در گسترۀ تاریخ – یادی از محمد ولی خان دروازی، استاد خلیلی و رحیم وردی خان

۲۲ سنبله (شهریور) ۱۳۹٣

یادی از محمد ولی خان دروازی 

گذشت زمان، زمینه های بیشتری را فراهم آورده است، تا برگ های دروغ آلود تجدید نظر بپذیرند؛ وحقایق در جایگاه راستین وسزاوار پذیرش بنشینند. من هر گاهی که در کنار سایر هموطنان جعل یاب و دروغ ستیز، برگ های دروغ آمیز را می یابم وبه دروغ های آنها به عنوان جزیی ازفرهنگ مورد نیاز حکومت های استبدادی وتوطئه گر می اندیشم؛ چهره ی قربانیان توطئه ها نیز در نظرم مجسم می شوند. چهره ی شخصیت هایی که بدون داشتن جرم وگناهی ، از میان برداشته شده اند. و اگر مکثی بر قربانیان زمانه ی حکومت مستبدانه ی محمد نادرشاه مطرح بوده است، ویژه گی توطئه ، توسل به دروغ ، حیله ورزی ومکاره گی را نیز می یابیم          . 
در پسین سالها، که اندیشه ی بازنگری با طرد دیکته های دروغین پیشینه، رشد یافته و ژرفتر ره می پوید، جزییات کسب استقلال سال 1919 ، تأمل بر تاریخی که آن را روز کسب استقلال نامیدند، نقش شخصیت ها، پیامدها، زمینه ها وعوامل اصلی سقوط نظام امانی ، و . . . در سطح متفاوت تری در محراق توجه وبررسی قرار می گیرد. در تداوم چنان تأمل وبررسی است که قربانیان حکومت مستبده ی نادرشاهی را، نخست به عنوان انسان هایی که حقوق ایشان در کمال وضاحت در معرض تجاوز قرار گرفته است، سزاوار یاد کرد می دانیم. پس از آن با توجه به داشتن استعدادهای سالم ومورد نیاز جامعه در برخی از آنها، وحضور عقده های پیشینه و نپذیرفتن اندک مخالفت وفقدان فرهنگ تحمل نادرشاه را می یابیم. فرهنگی که از اندیشه های تاریک استبدادی ناشی می شد، بلی گویان متملق و دست بر سینه ی خدمت را پرورش می داد و دارنده گان استعداد، بحث ، دارنده ی نظر دیگر و مشاجره ی حد اقل را هم بر نمی تابید. کشورما از تعمیل چنان نهاد، آسیب های جبران ناپذیر دید. و اگر در کنار نمونه های بی شمار، جفایی را که آن نظام خود کامه، در حق محمد ولی خان دروازی اعمال نمود، بازنگریسته شود، نتیجه به محکومیت جفاها وستمکاری ها پایان نمی پذیرد، بلکه دفاع از حق انسانی را مطالبه می کند، که سران نظام خودکامه با بی شرمی و وقاحت، برایش محکمه ی نمایشی آراستند. شاهدان دروغین گرد آوردند. از محکمه نمایشی ومسخره شرم نکردند، چند سال حبسی را ابلاغ کردند، و سرانجام او را به سوی چوبه دار بردند. مطالعه ی سیر برخورد با محمد ولی خان ، انتشار جعلیات پس از اعدام او، معرف بسیار واضح نظام مستبده ومردم آزار آن زمانه است.  
این سطرها را به این مناسبت نوشتم تا یاد دگر باره واندکی از محمد ولی خان مظلوم وبقیه قربانیان استبداد نموده باشم.

 

از آخرین لحظات حیات محمد ولی خان دروازی

24   سنبله 1312 خورشیدی

"   . . . دیدم که ، مامور سراج الدین از اعدام محکومین فراغت یافته ، زولانه های آنها را در اطاق خود گذاشته ونشسته ، لنگوته ی خود را کشیده تنبور می زند. گرچه دیدن این منظره ی بی رحمانه روحا ً عذابم نمود، مگر به نسبت این که از احوال بیچاره گان آگاه شوم که چطور کشته شده اند، به اطاق مامور رفتم. مامور برخاست وگفت: بادار تقدیر هرچه باشد، می رسد. از همان روز اول قسمت بیچاره ها همین بود که غرغره شوند! بادار، مه رفتم محمد ولی خان وکیل را ازبرج کمپونر بردم. بیچاره وکیل از مرگ خود بسیار خوشحال شد وگفت: "پایم کوتاه شده ومریضی دایمی دارم. مرگ مرا از این همه غم وتکلیف نجات می دهد".

گفتم، مامور صاحب ، محمد ولی خان در جمله ی این نفر ها کشته شد. گفت : بلی، بلی . همراه وکیل پنج نفر غرغره شدند. گفتم، مامور صاحب در کجا غرغره شدند. گفت ، در حویلی محبس دهمزنگ. گفتم، در همانجا که خواجه( خواجه هدایت الله خان) غرغره شد؟ ، گفت ، نی خواجه را دربین محبس غرغره کردند، مگر این پنج نفر را در داخل محبس، درحالی که دروازه ی داخل محبس را بسته بودند؛ ومحبوسین در داخل اطاق های شان بودند، اطراف محبس عمومی را یک تعداد عساکر احاطه کرده بودند، به دار آویختند. گفتم، اجساد آنها چه شد؟ گفت : جسد وکیل را یک نفر از نوکرهای او وجسد فقیراحمدخان را پدر ریش سفیدش وجسد مهدی جان را یک تعداد از خوشاوندان او بردند" (1)       
" سید شریف خان سریاور نظامی شاه ( نادرشاه ) در زیر دار به محمد ولی خان تکلیف کرد که خودش ریسمان دار را بگردن اندازد.محمدولی خان استنکاف کرد وگفت : « به نادرخان بگوئید که آمده ریسمان را بگردنم اندازد». سید شریف با یک حرکت وحشیانه، پیش شد و گفت: « من این ریسمان را بگردنت می اندازم » وهم انداخت. محمدولی خان بازگفت : « به نادرخان بگوئید که اگر تو هزار آدم مثل مرا بکشی،بازهم روزی رسیدنی است که ملت افغانستان ماهیت اصلی ترا خواهد شناخت وحساب خود را خواهد گرفت » سید شریف خان سر یاور مجال بیشترنداده، ریسمان را کشید وحرکات بی ادبانه اجرأ نمود." (2)

شایان یادآوری است که محمد مهدی خان ( پدر مشروطه خواه و مؤرخ ارجمند جناب محمد آصف آهنگ) در مجاورت پایه ی داری که برای محمد ولی خان آماده کرده بودند،درحالی که انتظار به دار کشیدن خویش را داشت و این صحنه را می نگریست، آن سخنان شکوهمند وتاریخی را بر زبان آورده بود: " اول مرا بدار بزنید تا مرگ چنین مردی را بچشم خود نبینم"(3)

1 - قتل های سیاسی در تاریخ افغانستان معاصر. نصیرمهرین. ص 66 ، چاپ هفتم. به نقل ازسرنشینان کشتی مرگ یا زندانیان قلعه ی ارگ ، خاطرات ویادداشت های شادروان عبدالصبورغفوری، به اهتمام ن.مهرین         .
2 -  میرغلام محمد غبار، افغانستان در مسیرتاریخ ، جلددوم. ص 66.   
3 - منبع پیشین، ص 67

 

 

ابراز احساس استاد خلیل الله خلیلی از مرگ سردارهاشم خان صدراعظم

". . . درمنزل خودم بودم، محمد انس خان آمد وگفت:

. . . بسیار حرف کلان است. امروزصدراعظم صاحب کلان والاحضرت سردارمحمد هاشم خان وفات کردند. . .

گفتم :
خوب، انا لله و انا الیه راجعون، نگفتم که خدایش بیامرزد ! . . . "

(یادداشت های استاد خلیل الله خلیلی)

هنگامی که درکشورما وبرخی از سایرکشورها، شخصی خبرمرگ شخص دیگری را می شنود؛ دربیشترین موارد می گوید: خدا او را بیامرزد. مواردی را هم داریم، که انسان با شنیدن خبرمرگ، در واکنش خویش می آورد که         :
خدا هرگز او را نبخشد. واگر دل آزرده گی های بیشتری ازمتوفی ویا مقتول داشت، این جمله را نیزمی افزاید: جایش در پایان ترین طبقۀ دوزخ باشد.


چنان که در بالا خواندیم، خلیلی، چند دهه پس از مرگ سردارمحمد هاشم خان، یاد وخاطره یی را آورده، که حاکی ازطلب جزاهای دوزخ برای برای او تواند بود. آنگاه که می گوید، " نگفتم که خدایش بیامرزد"، حتا خواننده یی که ازکارنامه های محمد هاشم خان مطلع نباشد، با ابرازچنان احساسی ازاستاد خلیلی،سراغ دلیل ودلایل را می گیرد. واگربه جستجوی رفتارهاشم خان به سوی بقیه کتاب ها نیز نرود و تنها به یادداشت های خلیلی مراجعه نماید، می بیند که یادچندباره ازاو، تصویری شده ازسیمای مستبدانۀ هاشم خان؛ و درنتیجه دلایلی را در توجیه واکنش استاد به دست می آورد. 
این را می دانیم که شادروان خلیل الله خلیلی، اگر طرف غضب وبی لطفی سردار هاشم خان قرار داشت ورنج زندان را نیز متحمل شد، اما به دلیل تعلقات به جناح دیگر ( شاه محمود خان و محمد ظاهر شاه) سالهای متمادی خوش زیست. در نظر آوریم هزاران انسانی را که خود واعضای خانواده های ایشان چه احساسی در برابر زنده کان ومرده گان آزار دهنده گان داشته اند.

 

یادی از جسارت شادروان رحیم وردی خان

تا آنجایی که اوضاع واحوال زندانها وزندانیان ، به ویژه زندانیان سیاسی طرف توجه قرار گرفته است، حُکام انسان آزار که خود جبون وترسو نیز بوده اند، فضای مختنق ،شکنجه آمیز وترس آور را در زندان ها آفریده اند، تا زندانیان را " خــُرد وخمیر" نمایند. یکی از ابزار تحقق چنان نیاز مستبدانه وجاهلانه ، در تحقیر ناگسست کرامت انسانی زندانی واِعمال گونه های آزار وشکنجه از طرف عمال زندان ها، چهره نموده است. 
در بسا موارد وقتی زندانی در معرض فشار طاقت سوزوتحقیر وتوهین قرار گرفته است، مهر سکوت بر لب نهاده حرفی نزده است ، که مبادا به دشواری های او افزوده شود. کسانی گریسته اند. کسانی، اندک چون وچرایی گفته اند. آری، پرنده ی اسیری را که در قفس از چهار سوی بیازارند، چه تواند کرد؟ هرگاه برگهایی از زندانها و روزگار زندانیان سیاسی کشورما ، در مجلد مستقلی فراهم اید، تمامی مظاهر اوصاف یاد شده را مستند تر وجامع تر توانیم یافت. اما افرادی هم بوده اند، که در اشکال مختلف مخالفت ومقاومت خویش را ابراز کرده اند. در راستای دریافت چنین چهره ها، شخصیت جسور ومظلومی را داریم که رحیم وردی خان نام داشت. وقتی مکتب حبیبیه را در زمان شاه امان الله خان به پایان رسانید، به منظور تحصیل در رشته ی تیلگراف به هند بریتانیه یی اعزام شد. پس از برگشت به وطن ،به کار پرداخت. در زمان حکومت محمد نادرشاه او نیز زندانی شد.     
آن چه را درپایان می آوریم حکایتی از رفتار او با یک تن از آمرین زندان است:
سیدکمال مدیر ظالم زندان دهمزنگ که از یاران معتمد سردار محمد هاشم خان صدراعظم بود ودر انگلستان تحصیل نموده بود، به وظیفه دیگری گماشته شد. قصد خدا حافظی ومعرفی مدیر جدید را با زندانیان سیاسی نمود. پس زندانیان را از اطاق ها خارج ودر صفی قرار دادند. سید کمال به سوی زندانیان سیاسی رفته با هریک دست می داد . مسلم است که نیاز طلب دعای خیر را نیز داشت! هنگامی که نزدیک رحیم وردی خان رسید، گفت:
"رحیم وردی خان، به امان خدا!     
رحیم وردی خان در جواب اظهار داشت:     
برو به خداوند قهار و جبار می سپارمت!     
سید کمال خان بار دیگر پرسید:     
چرا به خداوند کریم و رحیم مرا نمی سپاری؟
رحیم وردی خان باز به پاسخ گفت   :
نه ،هرگز! ترا به خداوند قهار و جبار می سپارم تا داد مرا قهراً و جبراً از تو بستاند."(*) شایان یادآوری است که در زندان همواره با ظلم آمرین به مخالفت می پرداخت که در نتیجه متحمل کارهای شاق وشکنجه می شد.

         

 

شرح تصویرهای رحیم وردی خان:

1- رحیم وردی خان ( شخص عصا در دست ) ویک تن از دوستان اش در کابل.

2- از چپ به راست،صف ایستاده : محمد ابراهیم صفا، رحیم وردی خان. نشسته از چپ به راست: محمد عثمان خان ( پدر کلان نویسنده وشاعر ارجمند رشاد وسا و هنرمند و موزیک دایرکتربا نام ببرک وسا) ، حمیدالله خان پسر خالۀ شادروان صفا، در قونسلگری افغانستان در هند. (دریافت تصویر ها را مدیون لطف جناب انجنیر وردی و جناب محمد یوسف صفا هستم)

.................................................................................................
- (*) خالد صدیق چرخی، برگی چند . . . جلد اول . صص ۴۸۴-۴۸۶. 
چند سطری از نامه ی فرزند ایشان جناب انجنیرمحمد کریم وردی عنوانی نگارنده :          
- " . . .پدرم بعد از ۱۸ سال حبس، از زندان رها و به ولایت قندهار تبعید گردید. هنگام تبعید درقندهار هرروز صبح و شام به ضبط احوالات قندهار حاضری می داد. ۱۸ سال از جوانی خود را در دهمزنگ سپری کرد و باقیماندۀ عمر خویش را در تنگدستی و بیکاری. گاهی به حیث معلم کار می کرد وگاهی به حیث ترجمان زبان انگلیسی ؛تا نفقۀ حلال رابرای فامیل خویش پیدا کند. . . "
- معلومات بیشتر را در پیوست " زندان دهمزنگ" آورده ام که در وئبلاگ " دمی با تاریخ " به نشر رسیده است







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

رؤوف همت.22.09.2014 - 16:23

  بنده خلص بودن موضوعاتی را که استاد نصیرمهرین نوشته است خیلی دلچسپ یافتم. اگر برایشان ممکن باشد که یک تاریخ خلص وعمومی بنویسند ویا اگر نوشته باشند نشر کنند،در مقایسه با کتاب های کلا کلان که بعضی سبب خستگی میشوند، خیلی کشش دارد وسودمند است.
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



نصیر مهرین