افغانستان محلی نبرد میان سنت و مدرنیته

٧ ثور (اردیبهشت) ۱۳۹٣

افغانستان کشوریست که چندین بار شاهد نبرد های داخلی و خانمان سوز بوده است، برخی از این نبرد ها به دلیل وجود سنت های بوده است که متعارض و بیشتر خاصیت کنشگری را داشته اند. سنت های که وجود پدیده های خارجی را منتفی می کرده است. پدیده های خارجی را امر بیرونی و غیر ارزشی عنوان می کردند و به همین دلیل حتی زمانی که در افغانستان اولین هواپیما از آسمان این کشور عبور می کرد، مردمان سنتی این جامعه آن را مورد هدف گلوله های خود قرار دادند و زمانی که به زمین سقوط کرد، به صدای بلند و با نهایت تعجب نعره می زدند که پرنده ی آهنی را شکار کردیم، بعد ها متوجه شدند که این پرنده نیست بلکه هواپیما است و از همین رو فهمیدند که فرنگی عجب جواز هوایی دارد. با این حال، تقابل سنت و مدرنیته در طول تاریخ این کشور مشهود بوده است. اما در برخی برهه های تاریخ معاصر چربی و برجستگی خاصی به خود گرفته است. به ویژه زمانیکه امان الله خان به کرسی قدرت نشست و چون اندیشه های مشروطه خواهی داشت، خواست تا یک سری اصلاحات را نه تنها در ساختار سیاسی قدرت بوجود بیاورد بلکه ساختار اجتماعی جامعه سنتی افغانستان را نیز دگرگون کند. هر چند این کارویژه ی امان الله، برای بیرون کشیدن کشور از زندان سنت ها بد نبود اما رویکرد و میکانیزم که در پیش گرفته بود او و آینده ی افغانستان را دوباره به قرون اوسطا برد. در واقع، رویکرد امان الله خان به مدرنیته بدون در نظر داشت سنت های حاکم که سر سختانه از ورود پدیده های خارجی و بیرونی دفاع می کردند بود، رویکرد که پیش از ایجاد زمینه های فکری برای آوردن مدرنیته در جامعه ی قبیلوی و سنتی افغانستان در نظر گرفته شده بود. رویکرد که تنها به بخش ظاهری مدرنیته عینک دوخته بود. من فکر می کنم بد نیست که گوشه ی از این رویکرد را در این بخشی از مقاله یاد دهانی کرد. امان الله خان پس از سفر شش ماه ای خود از غرب به افغانستان بر گشت، چون این سفر به امان الله آموخت که افغانستان از نگاه توسعه چقدر با کشور های غربی و جهان فاصله دارد. این سفر امان الله خان را وادار کرد تا برای مدرن سازی افغانستان و روند تجدد گرایی از شتاب زدگی استفاده کند. در آن زمان که به جز چند مغازه ی کالا دوزی در کابل بیشتر وجود نداشت اما امان الله خان خواستار آن شد تا تمام مردم به گونه ی غربی کلاه و شلوار بپوشند و به مانند این مقرره  چندین لایحه ی دیگری به کار بست که باعث خشم مردم و براندازی حکومتش شد.

همین طور، داوود خان شخصی دیگری بود که خواهان آوردن تغییرات در سنت ها به رغم در نظر داشت ذهنیت مردم این کشور و به الگویی شرقی بود. یعنی اینکه داوود خان تلاش ورزید تا جامعه افغانستان را به تجدد برساند اما با الگویی شرقی به رغم الگویی که امان الله خان در پیش گرفته بود. پس از سرنگونی حکومت داوود خان از سوی رژیم کمونیستی، ادامه ی راه داوود خان را این رژیم در افغانستان در پیش گرفت اما با روند تند تر از همه. این روند نه تنها افغانستان را برای بیرون رفتن از سنت و مشکلات که این کشور دچارش بود نجات نداد بلکه این کشور را با چالش های چشم گیر و طاقت فرسا روبرو ساخت. پس از رژیم کمونیستی، آنانی که مدافع سنت بودند به قدرت رسیدند اما این به قدرت رسیدگان هم چنان روش افراطی سنت گرایی را در پیش گرفتند که نتیجه ی آن ظهور گروه ی به نام طالبان شد و این گروه هم با رویکرد بنیاد گرایانه و تحجر گرایانه تعریف دیگر از سنت های جامعه ی افغانستانی داده و حتی سنت های خود جامعه ی افغانستان را با چالش مواجه ساختند که سبب شکست و ریختن پایه های قدرت شان در میان مردم شد. اما جالب تر از آن که افغانستان شاهد یک تحول بسیار گسترده و اساس پس از رژیم سیاه طالبان در خود بود و این تحول، فروپاشی ساختمان مرکز تجارت جهانی و حضور نظامی کشور های عضو ناتو به سرکردگی امریکا بود. هر چند این حضور برخی از سنت ها را متحول کرد اما برخی از سنت های دیگر را برجسته نیزساخته است. شاید سوال در ذهن شما ایجاد شود که چرا من به نوشتن این  مقاله به پای رایانه ی شخصی خود نشستم و دارم به یکبارگی بحث از نبرد سنت و تجدد می کنم. راستش کتاب تغییر اجتماعی و توسعه ی آلوین سو را مطالعه می کردم که به بحث کارکرد گرایی تلکوت پارسونز چشمم خورد، به ویژه متغییر های الگویی را که آقای پارسونز برای جوامع سنتی و نوگرا مطرح می کند. این متغییر های الگویی پارسونز در جامعه افغانستان خیلی کار برد دارد. گویی که پارسونز در این جامعه به دنیا آمده باشد و با تاریخ این جامعه گری خورده باشد، پارسونز طوطی وار درد این جامعه را انعکاس می دهد.

 با این حال، این دانشمند در اولین متغییر الگویی خود بحث خود را از روابط شخصی در جوامع سنتی و بر عکس آن روابط غیر شخصی در جوامع نوگرا یا توسعه یافته مطرح می کند. او بدین باور است که در جوامع سنتی روابط اجتماعی بیشتر احساسی، مستقیم و چهره به چهره است اما بر عکس این، روابط در جوامع توسعه یافته و متجدد بیشتر غیر شخصی، غیر مستقیم و غیر فردی است. این بدین معنا است که در جوامع سنتی بیشتر احزاب سیاسی، تشکل های مدنی و شرکت های اقتصادی بر مبنای روابط اجتماعی خانوادگی و قبیلوی استوار است. یعنی این که روابط در جوامع سنتی به گفته ی ماکس وبر بیشتر "معطوف به هدف" با رویکرد ارزشی است اما بر عکس در جوامع پیشرفته روابط "معطوف به هدف" اما با سنجش سود و زیان مطرح است. روابط اجتماعی در افغانستان هم بر مبنایی روابط شخصی استوار است. هر گونه تشکل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مدنی بر اساس روابط خانوادگی است. اگر رییس حزب آقای اکس است اما او لازم می بیند تا معاون خود را برادر، بجه ی کاکا یا مامای خود انتخاب کند، نه تنها این تشکل ها بلکه برخی از وزارت خانه های افغانستان هم بر مبنایی روابط شخصی شخص وزیر استوار است. این گونه روابط اجتماعی بیشتر معطوف است به وزارت معارف،مالی و برخی دیگر که خانوادگی، قومی و حتی استانی شده است.

دومین متغییر الگویی پارسونز عبارت است از نقش های اختصاصی در مقابل آمیختگی نقش ها، در واقع، در جوامع سنتی نقش ها آمیخته اند، یعنی این که یک نفر هزار پیشه است و در هر مورد نظر می دهد اما کارویژه ی درست ندارد. یک کارفرما حتی در امورات شخصی و خصوصی کارگر دخالت می کند. این گونه در آمیختگی نقش ها در افغانستان بسیار گسترده است. حتی من کسانی را می شناسم که رشته های متفاوت دارند اما زمان نظر دادن تاکید می کنند که نظر شان به کرسی برسد و آنچه را خود به عنوان الگوی درست می دانند عملی سازند.  این گونه وضعیت همه بخش های جامعه ی افغانستان را گرفته است. متاسفانه، از رییس رسانه گرفته تا وزیر در وزارت خانه از این در آمیختگی نقش متاثر اند.  

سومین متغیر الگویی که پارسونز مطرح می کند عبارت است از جهت گیری جمع گرا در مقابل خویشتن گرایی، این بدین معنا است که در جوامع سنتی بیشتر جهت گیری وفاداری ها غالبا به سمت جمع است. این گرایش بیشتر به خانواده، اجتماع، یا دولت قبیلوی ارتباط تنگاتنگ دارد. در جوامع سنتی به ویژه افغانستان از مردم خواسته می شود که منافع خود را برای انجام تعهدات جمعی فدا کنند. این رویکرد و متغییر بیشتر در نظام های قبیلوی و دولت های قبیلوی وجود دارد. متغییر جمع گرایی در واقع وسیله ی می شود برای جلوگیری از نو آوری،  ابتکار و خلاقیت های فردی و شخصیتی. همچنان، این عملکرد زمینه را برای عقب ماندگی کشور فراهم می سازد. انتخابات 1393 با آنکه مردم خودجوشانه به پای صندوق های رای رفتند و برای تغییر سرنوشت شان رای داده اند اما این انتخابات با پیچیدگی های قومی گری خورده بود و به همین دلیل برخی از نامزدان دست به قومی سازی انتخابات زدند.  بر عکس این متغییر، در جوامع پیشرفته و مدرن خویشتن گرایی مورد تاکید قرار دارد. یعنی اینکه جوامع پیشرفته به اصل شخصیت سازی و فردی گرایی نقش می دهند که خود این نقش باعث رشد استعداد ها، فراهم سازی زمینه های توانایی در افراد جامعه و ایجاد راه خلاقیت به تک تک فرد جامعه فراهم می کند. یعنی اینکه این روند زمینه ساز پیشرفت و ترقی کشور های می شود که متاسفانه در افغانستان اصل اول مدار اعتبار و  ترجیع داده می شود. 

چهارمین متغییر الگویی، انتساب در مقابل اکتساب است. پارسونز باور دارد که در جوامع سنتی فرد با منزلت انتسابی خود سنجیده می شود نه شایستگی و درایت علمی. در دوازده سال اخیر در افغانستان این پدیده بیشتر برجسته بوده است. هر گونه شمولیت در اداره های افغانستان بیشتر بر مبنایی شناخت، نام خانوادگی، قومی و قبیلوی صورت گرفته است. حتی در برخی از موارد افراد به دلیل وابستگی به کارفرما گماشته می شوند نه لیاقت و توانایی های تجربی و علمی. اما این عملکرد در کشور های توسعه یافته به گونه دیگریست، در آن کشور ها هر گونه اشتغال دهی بر اساس لیاقت، شایستگی و توانایی های علمی صورت می گیرد و بلاخره اینکه روند اشتغال پست های دولتی اکتسابی است نه انتسابی.

پنجمین متغییر الگویی پارسونز روابط خاص گرایی در مقابل روابط عام گرایی است، او اشاره می کند که در جوامع سنتی بیشتر روابط قبیلوی و در دایره ی خاص صورت می گیرد، یعنی اینکه روابط اجتماعی معطوف به افراد قبیله است. بر عکس در جوامع توسعه یافته و متجدد روابط خاص نیست بلکه روابط براصل اعتماد صورت می گیرد. یعنی اینکه روابط بیشتر معطوف به یک حلقه خاص نمی شود بلکه این روابط گسترده است. اما عین قضیه در افغانستان جریان دارد، روابط افراد در درون قبیله معنا و مفهوم پیدا می کند. حتی به جایی بهترین فرد بیرون از قبیله بر فاسد ترین فرد دورن قبیله تاکید می شود. از سوی دیگر، از آنجائیکه ساختار اجتماعی افغانستان سنتی و قبیلوی است، این ساختار به کنش افراد نسبت به دیگران نیز تاثیر گذار است. افراد بیشتر با ذهن بی اعتمادی با یکدیگر روابط دارند حتی در جامعه ی افغانستان اصل بر حذف رقیب برای رسیدن به قدرت سیاسی می باشد.  

اما چاره چیست؟

بحث گذار از سنت به تجدد به یک روزگی امکان ندارد، گذشتن از سنت زمان به کار دارد و این زمان هم باید مدیریت شده باشد. همزمان برای رسیدن به تجدد و توسعه نیاز است تا مردم تمایل برای متمدن شدن داشته باشند، تمایل برای رشد داشته باشند، تمایل برای شکستن ساختار های سنتی که نا پسند و مانعی رشد فراگیر است را در خود بپرورانند. در سفر که من به کوریایی جنوبی داشتم، دریافتم که یکی از عوامل عمده پیشرفت این کشور، تمایل مردم کوریا به توسعه بوده است،خود مردم کوریا تلاش نمودند تا در راستای توسعه کشور شان کار کنند. دومین عامل برای رفتن به توسعه اندیشه سازی است. اندیشه سازی و آماده سازی تمایل مردم به توسعه از دو راه بیشتر امکان پذیر است، یکی هم از طریق رسانه ها و دوم هم از طریق نظام پرورش و آموزش. با این حال، رسانه به عنوان عامل بسیار خوب در اندیشه سازی می تواند نقش داشته باشد. همچنان رسانه ها می توانند با راهکار های درست تمایل مردم را به توسعه بیشتر سازند. دومین رویکرد را می توان از طریق وزارت آموزش و پرورش در نظر گرفت. یعنی اینکه اندیشه سازی و بلاخره ایجاد تمایل در مردم برای توسعه و رفتن به سوی تجدد بر می گردد به نظام آموزشی کشور. من از حکومت و رییس جمهوری آینده می خواهم تا برای ایجاد تمایل مردم به توسعه و اندیشه سازی روی این دو گزینه سرمایه گذاری و تلاش بیشتر معطوف کند.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

احمدی28.04.2014 - 04:14

  مقاله ی عالی نوشته نمودید حضرت عالی خدا توفیق بدهد تان برای کار های بیشتر پژوهشی.
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



رامش نوری