افغانستان و بحران انتخابات - چرا چنین شد؟

۲۰ سرطان (تیر) ۱۳۹٣

چند روزی هست که میخواهم حرفهایی را در مورد نتایج دور دوم انتخابات و اینکه کشور به کجا میرود بنویسم ولی قلم یاری نمی دهد. دلیلش هم شاید این باشد که این انتخابات بیش از آنکه انتخابات باشد بیشتر به یک مضحکهء سیاسی شباهت دارد. مضحکه ایکه به هیچ اصولی برابر نیست و مسلما به ارزیابی مفصل و کارشناسانه هم نیازی ندارد*. بلکه باید از دید حقوقی و جزایی مورد پیگیری قرار گیرد.

همهء عالم و ادمهایش بشمول رئیس حکومت کابل آقای کرزی، کمیسیونهای مربوطهِ انتخاباتی، تیمهای رقابت کننده و کاندیدان، همهء جهانیان و رهبران کشورهای ذیدخل در قضایای افغانستان میدانند که در دور دوم انتخابات افغانستان نه تنها تخطی و تقلبات گسترده صورت گرفته بلکه بد تراز آن جعل و دزدی سازمان یافته سرنوشت انتخابات را رقم زده است.

کمیسیونهای انتخابات، حکومت و تقلبکاران و حمایت گران خارجی شان همه از تطبیق قانون حرف میزنند ولی هیچ مرجعی پیدا نمیشود که این دزدی سازمان یافته را که اسناد آن هم آفتابی شده اند بررسی نماید؛ بلکه نزد این حلقات مجرم نه سازماندهندگان این دزدی بزرگ حق مردم بلکه آنانی اند که این جنایت را مستند سازی نموده اند. ولی بقول مهاتما گاندی " اطاعت از قوانینی که مخالف وجدان باطنی انسانست مخالف شرافت بشری شمرده میشود."

بهر تقدیر این انتختبات که توقع میرفت زمینهء انتقال مدنی و مسالمت آمیز قدرت را مساعد سازد خود زمینه ساز بحران جدی دیگری گردید.

چرا چنین شد؟

کمتر کسی حاظر است این حقیقت را بگوید و ان اینست که رهبری کنونی حکومت، حاکمیت را میراث خانواده ، قوم، قبیله و تبار خود میداند و به هیچ وجه حاظر نیست بصورت مدنی و دموکراتیک آنرا به قبیله، قوم و تبار دیگری تسلیم دهد. بعد از لشکر کشی ایالات متحده به افغانستان و شکست طالبان توقع برده میشد که با حمایت جامعه بین المللی در افغانستان این بار حکومتی بر بنیاد شایسته سالاری ساخته شود ولی با تاسف جامعه بین المللی نیز برتداوم حاکمیت خانوادگی و تباری مهر تایید گذاشت و شخص گمنامی را صرف بخاطر وابستگی اش به قبیله و تبار معینی در راس حاکمیت قرار داد.

طی سیزده سال و بخصوص طی پنج سال اخیر کرزی کوشید تا به بهانهء افغانی سازی سیستم انتخابات همه اهرمهای اتنخاباتی را در اختیار داشته باشد تا انی را که خودش میخواهد بر کرسی ریاست جمهوری بنشاند و همان بازی مشهور" پوتین- میدویدوف" رادر افغانستان محقق سازد تا حاکمیت از اختیار خودش و قوم و قبیله اش بیرون نرود. شاید درسازمدهی این تقلب کاری یزرگ دستان فراوانی دخیل باشند ولی سررشتهء ان بدون هیچ تردیدی به ارگ و دفتر ریاست جمهوری بر میگردد. این تیم تمامیت خواه غافل ازین حقیقت اند که دیر یا زود افغانستان نیز از حاکمیت های فرد محور، خانواده محور و قبیله محور عبور خواهد کرد و به صاحبان اصلی آن یعنی مردم سپرده خواهد شد.

آیا این بحران قابل کنترل است؟

از قراین چنین معلوم میشود که ارگ، کمیسیونهای انتخاباتی و تیم تحول و تداوم برپیروزی دکتور اشرف غنی پافشاری دارند و تیم اصلاحات و همگرایی نیز براین اصرار دارند که هم در دور اول انتخابات و هم در دور دوم آن رای اکثریت را دارند و اگر بر تقلبات گسترده بر رسی واقع بینانه صورت گیرد تیم انها برندهء انتخابات است. بر این مسئله نیز باید تاکید کرد که در ایجاد این بحران انتخاباتی دست کشورها و حلقات معین خارجی نیز قویا اندرکار بوده است.

حالا بعد نمایشات و تضاهرات و سخنانیکه از طریق سخنگویان هر دو تیم شنیده میشود هیچ یکی کمتر از پیروزی مطلق را قبول ندارند و هیچ از امکان دور نیست که با همه ملایمت و دور اندیشی دکتور عبدالله این رقابت انتخاباتی به رویا رویی مسلحانه نه انجامد. که این همان بدترین حالتی است که به زیان هردو تیم و نفع حلقات حاکم در ارگ است. معلوم است که کنترل این بحران از صلاحیت مقامات و حلقات داخلی کشور بیرون شده است زیرا هیچ یکی از ارگانهای دولتی و حکومتی درین کارزار بی طرف نبودند و همین اکنون نیز بی طرف نیستند.

فردا قرار است جان کری وزیر امور خارجهء ایالات متحده امریکا جهت میانجی گری و رفع این بحران به افغانستان سفر کند. امر مسلم این است که انهائیکه این بحران را آفریده اند کلید حل آن نیز در دست آنهاست.

اکثر آگاهان سیاسی را عقیده بر این است که این بار نیز ایالت متحده از همان فورمول همیشگی خود یعنی "چماق و هویج" یا "تهدید و تطمیع" کار خواهد گرفت. ولی آقای کری باید این حقیقت را بداند که افغانستان کنونی افغانستان سالهای 2001 وحتی 2009 نیست. مردمیکه به قیمت جان و مال خود و قطع انگشتان خود رای داده اند؛ از رای و اردهء خود پاسداری خواهند کرد. مردم افغانستان هرگز حاظر نخواهند شد تا به حاکمیت موروثی  و آنهم بالاثر تقلبات سازمان داده شده تن دهند. ایالات متحده، جامعه جهانی و سازمان ملل باید از همه امکانات خود استفاده نمایند تا آرای پاک و نا پاک را تفکیک نمایند تا حکومت اینده از مشروعیت رای مردم برخوردار باشد.اگر امریکا و جامعه جهانی بنابرهردلیلی بر این همه تقلبات سازماندهی شده مهر سکوت بزنند؛ گذشته از آنکه برسر اقتدار آمدن یک حکومت نامشروع نمیتواند برای شش ماه هم دوام نماید، باید برای همیشه فاتحه انتخابات و دموکراسی در افغانستان را هم خواند. چنین عملکردی علاوه بر آنکه بر اعتبار بین المللی امریکا و سازمان ملل صدمه میزند، باعث تنشهای بعدی در مناسبات امریکا با قدرتهای منطقوی نیز خواهد شد.

چند مشوره مجانی به هردو تیم انتخاباتی:

1- حکومتی که مشروعیت خود را از مردم نگیرد هرگز دوام نمیکند.

2- تیم تحول و تداوم آنچنانیکه رهبر آن دکتور احمدزی میگوید که " رای ما پاک است" اجازه بدهند تا همه سایت های انتخاباتی مشکوک توسط بازرسان بین المللی دوباره بازرسی گردند و رای های پاک از ناپاک جدا گردند.

3- "دولتی که ادعا میکند دولت ملی است فقط در صورتی پایدار خواهد ماند که افراد ملت با رغبت و میل ملی بودن آن دولت را قبول داشته باشند."

4- همه  ان گفته ها و شعارهائی را که نغمهء کینه و عداوت میسرایند باید دور ریخت.

5- تیم  اصلاحات و همگرایی نباید به سیاستهای تهدید و تطمیع تن در دهد بلکه باید تا آخر بر بازشماری و تفکیک  آرای پاک  و ناپاک پافشاری نماید.

6- دست زدن به خشونت راه معقول حل پرابلمهای سیاسی نیست. هر حاکمیتی که با خشونت بوجود بیاید در فرجام با خشونتهای بعدی سقوط میکند.

 7- افغانستان کشوری است که بحران جنگ و بی ثباتی را طی چهار دهه تجربه میکند درین کشور فرهنگ دموکراسی و قانون پذیری هنوز جای پای محکم ندارد. در کشورهای بحران زده فرهنگ پذیرش اراده و رای اکثریت توسط اقلیت نهادینه نیست. فکر نمیشود که هیچ یکی از این دو تیم رای بیشتر از 60% آرا را بیاورد. این 40% آرای مخالف میتواند به منبع بحران در آینده تبدیل گردد. لذا شاید بهتر باشد هردو تیم با همدیگر همکاری نمایند تا حکومت آینده نه تنها مربوط به تیم پیروز بلکه حکومت همه مردم افغانستان باشد.

به امید پیروزی ارادهء مردم  و شرمندگی جعل کاران.

م. سلطانپور

19 سرطان سال 1393

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*- من اولین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان (سال 1383) راکه قسما دموکراتیک تر به نظر میرسید مفصلا مورد بررسی قرار داده بودم که اغلب حرفهایی که آنوقت گفته بودم حالا نیز کم و بیش مصداق دارند. دوستان میتوانند آن مقاله را تحت عنوان "یک رنگ و هزار نیرنگ" در سایت آریایی در لینک ذیل بخوانند.

http://www.ariaye.com/dari1/entekhabat/sultanpoor.html







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



ع. م. سلطانپور