند و اين موضوع نشان می دهد كه آن ها حتی به كوچكترين شك و ترديد نيز در نقشه شان مجال راه يافتن نمی دادند.

پس از چند روز بارديگر وظيفۀ مشايعت آن دوخبرنگار كه قرار بود از قندهار به كابل بروند به عهده من نهاده شد تا آن ها را به ميدان هوايی قندهار برسانم. به مهمانخانه ای كه آن ها در آن جا اقامت داشتند رفتم. از ديدن همه رهبران القاعده باهم كه برای خداحافظی با اين دونفر آمده بودند به شدت تعجب كردم. اسامه بن لادن، ايمن الظواهری، ابوحفص كبير، سيف العدل، ابوحفص صغير موريتانی... چرا اين دوخبرنگار اين همه مهم بودند؟

آن ها رفتند و كم كم از ذهن من فراموش می شدند. مدت هاگذشت تا اين كه خبر ترور قهرمان ملی و سپهسالار اسلام مسعود بزرگ از طريق خبرگزاری ها به جهان مخابره شد. هنوز در مورد اين كه مسعود مجروح است و يا شهيد شده، اطلاع دقيقی در دست نبود. بعد از شنيدن اين خبر بود كه جزئيات نقشه افشا گرديد. در اين موقع بود كه من فهميدم چگونه جريانات باهم رابطه داشتند، سخن مبهم اسامه در ديدار بامتقی، آمدن وسايل كمپيوتر به جای اسلام آباد از كويته، كمرۀ كهنه در ميان جعبۀ نو، مصاحبه با متوكل، مشايعت همه بزرگان القاعده از دوخبرنگار... .

ابوهانی درهمان موقع از قندهار به استاد سياف از طريق تيلفون در تماس شده بود. اوبه استاد گفته بود كه من از بوسنيا زنگ می زنم و دونفر از دوستانم كه خبرنگار اند قصد مصاحبه بارهبران جبهۀ متحد را دارند. استاد هم وعده همكاری داده بود.

صالح محمد ريگستانی، ياور نزديك احمد شاه مسعود در زمينه مينويسد: (آنها وقتی به کابل آمدند توسط نامۀ رسمی وزارت خارجه طالبان به وزارت دفاع طالبان معرفی شدند تا به همکاری آن وزارت جهت انجام امور خبرنگاری به ولايت پروان و کاپيسا بروند. پاسپورت آنها ويزای يکسالۀ "كثيرالورود" پاکستان را داشت که توسط خليل الرحمن سکرتر اول سفارت پاکستان درلندن صادرشده بود. هردوي شان نامه ای از "ياسرالتوفيق السری" مدير يک انجمن اسلامی به نام "المرصد الاعلامی الاسلامی" درلندن، عنوانی عبدرب الرسول سياف رهبر اتحاد اسلامی داشتند. ياسر توفيق از اهالي مصر سالها قبل در کشورش به جرم توطئۀ ترور حسنی مبارک رييس جمهور مصر متهم و به مرگ محکوم شده بود. اما قبل از دستگيری به انگلستان فرار کرد و درخواست پناهندگی داد. او پناهندۀ سياسی پذيرفته شد و پاسپورت انگليسی به دست آورد. علاوه بر نامۀ ياسرتوفيق، تبعۀ ديگر مصری به نام داکترهانی که در دوران جهاد عليه قوای شوروی با رهبر اتحاد اسلامی شناخت و دوستی داشت در صحبت تيلفونی از سياف خواست تا با خبرنگاران مذکور همکاری نمايد.)

سر انجام دو تروريست از طريق ولسوالی تگاب كه خط فاصل نظامی ميان طالبان و جبهه متحد بود، بكمك استاد سياف دوست عربان و متحد احمد شاه مسعود، وارد قلمرو مجاهدين ميشوند، آنها معرفی نامۀ را از مركز اسلامی لندن از جانب ياسر توفيق  السيری، كه از آنها بعنوان خبرنگار يكی از كانال های تلويزيونی إمارات ياد شده بود كه در حقيقت همچو كانالی اصلأ وجود نداشت همراه داشتند.

قرار اطلاع مقامات امريكايی به امنيت ملی افغانستان: (يكتن از اتباع كويت به نام ابو هاني از دوران جهاد با استاد سياف شناخت داشته است، موصوف در آن دوران با استاد سياف در جهاد نيز اشتراك داشته و روابط بسيار نزديكی با اتحاد اسلامی افغانستان داشته، موصوف بعد ها در بوسنی هرزگوين به جنگ عليه صربها رفته و استاد سياف از اين موضوع كه او در بوسنی است نيز واقف بود، و گاه ناگاه با او تماس نيز داشته است. وی قبل از آمدن اين دو عرب بشمال و به قرارگفته استاد سياف، تليفونی صحبت كرده و بوی خاطر نشان ساخته كه دو نفر از خبرنگاران عربی ميخواهند از جبهه متحد ديدن نمايند، و وضعت اسلام را درين مناطق به دنياي عرب نشان بدهند. و اين همان موضوعی است كه استاد سياف قبلاً در شورای عالی دولت آنرا مطرح كرده بود. ابو هانی به استاد سياف إظهار داشته كه من در بوسنی هستم و امريكايی ها ميگويند كه او در واقع دو باری كه با استاد سياف صحبت كرد، از بوسنی نه بلكه از كابل و كندهار تماس گرفته بود. )

انجنير محمد عارف سروری رئيس امنيت ملی، در صفحه ٢٩٩ كتابش مينگارد: (ابو هانی تابعيت كويتی خود را از دست داد. در جريان جنگ بوسنی، تابعيت بوسنيايی به اسم ابوهانی جسارويچ كسب نموده بود. وقتی دولت ايران از طرف امريكا تحت فشار قرار گرفت كه اعضای فراری القاعده (به ایران) راشناسايی نمايد، مقامات ايرانی ليستی از اعضای القاعده را كه به ايران فرار كرده بودند، منتشر ساخته و در اختيار سازمان ملل قراردادند. در اين ليست نام ابو هاني جسارويچ نيز نوشته شده بود، اين معلومات را امريكايي ها در اختيار امنيت ملي افغانستان قرار داد و امنيت ملي از اطلاعات ايران خواهش نمود، كه ابوهانی را در اختيار دولت افغانستان قرار دهد، زيرا ديگر نه تابعيت كويتی داشت و تابعيت بوسنيايی اش هم لغو شده بود. در عين حال، وقتی ابوهانی در ايران دستگير گرديد، پاسپورت افغانی با خود داشته است. اما ايرانی ها اين موضوع را كه ابو هانی در زندان آنهاست رد كردند.

در عين حال حكومت امريكا اطلاعات تخنيكی بدست دارد كه ياسر التوفيق السيری، چندين بار به امريكا تماس گرفته و راجع به كدام سند صحبت كرده است، كه از ديد امريكا يی ها اين همان سند صادر شده به تروريستان قاتل احمد شاه مسعود بود. دولت امريكا از دولت انگليس خواهش استرداد السيری را كه در زندان لندن بود، نمودند كه از طرف انگليس ها رد گرديد.)

سروری  در ادامه مينويسد: ( در سال ٢٠٠٣ مقامات امريكايی به امنيت ملی، اطلاع دادند كه شخص ابو هاني در ماليزيا دستگير گرديده، اگر شما ميتوانيد در اين مورد همكاری دولت ماليزيا را جلب نمائيد، با تماس دولت افغانستان از مجاری ديپلماتيك، دولت ماليزيا همكاري ننمود. بالاخره امريكايی ها با زهم اطلاع دادند كه ابوهاني به كشور مصر غرض محاكمه انتقال داده شده است، كه نتيجه تماس های دولت افغانستان با دولت مصر بي نتيجه بود، حتی آنها زمينه ملاقات هيئت افغانستان را كه رياست آنرا، محمود دقيق، لوی سار نوال افغانستان و آمر جبهه پنجشير بعهده داشت، با مذكور مساعد نساختند.)

جالبتر اينكه آلن كوليسون اولين خبرنگار امريكايی كه بعد از سقوط طالبان وارد كابل شده است، ميگويد: ( كمپيوتر خود را در حادثه ترافيكی در نوامبر ٢٠٠١ از دست داده ويك دستگاه دست دوم كمپيوتر را از بازار كابل خريداری نمودم، از قضای روزگار اين كمپيوتر متعلق به رهبران القاعده بود كه مدتی اسامه و الظواهری و بعد ها محمد عاطف از آن استفاده ميكرده، كه حاوی مطالب زيادی به زبان های انگليسی، عربی و شامل مكاتبات رهبر القاعده و ملا عمر بوده. در اين كمپيوتر همان نامه را می يابد كه دو تروريست عرب، هنگام ورود به ساحه جبهه شمال آنرا ارائه ميدهند، كه از طرف ياسر التوفيق السيری بود. در مكاتبات بن لادن به ملا عمر نگاشته شده بود كه بعد از مرگ مسعود همه كارها بسيار آسان ميگردد. )

به اصل مطلب بر ميگرديم...  

استاد سياف بعد از تماس ابو هانی مبنی بر ورود دو خبرنگار عرب و تقاضای همكاری با ايشان از بسم الله خان، فرمانده خطوط  مقدم جبهه متحد با طالبان، میخواهد تا امكان ورود آنان را به داخل ساحه مجاهدين مساعد سازد. كه بدين ترتيب آن دو عرب، ذريعه وسيله نقليه ايكه جهت انتقال شان فرستاده شده بود وارد ساحات نيرو های تحت امر احمد شاه مسعود ميشوند. سوالی ايجاد ميشود كه آيا لازم بود دو عربی كه ويزای پاكستان و طالبان را دارند و از ساحه دشمن وارد ساحه خودی ميشوند، اينگونه استقبال شوند.  

برای اولين بار اين دو عرب، در يك جلسه در كمپ استاد سياف اشتراك نموده، تمرين و تظاهر خبرنگاری ميكنند، ايشان به منظور اطمينان بخشی برای افكار عمومی و مسئولين امنيتی مصاحبه های كاذب و نمايشی ای با استاد سياف و استاد ربانی  انجام ميدهند، طوريكه استاد سياف ميگويد: (سؤالات شان سطحی بود، ارتباط منطقی در سوالات موجود نبود، وبه آنها مشكوك شدم). باز هم به مسعود تأكيد ميكند، تا جهت روشن شدن وجهه اش در ميان اعراب، آنها را بپذيرد، و با آنها مصاحبه انجام دهد.

آنها تلاش ميكنند، در جلسۀ كه به اشتراك استاد ربانی، استاد سياف، فهيم خان و احمد شاه مسعود است، امكان ورود یابند كه ممانعت صورت ميگيرد، آنها كه از اشتراك در جلسه مشترك رهبران جبهه متحد نا امید ميشوند، روانۀ پنجشيرشده بدون مشكلی از دروازۀ پنجشير عبور ميكنند، در مهمانخانه  آستانه مستقر ميشوند. در ٣١ اگست مسعود با يك هليكوپتر به خواجه بهاؤالدين میرود، آنها ميخواستند با مسعود بشمال در طياره همسفر شوند، اما مسعود آنرا رد نموده، بدون آنكه بداند توطئه آنان را چند روزی به تعويق می اندازد، آنها با هليكوپتر بعدی وارد مقر احمد شاه مسعود شدند. درين پرواز دو خانم بنام های شكريه حيدر مسئول مجتمع نگار برای حقوق زنان و فرانسوس كوس، خبرنگار مستقل نيز است.

فرانسوس ميگويد: (من با همكارم ، اكادي اوگنوف، خبرنگار روسی، چند روزی در پنجشير بوديم، برايم گفتند اين يك پرواز خاص است، دو عرب نيز در كابين ميباشد، ناگهان تصور كردم اينها القاعده اند، زيرا عربها را در زندان های مسعود ديده بودم)، بر اساس اطلاعات تائيدی نشدۀ، اين دوعرب توسط ساير سر نشينان طياره از كابين خارج ساخته شده و با حضور شان در عين پرواز مخالفت ميشود، اما بعد از ١٢ دقيقه معطلی توسط يكی از مسئولين مهمانخانه و يا ميدان دو باره سوار طياره ميشوند. در جريان پرواز فرانسوس، با كمره فيلمبرداری اش از داخل كابين تصوير برداری ميكند، كه آخرين تصاوير دو عرب است، الاوهایر صورتش را با دست راستش ميپوشاند و دهمن رويش را بر ميگرداند، تا در تصوير نيايد. در خواجه بهاؤالدين، بخاطر داشتن ويزای پاكستان و طالبان مورد پرسش مسئولين امنيتی قرار ميگيرند، اما بدليل شناخت با استاد سياف مشكل رفع ميشود. آنها با پنج نفر ديگري كه جهت ملاقات با مسعود آمده بودند، در يك تعمير، برای يك هفته مستقر ميشوند.  

شكريه حيدر ميگويد: (از آنها پرسيدم، چرا به اينجا آمده ايد؟ گفتند: براي مصاحبه).

فرانسوس ميگويد: (گفتند ما مستقليم، پرسيدم كی به شما پول ميدهد، گفتند: اين يك راز است).  

بريگت خبرنكار ديگری كه در عين تعمير بود، ميگويد: (همه ما به آنها مشكوك شده بودیم، اما هيچكس آنرا به زبان نياورد.)  انجنير محمد عارف سروری در صفحه پنج كتابش مينويسد: (من در مدت اقامتم در خواجه بهاؤالدين نقطۀ را متوجه گرديدم كه قبلاً نه من و نه شخص ديگر متوجه آن شده بود وآن اينكه در رابطه به امنيت آمر صاحب هيچگونه تدابيری در آنجا وجود نداشت. برای همين بود كه من برای بار اول متوجه شدم كه اتخاذ تدابير امنيتی در اين عرصه امر كاملاً ضروری ميباشد.) وی در ادامه از توظيف شخصی بنام مولانا هاشم بدينمنظور خبر ميدهد٬ که مشخص نیست٬ نامبرده قبل از حادثۀ تروریستی بکارش آغاز نموده یانه؟

سيد نور الله عماد معاون جمعيت اسلامی افغانستان که در آن روز ها در خواجه بهاؤالدین بسر میبرد چشمدیدش را چنین بیان میدارد: (من آخرين بار آمر صاحب را در اتاقش ديدم كه در حال چای خوردن بود مرا دعوت كرد كه چای بخوريم وبالای مسايل صحبت كنيم، ما در وقت چای خوردن و صحبت كردن بوديم كه آغای عاصم سهيل آمد، پريشان هم بود، آمر صاحب گفت: خيريت است وطندار؟ عاصم گفت: مهمانان را آوردم، آمر صاحب با حالت تعجب. گفت: كجا آوردی؟ عاصم گفت: در عقب اتاق شما هستند. آمرصاحب بسيار برآفروخته شد و تأكيد كرد كه چطور بدون اجازه، مهمانان را عقب اتاق من آوردی، من كی گفتم كه بياوريد؟ عاصم هم با حالت خفگی گفت: شما در اين چند روز آنها را معطل كرديد، ما از دست اينها به عذاب هستيم، اينها ميگويند: يا ما را رخصت كنيد يا ملاقات كنيد، اينها عجله دارند، من مجبور هستم، چون مهمان هستند خفه نشوند، آمر صاحب به حالت بسيار جدی برای وی گفت: شما مسئوليت خود را انجام بدهيد، در اينجا من مهمانان را نمی بينم، آنها را به مهمانخانه ببريد و من می آيم، در آنجا آنها را مختصر ميبينم، و بعد از آن من كار دارم، امروز جلسه قوماندانان است، دوازده بجه من آنجا می آيم، عاصم دوباره بيرون رفت٬ در دهليز اين دو نفر تروريست منتظر بودند، همراه عاصم آنها هاهم رفتند.)

سروری اضافه ميكند: (اگر آمر صاحب در آن وقت برای آنها اجازه ميداد وآن دو نفر عرب می آمد ند اين حادثه صبح ساعت ٠٨:٠٠ يا ٠٨:٣٠ صورت ميگرفت.)

مسعود خليلی سفير افغانستان در دهلی واز دوستان نزديك احمد شاه مسعود كه در اين حادثه مجروح گرديده چشيم ديد خود را چنين بيان ميدارد: (در حدود ساعتهای ١١ الی ١١:٣٠ بود كه فرمانده (احمد شاه مسعود) وارد اتاق من شد. در آن زمان به من گفت كه دو نفر روزنامه نگار عرب برای دو هفته منتظر هستند كه اورا ببينند (...) اين اولين باری بود كه من راجع به اين دو نفر عرب شنيده بودم (...) ما به اتاق رفتيم ومن نزد فرمانده در دست راست او نشستم عاصم در دست راست من نشسته بود، در اين زمان دو نفر به دنبال انجنير عارف و جمشيد وارد اتاق شدند (...) مرد اول كه مصاحبه كننده بود با چهرۀ روشن و خيلی قد بلند بود (...) نفر بعدی كه مسئول دوربين بود قيافيۀ مغولی داشت، او بزرگتر، قوی ترو بلند تر بود (...) من از او سؤال نمودم كه مربوط كدام روزنامه ميباشند او در جواب گفت كه به هيچ روزنامه بستگي ندارد، و برای مراكز اسلامی دراروپا، لندن و بقيه كار ميكند، من به فرمانده اطلاع دادم كه اين مرد خبرنگار نيست (...) گفت بگذار كارش را بكند (...) من فكر كردم كه آنها بأيد به يك نفر دروع گفته باشند (...) فرمانده ميخواست قبل از شروع فلمبرداری سؤالات را بخواند و با آنها صحبت كند. اكثريت سؤالات آنها در مورد اسامه بن لادن بود، مثلاً اگر شما كابل را بگيرد با اسامه چه ميكنيد؟ چرا در پاريس گفتيد، اسامه مسلمان بدی است؟ چرا شما اورا بعنوان يك رهبر در نظر نداريد؟ سؤالات او مرا عصبی نمود. سپس فرمانده گفت كه دوربين را روشن بكنيد، در اين زمان عكاس ميز را با عمل خشن كشيد و من گفتم كه مانند يك كشتی گير ميباشد تا يك عكاس٬ وفرمانده با صدای بلند خنديد. در اين زمان عكاس سه پايه را به اندازه كوچك سوار نمود و دوربين را روی آن نصب كرد، من بخاطر دارم كه من درفكرم بود كه چرا او خيلی نزديك آمده است وفقط نيم متری بود واز آن محل او قادر به فيلم برداری نبود. فرمانده به من گفت كه از او بخواهم كه سوالات خودرا شروع بكند (...) مرد رنگ پريده٬ سوالات خودرا شروع كرد، سؤال اول اين بود كه وضع افغانستان چطور است؟ و من فقط كلمه اول را ترجمه كردم كه يكباره انفجار شد، من صدای انفجار را شنيدم، فقط بخاطر دارم كه يك آتش آبی سير رنگ ديدم كه بطرف من ميامد واین از مابين عكاس و خبرنگار می آمد و من درآن زمان اگاه بودم و گفتم كه اين ديگر آخرين لحظه زنده گی من ميباشد (...) من نام خدا را در زبان داشتم در اين زمان حس كردم كه يك دست خيلی ضعيف روی سينه من ميباشد، من مطمئن هستم كه اين دست فرمانده بود، بعد از آن من بيهوش شدم، بعد از آن متوجه شدم كه در هليكوپتر در آن زمان من چشم خودرا باز نمودم برای ١٠ الی١٥ ثانيه ومن ديدم كه بدن و صورت فرمانده از خون پوشيده شده است). آتش اصلی انفجار مسعود را نشانه گرفت و دقيقاً قلبش را. او در همان لحظات آغاز انفجار جان به جان آفرين تسليم کرد.

در اثر انفجار بدن تروريست فيلمبردار، نصف شده  در گوشۀ اتاق افتاده و دهمن تروريست دومی كه سالم بود از طريق پنجره بسمت پایين فرار نموده بود.

سروری در صفحه ٤٤ كتابش مينويسد: (عرب دومی بعد از انفجار در سالون از راه كلكين فرار كرده بوده.)

سروري در صفحه ١٦ الی ٣٠ كتابش مينويسد: (من در اتاق پايين كه تيلفون ستلايت در آنجا عيار ميشد بودم كه يكبار صدای مهيبی شنيده شد (...) گوشی تيلفون از دستم بزمين افتاد (...) از پایين بطرف بالا دويدم (...) در آنجا دو تن از باديگارد های آمرصاحب بنام های عالم و حاج عمر در داخل اتاقی كه انفجار در آن صورت گرفته بود بالای جسد آمرصاحب رسيده بودند (...) اتاق مملو از دود و خاك وبوی انفجار بود (قابل تذكر است كه تصاويری موجود است كه نشانگر دود و ريخت و پاش شدن اتاق است كه بايد در دقايق اوليه انفجار گرفته شده باشد، مشخص نيست، توسط كی در آن لحظات حساس و پر اضطراب فلمبرداری شده؟ (...) جسد آمر صاحب را داخل موتر ساختيم، سر آمرصاحب بالای زانوی عالم گذاشته شد و حاجی عمر بطرف پاهای آمر صاحب  نشست من به سيت پيشروی نشستم و بطرف ميدان هليكوپتر حركت كرديم تا جسد را به شفاخانه و كلينيك عاجل آن طرف دريا در پهلوی ميدان هوائی، که در شهر فرخار تاجيكستان بود برسانيم.)

سروری در صفحه ٦٥ كتابش مینگارد: (او (تروریست دومی) در وقت انفجار در نقطه مقابل آمر صاحب نشسته بود چون تمام هدف اين دو تروريست، آمرصاحب بود به همين دليل هم اكثر چره های كمره به جان آمر صاحب اصابت نموده بود وبه خود آن عرب از چره های فلزی چيزی زيادی نخو رده بود وازاتاق سالون از طريق كلكين ها به طرف پائين تپه كه نهر بزرگ آب نيز در آنجا جاری بود فرار كرده بود. در همان حال فكر ميكند كه ممكن است آمرصاحب زنده باشد. پس دوباره طرف نماينده گی وزارت خارجه می آيد و كوشش ميكند كه از پهره داری آنجا كدام ميل سلاح بگيرد، از طرفی هم فهميده بود كه ما در موتر سفيد آمرصاحب طرف شفاخانه ميرويم، او قصد داشته وقتی كه موتر ما نزديك شد دوباره بالای موتر فير كند واگرآمرصاحب زخمی باشد، از بين برود چون با شنيدن مجروحيت آمر صاحب اين تشويش برايش پيدا شده بود.

اين به اصطلاح خبرنگار عرب با اين فكر خود يك تروريست بسيار خطرناك بود، چون ميخواست بعد از انفجار انتحاری رفيق كمره مين اش، خودش را ضمن حمله دومی به آمر صاحب و ما انتحار نمايد، وقتی كه طرف پهره داری می آيد، پهره دار ها متوجه ميشوند واوراتهديد ميكنند، وقتی كه در اين كار چانس نيافته ودر اتاق خود هم رفته نتوانسته كه وسايل خودرا در جائی مخفی كند ويا دور بيندازد واز بين ببرد مجبور ميشود كه به طرف ساحۀ زمين ها و نهرآب فرار كند، ميخواسته در جنگلها و بيابان ها جائي مخفی شود ولی توسط يكی از مجاهدين كشته ميشود انهم بعد از درگيری فزيكی كه ميخواسته سلاح يكی از مجاهدين را بدست آورد.)

جيحون كارمند نماينده گی وزارت خارجه در خواجه بهاؤالدین که با ایندو تروریست منحیث ترجمان نیزکارمیکرد و بعد از این حادثه مورد بازجویی قرار گرفت٬ ميگويد: (در دفتر نشسته بوديم كه ناگهان صداي انفجار بلند شد و جمعي از كارمندان دفتر نماينده گی بطرف تعمير مهمانخانه كه دود و شعله آتش بلند شده بود آن طرف دويدم مجروحين را توسط موتر به طرف ميدان هوايی انتقال ميدادند ومن كه سلاح محافظ دفتر بدستم قرارداشت ناگهان ديدم كه يكنفر عرب های تروريست دوان دوان بطرف موتری كه آمرصاحب را انتقال ميدهد در حال دويدن است، فوراً بنده آنرا مانع شده برای يك نفر از كارمندان دفتر كه اكنون به يادم نيست كه كدام يك از افراد دفتر بود تحويل نمودم تا مذكور را در يكی از اتاق های دفتر محبوس نمايد همان بود كه مذكور را به اتاق دفتر محبوس نمودند و ما سراسيمه مصروف خاموش نمودن آتش اتاق های مهمانخانه گرديديم كه عرب مذكور با استفاده از فرصت ٬ جالی اطلاق را پاره نموده و دست بفرار زده است كه بالاخره مجاهدين مربوط به قاضي كبير صاحب آنرا تعقيب ودنبال نمودند تا دستگير شود وقتی كه به آنها نزديك ميشوند ميخواهد كه سلاح را از دست مجاهدين اخذ و باعث قتل ديگران شود بعداً مجاهدين مجبور بالايش فير مينمايند تا موصوف بقتل ميرسد او زماني كشته شد كه بسمت پايگاه طالبان در حال فرار بود.)  

عالم مجاهد مخلصی كه سالها بعنوان محافظ احمد شاه مسعود در كنار وي سپری نموده بود برايم گفت: در وسط راه ميان مهمانخانه وميدان هليكوپتر، متوجه شدم كه آمر صاحب نجوا كنان كلمه شهادت را خوانده، جان بجان آفرين سپرد. و روح مطهرش به ملكوت اعلی عروج نمود...

آری! اين چنين بوقوع پيوست شهادت مسعود بزرگ...  

دو روز قبل از آنكه برجهاي آسما نخراش تجارت جهانی بمثابۀ نماد و سمبول قدرت اقتصادی غرب، در موجوديت غول استخباراتی سی آی ای، فرو ريزد، در گوشه ديگر اين كره خاكی، در قريه خواجه بهاؤالدين، قامت رسای مردی از تبار صالحان وآزاده گان، شكسته شد كه جز در پيشگاه خالقش، در برابر هيچ طاغوتی خم نگرديده بود.

 در اولين روز شهادت مسعود تايمز لندن در شمارۀ ٢٦ سپتامبر ٢٠٠١ خويش تحت عنوان (توطئه قتل مسعود در بريتانيا ريخته شده است) مطلبی را بقلم انتونی ليويد به نشر رساند.

اگرچه بار ها مسعود در زنده گی اش، خطر تروريزم و افراطيت را به جهانيان هشدار داد، اما مرگش زنگ خطری بود كه جهان بويژه امريكا را از خواب خرگوشی بيدار كرد.  

مايكل بيری نویسنده٬ محقق و از چهره های آشنا به افغانستانن ميگويد: (ترور مسعود ديدگاه امريكا را كه جنرالان پاكستانی اورا سالها بحيث مزاحم در مسير اهداف امريكا در منطقه معرفی كرده بودند، ١٨٠ درجه تغير داد.)

سوالی مطرح ميشود كه از شهادت مسعود چه كسانی سود بردند؟ و كدام كشورها در موجوديت او منافع شان را در افغانستان و منطقه در خطر ميديدند؟

آیا نه اینطور است که٬ قدرتهای که از فردای شهادت مسعود٬ زمام امور افغانستان را در قبضه شان گرفتند و بر مقدرات سیاسی کشور ما حاکم شدند٬ بنحوی در توطئه علیه او فعال بوده اند.

بدون شك  تروريستان از خلای موجود در سيستم امنيتی مسعود عبور نموده اورا هدف قرار دادند و آنچه در آن شبهۀ وجود ندارد، عملكرد غير حرفۀ مسئولين اطلاعاتی جبهه متحد است. چنانچه حتی درمیکانیزم انفجار اتفاق نظر میان مسئولین وجود ندارد٬ سروری انفجار را ناشی ازمواد انفجاری تعبیه شده در کمره میداند و به کثرت اصابت چره ها به سمت مسعود استناد میکند در  حالیکه ریگستانی به انفجار بمی که تروریست اولی در کمرخود به جای بطری های کامره جاسازی کرده بود و باعث نصف شدن بدن وی گردیده٬ تأکید دارد. خلیلی که قربانی و شاهد صحنۀ انفجار است میگود که: (بخاطر دارم كه يك آتش آبی سير رنگ ديدم كه بطرف من ميامد واین از مابين عكاس و خبرنگار می آمد.) آشكار است كه هم نوع سوء قصد و هم نحوۀ اجرای آن كاملاً محاسبه شده بوده است، به احتمال قوی این انفجار از تيپ (نوع ماین های شيپ چارچ و یا شعاع مرگ) بوده كه چره هارا در شعاع معينی بسمت هدف پرتاب مينمايد، يكی از خواص اين نوع انفجار آنست كه مواد انفجاری در محفظۀ قيف مانند تعبيه شده كه فقط در يك سمت كشنده ميباشد. كه بنابر گفتۀ مسعود خليلی كمره فلمبرداری، زيركانه در نيم متری مقابل مسعود قرار داده شده بود، كه هيچ امكان اشتباه در آن متصور نبوده. زنده ماندن تروريست دومی در يك سمت، كثرت وشدت جراحات وارده در قسمت  فوقانی بدن احمد شاه مسعود در جانب ديگر، دال بر اين مدعاست. در اثر اين انفجار، علاوه بر جراحات متعدد كوچك در بدن مسعود، دو چره بزرك قلب وی را و يك چره بزرگ چشم چپش را عميقاً شگافته بود.  

در لا بلای اين داستان غم انگيز، خواننده به سوالات وگره های كوری مواجه ميشود كه پاسخ و بازشدن هر يك از آنها، گامی بسوی عريان شدن حقيقت تلقی میشود. و اگر نگاه مارا كمی فراتر از القاعده بيفگنيم، بوضوح ميبينیم كه بسياری از سر نخ ها به كشور مشخصی منتهی ميشود. كه اغلب فعل و انفعالات اين تراژيدی به آن مرتبط است. انتظار من و بسياری از دوستداران آن شهيد از همكاران نزديك  وی  بويژه آقای ريگستانی آنست كه همچنان كه ادعا مينمايد، که در توطئه قتل مسعود چند نفر، چند سازمان و چند کشور اشتراک داشتند. قلم اخلاص و شهامت را بدست گرفته، حتی المقدور ابهام زدايی نمايند. آن شهید نه تنها همۀ زنده گی اش را صرف خدمت به افغانستان و مردمش نمود بلکه با تنی خسته و مجروح٬ آخرین قطرات خونش را نیز نثار شرافت و عزت افغانستان نمود. او را حق بزرگی برماست که شناسایی دشمنانش کمترین آنست.

مسعود فراتر از زمان و مكانش زیست و روی همين ملحوظ است كه در عصر خودش با آنهمه افكار واهداف بلندش ناشناخته مانده و در شعار و تبلیغات محدود و محصور.

آنچه مایه تأسف است اينكه دوستان ووابستگانش اهداف بزرگ و والای مسعود را قربانی اميال زودگذر و مقطعی خود نمودند. تشتت و پراکنده گی اسفباريكه در اردوگاه ياران مسعود، در اين ١٣ سال نمايان شد، نشانگر آنست كه بيشتر از دشمنانش در وارونه جلوه دادن سيمای واقعی وی فعال بوده اند و آدرس فكری و اعتقادی ويرا گم كرده اند ولی برای درك حقانيت راه و اهداف مسعود همين نكته كافی است كه امروز جهان، آنا نی را كه مسعود در برابر شان ميرزميد، تروريست ميخواند، مسعود يك تنه در برابر كسانی ايستاد كه امروز قدرتهای جهانی در برابر شان احساس در مانده گی ميكنند. عدم پذيرش مسئوليت حمله بر مسعود، بازگو كننده، باطل بودن راه وهدف عاملين آنست.

مطمئنم اين پرونده برای هميش سربمهر نخواهد ماند. قطعاً، زمان به آن پاسخ خواهد داد و چهره عاملين آنرا عريان خواهد نمود.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

احمد تمیم صمدزاده22.05.2016 - 07:23

 9همه این ها راه فرمانده مسعود بزرگ را نادیده گرفته و دنبال نکردند. وای وای، آیا پول و جایگاه این قد برای شما احمق ها مهم بو د. باید شما ها راه مسعد بزرگ را تعقیب میکردین چون شما ها شاگردان نزدیگ و اصیل بودید اما نه شما بسوی پول و ثروت و مادیات رفتین. در اون دنیا همه تان پیش خداوند (ج) و پیش مسعود قهرمان شرمسار و ذلیل خواهی بود
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



محمد عارف منصوری