رییس جمهور؛ با بارِ کج در راه کج – نامۀ سرگشاده

١۵ جدی (دی) ١٣٩٢

در آغاز از اینکه منسوب  به اردوی ملی هستم، بنا به شرایط و اوضاع و احوال کشور فکر میکردم چیزی نگویم و چیزی ننویسم، از اینرو ۱۳ سال تمام قلم را در قلمدان و زبان را در کام قلعه بند نمودم ومانند یک سپاهی خدمتگزار به اساس  فرموده ی پیامبر گرامی خواه در میمنه خواه در میسره، در مقدمه خواه در دنباله، طبق امر مقامات مربوطه وظیفه اجرا نمودم .اما چنان که دیده شد آتش حرص و طمع حریصان و"وند" بگیران زیادتر و افزون ترشد و سکوت را عجز و بیچارگی پنداشته اند و به گفته‌ی مرزا عبدالقادر بیدل:  

اظهار عجز نزد ستم پیشه ابلهی ست           اشک کباب باعث طغیان آتش است

کار به جایی رسیده است که نزدیک است دعوی فرعونی شود و اعلان گردد که  انا ربکم الاعلی،  چون نه تنها پست های سیاسی و نظامی و مالی و اداری را بطور دایم تصاحب نموده اند بلکه همه هستی ملت را به دور از شرم و حیا چند نفر با چنگ و دندان در انحصار گرفته اند و بقول خداوند گار بلخ:

زانکه هستی سخت مستی آورد            صبر از دل شرم از چشم میبرد

در واقعیت دعوا فرعونی به نحو دیگر جریان دارد چون وقتی که  به فیصله ها عمل نشود و به مشوره ها اهمیت داده نشود و قوانین ومقررات بی ارزش شوند و همه امور به اساس توطیه و فریب باشد به فرموده ی قرآنکریم پیروی از شیوه ی فرعونی است : فــاستـخف قـومه فاطاعوه ، یعنی فرعون قومش را مسخره و سبک شمرد و آن قوم از او اطاعت کردند . چه استخفافی از این بالاتر که بنا به ادعای دست اندرکاران لویه جرگه ی مشورتی مردم نخبه از سراسر کشور جمع کرده میشوند تا در رابطه با پیمان امنیتی تصمیم گرفته شود، اما بعد از تصویب با یک ژست دور از همه معیار های شناخته شده، قبول نمی شود و آن همه مصرف و ضیاع وقت ملت ضرب صفر میشود و معضل کشور به نقطه اولی دور میزند و دور باطل تکرار میشود و یک ملت باز در دلهره و اضطراب قرار میگیرد وهمه کار و بار راکد می شود . اما به عرض ملت و تاریخ می رسانم که چنان که امام بزرگ غزالی  (ره)  در نامه ی تاریخی اش به دولت ظالم و ستم پیشه ی سلجوقی و دستگاه مکر و فریب بادارش خلافت مزور عباسی در بغداد می نویسد و عملکرد های خاینانه و جابرانه ی آنها را گوشزد می کند و برملا می سازد و نظام کفری  همان ایام(چین) را به نظام سلاجقه و بغداد ترجیح می دهد، تصمیم گرفتم بعد از این دست قلم کنم و قلم از دست نگذارم و خیانت ها را بر ملت بزرگ افغانستان بشناسانم و علت هایی را که ملت ما را در این گرداب گیر انداخته اند، بیان کنم چون همان طور که علامه اقبال با درک از درد  هند برتانوی زمان استعمار می گوید :  

بهر انسان چشم من شبها گریست     تا دریدم پرده ی اسرار زیست

بنده  گذشته از مطالعه ی تاریخ و وضعیت کشور و جامعه ی خود منحیث یک مجاهد ، خبرنگار،  سپاهی ، افسر و جنرال  شب زنده داری و پهره داری نمودم و شب ها گریستم  و عملا سر تاسر کشور را از پامیر و واخان الی نورستان ، تخار ، کنر ، جلال آباد ، کندز و مزار ، هرات ، فراه و قندهار درنوردیده ام و درد ملت و علت بد بختی ها را خیلی بهتر و دقیق تر شناخته ام که بخشی از آن در همان ضرب المثل معروف و حکیمانه ی این سرزمین که ( بارِ کج به منزل نمی رسد ) نهفته است .

مگر بد بختانه در این کشور نه تنها بار کج است و هر کدام که بار کج را بدوش می گیرد در راه می پاشد و حتی زیر بار می میرد ، بلکه بد تر از آن ( راه کج است ) و کجراهه ادامه دارد و کسانی که به زعم خود عهده دار رهبری این ملت می شوند درهمان کجراهه که از ابتدا گذاشته شده است ؛ مردم را راهنمون می شوند و نتیجه اش همین است که بعد از یک و نیم دهه باز در اول خط  قرار میگیرند. در حالیکه دیگر کشورهای جهان در یک پلان پنج ساله خود را در اوج تمدن رسانده اند ، از اینکه  تشریح و ثبوت بار کج و راه کج  را نمی شود در این مختصر توضیح داد با شاهدی از شعر حافظ اکتفا می شود که گفت :    

آنچه از جور و جفای تو کشیدیم هیهات                در یکی نامه محال است که تحریر کنم  

فقط مشت نمونه ی خروار قابل یاد آوری است که محمد یونس قانونی ابرمرد درامه ی ( بن ) میگوید: کرزی مانند همان طفل گنده بازی است که تخم مرغ طفل دیگر را گرفته است و تهدید می کند که اگر به من می گذارید خوب الا به دیوارش میزنم و پاره پاره اش می کنم .

این گفته ی مذکور مرا به یاد کتاب مشهور ( تخم طلایی ) نوشته ی یکی از بازرگانان انگلیسی انداخت که در رابطه با شاه ادریس سنوسی آخرین سلطان لیبیا نوشته است که کشور پهناور و غنی از معادن طلا و نفت و گاز لیبیا مانند تخم طلاییی است که مرغی بالای آن نشسته است. اگر فردی پیدا شود که مرغ را با یک کش گفتن بپراند، تخم طلایی را تصاحب میکند ، میگویند در آنوقت معمرالقذافی رییس جمهور مقتول لیبیا ، دانشجوی مدرسه ی جنگ در لندن بود، همینکه این کتاب را خواند به سرعت خود را به لیبیا رساند و در اردوی شاهی همان زمان لیبیا استخدام شد و با یک کودتا، شاه ادریس سنوسی را گریزاند و تخم طلایی را تصاحب کرد و تا آخر عمر به کسی نداد که سرنوشتش به همه جهانیان معلوم شد ، که مصداقش همین شعر شیرین ابوالقاسم لاهوتی است:

بیداد گرا جور تو ضحاک نماند       هم کاوه و هم چرمی و هم چوب دیگر هست

به هر ترتیب جناب قانونی،به رغم تمامی عرف وعنعنه های ملی و بین المللی ، سیاسی و تاریخی و فرهنگی تخم طلایی را بنا به گفته ی خودش کودک وار در (بن) به شما تسلیم نمود . حال همان تخم طلایی در دست جناب عالیست و نرانه میخواهید قدرت را مانند صدام ، قذافی ، اسد و دیگر حکام منطقه مادام العمر به خود و خانواده ی خود حفظ نمایید و یا با تغیرات و تمریناتی مانند پوتین، زعیم اقتدار گرا در صحنه تبارز نمایید وبا استفاده از همان شیوه ی سودمند ( هذا لی و هذا لک ) پاس بدهید و باز پس بگیرید، اما باید از ایران که در این اوقات با آن هم صدا شده اید آموخته باشید که رفسنجانی خواست همین کار را انجام دهد مگر نتوانست. چون پوتانسیل پوتین را چپن پوشان و عبا بدوشان ندارند.

شناختی که بنده از تاریخ روسیه و افغانستان دارم نهایت متفاوت است که مقایسه ی آن در این مختصر نمی گنجد و همان طوریکه مردم ما در لویه جرگه ی مشورتی نشان دادند که اهل کوفه نیستند مانند روسها هم نخواهند بود و فقط میشود جناب کرزی را با ملا عمر غلزایی، بچه ی کاکایش مقایسه نمود چون او هم یک شبه به صحنه آمد و خودت هم مانند قارچ که بعد از رعد و تندر میروید ناگهان بعد از شهادت آمر صاحب مسعود و حمله به مرکز تجارت جهانی در امریکا، با لباس مردم سمت شمال در صحنه ی سیاسی افغانستان ظاهر شدی . وبا ساختن لویه جرگه ها و کوچنی جرگه ها که  در هیچ قاموس سیاسی دنیا وجود ندارند، سیزده سال را که بهترین چانس  برای این ملت  بود ضایع کردید.

جالب است که این بار لویه جرگه ی مشورتی در ایام محرم به راه افتاد ، درست یاد آور همان دوره های حضرات عمرو بن عاص و معاویه و بیعت گرفتن به یزید را می مانـَد که از شرح آن می گذریم و فقط در این رابطه با سخنی از شیر خدا علی مرتضی بسنده میشود که گفت : ان عملک لیس لک بطعمة ولکن فی عنقک امانة . یعنی حکومتی که به توسپرده شده است شکار تو نیست که هر طور دلت خواست در آن دخل و تصرف نمایی بل، امانتی است در گردن تو ، پس بهترین کار این است که امانت مردم به مردم سپرده شود.   

گمان مبر که تو بمردی جهان بمیرد         هزار فتیله بسوخت و انجمن باقیست

جناب تان فرمودید که پسرتان نام وزارت دفاع را یاد گرفته است، چون به وزارت دفاع حمله شد و در ذهن پسرت این واقعه نقش بست که الحق یاد آور همان کیک و کلچه ی دختر پادشاه و سال قحطی است و حتی یکبار پرسان نکردید که این حمله از کجا و چگونه و توسط کی صورت گرفت؟ اما فرزندان من  در تخار و ملیون ها فرزند این کشور در شمالی و سمت شمال بار بار توسط طیاره های طالبان بمبارد شدند و همین که پسر من از خواب میخیزد میگوید معاهده ی امنیتی امضا شد یا نه !؟                   تعجب است، گفته می شود که نباید خانه های مردم تلاشی شوند و نباید بمباردمان توسط طیاره های بی پیلوت صورت گیرد. این نوع فرمایشات به هیچ فرد نظامی دارای عقل سلیم قابل قبول نیست و پذیرش آن بدین معنی است که؛ بگذارید دشمن شما را بکُشد و نیست و نابود کند و عکس العمل نشان ندهید. این سخن یاد آور همان داستان های قدیم سفر های دریایی است . در این رابطه به عرض می رسانم که در دنیا هیچ فرهنگی بر پایه ی فرهنگ فارسی در انسان دوستی و هیومانیسم نمیرسد.  این سخن را من در چین و امریکا ، ترکیه ، هندوستان ، افغانستان در بین تمام افسران جهان اعلان کردم چون در این فرهنگ آمده است:

نخواهد که بیند خردمند ریش       نه بر عضو مردم نه بر عضو خویش

و یا این که:       

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن       که در طریقت ما غیر ازین گناهی نیست

وهرکس راضی شود که در پای مرغ هر یک از هموطنان اش  از شرق و شمال تا جنوب و مرکز و یا از هر قوم و قبیله ای که باشد خار بخلد ، سگ از آن به. و باز در همین فرهنگ آمده است؛

سگ بر آدمی شرف دارد        که دل مردمان بیازارد

اما وقتی که دشمن از داخل خانه فیر ویا حمله می کند و به خانه ، مسجد یا کعبه پناه میبرد، دیگر این فرمایشات و نصایح که خانه تلاشی نشود یا به مسجد وارد نشوید یا به کعبه داخل نشوید معنی ندارد. چون در حدیث شریف آمده است ؛ اقتلوهم و لو معلقین باستار الکعبة .  ضرب المثل عام عربی است ؛ اقتلوا الموذی قبل ان یوذی و در قرآنکریم آمده است : فمن اعتدی علیکم فاعتدواعلیه بمثل ما اعتدی علیکم و داستانی از حضرت عمر نقل است که : در مقابل قتل یک نفر تمام شهر صنعا را به قتل میرساند و ضرب المثل مشهور و پسندیده ی عربی است که ( رد الحجر من حیث جاءک  ) . یعنی : سنگ از هر طرف که بر تو پرتاب میشود به همان طرف تو هم سنگ پرتاب کن . بنا به همین دلایل واضح وقوی بوده است که تمام ائمه اربعه ی اهل سنت به شمول امام جعفرصادق اتفاق نظر دارند که : العدو الصایل الذی یفسد الدین و الدنیا لا شی اوجب من دفعه  ، و چه فسادی و تباهی ای بالاتر از ترور است؟ و دین فقط چهار هدف وفلسفه دارد: حفظ نفس،   حفظ عرض،   حفظ مال،  حفظ نسل  و ترور این هر چهار را از بین می برد. و حتی دفاع از خود یک امر طبیعی است که هر فرد نظامی حق دارد از آن استفاده کند.

Self-preservation is the first law of nature.

اصل در نظامی این است که تخنیک پیشرفته ، تاکتیک عالی ، مورال قوی ، روحیه دشمن ستیزی ، پرسونل تعلیم یافته ی ورزیده ، استعمال آتش قوی ، سرعت عمل ، لوژیستیک خوب و شفاف و اطلاعات دقیق استخباراتی پیروزی را بدست می آورد . بنده خود ارکان حرب هستم تمام جنگ ها را از اسکندر کبیر الی ارد شیر بابکان ، ابو مسلم خراسانی ، امیر تیمور گورگانی ، سلطان محمود غزنوی ،  جنگ های صلیبی ، جنگ های حوزه ی بالکان ، جنگ اول و دوم جهانی ، کتاب های چریکی مائو و انقلاب چین ، جنگ های جاپان ، جنگ های داخلی امریکا ، انقلاب کوبا و فیدل کاسترو و چگوارا ، انقلاب ویتنام و هوشمین ، جنگ های ناپلیون و مارشال تیتو ُ جنگ های خلیج فارس ، سیره ی پیامبر اسلام وغزواتش ، شاه نامه ی فردوسی ، جنگ های احمد شاه مسعود و عملکرد هایش را مطالعه نمودم و جنگ های فرضی و مصنوعی و کاربرد مشترک نیرو های سه گانه ی هوایی و زمینی و آبی و جنگ های منطقی یی و بین المللی به گونه ی مثال و نمونه در صنف و میز ریگی  خریطه وار در تخته تدریس شد  آموختم.  حتی مهمترین اثر جنگ نوشته ی سن تزو را بار بار از نظر گذراندم. مانند فرمایشات جناب عالی را در هیچ یک ندیدم و نخواندم . به عنوان مثال تا اکنون بیش از 50 بار در مسیر میدان هوایی – هود خیل حملات انتحاری وبمب گذاری صورت گرفته است و هیچ خانه تا امروز تلاشی نشده است. از شما میپرسم که این افراد انتحاری از کجا آمدند؟ از آسمان نازل شدند یا زمین سوراخ شد بر آمدند ؟ معلوم است که این ا فراد شب در یکی از خانه های محل مهمان می شوند و بعد از ادای نماز صبح  موتر مملو از مواد منفجره ی خویش  را سوار میشوند و رفقای شان او را تا  محل مورد نظر  همراهی می کنند و حتی از جریان حمله تصویر برداری نیز می کنند.  همین صحنه را قرآنکریم چنین به تصویر می کشد : والسما ذات البروج و الیوم الموعود وشاهد و مشهود قتل اصحب الاخدود النار ذات الوقود ، اذهم علیها قعود و هم علی ما یفعلون باالمومنین شهود . بلی، اصحاب اخدود یعنی انتحارگران که نار ذات الوقود را شعله ور می سازند  تا مردم در آن بسوزند و از آن صحنه عکس برداری می کنند و بعدن این جنایت را روی شبکه های انترنتی و موبایل ها پخش میکنند تا دیگران بترسند و آنچه  راکرده اند نظاره میکنند و لذت میبرند.  چنان که دیده می شود، خون اردوی ملی ، پولیس ملی ، امنیت ملی و ملت بی دفاع وبی پناه افغانستان توسط طالب و انتحارگران هر روز ریختانده می شود که می توان از شاخص های آن مانند آمر صاحب مسعود ، استاد ربانی ، سید مصطفی کاظمی ، حاجی میرویس ، خاکریزوال ، مولانا سید خیلی ، جنرال داوود داوود و ده ها قوماندان و صدها فرد ملکی به شهادت میرسند نام برد. زمامداران این دولت یک آخ هم نمی گویند در حالی که خداوند در قرآنکریم می فرماید : و من قتلِ مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا.  قبل از همه ولی یا والی این مردم و این شهدا ، رییس جمهور و معاونینش ، وزیر دفاع ، داخله وامنیت ، ستره محکمه و رسانه های دولتی می باشند که متاسفانه جزیی ترین اقدامی صورت نمی گیرد. اما برای آزادی ملا برادر اشک شوق و شادی ریخته می شود . در حالی که از نگاه حقوقی ، دینی و مدنی مسولیت تمام  خون های ریختانده شده تو سط طالب و تروریست ها در دو دنیا بر گردن مسوولین طراز اول کشور است .

جناب، شما از غیرت سخن راندید. اگر چه غیرت در دوره ی جهاد و مقاومت به همگان معلوم شد و  در مراسم جشن 8 ثور، سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی صد در صد به اثبات رسید که در آن از وزیر دفاع تا لوی درستیز،  سر قوماندان اعلی قوای مسلح و قومندان رسم گذشت و ریسس امنیت و وزیر داخله همه گی پا به فرار نهادند. تنها کسی که آنجا ماند و مردم را از گریز منع میکرد مردی از خاندان طاهر فوشنجی و یعقوب لیث صفار و اختیار الدین، ستر جنرال امیر اسماعیل خان مجاهد بود. اگر جریان فراموش تان شده است فلم همان ایام را از آرشیف یکی از تلویزیون ها بخواهید و نظاره کنید تا غیرت برای تان معلوم شود .

جناب،  غیرتمندانه این بود که انور سادات وار کشته میشدی و مراسم به هم نمی خورد. چه خوب بود که منحیث سر قوماندان اعلی فرمان حمله میدادی و آخرین غیرت این بود که سیاست مدارانه حد اقل قوماندان رسم گذشت را در همان میدان پیش روی ملت و تاریخ و جهانیان به دار می آویختی.

جناب ! شما می فرمایید که غیرت تان  اجازه نمی دهد که قرار داد را با امریکا امضا کنید ، فهمیده نشد که کدام غیرت ؟  غیرت آنست که مردمت را غیرت و عزت بدهی. در این مورد کافی است  غیرت را از مدرسه ی ضد جاسوسی جاپانی ها  یاد گرفت که غیرت چیست؟ اما متاسفانه جناب عالی رسما و اسما و عملا ملت را به بی غیرتی منسوب ساختید به این معنی که خودت میگویی غیرتت اجازه نمی دهد که قرار داد را امضا کنی در حالیکه جرگه ی مشورتی آنرا تایید نموده است . و جناب حضرت صاحب که وقتی شما به دست بوسی ایشان افتخار داشتید و الحق در بین رهبران با وجدان ترین و شجاع ترین هستند از شما تقاضای امضا کردند  قبول نفرمودید. جا دارد یاد آوری شود که حضرت صاحب در تاریخ معاصر افغانستان سه شاهکار مهم و منحصر به فرد دارند که باید با آب طلا نوشته شوند .که عندالموقع به تشریح آنها خواهم پرداخت .

شکی نیست در اردوی ملی جوانان و افسران و بریدملان و سربازان بسیار غیرتمند و عزتمند و شرافتمند و شجاع و دلاور وصادق وجود دارند. اما ناگفته نماند که بر عکس آن طالب سازان و طالب نوازان و استفاده جویان کم نیستند . تقریبن  یک و نیم دهه چند جنرال از بقایای رژیم خلق و پرچم و چند  جنرال بنام مجاهد که هیچ نوع آگاهی دینی و دنیایی ندارند بر تمام کرسیهای وزارت دفاع و قول اردوها و موسسات تعلیمی و تحصیلی تکیه زده اند و هیچ نوع تغییرات و تبدیلات وجود ندارد  وکارشان جز جمع کردن مال ومنال وتقرر خویشان و اقربا چیزی دیگری نیست . هر جنرال چندین نفر ازفرزندان و نزدیکان خود را به قسم افسر و بریدمل مقرر نموده است که نه به مناطق دور دست میروند و نه کار می کنند بلکه کانکور زده هایی هستند که در پوهنتون های شخصی درس میخوانند و بورس های تحصیلی خارجی میگیرند.

جمله کشور مار و گژدم پر شود         چونکه جاهل حاکم مردم شود

بنا بر این، روز به روز کشور در فساد اداری ، سیاسی ، نظامی ، اجتماعی و تاریخی و فرهنگی غرق میشود و هیچ راه علاجی هم ندارد چون:

خانگی باشد اگر دزد به صد تدبیر       نتوان کرد از آن خانه نگهبانی

اگر افغانستان در فساد اداری صدر نشین جهان شده است علتش سیستم حکومتی است که به دزدان و فساد پیشگان زمینه ایجاد کرده است چون: Opportunity makes the thief

چنانچه معلوم است ظاهرن در این نظام دو دستاورد مهم در عرصه ی اقتصاد بازار  کابل بانک بود و در ساحه ی حکومت سازی اردوی ملی.  چنان که دیده شد بوی فساد کابل بانک به مشام همه رسید. بدون شک  اگرهمین چهره های فعلی در رأس اردوی ملی باشند و همین وضعیت ادامه یاید سر انجام اردوی ملی خیلی بدتر از کابل بانک خواهد بود. کافیست فقط یک فساد اردوی ملی به قسم نمونه ذکر شود : رییس ارکان مهم ترین مفرضه ی هوایی ( شیندند هرات ) که مرکز آموزش پیلوتان جوان هم است بنام دگروال پیلوت سید نبی چندی قبل در دفتر کارش به قتل رسید و دو نفر متهم با شواهد و دلایل زیاد در ارتباط دستگیر گردیدند، اما بعد از دو هفته دوسیه پاره گردید و هر دو آزاد شدند ....و غیره

جناب ! چقدر تأسف آور است که رییس جمهور یک کشور میگوید طالبان خراب کنند ما جور می کنیم ، طالبان خراب کنند ما جور می کنیم ، طالبان خراب کنند ما جور می کنیم ، آقا این خرابی هارا که آن ها ببار می آورند پول آباد کردن آن ها را که می پردازد؟ آیا مردم افغانستان و جهانیان تورا برای همین طالب نوازی رییس جمهور ساخته اند ؟ و چه برابر است شعار ایرانی ها که گفته اند: طالب جنایت میکند ، کرزی حمایت می کند و در تظاهرات ضد احمدی نژاد شعار طرفداران سید حسین موسوی و مهدی کروبی عبارت بود از : مرگ بر طالبان از کابل تا به تهران .

 جناب، همین حالا کاندیدا شدن برادر شما قیوم کرزی از دو نگاه منافی اخلاق سیاسی و صداقت است.  1: به شهادت تاریخ حضرت عمر به فرزند و هیچ یک از نزدیکان خود اجازه کاندیدا شدن را نداد چون با توجه به نزدیک بودن به دستگاه قدرت صد در صد استفاده از قدرت وجود دارد. 2: برادرت با بورسیه ی دولتی جهت آموزش پیلوتی نظر به نیاز های ملی از طرف دولت وقت به امریکا فرستاده شده بود اما در آنجا رشته ی خود را به هوتل داری که مربوط رشته های علمی نمی شود تغیر داده است. جالب است که در ابتدا خودت در سخنرانیت گفته بودی که شغل دولتی و ریاست جمهوری فایده ندارد بلکه فایده خوب در هوتل داری وشغل ازاد است که برادرت هوتل دار است. اکنون همگی هوتل داری و دگر مصروفیت های قبلی تانرا گذاشته با اشتیاق مفرط در صدد تصاحب کرسی ریاست جمهوری هستید و آنطور که معلوم است تمام فامیل شما و برادرانت گرین کارد امریکایی دارید و در ظاهر با امریکا مخالفت میورزید که مصداقش همان ضرب المثل ایرانی است که می گویند که دم خروس را قبول کنیم یا قسم حضرت عباس را . و همین اکنون رییس کمیسیون مستقل انتخابات جناب نورستانی تابعیت امریکایی دارد.

جناب، عجب است که امریکایی ها و شما قصدن و عملن این جنگ را به درازا کشاندید در حالی که در کتاب (هنر جنگ) نوشته ی سن تزو که در جیب هریک از قواماندانان خرد و بزرگ امریکایی یک جلد آن وجود دارد نوشته شده است  که جنگ دراز مدت کمر شکن است . شکی نیست که همین حالا اگر   عزم و اراده و صداقت جنگی مانند اردو و دولت سریلانکا در مقابل ببر های تامیل ، اردو و دولت ترکیه در مقابل پی کاکا ، اردو و دولت ایران در مقابل مجاهدین خلق و اردو و دولت پاکستان در مقابل بلوچ ها مو جود باشد جنگ با طالب و ترور و القاعده  در شش ماه ختم می شود. اما در این جا جنگ با طالب نه بل، طالب نوازی جریان دارد و بنده با جرأت اعلان می کنم که اگر صداقت باشد همین حالا این جنگ در شش ماه ختم می شود .

جا دارد به ارتباط همنوایی و همصدایی شما با زمامداران تهران گفته شود که عملکرد شما زیادتر با رضا شاه پهلوی هم سویی و همخوانی دارد تا با جمهوری اسلامی، و شعار انقلابیون بر ضد رژیم رضا شاه عبارت بود از: پدر رضا ، پسر رضا شصت میلیون نا رضا.

به یقین در این کشور خودت و جمع قلیلی، مثلاً از بدخشان شهرانی و پسرانش به نوا و دیگر تمام ملت در بلا.

اگر تاریخ افغانستان مطالعه شود از امان الله تا ظاهر شاه و داوود خان هر کدام خواستند با امریکا رابطه بر قرار کنند اما امریکا هیچ کدام را بنا به دکتورین همان وقت خود تحویل نگرفت مگر این که از طریق ایران یا پاکستان با امریکا بپیوندند تا این که داوود خان همین کار را قبول کرد و خواست از طریق ایرانی ها با امریکا وارد گفتگو و مذاکره شود اما برژنف مجالش نداد و به زندگی اش خاتمه داد . پس باید یقین داشته باشی که اگر مناسبات امریکا با ایران جور شود افغانستان را یک دالر هم نمی خرد و دوباره به اساس همان دکتورین نظامی قبلی معامله خواهد کرد.

جا دارد به ملت افغانستان اعلان کنم که نه در این صلح بهروزی است و نه در این جنگ پیروزی چون در هیچ کدام صداقت وجود ندارد .

جناب آنچه که بیش از هرچیز مایه ی تعجب است جدا سازی طالب و القاعده توسط شما و محافل مربوط به شماست در حالی که هردو دو روی یک سکه و تروریست اند .

سخن آخر این که می گویند شخصی در اسپ سوار و در یک دشت میرفت فردی را دید که نیمه جان افتاده است مرد اسپ سوار حالش را پرسید مرد گفت از گرسنگی و تشنگی از پای افتاده است سوار با دلسوزی او را در اسپ نشاند همین که در اسپ سوار شد تازیانه ای بر اسپ زد و در دشت تاخت، صاحب اسپ فهمید که غلط فاحش کرده است و در آن دشت بی سر و بی پا خواهد مرد صدا زد آهای مرد لحظه یی مکث کن وقتی مرد حیله گر توقف کرد صاحب اسپ خطاب به او گفت: اسپ با همه بار و ابزارش نوش جان و حلالت باد اما یک حرف می گویم که در زندگی به کسی و جایی این داستان را حکایت نکنی که دروازه ی صداقت، اعتماد، جوانمردی، ترحم، انسانیت، همنوایی و همگرایی بسته خواهد شد .







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

مریم 26.01.2014 - 10:16

 باتمام فرموده های تان موافق ام جنرال صاحب .ما با تمام وجود جرات و احساس شما را قدر دانی نموده و از افکار تان دفاع مینمایم.

عابدی18.01.2014 - 09:02

  یقیناً یک راه بسیار خوب را آقای رئیس جمهور فعلی ما برای طالبان باز مانده است که از آن بالای مردم بیچاره افغانستان شریف ما استفاده میشود

حسن زاده15.01.2014 - 08:35

 الحق راست گفتی جنرال صاحب محترم و دل سوز وطن در این کشور بسیار از خائینین در پست های دولتی کار می کنند ولی به اندازه یک جو سواد، فهم وشعور و فاقد درک وطن پرستی.
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



جنرال لبیب