ادامۀ صحبت راجع به لویه جرگه در افغانستان...

۳۰ جدی (دی) ١٣٩٢

پروفیسر داکتر محمد جمیل حنیفی

دانشگاه دولتی ایالت مشیگان

دیپارتمنت انتروپولوجی

 

من نهایت متشکرم ازنگاه دقیق وسودمنداستادمحترم داکترروان فرهادی(امید963) دربارۀ ترکیب استعمارتوسط لویه جرگه در افغانستان، ونظرآنهابه تاریخچۀ عروج حکمرانی ابدالیان درسراج التواریخ(جلداول، ص10). درحاشیۀ این صفحه نویسندۀ سراج التواریخ منبع این تاریخچه رادر»تاریخ سلطانی1881م تألیف سلطان محمدخان درانی) قیدکرده است. هردومنبع سراج التواریخ و تاریخ سلطانی، درمقالۀ2004 انگلیسی اینجانب دربارۀ استیلای لویه جرگه(صفحۀ302، نوت31) درج شده است. مهم اینست که محتویات هردوکتاب دربارۀ احمدخان ابدالی به(تاریخ احمدشاهی) (1773م بقلم محمودالحسینی) شباهت عضوی دارد. همچنان مؤلف سراج التواریخ واضحاً(درصفحۀ3) از(تاریخ احمد) بقلم عبدالکریم علوی استفاده کرده است. تاریخ احمدی درسال 1797م نوشته شده بود.

 

ازاستادمحترم داکترروان فرهادی ممنونم که علاقمندان رابه دومنبع معاصر(خلاصۀ تاریخ وطن) تألیف سیدمحمدهاشم و(لویه جرگه) تألیف داکترمحمد قاسم فاضلی معرفی کرده اند.

تاسالهای اواخرقرن بیست سراج التواریخ(خصوصاًجلدسوم) نهایت نادر بود. خوشبختانه ترجمۀ انگلیسی درسه جلداین تاریخ درباری افغانستان توسطپروفیسر داکتر رابرت مکچیزنیRobert McChesney در سال 2013م تولیدشده وبه چاپ رسیده است، ودربعضی کتابخانه های تدقیقی امریکا و اروپا میسراست. پروژۀ برگردانی جلدچهارم سراج التواریخ به انگلیسی توسط داکترمکچیزنی حالادرجریان است.

 

تذکرۀ شخصی وکلتوری احمدخان ابدالی نهایت دلچسپ وروشنی انداز است راجع به جریانات تاریخی وسیاسی افغانستان ومناطق دورا دورآن.جملات ذیل رابحیث مثال از(تاریخ سلطانی)،(سراج التواریخ ) و(تاریخ احمد) بقلم عبدا لکریم علوی دربارۀ خصایص هویت احمد خان ابدالی تقدیم میکنم :

تاریخ سلطانی: دریک صحنۀ مراوده نادرشاه افشار گوش احمدخان ابدالی را(قدری چاک کرد)(ص121). شایدهمین جریحه دلیل آن شده باشدکه احمد خان ابدالی یک گوشوارۀ الماس رامیپوشید. در کلتورهای آسیای میانه وجنوبی وشرق میانه گوش بریدن یابه گوش جریحه رساندن یک نوع جزااست، و گوشواره پوشیدن مردهاتحت بعضی شرایط یادآوری میکندازگفتۀ(غلام حلقه بگوش)، به معنی وفاداری واطاعت مطلق .

سراج التواریخ: (صص 29ـ30ج اول):»درسال 1186ه ق مرض آکله که ازدیرسال عارض حال اعلیحضرت احمدشاه شده وبینی او را بقراربیان علی قلی میرزا بادخورده، وبینی مصنوعی مکلل به الماس ساخته دربرابرآن میگذاشت، عودکرده ودماغش راتمام ضایع نمود، وازدماغ به سینه وحلقش ریخته اعضایش رابه تب وتاب انداخت، وازعلاج اطباءبهبودی ندیده.. آثارمرگ درناصیۀ حال اعلیحضرت احمدشاه درک شده، درشب جمعه 20بیست رجب سال 1186 هزارویکصدوهشتادشش هجری طایرروحش ازقفس تن پرواز کرده و یاقوت خان خواجه سرا که محرم خاص شاه بود، وفات او را اخفاکرده...«

این حالت احمدخان ابدالی امکاناً اشاره میکندبه بینی بریدن به نوع یک جزا. گوش بریدن وبینی بریدن درکلتورهای آسیای میانه و جنوب وشرق میانه در آنزمان رایج بودوآگاهی وامکان تطبیق آن تا حال موجوداست. آیاشرایطی موجودبودکه احمدخان ابدالی را محکوم به بینی ویاهم گوش بریدن کرده بود؟ اگرجواب مابه این سئوال مثبت باشد، بایدکوشش کنیم دلایل وشرایط تولیداین محکومیت راسراغ کرده وهویدابسازیم. مهمترازاین تأثیراین محکومیت را برارث سیاسی وسابقۀ احمدخان ابدالی کنجکاوی کنیم.

داکترروان فرهادی به اعتبارسراج التواریخ(ص10 ج1) به رول درویش صابرشاه کابلی درترکیب(جیغۀ) احمدخان ابدالی اشاره کرده اند. البته منبع این معلومات(تاریخ احمدشاهی ج1 صص22ـ23) میباشد. صابرشاه کابلی یک پیرو جدّی ومشهور تصوف چشتی بودواحمدخان ابدالی یکی ازنظربندان او بود. راجع به تأثیرورسوخ صابرشاه کابلی در درباراحمدخان ابدالی در(تاریخ سلطانی)چنین ذکرشده است:صابرشاه» ازباشندگان لاهور بود و همواره به هیئت مجذوبی گردش میکرد. درحینی که احمدشاه از اردوی نادری جداشد، مذکورنیزبه مراقبت ایشان به قندهارآمد. بعد ازسلطنت احمدشاه اورابسی احترام کردی، چناچه گوینددرحین بارعام اکثرایام بحضورنخست نشسته به گوش و بینی شاه زده گفتی ای احمدببین که چه سان سلطنت احمدشاه« )صفحۀ123)

عبدالکریم علوی در(تاریخ احمد، ص 9) چنین آورده است:»روزی(احمد شاه) به تخت نشسته ودرویشی سروپابرهنه باتن عریان و جسم خاک آلوده در کنارش خوابیده، هردم دست به گوش وبینی احمدشاه رسانیده وبه سمت خود می کشدومیگوید ای افغان دیدی که ترا بادشاه به حکم خداکردم واحمدشاه بانیازتمام سرنگون بااوکلام میکند.«

این لمحه هاوهزاران وقایع وجریانات دیگرکه بدبختانه درتاریکی حاشیه های تاریخ افغانستان مانده اند، بحیث جزئی وکلی، یک مخزن معتبربرای یک دورۀ نورانی پژوهش فنی وبیطرف دربارۀ تاریخ سیاسی وکلتوری افغانستان می باشد، که نسل حاضروآیندۀ افغانستان حق آشناشدن رابه آن دارد. مثلاً چطورو تحت کدام شرایط سیاسی واقتصادی تأثیر وموقف تصوف چشتی مبدل به تأثیرنهایت فراخ وعمیق تصوف نقشبندی دردستگاههای قدرت سیاسی در افغانستان، واین انتقال چراوچگونه موازی است به انتقال حکمرانی افغانستان از دست سدوزایی هابه بارکزاییها دردهۀ دوم قرن نزدهم و عروف تصوف قادریه در اوایل قرن بیستم درماشینهای سیاسی افغانستان به این تحولات، سیاسی تصادفی است یامربوط به پیچیدگیهای داخلی وخارج ازافغانستان است؟

ارتقای رسوخ سیاسی صابرشاه(تصوف چشتی) وعروج تصوف نقشبندیه(توسط شبکۀ ارتباطی مجددیهای هندوستانی(حضرت صاحبان)، ونمایان شدن تصوف قادریه (توسط مهارت سیاسی (مجروح) خیلها و(نقیب صاحبان) یک مسأله نهایت مغلق و تهدابی است، برای روبروشدن باحقایق اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، که از آن دستگاههای سیاسی و اقتصادی افغانستان  ساخته شده است.

 

محمد ظاهر خان، پادشاه افغانستان در سالهای 1933 تا 1973، مرید فضل عمر (نورالمشایخ!، حضرت صاحب شوربازار) بود. این «حضرت» که در سال 1956 وفات کرد، سرکردۀ حلقۀ تصوف نقشبندیه در افغانستان بود. فضل عمر در پادشاه شدن ظاهر خان نقش بسیار مهمی داشت. میگویند که «حضرت صاحب» ظاهر خان را با سیلی زد و مجبورش ساخت تا پادشاهی افغانستان را قبول کند. بعد از قتل پدرش ظاهر خان میخواست که افغانستان را ترک کند و به فرانسه برای ادامۀ تحصیل و دیگر مسایل شخصی برود. تمثیل موقعیت با امتیاز صوفی نقشبندی «حضرت صاحب» در روز پادشاه شدن ظاهر خان، در مقابل صفحۀ 77 شمارۀ 30 مجلۀ کابل مؤرخ 1 قوس 1312 (23 نوامبر 1933) دیده میشود. این عکس در جوار تالار سلامخانه بعد از تشریفات پادشاه شدن ظاهر خان گرفته شده است. در این گزارش «حضرت صاحب» لنگی سفید را بر سر ظاهر خان میبندد – به تقلید از افسانۀ خیالی «تاجپوشی احمدشاه بابا» توسط صوفی صابرشاه کابلی. (اقتدار و نفوذ سیاسی «حضرت صاحب» و «نقیب صاحب» در سازمان دولت افغانستان در عکس های بین صفحۀ 6 و 7 سالنامۀ مجلۀ کابل سال 1311 {1932 میلادی} تمثیل شده است).

در دهۀ 1940 ظاهر خان به شکل متواتر از «حضرت صاحب» در گذر کوچۀ قاضی زیارت میکرد. همچنان ظاهر خان و اعضای خانواده اش به شکل متواتر با خانوادۀ سید احمد گیلانی (افندی یا نقیب صاحب) در پارک بند قرغه خوشگذرانی و میله میکردند. فرقۀ عسکری بند قرغه به قومندانی محمد صالح (ملاخیل) پهره داری این میله ها را میکرد. در مسئلۀ پشتونستان «حضرت صاحب» فضل عمر با حکومت پاکستان بر علیه حکومت کابل همکاری کرده است. به خاطر این همکاری حکومت پاکستان برای او در نزدیکی پیشاور زمین داده است. اسناد این تبادل در آرشیف دولت پاکستان موجود است. ظاهر خان و اعضای بلندرتبۀ حکومت افغانستان، سید شمس الدین مجروح را در حضور و غیاب «پاچا خان» خطاب مینمودند.

 

بدبختانه افکاراختراعی، بی ثبوت وخیالی راجع به (لویه جرگه) و ساختمان سیاسی وتاریخی افغانستان ادامه دارد. جریانات (لویه جرگۀ اضطراری) درسال 2002 بچاپ رسیده درسال 2006 یک کتاب به عنوانLoya Jirga: The Afghan Grand Assembly توسط احمد سلیمAhmed Salim درلاهوربچاپ رسیده است. در صفحۀ دهم این کتاب ادعاشده که زیاده ازدوهزارسال قبل یک (لویه جرگه) درقندهار دایرشده بود!! /.

 

 

برای دریافت بخش نخست این نوشته به اینجا اشاره کنید:

http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?id=2053

 







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



داکتر جمیل حنیفی