چالش های درونی وحدت اسلامی

۲۵ جدی (دی) ١٣٩٢

پیش نیاز:

پرهزینه ترین آرمان زندگی، پابندی وصیانت از آیدئولوژی ها وبرنامه های معنوی زندگی بشر بوده است.  تبلور وگسترش برق آسایی صنعت وتکنولوژی مدرن، بیش از پیش سبب شده است تا معنویت با تمام هنجارهای انسانی اش در محاق نابودی قرار بگیرد. زمان حیات حضرت محمد(ص) طلائی ترین مقطع تاریخ اسلام است که در آن زندگی مادی، در خدمت معنویت وآرمان های آسمانی بشر قرار می گیرد واینگونه ماندگار ترین درس زندگی بشر، آوازه گوش آنها می شود که انسان مرغ باغ ملکوت است نه از عالم خاک.

گستردگی حاکمیت اسلامی و وحدت جهان اسلام، افتخار دیگری بود که در زمان کوتاه از بعثت تا رحلت آنحضرت تحقق پیدا کرد اما آرمان اصلی حضرت محمد(ص) گسترش رحمت ورأفت  واسعه محمدی بود، که می خواست با تشکل جامعه واحد جهانی اسلامی بدون مرز به نمایش گذاشته شود. قرآن كریم از سازنده‌ترین آرمان رسالت رسول اكرم (ص) تالیف قلوب و ایجاد انس و تفاهم بین انسانها دراقصا عالم، به جاى خصومت و دشمنى بیان می کند «واعتصموا بحبل الله جمیعا ولاتفرقوا» متأسفانه به مرور زمان ودگردیسی های فرهنگی واجتماعی، عوامل وموانع متعدد، این آرمان بزرگ محمدی را کمرنگ کرده ودر هاله از ابهام وتردید فرو می برد. علاوه  بر همه تقسیمات جغرافیایی وپراکندگی های سیاسی، فرهنگی واجتماعی، انشعاب امت واحد اسلامی  به دو فرقه بزرگ سنی وشیعه وپس از آن مرزبندی های جغرافیایی  و حراست از آنها نخبگان وفرهیختگان فکری را بخود معطوف داشته و باعث به حصار کشیدن آموزه های الهی آسمانی محمد(ص) و آرمان های وحدت آفرین او گردیده است. خطوط جغرافیایی کشورهای اسلامی به گونه ارزش واعتبار یافته است که بیشترین وبالاترین هزینه صرف آنان می شود وبلکه بیشترین استعدادها ونیروهای انسانی قربانی می گردد.  هر چند بسیار کسانی بوده و هستند که  از پر رنگ شدن خطوط  جدای بخش امت اسلامی بیزار و مشتاق برادرى ویگانگی چون زمان محمد(ص) است اما جهالت ها وکور دلی های داخلی از یکسو و دسیسه های خارجی از سوی دیگر، هر نوع تلاشی را در این راستا، در نطفه خفه کرده است.

گفتمان غالب در مجامع فرهنگی و اجتماعی جهان اسلام، پراکندگی ها و تقسیمات جغرافیایی جهانی اسلام را، سوغات ناخواسته جهان غرب، بخصوص پس از جنگ های جهانی اول ودوم می دانند، اما پیش از آن، امت اسلام آبستن حوادث وناملایماتی بود که تضعیف وحدت اسلامی ووضع نابسامان کنونی را به دنبال داشت. به همان مقیاس که تاریخ از بعثت و رحلت حضرت محمد فاصله می گیرد، پیام ها و آموزه های  نجات بخش او نیز در پرانتز قرار گرفته وبلکه به فراموشی سپرده می شود وبه جای آن ناهنجاری های خودبنیاد داخلی- اسلامی ضخیمتر ووخیمتر می شود.

ضروت وحدت اسلامی:

با توجه به وضع نابسامان و آشفته جهان اسلام، وحدت ویگانگی یک نیاز نیست بلکه یک ضرورت است. علاوه برآنکه عقل سلیم انسانی برضرورت آن تأکید دارد ودر برهه کنونی به صورت مضاعف احساس می شود، منابع غنی دینی چون قرآن وسنت، به عنوان سرمایه مشترک فرقه های اسلامی، وحدت، هم دلی ویگانگی را برای بقاء وتداوم شکوه اسلامی ضروری دانسته  واختلاف ونفاق را به شدت محکوم کرده است. (إِنَّ الْبَقَاءَ فِي الْجَمَاعَةِ وَ الْفَنَاءَ فِي الْفُرْقَة)( واقعه صفین، ص 16) در جای دیگر پیامبرگرامی اسلام(ص) ضرورت وحدت و انسجام اسلامی را این گونه بیان می فرماید: «اثنان خیر من واحد وثلاثة خیر من اثنین واربعة خیر من ثلاثة فعلیکم بالجماعة دو نفر، از یک نفر بهترند. سه نفر، از دو نفر بهترند و چهار نفر از سه نفر بهترند. بر شما باد که با جماعت باشید.»( نهج الفصاحة ، تهران، 1382ش.ص 165)

عوامل ومولفه های چالش درامت اسلامی:

الف- افراطی گری

هرنوع افراطی گری عام از اینکه مذهبی باشد یا غیر مذهبی، ثمره  تعصب، کوردلی،  خود خواهی، جهالت، نادانی و بی بصیرتی است که ناخواسته  آب به آسیاب دشمن ریخته وباعث تضعیف بنیه های وحدت اسلام وضخامت ووخامت خطوط و موارد  اختلافی می گردد. سکوت نخبگان فکری مذاهب، منجر به تدوام واستمرار افراطی گری ودر نهایت موجب ضرر وزیان های جبران ناپذیر جوامع اسلامی خواهد گردید. ثمره مستقیم وتخلف ناپذیرآن؛ در بعد تئوریک  پر رنگ کردن خطوط وموارد اختلافی بین فرقه ها ومذاهب اسلامی است  که خود را آینه  تمام نمایی حق می دانند و دیگران را در انحراف و گمراهی مطلق می پندارند ودر ساحت عملی نیز منجر به  ظهور سلفی های تروریسم با نقاب وچهره اسلامی می گردد که علاوه بر ویران کردن بنیان وحدت اسلامی، چهره رحمت، رأفت و لطافت دین مقدس اسلام را در جامعه بین الملل مخدوش ولکه دار می کند.

حوادث و وقایع  که به صورت وحشی ترین شکل ممکن آن، اخیرا در کشورهای اسلامی بخصوص  سوریه وافغانستان اتفاق افتاده و یا وقوع حوادث ناگواری ووحشتناکتر از آن، که با توجه به افراط گرایی موجود قابل پیش بینی است، نه تنها جهان اسلام، بلکه دنیایی غرب را نیز تکان داده است.

 

ب - اتهامات  ناروایی مذاهب اسلامی علیه همدیگر

اتهامات مذهبی واعتقادی، مذاهب اسلامی علیه همدیگر، چالش برانگیز ترین وآسیب زا ترین تهدید فراروی وحدت اسلامی است. دنیایی بی تعهد مجازی وتعدد وتکثر رسانه ها ونشریات برای تبادل وانتشار این اتهامات، برآسیب زا بودن اتهامات وآسیب پذیر بودن وحدت اسلامی کمک مضاعف کرده است. در این رسانه های موضوعات  ومواردی بی اساس به همدیگر نسبت داده می شود که هیچ یک از منابع ومأخذ مذهبی آنها را تأیید نمی کند وفقها ومتکلمین جانبین نیز برآن معتقد نیستند.

شرم آور تر وتأسف بارتر اینکه؛ این نوع رسانه ها توسط کارشناسان دینی و مفسرین قرآن کریم مدیریت می شود وبه هدف خدمت به دین وصیانت وپاسداری از آموزه های دینی ویا جلوگیری از انحرافات اجتماعی واخلاقی انجام می شود، اما در واقع خود عمل مرتکب می شوند که  از نظر دین به شدیدترین وجه مذمت شده  ودر بین متفکران اسلامی هیچ پشتوانه علمی ، استدلالی وبلکه اجتماعی ندارند.

ترویج وگسترش این رویکرد در جهان اسلام جز آنکه آب به آسیاب دشمن بریزد و تقریب مذاهب اسلامی و وحدت جهان اسلام را به چالش بکشد، ثمره دیگری ندارد.

 

 

ج - فقدان وحدت فکری:

هرنوع گفتمان اجتماعی، برای ثبات، دوام وپیشبرد اهداف وبرنامه ها نیازمند وحدت فکری وهمدلی نخبگان فکری آن گفتمان است. گفتمان وحدت اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نیست، بلکه ضرورت آن امر بدیهی و چالش که از فقدان آن بوجود می آید جبران ناپذیر است. اما فقدان وحدت فکری در امور متعدد که بیشتر از برخوردهای شخصی وتفسیر سلیقه ای از مولفه ها وآموزه های اسلامی است، هرروز پر رنگ تر شده ومانع بزرگ برای وحدت وتقریب مذاهب اسلامی به شمار می رود.

هرچند ممکن است عواملی از قبیل اشتراکات مذهبی ودینی ویا ترس از سلطه دشمن وبرخی مسائل دیگر، جوامع اسلامی را به همسویی بکشاند، اما وحدت فکری، سبب یگانگی خود جوش مسلمین که بنیه ها وزیرساخت های ایدئولوژیکی امت اسلام را تضمین می کند،  می گردد، از این رو ضرورت وحدت فکری بیش از امور دیگر مورد تأیید وتأکید قرار می گیرد.  

ج- 1: مولفه های که وحدت فکری را به چالش می کشد

تفاوت های مذهبی، تحزب وجناح گرایی سیاسی، تفاوت های جغرافیایی ومرزبندی های کشوری و منطقه ای، برداشت وتفسیر های سلیقه ای از آموزه های اسلامی ودینی، استراتژی های مبتنی بر منافع شخصی ونهادینه نشدن هویت مشترک اسلامی ودینی از جمله مواردی است که وحدت فکری نخبگان جهان اسلام را به چالش می کشد.

ج – 2: راهکارهای وحدت فکری:


وحدت ویگانی، به معنای سنی شدن شیعه ویا شیعه شدن سنی ویا حذف تفاوت های و مرزهای جغرافیایی نیست، تا امر ناممکن و محال به نظر برسد،  بلکه  باتوجه به ضرورت و لزوم وحدت امت اسلامی، نادیده گرفتن اختلافات وتأکید براشترکات مذهبی، سیاسی وجغرافیایی ودست براشتن از منافع شخصی، وتأکید وصلابت وپایداری برمنافع جمعی امت اسلام است.

جامعه اروپایی، در پی نادیده گرفتن این اختلافات وفارغ از تفاوت های قومی، جغرافیایی، فرهنگی و... پول واحد، اقتصاد، سرمایه وبازار مشترک، استراتژی های سیاسی واقتصادی وفرهنگی مشترک، مراکز تصمیم گیری مشترک مثل پارلمان مشترک، نیروی نظامی مشترک  را بوجود آورده و خود شاهدیم که موفقیت های بزرک را نصیب شده اند ومی تواند الگوی خوبی برای جوامع اسلامی باشد.

 

د - فقدان رهبریت کاریزماتیک:

نقشی رهبری در ترقی ویا انحطاط جامعه مسلم وانکار ناپذیر است. جامعیت و جهان بینی سالم رهبری، همانطوریکه سلامت و استقلال وپیشرفت جامعه را تضمین می کند، ضعف، فساد، ناکارآمدی رهبران نیز می تواند جامعه در سراشیبی سقوط و انحطاط قرار دهد.

رهبری کاریزماتیک، حلقه مفقوده پیشرفت واتحاد دنیایی اسلام است. هدر رفتن سرمایه های مالی ومادی وانسانی دنیایی اسلام، و نفوذ وگسترش روز افزون سلطه استعماری غرب، وعوامل دیگری که هرکدام انحطاط تمدن اسلامی در پی دارد، همه نشئت گرفته از فقدان رهبری کاریزماتیک در دنیایی اسلام  است.

این مسئله بدان معنی نیست که چنین شخصیتی در دنیای اسلام وجود ندارد، بلکه خطوط قرمز تعصبات قومی، نژادی، سیاسی وجغرافیایی مانع از آن شده که نخبگان وتوده ها به این ضرورت تعمق ورزند.

هـ - ناسیوالیزم وملی گرایی:

ملی‌گرایییا ناسیونالیسم (Nationalism) نوعی آگاهی وجهت دهی  جمعی است، ناسيوناليزم پايه(oroto – nationalism)  شامل انديشه‌هاى هسته‌اى و زير بنائى پاترياتيزم يا ”ميهن‌خواهي“ که در اطراف سازمان حکومت مرکزى اوليه ايجاد مى‌شود تعریف وشناخته می شود.  ژان گاتمن، پيشينهٔ اين فلسفه را در ايده پروپاتريومونى pro - oatriamoni يا ”فدا کردن جان براى ميهن“ که در قرن سيزدهم ميلادى در اوج قرار داشت، جستجو می کند. در نتیجه می توان ناسیونالیزم را آگاهی ملی، اغلب پدیدآورنده حس وفاداری، شور، و دلبستگی افراد به عناصر تشکیل‌دهنده ملت (نژاد، زبان، سنت‌ها و عادت‌ها، ارزش‌های اجتماعی، اخلاقی، و به طور کلی فرهنگ) دانست که  گاه موجب بزرگداشت مبالغه‌آمیز از آنها و اعتقاد به برتری این مظاهر بر مظاهر ملی دیگر ملت‌هامی‌شود.

گردانندگان اصلی ناسیوالیزم وملی گرایی، نخبگان و پیشقراولان کشورها بجای عوام وتوده های آنان است. در این تفکر، مدیران ونخبگان فکری هر کشور، آموزه های دینی ودیگر آرزش های انسانی را، همسو با ناسیوالیزم وملت باوری تفسیر کرده و به برتری ولزوم فرادستی خود وفرودستی دیگران می رسد از این رو تمام امکانات ومنافع را برای خود می خواهند و سایر کشورهای اسلامی را به دیده رقیب می نگرند. درجغرافیایی جهان اسلام، بیش از همه جا، حوزه خاور میانه آبستن تفکرات حاد ملی گرایی وناسیوالیزم عربی و عجمی ویا اقوام وملیت های دیگر است که هرکدام بقاء وموجودیت خود را در تضعیف و انزوایی دیگری می بیند. در این میان افغانستان را می توان عینی ترین وبارز ترین قربانی رقابت ملی گرایی  در صیانت از پرستژ ناسیوالیزم در حوزه خاورمیانه یاد کرد.

هرچند علاوه برآموزه  های جهانی  اسلام، مفاهیم  چون حقوق بشر، سایبر و دنیایی بدون مرز انترنت نیز برای تحقق جامعه جهانی و تضعیف ویا حذف ناسیونالیزم به کمک بشر آمده، اما جنگ های چند ساله سوریه،  دعاوی سیک ها و مسلمانان در ایالت پنجاب، کشمکش کرد زبانان ترکیه، ترور وانفجار های روز افزون در پاکستان، نا امنی های زنجیره ای در افغانستان، وبلاتکلیف وبی سرنوشت ماندن حواشی  خطوط دیورند بین افغانستان وپاکستان در نیم سده گذشته، اختلافات اسرائیل و فلسطین، درگیری هند و پاکستان پیرامون حاکمیت بر کشمیر، تراژیدی ترین نوع مبارزات ناسیونالیستی در نوع خود به شمار می روند که به نظر نمی رسد که تا آینده های این کشمکش ها به سرانجام برسد.. این بدان معنی است که تعهد وپای بندی آنان به رسوم،قوانین ملی وناسیوالیزم، بیش ازآموزه های دینی وقوانین بین المللی است.

و - خود باختگی وعدم اعتماد به نفس:

وابستگی و خود باختگی دنیایی اسلامی حکایت از آن دارد که تاریخ پرافتخار ودوران های طلایی صدر اسلام را فراموش کرده اند. علاوه برآن از منابع غنی طبیعی، نفت وگاز، منابع کشاورزی وبرتر از آن نیروی عظیم انسانی ومغزهای متفکر جهان اسلام آگاهی ندارند که بقاء وموجودیت خود را در وابستگی کشورهای غربی و غیر اسلامی می دانند.

علاوه برآن خودباختگان کاملا غافل اند ازاینکه تمدن پر زرق وبرق غربی، تمام پیشرفت وشکوفایی خود را مدیون تمدن غنی اسلامی می داند. چنان که بزرگان خطه غرب برآن معترفند. هنري لوكاس با اشاره به ترويج ورونق كشاورزي درزمان خلفا مي نويسد:« كشاورزان مسلمان اهميت كود وآيش كردن زمين را مي دانستند. باغداري وبوستانكاري بهتر از آنچه درزمين هاي اروپايي آن عصر رائج بود،گسترش يافت. از گياهاني كه درباختر زمين اصلاً نمي شناختند،فرآورده هاي بسياري بدست مي آوردند و...هنري لوكاس،(تاريخ تمدن،ترجمه عبد الحسين آذرنگ، ص 432)

لاپيدوس ديگر انديشمند غربي مي نويسد: «مسلمانان در بخش نجوم، رياضيات، پزشكي، شيمي، كاني شناسي وهواشناسي اغلب يافته هائي را به ميراث دريافت شده ازيونان،ايران وهندافزودند. دانشمندان علوم طبيعي مسلمان استعداد زيادي درمشاهده ي مستقيم وآزمايش پديده ها از خودنشان دادند.» ( ايرا م لاپيدوس،تاريخ جوامع اسلامي،ترجمه علي بختياري زاده،ص 153-154 )

جرجي زيدان دانشمند مسيحي درباره سابقه درخشان مسلمانها مي فرمايد: « عربها(مسلمانها) كتابهائي را در طب تأليف نمودند كه پيش از آن سابقه نداشته است وابوبكررازي نخستين پزشكي است كه راجع به حصبه وآبله كتاب مخصوصي تأليف نموده است وعلاوه بر اين اطباي مسلمان فرهنگ هاي جامعي درعلم طب تأليف كرده اند.» (جرجي زيدان،تاريخ تمدن اسلام،ترجمه علي جواهركلام ، ج2، ص 595)

نتیجه :

هرچند وضع نابسامان و آشفته  کنونی دنیای اسلام، که بیش وپیش از هر چیز، از اختلافات عمیق درونی و چالش های داخلی نشئت گرفته است، اما این وضعیت پس از آن است که اسلام دوران طلایی وپرافتخاری را پشت سر گزرانده است. از اینرو وحدت جهان اسلام و ارمغان دوران طلایی وپر افتخار گذشته، امر ناممکن ومحال به نظر نمی رسد. مهمتر از پرداختن به تهدیدات دشمنان خارجی، زدودن آسیب ها وچالش های داخلی است که وحدت اسلامی را به چالش می کشد ورسیدن دنیای اسلام به شکوه وسربلندی گذشته را ناممکن ومحال می نماید.

بنا براین ضرورت ایجاب می کند که رهبران ونخبگان فکری، فارغ از اختلافات فکری، حزبی، جغرافیای و تعصبات قومی ونژادی، به وحدت ویگانگی فکری ،عملی ،ماندگار و استراتیژیک بی اندیشیند، نه موقت ،عرضی و مقطعی ویا به اصطلاح سیاسی . با داشتن اصول ثابت ،محرز، مشترک چون توحید ،نبوت ،معاد، کوردلی وجهالت مطلق است که به امور وموارد اختلافی غیر محرز پرداخته شود.

با تأکید قرآن وسنت بر وحدت جهان اسلام، این امر پیش از آنکه یک ضرورت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی باشد، یک دستور ویک ضرورت قرآنی، دینی وایمانی است، چیزی که کشور های اسلامی، مذاهب، احزاب وگروهای اسلامی اطاعت وپیروی از آنان را یدک می کشند. چنانچه قرآن کریم تأکید می کند، تنها عامل یگانگی افراد با حفظ تفاوت ها واختلافات ظاهری، ایمان وباورهای دینی است ونه اقتصاد وثروت وسرمایه مالی  ومادی.« لوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزيزٌ حَكيم»







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



محرم علی خلیلی