مرد حقیری، با لقب دومین مغز متفکر پساهِتلَر

٥ حوت (اسفند) ۱۳۹۲

آقای اشرف غنی احمدزی کوچی (لابی طالبان)  با آشفتگی فکر و تعقل می کوشد جلو اندیشه‌هاى‌ روشنگردیوار بکشد ومردم‌ قوانین واحکام‌ فریب‌ کارانه‌ و طالبانی وی را به‌ جاى‌هر سخن بحث‌انگیزى‌ بپذیرند. این مغز متفکر می گوید:    "اگر طرف مناظره را قبول ندارد، جنرال صاحب برای شان اسپ می دهد، برای بزکشی بیایند" مردی که بدین‌ سان‌ قدرت‌ خلاقه‌ء‌ فکرى‌ و شعور خود را از دست‌ داده‌ باشد، چگونه می تواند سرنوشت مردم را  در دست گیرد؟ در عصر ما که‌ کوچکترين‌ اشتباهی مى‌ تواند به‌ فاجعه‌ يى‌ بزرگ مبدل‌ شود، به‌ هيچ‌ روى‌ فرصت‌ آن‌ نيست‌ که‌ دست‌ روى‌ دست‌ بگذاريم‌ و بنشينيم‌ تا آقای اشرف غنی کوچی سرنوشت ما را به دست طالبان وحشی بسپارد تا بار ديگر به‌ اعماق سياهى‌ و ابتذال‌ سرنگون‌ شویم. برنامه و کارنامه های این لابی طالبان روشن است .امروز هر يک‌ ما بايد خود را به‌ چنان‌ دستمايه‌ يى‌ از تفکر و مبارزهء منطقى‌ مسلح‌ کنيم‌ که‌ بتوانيم‌ حقيقت‌ را بو بکشيم‌ و با رأی خود از آیندهء وحشتناکی که در انتظار ماست، جلوگیری کرده باشیم و سرنوشت خویشتن خویش را در دست گیریم.  
مردی که  بدين‌ سان‌ قدرت‌ خلاقه‌ء فکرى‌ خود را از دست‌ داده‌ و پندار قوم اکثریت تا این حد بیچاره اش کرده است  که  بگوید: «تمام خرده هویت ها باید تحت نام "افغان" گرد آیند» انسان‌ خردگراى‌ صاحب‌ فرهنگ‌ چرا باید نسبت‌ به فرهنگ و هویت ملیت های دیگر تعصب‌ بورزد؟ تعصب‌ ورزیدن‌ کار آدم‌ِ جاهل‌ِ بى ‌تعقل‌ِ فاقدِ فرهنگ‌ است‌، چیزى‌ را که‌ نمى‌تواند در باره‌اش‌ به گونهء منطقى‌ بیندیشد، به‌ صورت‌ یک‌ اعتقاد دربست‌ پیش‌ ساخته‌ می پذیرد که گویا افغان (پشتون) قوم اکثریت است و باید خرده هویت ها درهویت افغان (پشتون)  ذوب شوند.
با این اندیشهء تبارگرایانه همه را به جان هم می اندازند و اگر واقعا" وحدت ملی می خواهند،  باید نخبگان ما  برای حل معضله زبانی و هویتی یک جبهه متحد فرهنگی بسازند واز تربیون آن  تضاد های حاد را با شیوه دیالکتیکی و منطقی و دست مایه های فرهنگی به بحث بکشند  بی آنکه بخواهد عقيده‌ سخيف تبارگرایانهء خود را  به‌ کرسى‌ بنشانند تا به حقیقت برسند٠چرا از شک ومباحثهء منطقی می هراسند؟ چون شوونیست های قبیله از نفوذ فرهنگی و شهری تاجیکان در هراس اند واز سوی دیگر می دانند که اکثریت قومی در جغرافیای امروز کشور تاجیکان اند،  بنابران سعی می کنند با برنامه های فتنه گرانهء چند بعدی تاجیکان را از قدرت حذف کنند، برای همین رهبران خردمند تاجیکان را در مراحل مختلف به وسیله برادران طالب شان ترور و حذف می نمایند. برای اعمال یک جنایت، فرد باید مجهز به اندیشه یی باشد که ویژه گی اصلی آن عدم احترام به حیات انسانها وبه طور خاص به حق حیات مخالف خود است٠ این عدم احترام ازشرایط تربیتی و فرهنگی فرد برمی آید که احترام به حق حیات و رعایت حق بقای فزیکی دیگران را نیاموخته است و به خود حق می دهد که مخالف سیاسی، مذهبی و تباری خود را (دشمن) بنامد وبه هر طریق از صحنه حذفش نماید٠

اگر دستگاه‌ پيچيده‌ يى‌ مغز نياموزد، اگر ياد نگيرد و تمرين‌ نکند دگم می ماند٠ اگر آدمیزاد در سیستم قبیله که عقب مانده ترین واحد اجتماعی است بزرگ‌ شود، نه‌ مغزش‌ به‌ دادش‌ خواهد رسيد، و نه فرهنگ واپسگرایش . مردم  ما در تمام‌ طول‌ تاريخ امکان‌ تعقل‌، امکان‌ تفکر، امکان‌ به‌ کارگرفتن‌ اين‌ چيزى‌ را که‌ مغز مى‌گويند نداشته‌ است، ولى‌ تاريخ‌ ما نشان‌ مى‌دهد که‌ اين‌ مردم حافظه‌ء‌ تاريخى‌ ندارند٠هيچگاه‌ از تجربيات‌ عينى‌ اجتماعيش‌ چيزى‌ نياموخته‌ و هيچ‌ گاه‌ از آن‌ بهره‌ يى‌ نگرفته‌ اند از ابتذالى‌ به‌ ابتذال‌ ديگر می لغزند. کودتای کمونیست ها شد مردم رقص و پاکوبی کردند تا زمانیکه زیرتانکهای روس، پولیگونهای پلچرخی و دستگاه ترور و شکنجه خاد خرد وخمیر شدند٠ با آمدن مجاهدین از زیر آوارها فریاد کشیدند. طالبان آمد و تن نحیف زنان را شلاق شریعت اسلامی سیاه وکبود کرد، وآنگاه گفتند همان نجیب و ربانی خوب بود، باز برای رفتن طالبها وآمدن کرزی جشن گرفتند، اما باز اشرف غنی کوچی با اندیشه ء طالبانی و نژاد پرستانه اش در تبانی با طالبان، خادیست ها، استخبارات پاکستان وافغان ملتی ها، حکومت فاشیستی طالبان را دوباره احیا خواهد نمود. کشف‌ حقيقتى‌ اين‌ چنين‌ ننگین که در اعماق‌ فريب‌ و خدعه‌ مدفون‌ شده‌ باشد تلاش خستگی ناپذیر‌ مى‌ خواهد. ما در عصرى‌ زندگى‌ مى‌کنيم‌ که تضادهای گوناگون عمق پذیرفته و‌ نباید از تعهد و مسوولیت گریز نموده و تماشاگر زبونی و تیره روزی خود باشیم، تا مرد هزار چهرهء کوچی آنسوی مرز  ما را در حصار فرودستی  زندانى‌ کند.
انسان‌ آگاه  فقط‌ به‌ چيزى‌ اعتقاد نشان‌ مى‌دهد که‌ خودش‌ با تجربه‌ى‌ منطقى‌ خودش‌ به‌ آن‌ دست‌ يافته‌ باشد. با تجربه‌ء‌ عينى‌، علمى‌، عملى‌، فلسفى‌، و با دخالت‌ دادن‌ همه‌ى‌ شرايط‌ زمانى‌ و مکانى‌ اش٠
انسان‌ يک‌ موجود متفکر منطقى‌ است‌ و لاجرم‌ بايد مغرورتر از آن‌ باشد که‌ احکام‌ بسته‌ بندى‌ شده و دگم عصر حجر  دومین مغز متفکر پسا هِتلَر را بپذیرد،  زيرا شخصيت‌ پرستى ‌ تعصب‌ خشک‌ و قضاوت‌ دگماتيک‌ را به‌ دنبال‌ مى‌کشد، و اين‌ متأسفانه‌، بيمارى‌ خوف‌ انگيزى‌ است‌ که‌ فرد مبتلاى‌ به‌ آن‌ با دست‌ خود تيشه‌ به‌ ريشه‌ء‌ خود و نسل های آینده مى‌زند.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



ثریا بهاء