قبیله گرایی بس، بیا خراسانی باشیم!

١٤ جدی (دی) ١٣٩٢

چه سبب سوی خراسان شدنم نگذارند
عندلیب ام به گلستان شدنم نگذارند (خاقانی)

 

بعد از این که خراسان فراموش شد اهریمن سیاه، بال های خورشید را برید و نمیدانم در کدام سیاه چاه زندانسیت؟ از نسبت خورشید یا خور با خراسان همه میدانید، وقتی خورشید زندانیست دیگر زادگاهی آن هویت می بازد و اینجاست که در نبود آفتاب هجوم لشکریان شب آهنگ پهنه می گسترد، و شب کیشان و شب اندیشان مردان میدان است، برای مقابله با هیولای سیاه اهریمنی شب اندیشان پهلوان سرسپرده و دل به دریا زده نیاز است، تا از راه رسد آفتاب در بند کشیده را راهی دیارش سازد، که اینک بعد رفتنش مغز ها و کله ها را یخ زده و سقم اندیشه دیریست آبستن درد و رنج است و از کثرت نسل اهریمن هدیه انفجار و انتحار در دست داریم.

گرچه پهلوان خراسانیم حضرت فردوسی یک هشدار داده بود که:

چنین است رسم سرای درشت         گهی پشت زین و گهی زین به پشت

اما ایمان دارم که خفاشان نمی توانند با خورشید گم گشته من دیری مقابله کنند، آیین خطر پذیری همان است که هر اندیشه ی را به خطر کردن می توان تا جایگاه ی رساند. اما تداوم آن؛ بستری نیاز دارد که در آن شاخ و برگ بزند، چنان که اهریمن زاده گان فراوان را در تاریخ سراغ داریم که از مقابله با خدا و خورشید گرفته تا انسان و انسانیت استاده گی کردند، اما دیری نگذشت که اقبال بخت شان به خاک سیاه هبوط کرد و کردار زشت شان آغاز پند دیگری برای نسل انسانیت گردید.

از خراسان خودم آغاز کنم، آنگاه که این سرزمین را زادگاه خورشید می نامیدند ما فرزندان افلاکی و آسمانی به بشریت تقدیم کردیم که چشم انداز پیروزی های بزرگ را برای انسان های کره خاکی محیا ساخت و هنوز تابناکی اندیشه شان ذهن ها را روشن و چشم ها را خیره می کند، از کدام یک نام ببرم از ابو مسلم خراسانی بزرگ، یعقوم قهرمان، حضرت فردوسی، مهتر ابن سینا، البیرونی بزرگ، سنایی عارف، عطار عاشق، ناصر خسرو حکیم، نظام الملک وزیر، غزالی فقیه، قافله سالار عشق و زنده گی خداوندگار بلخ حضرت مولونا جلال الدین محمد بلخی، حافظ سخندان، سعدی بزرگ و صدها ستاره دیگر که دیریست بر آسمان زنده گی بشریت پرتو افگنی می کند و نسل ها را مدیون اندیشه دریایی شان کرده اند.

وقتی ستاره اقبال مسلم بزرگ از آسمان هستی بال کشید همان بود که خداوند توانا و بی همتا خشمش را فروریخت تا نسل کج اندیشان بدانند که مردانه گی را سر بریدن عصیان بزرگیست که دیر یا زود نتیجه اش را خواهی دید، و همان بود که قاتلان این قهرمان هنوز قاتل اند و مسلم بزرگ همیشه قهرمان، بعد از آن گه گاهی خورشید دلزه به این گهواره (خراسان) سری میزد و مردی را قامت می بخشید که چند تن را در بالا ذکر کردم، این سلسله جریان داشت در دل فرعونی ترین رژیم ها موسی را می پرورانید که جرقه انسانیت را در پیکر خاموش جامعه میدمید تا این که توفان بنیاد بر انداز خشم آگین از فرازنای کوه های سلیمان سرچشمه گرفت تا هست و بود زادگاه خورشید (خراسان) را با خود به ظلمت کده ی \"فغانستان\" برد و اینک تا هرچه گام برداشتیم به ترکستان نزدیک شدیم، همانکه گفته اند پشت به سعادت حرکت کردن همین است و هیچ.

نمی خواهم اینجا به تاریخ بچسپم چون میدانم چقدر از کذب اربابان قدرت بار است و خامه ام را بد آموز می سازد، می خواهم درد یک خراسانی را بخوانید و میزان درد را که در سکوتش جاریست بسنجید شاید حد واقعی دردم را نتوانید تصور کنید مگر اینکه خراسانی باشید و همدرد و هم آیینم.

به قول خداوندگار بلخ که:

هم ترازو را ترازو راست کرد          هم ترازو را ترازو کاست کرد

یعنی یک خراسانی میداند که اسارت در پشت هویت کاذب چقدر زجر آور و دشوار است و چقدر خوشبختی های زنده گیت را می گیرد، یا شاید میزان عدالت الهی پانگ پیدا کرده که چنین جزای بی هیچ گناهی را سالهاست بر دوش می کشیم، و کوره خشم ظالمنان داغ تر می گردد.

من که هنوز دو قرن و اندی شده با نیا و زادگاهم آشنای ندارم اکنون وامانده بیابان بزرگیم که از هر طرف وحشتم را می افزاید، مگر اینکه باز خورشید سر از گریبان خراسان بیرون کند و راه مانده گان را راهبر و راهنما شود، وقتی حبیب الله کلکانی خودش را در هیچ جای نمی یافت و حس بیگانه گیش با جامعه، او را به جنگ تن به تن دعوت کرد تا در برابر طاغوت زمان قامت کشید و در پیکر استبداد زمان، لرزه افگند که مسعود این پیکر هیبت آور را زمین گیر کرد همان بود با رفتنش درفش آزاده گی را دست کسانی داد که اکنون در نمیه را سرنگونش دارند.

در همین دو قرن که خراسان را نابود کردند. جهان انقلاب را در پهنه هستی آدمی به وجود آورد که بی تردید اگر خراسانی می بود در این تحول از کاروان بشری پیشتر و بیشتر راه می پیمود اما و هزار اما که زاد گاه خورشید را جایگاه فغان و درد ساختند (فغانستان) و تا این روز که هنوز جهان را دیگر گونه می نگریم در آسمان این خاک توده آتش خشم تعصب زبانه می کشد و هرچه ازش و اصالتی است نابود می کند.

این بدبختی تا ادامه اقتدار نسل اهریمنی پایدار خواهد ماند و هیچ جنبده ی را مجال جنبیدن نخواهد داد، پرنده ها را بال و پر خواهند زد تا مبادا پرواز را به خاطر دیگران تجسم کند و این نسل خیلی ها رنگارنگ و فرینده است، حتی در تن همان ناخلفان که خود را ظاهرن خراسانی میدانند و در باطن دشمن سرسخت انسان و انسانیت، آزادی و آزاد اندیشی، عدالت و برابری است عرض وجود کرده.

لازمه زنده گی امروزی پذیرفتن حقایق و بودن دیگران است، زمان خشم اندوزی و آتش افروزی گذشته و این بازار تعصب کساد است و کسادتر خواهد شد، تنها راه رسیدن به سعادت امروزی و مقابله با کج اندیشی پیوستن به اصل است؛ اصلی که هویتت را درخشان و بودنت را افتخار آمیز می کند. و آن اصل همان خراسان و خراسانی بودن است که همه اقوام را در دل خود به مهربانی می گنجاند و با آغوش گرم پذیرایی می کند، اینجاست که همه متعلق به نسل آفتاب خواهند شد و هیچ کسی را برای همیشه از هویتش نمی برند، اینجاست که بستری هم پذیری و هم آغوشی ایجاد خواهد شد، اینجاست که دیگر از لاک های تنگ قومیت قدم بیرون می زنیم و به مرز های تعصب خط بطلان می کشیم، اینجاست که دست متجاوزین را کوتاه می کنیم تا دیگر بهانه ی برای جنگ انداختن اقوام را نداشته باشند و دیگر آفتابینه گی را آیین زیستن می نمایم. تا زمانیکه به این اصل وصلت نجویم همین مرگ تدریجی است و تکرار دور باطل.

پس بیایید برای وداع گفتن بد بختی ها آیین آفتاب منشی و خُور مهروری را برگزینیم تا رهیافت سعادت جاوید را نصیب مردم مان کرده و کشورمان را از لاک های تنگی قبیله گی به قله های پیروزی بکشانیم، این اصلی ترین طرح خواهد بود که خفاشان را می آزارد اما انسانیت را می شوراند و جرقه تازه در جهان بشریت به وجود خواهد آورد.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

سیدهادی07.01.2014 - 11:40

  سلام متن زیباوگویای شماراکه فریادی ازاعماق تاریخ بخون نشسته ی خراسان کبیراست بایددستاویزقیام علیه استعمارواستثمار کرد قیامی که به رنگ وبوی مسلم ویعقوب لیث باشدوتومارهمه دغلدوستان رادرهم بپیچد من از سرزمین جاویدایران مادر همه سرزمینها به شما درود می فرستم وبه امیدریشه کن شدن جنایتکاران تاریخ وبیداری همه فرزندان شرق نستوه وجاوید سپیده دمان پیروزی مظلومان تاریخ راباشمابه انتظار می نشینم.

اميرمحمد ضرابي. 05.01.2014 - 06:20

  درمورد متن كه اظهار نظر ان براي همگان جالب است مي خواهم بگويم بااين خفاشان كور دل نمي شود دليل يا دلايل ارايه نمود چون تاريخ خود گواه است اين سرزمين باآن همه داشته هاي فرهنگي به چه مصيبتي گرفتار گرديده دنيااز نظر تكنالوژي به پيش رفت هاي نائل گرديده مگر متأسفانه در وطن ما همان خراسان با غنا مندي وداشته هايش در جنجال هاي قومي لساني در گيراست افسوس به حال ان اشخاص كه اين موضوعات رادامن مي زنند.
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



مبارز خراسانی