چرا از داکتر اشرف غنی احمدزی حمایت نمیکنم؟

۲۰ جوزا (خُرداد) ۱۳۹٣

در روزهای پسین دور دوم انتخابات افغانستان موضع گیری برخی از دوستان قدیمی به نفع تیم دکتور احمدزی، برمن مستقیم یا غیر مستقیم فشار آوردند تا موضع گیری خود را با صراحت بیشتربگویم.

موضع من اینست: من از اشرف غنی و تیم تمامیت خواه وی حمایت نمیکنم.

 چرا؟

1-  او مدافع طالبان و طالبانیزم است: در زمان حاکمیت طالبان در افغانستان آقای اشرف غنی احمدزی از مدافعین و سخنگویان طالبان بود و از طریق مصاحبه های خود با بی بی سی و سی ان ان انها را نیروهای ملی و بومی میخواند. همین اکنون نیز آقای احمدزی حمایت خود از طالبان را پنهان نمیکند و میگوید که او بود که اسرای طالب در بگرام را آزاد نموده است و در آینده نیز چنین خواهد کرد. در برنامه انتخاباتی او هیچ طرح مشخصی در رابطهء مبارزه علیه نیروهای دهشت افگن طالبانی و تفکرات ایشان دیده نمیشود. بدون شکستاندن سیاسی و نظامی طالبان که چیزی بیشتر از"شاخهء افغانی القاعده" نیستند؛ در افغانستان هرگز ثبات و صلح برقرار نخواهد شد. مشکل افغانستان مشکل میان مدرنیته و اسلام نیست بلکه مشکل در طالبانیزم و ضد طالبانیزم نهفته است. آنچنانیکه استاد سیاف با جرآت و قاطعیت آنرا طرح کرده اند. راه دیگری غیر ازین نیست.

2- او بانی سیستم نا کار آمد پریزدنشیل  یا ریاستی کنونی است: افغانستان از اولین روزهای تشکیل خود منحیث یک کشور مستقل با محدودهء جغرافیایی کنونی تا ختم حکومت  استاد ربانی دارای سیستم صدارتی بود اگر شاه در رآس بود یا رئیس جمهور ولی مرجع دیگری بنام صدارت یا کمیته اجرائیه شورای وزیران نیز وجود داشت. برای اولین بار مقام صدارت در لویه جرگه قانون اساسی در سال 1382از سیستم اداری کشور حذف شد. آقایون خلیلزاد، احدی و احمدزی در تحمیل سیستم ریاستی بر لویه جرگه نقش اساسی داشتند. حالا بعد یک دهه بهمگان معلوم شده است که این سیسم اداره با شرایط افغانستان همخوانی ندارد. افغانستان به سیستم پارلمانی و تقسیم قدرت میان رنیس جمهور و صدر اعظم از یکسو و میان مرکز و محلات از سوی دیگر نیاز دارد. چیزیکه در برنامه های آقای احمدزی کاملا مفقود است. نظام متمرکز ریاستی کنونی صرف برای نگه داشت رآس نظام در دست خانواده، قبیله و قوم معین است و هیچ خدمتی برای امر تحقق دموکراسی در کشور نمیکند. باید به شکل دموکراتیک و مدنی بر هرارشی حاکمیت دیر یا زود پایین داد. هرچه زودتراین سندروم پایان پذیرد همانقدر بهترو به نفع دموکراسی و ایجاد جامعهء مدنی و تامین اصل حق شهروندی در افغانستان است. مردم ما نباید بر مبنای سیستم "کاستی" به اتباع درجه یک، دو، سه و چهار و...تقسیم شوند.  

3- او قبیلوی می اندیشد و به تساوی حقوق اقوام وحق شهروندی اعتقاد ندارد: او باوجود آنکه در نوشته ها و مقالاتش در مطبوعات بین المللی از تقسیم عادلانهء ثروت و قدرت میان ملتها و حتی کشورها، حاکمیت مردم و حق شهروندی حرف میزند ولی آنزمانیکه  پای صحبتش به مسایل افغانستان کشانیده میشود صاف و ساده میگوید که با "اصطلاح شهروند مشکل"  دارد. این گفته های او را که میگوید: "میان فرزندان آحمدشاه و میرویس جدایی نه اندازید" و یا " همه زندانیان بگرام گویندگان یک زبان اند" و یا مناطق زیست گویندگان یک قوم مورد بمباردمان هوایی قوتهای ناتو قرار میگیرند" را چگونه میتوان تفسیر کرد؟ موجودیت عناصر معلوم الحال و برتری خواه قومی بشمول برخی احزاب قبیله محور از نویسندگان " سقاوی دوم" تا حزب افغان ملت در تیم تحول و تداوم دلیل واضحی بر غیر ملی بودن این تیم است.  برخی از آگاهان را عقیده بر ان است که تیم تحول و تداوم چیزی بیشتر از تداوم همان "شورای هماهنگی" نیست و نتیجتآ در صورت پیروزی شگافهای قومی را بیشتر خواهد ساخت.

4- سیاست خارجی او سیاست درستی برای برون رفت از بحرانهای فعلی کشور نیست: بی ثباتی و جنگهای داخلی در افغانستان بیش از آنکه ناشی از رقابتهای قومی در داخل جغرافیای کشور باشد ناشی از رقابتهای قدرتهای جهانی وکشورهای همسایه و منطقه است. افغانستان وقتی میتواند به ثبات سیاسی برسد که هویت تاریخی آن چون کشور بیطرف و"حایل" احترام گردد و در طولانی مدت به پایگاه دایمی هیچ قدرت جهانی تبدیل نگردد و بعدش هم در بعد منطقوی کشوری باشد دوست همه کشورهای همسایه و منطقه. باوجود انکه اقای احمدزی در منشور انتخاباتی خود از " پیمان همکاری منطقوی برای ایجاد ثبات، امنیت و انکشاف اقتصادی " حرف میزند ولی یک پاراگرف بعدتر آن در رابطه به روابط افغانستان با پاکستان چنین میفرماید : " خط دیورند که میراث استعمار برای هردو مملکت است برای ما اولویت کاری محسوب نمیشود."[1] مگر اقای دکتور اشرف غنی نمیداند که عامل اساسی جنک نیابتی طی چهار دهه  در افغانستان، پاکستان است. میدانم که اقای احمدزی میدانند که اساسی ترین اصل در روابط بین الدول احترام به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشورها است ولی نمیتوانند برحس برتری جویی میراثی که سر چندین رئیس جمهور را در گذشته به دار داده است بگذرند. اگر مسنله حل اختلافات با پاکستان که عامل اساس بی ثباتی کشور است در اولویتهای ایشان قرار ندارد پس به حل کدام مسئله اساسی تر از آن میپردازند؟ در اصل سیاست خارجی اقای غنی نه بر حل اختلافات با همسایه ها و همگرایی منطقوی  و بلخصوص با پاکستان بلکه بر مبنای حفظ و افزایش تنش با همسایگان استوار است.

5- او بیش از آنکه یک عالم باشد یک دماگوگ است: اقای احمدزی درهمه صحبتهای خود بر رتبه علمی خود پا می فشارد و اینکه او دکتور است و در بانک جهانی کار کرده است  و اینکه در بازسازی کشورهای بحران زده آسیا و افریقا به شمول  روسیه، چین و هند نقش تعیین کننده داشته است. اولا اینکه ایشان دکتورای خود را در انتروپولوژی یا مردم شناسی گرفته اند نه در اقتصاد و مدیریت. من باوجود همه کوشش نتوانستم تزس دکتورا ایشان را بیابم که در مورد کدام منطقه و مردم نوشته اند ولی خوشبختانه اکثر مقالات ایشان را که به زبان انگلیسی است به شمول کتاب مشهور شان که با خانم لاک هورست تحت عنوان (Fixing The Failed States) نوشته اند با دقت خواندم. اولا اینکه من درین کتاب هیچ تیوری و تزس ایرا نیافتم که به خود آقای غنی متعلق باشد و ایشان بگویند که این منم که این تیوری یا تزس خاص جامعه شناسانه و یا اقتصادی را وضع کرده ام. کتاب بیشتر به یک گزارش میماند تا یک اثر علمی- تحقیقی. جالب تر اینکه ایشان درین کتاب  برای تحقق دموکراسی در کشورها و دموکراتیزه ساختن نظم جهانی بیشتر بر تقسیم قدرت و ثروت میان شهر و ده و حتی کشورها تاکید کرده اند در حالیکه پالیسی و پروگرامهای انتخاباتی شان در افغانستان کاملا برعکس اعتقادات مندرجهء شان دراین کتاب است.[2] معلوم است که ایشان متخصص و حتی تحصیل کرده علم اقتصاد نیستند ولی شاید بعد سالها کار کرد در بانک جهانی مسلما تجارب مفید در زمینه بانک داری داشته باشند که این مسئله برای تدوین سیاستهای کلان  اقتصادی برای کشوربحران زده یی  چون افغانستان نمیتواند بسیار کارساز باشد؛ اگر چنین نمی بود باید افغانستان تا اکنون  و با کمکهای حدود صد ملیارد دالری جهان به بهشت تبدیل میشد که نشد بخصوص که رهبری اقتصادی افغانستان طی سیزده سال اخیر در دست آقای احمد زی و حواریونش بود. یکی دیگر از عوام فریبانه ترین تبلیغات که هم خودش و هم طرفدارانش او را به استناد بر تبلیغات یک مجله (Prospect Magazine)  دومین متفکر عصر جهان مینامند که این لقب هیچ بنیاد علمی و اکادمیک ندارد. القاب علمی چون دکتور، پروفیسور، اکادیمیسین، متفکرو... را فقط دانشگاه ها و مراکز علمی و تحقیقاتی صلاحیت دارند تا برای کسی اعطا کنند نه مجلات و روزنامه ها. اگر اقای احمدزی به ظابطه های اکادمیک احترم میداشت باید خود میگفت که این لقب یک نام تبلیغاتی است تا یک تایتل اکادمیک.

ایشان در جریان کمپاین انتخاباتی خود وعده هایی میدهند که برای هیچ عقل سلیمی قابل باور نیست. مثلا ایشان در بدخشان گفتند که اگر پیروز شوند بدخشان را به مرکز تجارت بین المللی تبدیل میکنند و یا در هرات فرمودند که  "با ایجاد چندین بندر مرزی در ولایاتی چون بادغیس و فراه افغانستان را از یک کشور وارداتی به یک کشور صادراتی تبدیل مینمایند". ایا تاکید بر چنین وعده های واهی را میتوان جزعوام فریبی نام دیگری گذاشت؟

6- او از سلامت فزیکی و روانی برخوردار نیست: برای رهبری سیاسی علاوه بر دانش، تجربه، تقوی، پاکیزگی نفس ، صداقت و پایداری در اعتقادات به سلامتی فزیکی و روانی وکریزما نیز ضرورت است.

 دریکی از صحبتهای تلویزیونی جناب دکتور احمدزی خود اعتراف کردند که چند سال قبل به سرطان معده مبتلا بودند ولی حالا کاملا شفا یافته اند. اینکه ایشان ازین مرض مهلک شفای کامل یافته باشند نیز یکی یکی از معجزات روزگار است ولی در هر حالت حرکات و اطوار ایشان نمایانگر حالت عادی در یک شخصیت سیاسی نیست. بعد از چند دقیقه صحبت احساساتی میشوند و طرز صدا و ادای کلمات شان تغییر میخورد.  خشن میشود، ناسنجیده سخن میگوید و حتی بر دیگران بیجا تعرض میکند و تاآنجا میرسد که مخالف فکری خود را بدون هیج ملاحظه یی " بچهء خر" بخوانند. اگر در جهان متمدن میبود همین دوکلمه کافی بود تا با واکنش همگانی مواجه شود وخود داوطلبانه از کاندیداتوری ریاست جمهوری صرف نظر کند. برای رهبری کشوری مثل افغانستان که انباشته از پرابلمهای اجتماعی است ما به رهبری ضرورت داریم که هم مدیر باشد هم مدبر وهم متحمل و بردبار و کریزمای رهبری را نیز داشته باشد. بزرگان ما نا حق نگفته اند که " عقل سلیم در بدن سالم است" که اقای احمدزی از کمبود آن رنج میبرد.

7- او از درد و رنج دهه های اخیر مردم افغانستان واقف نیست: او از نو جوانی تا حال در بیرون از کشور زیسته است و بصورت طبیعی از درد و رنج مردم افغانستان طی چهار دههء اخیر انچنانی واقف نیست. او در کل این مدت تابعیت یک کشور خارجی را داشته است و خانواده (زن و فرزندان) اش نیز خارجی اند. در گذشته ها ( از زمان شاه تا حکومت دکتور نجیب الله ) در قوانین اساسی افغانستان قید بود که نه تنها رئیس جمهور و اعضای کابینه بلکه افسران اردو، پولیس، قضات، سارنوالان و کارمندان وزارت امور خارجه  نه تنها باید خودشان افغان و زادهء والدین افغان میبودند بلکه نمیتوانستند همسر خارجی نیز داشته باشند. این قانون در لویه جرگه سال 1382 بنابر فشار همین آقایون ( دکتور خلیلزاد، دکتور احدی و دکتور احمدزی) تغییر خورد. چون ایشان از قبل میدانستند که بعد آقای کرزی نوبت انها است و باید قانون عنعنعوی کشور را به نفع خود تغییر میدادند. حتی در اکثر کشورهای  پیشرفته و دموکراتیک جهان از جمله ایلات متحده امریکا نیز این قید برای احراز مقام ریاست جمهوری وجود دارد. در قانون اساسی ایالات متحده حتی قید شده است که کاندید ریاست جمهوری ایالات متحده باید در خاک ان کشور تولد شده باشد.

 او در سه دههء که در افغانستان آتش و خون بود در رفاه در امریکا زیسته است و طبعا درد انرا نیز احساس نمیکند. " زور آتش را زمینی میداند که در آن آتش میسوزد". دید او از افغانستان در بهترین حالت دید زمان  نادر خانی و ظاهرخانی است نه دید زمان جنگ و "مقاومت". چه تظمینی وجود دارد که فردا اگر شرایط دشواری باز بر افغانستان تحمیل شود ایشان افغانستان را بمقصد کشور دومی شان ( ایالات متحده امریکا) ترک نخواهند گفت؟

من اورا منحیث یکی از شخصیتهای تحصیل یافته و اکادمیک کشور احترام دارم ولی عملکرد و کرکتر شخصی ایشان نمایانگر این حقیقت است که ایشان توانایی و شایستگی رهبری افغانستان را با این همه مشکلاتش ندارند. هرمتفکر و استاد دانشگاه الزاما نمیتواند رهبر سسیاسی خوب هم باشد.

*****

دیر یا زود ما باید از سیاستهای خانواده محور، قبیله و قوم محور بگذریم و بر اصول و معیارهای پذیرفته شدهء دموکراسی که در محراق آن اصل "شهروندی" قرار دارد برسیم و گذار کنیم بسوی یک ملت واحد. این انتخابات یک فرصت خوب برای رسیدن به این مامول است. لذا من نه از شخص بلکه از پروگرامی حمایت میکنم که کشور را از سیاستهای بدوی و قبیله و قوم محور به سوی دموکراسی، تامین حق شهروندی و سپردن قدرت و حاکمیت  به مردم از سطح ده تا رآس  قدرت در کشور رهنمایی کند. لذا از همه دوستان، همفکران  تقضی دارم تا به تیم تمامیت خواهان تباری نه بگویند و به اصلاح گران و انانیکه به همگرایی مردم افغانستان اعتقاد دارند بپیوندند.



[1] - به نقل ازنسخه الکترونیک منشور تیم تحول و تداوم

[2] See: Fixing failed states (A Framework for Rebuilding a Fractured World (By: Ashraf Ghani and Clare Lockhart, Oxford university press, 2008. Pages: 165, 169, 190,221-223 and 227.

 







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

خادم بهادری 28.10.2016 - 09:33

  جناب سکندری بزرگوار و فرهیخته: مقاله علمی- تحقیقی ای را که روی صفحه خراسان زمین گذاشتید به ارزش این صفح از منظر علمی افزوده است. فراتر از آن ؛ در شرایط فوق العاده حساس تاریخی نیاز جدی به تحلیل های علمی از وقایع تاریخی در حال گذار دانسته می شود. این مسولیت بزرگ با تمام رونشگری در تحلیل جناب عالی دیده می شود و آنچه باروهای کاذبانه از شخصیت های غیر واقعی وجود دارد (را )در تحلیل شما به وضاحت کامل پاسخ داده شده. همچنان شیوه تحقیقاتی نگارش مقاله تان برای دانش اموزان سیاست و علوم سیاسی نمونه خوبی از تحلیل های روشنفکرانه ای متکی به شیوه های علمی - پژوهشی است. ارئه معلومات ممکن توسط تعداد زیادی از مقاله نویسان صورت گیرد اما وقتی این معلومات به پژوهش و ساختار علمی به خود می گیرد که دارای ساختارمندی مناسب و منطقی در آن وجود داشته باشه. بنا" این مقاله در کنار اینکه از نظر معلوماتی قابل معتبر است؛ همچنان معیارهای پزوهشی را با ظرافت تمام رعایت کرده است. در انتظار مقاله های بیشتر از این قلم خواهیم بود.

ع ب28.10.2016 - 07:31

  ﺷﻤﺎ ﻫﺎ ﻛﻪ ﻭﻃﻦ ﺭا ﺗﺮﻙ ﻛﺮﺩﻳﺪ و ﻓﺮاﺭ ﺭا ﺑﺎ ﻓﺎﻣﻴﻞ ﻫﺎﻱ ﺗﺎﻥ ﺑﺮ ﻗﺮاﺭ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﺩاﺩﻳﺪ ﺩﻳﮕﺮ ﺣﻖ اﺭاﻳﻴﻪ ﻧﻆﺮ ﺭا ﻧﻴﺰ اﺯ ﺩﺳﺖ ﺩاﺩﻳﺪ ﺩﻳﮕﺮ ﺷﻤﺎ ﺟﻴﺮﻩ ﺧﻮاﺭاﻥ ﻫﻤﺎﻥ اﻣﭙﺮﻳﺎﻟﻴﺰﻳﻤﻲ اﺳﺘﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻭﻃﻦ ﺭا ﺑﻪ ﺗﺒﺎﻫﻲ ﻛﺸﺎﻧﺪﻳﺪ ﺩﻳﮔﺮ اﺫﻫﺎﻥ ﺭا ﻣﻐﺸﻮﺵ ﻧﻛﻨﻴﺪ و ﺑﮕﺬاﺭﻳﺪ ﺣﺪ اﻗﻞ ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ اﺷﺮﻑ ﻏﻨﻲ و ﻋﺒﺪاﻟﻠﻪ ﻣﺎ ﮔﺬاﺭﻩ ﻛﻧﻴﻢ

محمد سرور سخا27.10.2016 - 17:57

  جناب سکندری صاحب توضیحات که در زمان قبل از انتخابات ارائه نموده بودید برداشت دقیق و ژرف نگری تان را از اوضاع و شرایط ناگوار و شناخت دقیق از شخصیت آقای احمد زی نشان میدهد که بد بختانه ملت بدون درک از اوضاع فریب شعار های عوام فریبانه این تیم را خوردند بد بختانه تیم اصاحات و همگرائی هم حالا جز حکومت وحدت ملی است و انتخاب بدیل هم وجود ندارد حالا ملت به استناد : افتادی بلی افگار شدی نی جبرآ باید این حکومت طالبانی را تحمل کنند و هر روز ملت شاهد قربانی فرزندانشان باشند خشت اول چو نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج

طارق05.07.2014 - 06:22

 حقایق با لاخره برملا میشوندوچهره هاافشا، اما ایکاش زودتر ازامروز

asifa.SABA @GMAIL.COM25.06.2014 - 10:38

  درود بر سکندری صاحب .....برداشت های شمانماد حق طلبانه است....

تهمينه نزهت از ناروي 18.06.2014 - 20:07

  درود براي شما اقاي اسكندري إظهار سپاس از شما كه چنين مقالهء تمام حقايق در آن ذكر شده بيان نموديد ،نميدانم مردم افغانستان چي وقت از اين خواب غفلت بيدار ميشود ،معيار تعين ريس جمهور نبايد به اساس مليت وي باشد بلكه به أساس انسان بودن ،مسلمان بودن ،لياقت شايستگي وكار كرد هاي گذشته وي در نظر گرفته شود . من از نام طالب متنفرم چون كودكي ام در زمان همين دوره سياه گذشتاندم و شاهد كشتار مردمان بي گناه ،آواره شدن هموطنانم و تباه شدن كشورم بودم ،نميخواهم از ريس جمهور دفاع نمايم كه طرفدار نظام طالبان در افغانستان باشد و با رها كردن زندانيان طالب از زندان بگرام فخر نمايد .

علی شاه صبّار، از کابل17.06.2014 - 06:08

 من از صفحۀ "خراسان زمین" خیلی سپاسگذارم که در ضمن انتشار مواد بکر و رویدادهای تازه، کاری خوب و جانانۀ دیگری را هم وسیله شد؛ و آن نزدیک ساختن دوستان و یاران قدیمی، باهم است. یکی از نمونه های آن مراودۀ الکترونیکی بنده و با دوست نهایت ارجمندم نویسندۀ همین مقاله، که از برکت آن روابط خط برقی ما با هم تأمین گردید. و یا جناب ودود رهروان که از دوستان انجینیر صاحب سکندری است نیز روابط شان از طریق خراسان زمین تأمین گشت. دوست و همشهریم آقای سحری عطا نیز که سالها از وی خبری نداشتم، اینک لااقل میدانیم که هر دوی ما زنده هستیم و حالا از این طریق از ایشان میخواهم که لطفاً شمارۀ تلفون و آدرس ایمیل خود را از راه "خراسان زمین" برای ما بنویسند. بهرحال، در مورد مقالۀ انجینیر صاحب حرفی برای گفتن ندارم. جناب شان قلم رسا دارند، در این شکی نیست. مقاله هم خیلی پر محتوا، ولی من چون در افغانستان زندگی میکنم، ناگزیرم ملحوظات سیاسی کشورم را در نظر بگیرم، چه خاصه که اگر یکی از این آقایان برندۀ انتخاب شوند، افرادی مانند من باید از همین حالا برای استقبال از ایشان آماده باشیم. منظورم آنست که میخواهم کمی از جانبداریهای سیاسی کنار بروم و لااقل در خود فرو روم. در عین زمان یک حرف دیگری را هم میخواهم متذکر شوم، که ما مردمان افغانستان و یا ما افغانستانیها در گفتمانهای خودی خویش، کمتر از خود انعطاف نشان میدهیم، من با آنکه آقای رهروان را نمیشناسم، ولی از طرح و اخلاص شان نسبت به دوستم انجینیر صاحب چندان خفه نیستم، ولی از آنجائی که جناب سکندری صاحب خود فرمود که انسانها نیز و مغز آنها نیز مانند سایر پدیده ها تکامل میکند. این گناه نه چندان زیاد است که با سیر زمان در تفکرات انسان تغییری بوجود میآید و با تحولات تازه خود را عیار میسازد. خوب، امیدوارم ما بخاطر طرحهای سیاسیی که از جانب شخصی مطرح میشود، نباید عکس العمل غیر دوستانه را از خود تبارز بدهیم. نظر هر شخص هموطن را خود را باید حرمت بگذاریم و وواکنس ما هم باید خیلی دوستانه باشد، آنچنانی که جناب سکندری صاحب در مقابل دوستمان رهروان ارائه فرموده اند. امیدوارم که انجینیر صاحب با دوست ما رهروان در انگلستان با خانوادۀ خویش صحت باعافیت داشته باشند، و سحری عزیز نیز هر چه زودتر ایمیل و تفلون خود را بفرستد. احترام، علی شاه صبّار.

جمشید 15.06.2014 - 11:11

 ودود رهروان درود،آقای اسکندری بخاطری از داکتر عبدااالله حمایت می کند که ایشان نمی خواهند که فاشیسم و طالبانیسم دو باره در کشور مسلط شوند.

عبدالمجید اسکندری15.06.2014 - 15:27

  رهروان عزیز؛ به شما عرض سلام و ارادت میکنم. خوشحالم که پیام شما را بعد 37 سال میخوانم و مطمئن میشوم که بعد این همه گیرو دارهای چهار دههء پسین سر به سلامت برده اید. اینهم از عجایب روزگار است که من وتو هنوز هم زنده ایم. من از از قصابخانهء پلچرخی امین- ترکی زنده بیرون آمده ام و تو نیز شاید از هزاران توطئه مرگ آور. اگر چندی حرفهای کلفتی به ادرسم گفته یی، ولی بازهم من خوشحالم. نشنیده یی که گفته اند: "از دوست هرچه رسد نکوست". همه کس در زندگی اشتباهاتی هم دارند و من نیز چون یک آدمیزاد نمیتوانم از آن مبرا باشم. ولی در دو موردی که گفته اید، من آگاهانه تصمیم گرفته ام و این تصامیم خود را هنوز هم معقول می پندارم. با گروپی که دیروز در حاکمیت رفتم، خوشبختانه همین امروز نیز با انها نظرات مشترک در قبال مسایل ملی و بین المللی دارم. با انکه به نظرات شما احترام میگذارم ولی میخواهم بگویم که عدم حمایت من از تیم اشرف غنی احمدزی نیز بر معقولیت و منطق ای استوار است که نزد خود دارم نه بر معامله. مبنای سیاست تعقل و تدبیر است نه ماجراجویی و احساسات. ودود جان عزیز، من در هشت سال اخیر که به انگلستان آمدم درین سرسفیدی و سالخوردگی در پهلوی کار شاقه در یک فابریکه کوشیدم تا سیاست را نیزیک مقدار اکادمیک بیاموزم. بهمین خاطر از نو به دانشگاه و دانشکدهء علوم سیاسی رفتم و تا سطح کارشناسی ارشد ( ماستری) در روابط بین المل و نظم جهانی دپلوم گرفتم و همین اکنون نیز دانش آموز مقطع دکتورا در امنیت بین المللی هستم. همچنانیکه شما فرمودید درین مدت هم در نظرات و دیدگاه های شما تغییراتی امده است و هم در نظرات و دیدگاه های من و نمیتواند غیر ازین هم باشد. جهان تغییر میکند و نظرات انسانها نیز. من دیگر به آن تیوریهای " محاصره شهر از طریق ده" و در مقابلش " راه رشد غیر سرمایداری"، "ایجاد کانون شورش"، " سوسیال امپریالیزم" و...باورمند نیستم. میدانم که این بحثها، بحثهای دامن کشالی اند و نمیشود آنرا از طریق یک یا دو یادداشت تکمیل کرد بلکه به مقالات و نوشتهای دراز دامن تحقیقی نیاز دارند. ولی بسیار مایلم تا باهم در تماس باشیم و روی مسایل در صورت امکان بحث کنیم. اگر مایل بودید میتوانید با ادرس ایمیلی ام که انرا در ذیل برایتان خواهم نوشت در تماس شوید. رویت را میبوسم برادر و یار قدیم با سلام واحترام مجدد عبالمجید اسکندری am_eskandary@hotmail.com

ودود رهروان11.06.2014 - 16:13

 نخستین بار عبدالمجید سکندری را، یکجا با انجنیر قدیر قیومی، که دیگر در میان ما نیست و به ابدیت پیوسته، در دانشگاه کابل دیدم. تابستان سال 1356 بود. پس از آن دیدار، دید و بازدید ما چند بار دیگر تکرار شد. چنین وانمود می شد که آدم پرشور و انقلابی است، متعهد به مبارزه و عدالت اجتماعی. همیشه از انقلاب و مبارزه گپ می زد، از چه گوارا، ماوتسه تنگ، هوشه مین و ...گپها اش اثرگذار بود. یک روز به دیدن او رفتم و گفتم، می خواهم دانشگاه را رها کنم و مبارزه حرفوی کنم. از او خواستم تا نشانی مبارزین حرفوی را به من بدهد تا به آنها بپیوندم. او در پاسخ گفت: "اگر راستی می خواهید مبارزه حرفوی کنید بروید شما خود آنها را خواهید یافت". او درست می گفت. در چنین موردی، هر انقلابی نسبتآ آگاه، به کسی که مرحله اعتماد سازی را پوره نکرده، باید چنین پاسخی را میداد. من در جستجوی آن چه که می خواستم رفتم به بغلان، کندز، تخار و بدخشان. با بهترین یاران و عاشقان آزادی و عدالت اجتماعی آشنا شدم، با آنها زیستم و از آنها آموختم. رفته رفته شرایط افغانستان توفانی شد. حزب دیموکراتیک خلق حاکم کشور شده بود. زدن و بستن و کشتن شدت گرفته بود. یاران و عزیزان زیادی قربانی سیاست قتل و کشتار حزب دیموکراتیک خلق شدند. مرحله دوم حاکمیت حزب دیموکراتیک آغاز شد، ششم جدی، "مرحله نوین انقلاب". یک روز در شهر کندز از جلوی مدرسه تخارستان می گذشتم که یک موتری جیپ روسی استاده شد و سربازان کلاشنکوف دار با شتاب از آن پایین شدند. به دنبال آن مردی قدبلندی لاغر اندام و خوش لباس از جیپ پایین شد. سربازان کلاشنکوف دار شتابان به دو طرف او جاگرفتند و با او یکجا به راه افتیدند. نا گهان نگاه من رو در روی آن مردی خوش لباس افتید. شگفت زده شدم. باور کردنی نبود اما واقعیت داشت، خودش بود، مجید سکندری. تمام گپهای آتشین او از ذهنم به سرعت عبور کرد، انقلاب، چه گوارا...او کسی دیگری شده بود. والی ولایت تخار، هم رکاب اشعالگران روسی و گماشتگان داخلی آنها. حال که 33 سال از آن زمان میگذرد مثل من در انگلستان به سر می برد. ما هر دو در انگلستان هستیم، دور از افغانستان. در اندیشه ها و باورهای ما دیگرگونیهای زیادی آمده. با اینحال امروز این نوشته را از او خواندم. می گوید او به "داکتر اشرف غنی" رای نمی دهد، درست می گوید. اما او به داکتر عبدالله عبدالله رای میدهد، به کسی که متهم به جنایت علیه بشریت است. او اگر دیروز هم رکاب اشغالگران روسی بود امروز به گماشتگان امریکا و انگلیس دل بسته. جای شگفت است؟ من به هردو رای نمی دهم.

JAWANSHIRaz DENMARK12.06.2014 - 16:15

  jenab sekandar grami sepas az naweshta bekr tan . omid waram dostan frib khorda ba barnama haye kazeb jenab ashraf qhani Ahmad zay motwajeh shoda dar roz entekhbat aqhelana tasmim begirand wa bar hamkari khish ba ain tim tmamiyat khwa tajdid nzar konand.

صمیم سحری عطا از شهر سدنی استرالیا11.06.2014 - 14:06

 دوست عزیزم اقای سکندری سلام و عرض ادب تقدیم باد. نوشته بسیار بجا و مستند تانرا در مورد شخصیت لالا اشرف چندین بار از تگ الی تار بدقت مرور کردم و میخواهم چند جمله در مورد دو مطلب ان درینجا ذکر نمایم. اول- از شروع کمپاین انتخاباتی تا کنون طرفدارانش تا حد توان شان در مورد ستایش این شخص هر چه در چانته داشتند برخ ملت نجیب افغان و جهانیان کشیدند ولی هیچکس در مورد تحریر تیزس و یا مونگراف شان بخاطر اخذ درجه دوکتورا حرفی نگفتند و یا ادرسی ذکر نکرده اند که علاقمندان انرا مطالعه و مستفید میشدند. اگر در مورد کاری نموده اند حتما یک نقل نرذ شان موجود است تا انرا تکثیر نموده و مردم را مطمین میساختند. دوم-قرار قانون استخدام دولت افغانستان در زمان ظاهر شاه-داوود خان-ترکی-امین-کارمل و ابتدای زمامداری دوکتر نجیب هر کارمند و کارگر دولتی از پیاده دفترتا بالا ترین مقام دولتی فورم مخصوص صحی را در شعبات مربوطه تکمیل میکردند و شعبه استخدام از تندرست بودن شان مطین میشد و انها را بکار میگماشت. دوکتور نجیب شخصی را بنام فضل احمد خالقیار بصفت صدراعظم نصب نمودند و از شفاخانه ذریعه تذکره مریضان به پارلمان احضار و از وکلای پارلمان انوقت طور ساختگی رای اعتماد میخواست و اکثر وکلا برایش رای دادند ولی محترم نعیم شهی وکیل کشم بدخشان بصراحت انتقاد نموده و فرمودند: دولت شما اگر یک ملازم دفتر را استخدام کند به چندین شعبات صحی باید سرگردان شود تا شعبه استخدام از صحت بودن جسمی و روحی شان مطین شده و استخدامش کند پس ما چرا به شخصی رای اعتماد دهیم که حتی در جایش نشسته نمیتواند. دوکتر نجیب به طرفدارانش دستور تا از هر طریق و در هر جا علیه عدم رای دهی محترم نعیم شهی به پور و پاگند دست زنند و انرا شکل جنبه ملی گرایی به اهالی کابل تفهیم نمایند. نجیب هم احمد زی بود و قانون را زیر پا گذاشت و فرد معلول را بحیث صدر اعظم مملکت نصب کرد. لالا اشرف ما هم اگر چه مریض و شیخ فانیست ولی احمد زی است, او هم قانون مملکت را زیر پا گذاشته و خواب ریاست جمهوری میبیند.

م.اشرف شریفی10.06.2014 - 21:05

 صد کاشکی این مقالۀ مستند و تحقیقی چند ماه یا چند هفته قبل نشر و در رسانه های الکترونیکی ، نوشتاری ،سمعی و بصری تکثیر و نشر می شد تا اکثر رای دهندگان و یا لااقل خوانندگان اطلاع حاصل می کردند. شاید فال دیدن های حضرت صاحب هـــم فرق مـــیکرد. امروز که بیستم مه جوزا و سه روز به انتخابات مانده به مطالعه اکثزیت نمیتواند برسد . اینجانب که به راستی ها در منفی بودن شخصیت وکرکتر این کاندید محترم با دلایل و اسناد اطلاع حاصل و به کاستی ها آگاهی یافتم به آقای غنی با درک مسؤلیت خویش رای نه می دهـــم و از بد تر تیر و ناچار به بد رای خواهم داد .چون کاندید مستحق دیگر درین دور وجود ندارد
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



عبدالمجید اسکندری