سیاست زبانی در افغانستان: تنوع زبانی و وحدت ملی

٢٣ سرطان (تیر) ١٣٩٢

نویسنده: سنزیل نوید1

برگردان: دکتور لعل زاد

لندن: جولای 2013

 

مقدمه

افغانستان یک ملت غیرمتجانس، چند زبانه و شامل گروه های قومی پشتون ها، تاجیک ها، ازبیک ها، هزاره ها، نورستانی ها، ایماق ها، بلوچ ها و سایر اقوام کوچک تر میباشد. برای مدت های طولانی چندین زبان در افغانستان در کنار هم زیسته و هر کدام مختص یک منطقۀ جغرافیائی معین بوده است. دراین مقاله سیاست های رژیم های گذشته در رابطه به کاربرد و مقام رسمی زبان های مختلف بررسی میشود. اما بصورت عمده تمرکز بالای دری (اصطلاح رسمی پارسی افغانی) و پشتو، یعنی دو زبان فوق العاده مهم و رسمی کشور میباشد.

 

سیاست زبانی در افغانستان در جریان سده بیستم غالبا با درنظرداشت شرایط اجتماعی- سیاسی و تلاش ها درجهت ترویج اهداف سیاسی رژیم های برسراقتدار تغیر نموده است. اهداف عمدۀ آنها تقویه وحدت ملی، هویت ملی، انگیزه های قومی و اندیشه های سیاسی بوده وبه این ترتیب تاریخ آشفتۀ افغانستان درسدۀ بیستم با تغیر مکرر در سیاست زبانی افغانستان همراه بوده است.

 

تنوع زبانی

 

سه زبان عمده بر بنیاد تعداد گویندگان آنها پشتو، دری و ازبیکی میباشد2.

 

پشتو

 

پشتو که پختو و بعضا افغانی گفته میشود، یکی از گروه های جنوبشرقی شاخۀ ایرانی زبان های هندو- اروپائی بوده و توسط پشتون ها در افغانستان، شمالغرب و غرب پاکستان صحبت میشود. پشتو دارای دو لهجۀ عمدۀ جنوبی و شرقی است. با وجودیکه ادبیات پشتو از سدۀ 7 وجود دارد3، زبان پشتو تا سدۀ هجدهم کدام برجستگی ندارد، تا اینکه احمد شاه درانی (1747 – 1773) امپراتوری درانی را ایجاد نموده و در سدۀ نزدهم بنام افغانستان شناخته میشود.

 

پشتون ها بزرگترین گروه قومی افغانستان را تشکیل میدهد که دربرگیرندۀ 38 – 44 درصد نفوس افغانستان میباشد4. قبیلۀ درانی بزرگترین و عمده ترین قبیلۀ پشتون هاست. درانی ها از سال 1747 تا 1978 در افغانستان حکومت کرده اند. سرزمین بومی آنها مناطق غرب و جنوبغرب قندهار است. دومین قبیلۀ بزرگ پشتون غلزی است. غلزی ها در مناطق بین غزنی و قندهار زندگی میکنند. قبایل مهم دیگر پشتون شامل قبایل مرزی وزیری ها، ختک ها، مهمند ها، شنواری ها، یوسفزی ها و افریدی ها است که بنام نگهبانان کوتل خیبر شناخته میشوند. ترسیم خط دیورند بحیث مرز جنوبی و شرقی افغانستان توسط برتانوی ها در سال 1893 قبایل مرزی پشتون را در بین افغانستان و هند برتانوی تقسیم میکند. مطابق انوارالحق احدی، خط دیورند تا اندازۀ زیادی باعث تضعیف قدرت پشتون ها در افغانستان شده است. اما این کمبود با تدبیر عبدالرحمن جهت انتقال جبری تعداد زیاد قبایل پشتون های مرزی در مناطق شمال افغانستان جبران میشود.

 

دری

 

دری نام زبان پارسی مروج در افغانستان است. لهجه های مختلف آن بصورت بومی در شمال و غرب توسط تاجیک ها صحبت میشود که بیش از یک سوم نفوس افغانستان را تشکیل می دهند. دری حیثیت زبان بین القومی در بین سایر افغان ها است. لهجه های مختلف دری در هرات، هزاره جات، بلخ، غور، غزنی، بدخشان، پنجشیر و کابل صحبت میشود. اما لهجۀ کابل بحیث معیاری پذیرفته شده که توسط رادیو کابل نشر و شهرت یافته است.

 

دری گفتاری ریشه های خود را از خصوصیات آوا های باستانی میگیرد. تلفظ دری ادبی بر بنیاد طرز بیان سنتی باستانی مناطق شمال افغانستان کنونی استوار است. دری ادبی زبان اداری و قضائی از زمان غزنویان در سده های دهم و یازدهم بوده است5. دری بحیث زبان بین القومی زبان تجارت نیز بوده است. با ایجاد دولت معاصر افغانستان توسط احمد شاه درانی در 1747 6، دری مقام خود را بحیث زبان اداری نگه میدارد، صرفنظر از اینکه پشتون ها در تمام سطوح حکومتی مسلط بودند. لیاقت در دری یکی از شرایط استخدام و نیاز پیشرفت در خدمات ملکی (ادارات دولتی) بوده است. درنتیجه، پشتون ها، ازبیک ها و سایر گروه های کوچک، دری را فرا میگیرند. اما تعداد بسیارکم غیرپشتون ها پشتو را یاد می گیرند. مطابق یکی از گزارش های ادارۀ سی آی ای ایالات متحده، 50 درصد نفوس افغانستان دری صحبت کرده4 و 35 درصد پشتو صحبت میکنند.

 

ازبیکی

 

ازبیک ها و ترکمن های افغانستان از نگاه قومی و زبانی منشای ترکی دارند. آنها در مناطق زراعتی شمال افغانستان، از ولایت فاریاب تا ولایت بدخشان زندگی داشته و حدود 8 درصد نفوس را تشکیل میدهند. آنها در سدۀ 16 از آسیای میانه داخل این مناطق میشوند که نتیجۀ آن تعداد زیاد روستا های مخلوط ازبیک ها و تاجیک ها در شمال افغانستان میباشد. در پایان سدۀ 19 امیرعبدالرحمن ایالات (خانات) ازبیک ها را زیر حاکمیت خود آورده و طوریکه فوقا گفته شد، سیاست انتقال ناقلین را رویدست می گیرد که منتج به تهاجم پشتون ها به مناطق سنتی ازبیک ها میشود. هدف او تقویه وحدت ملی از طریق ادغام مردمان دارای زبان های مختلف در شمال بوده است.

 

با درنظرداشت این حقیقت که یک موج جدید مهاجرت ازبیکها و ترکمن ها به شمال افغانستان در نتیجۀ اشغال سرزمین های بومی آنها توسط تزار روس و متعاقبا قیام های محلی در آسیای میانه به مقابل بلشویک ها بوجود میآید، انتقال بعدی قبایل پشتون درسال های 1920 و 1930 باعث تبدیل ازبیک ها به اقلیت در مناطقی میشود که قبلا تفوق داشتند.

 

انکشاف تاریخی

 

پشتو از یکطرف به خاطر تعداد زیاد مردمانی که به پشتو صحبت میکنند و از طرف دیگر به خاطر قدرت سیاسی پشتون ها مورد توجه بالا بوده است. با آنهم از نگاه اعتبار در مقایسه با پارسی در مقام دوم است. تلاش های پراگنده ای توسط حاکمان افغان در زمان های مختلف جهت ارتقای مقام رسمی پشتو صورت می گیرد (باید بخاطر داشت که آنها با وجود پشتون بودن، پارسیگو شده بودند). گام های اولیه به این ارتباط در نیمۀ سدۀ 19 توسط امیرشیرعلی خان (1863 – 1879) برداشته میشود که تمام القاب نظامی را به پشتو ترجمه کرده و درعین زمان فرمان میدهد که تمام امر (دستور یا حکم) های نظامی به پشتو داده شود. امیر شیرعلی همچنان لقب "لویناب" (معاون بزرگ یا صدراعظم) را معرفی میکند. این لقب بعدا حذف میشود، اما القاب نظامی و یکتعداد امریه های نظامی پشتو بوجود آمده توسط امیر شیرعلی بحیث بخشی از زبان نظامی افغانستان باقی میماند.

 

مسئلۀ زبان در زمان سلطنت امیرحبیب الله (1901 – 1919) مهم می شود. محمود طرزی یک مقاله نویس مشهور افغان که اندیشه پرداز جنبش نوزاد قومگرا (نشنلیست) معاصرافغان بود، یک سلسله مقالات را در بارۀ اهمیت زبان در سراج الاخبار به نشر میرساند، نشریه ای که خودش ویرایش میکرد. او در یکی از مقالاتش ادعا میکند که افغانی (پشتو) اجداد تمام زبان های آرین (هندو- ایرانی) است. اما او اعتراف میکند که نگرش او میتواند با شور قوم گرائی مغرضانه پنداشته شود. کمی پس ازآن طرزی یک ستون سراج الاخبار را زیر عنوان لطیفه به ادبیات پارسی و پشتو اختصاص میدهد، "یک ملت نمیتواند بدون زبان خود زنده بماند و یک زبان نمیتواند بدون ادبیات خود زنده بماند". چهار سال پس در شمارۀ 12، 1915 سراج الاخبار، طرزی مقاله دیگری زیر عنوان "زبان و اهمیت آن" چاپ کرده و درآن اعلام میدارد که پارسی (دری) زبان رسمی افغانستان و پشتو زبان ملی آن است. با وجودیکه طرزی خودش تنها به دری مینویسد، از خوانندگان درخواست میکند تا برای بلند بردن مقام پشتو تلاش های هماهنگ نمایند. گریگوریان میگوید که برای طرزی و همرهان او "اسلام، تاریخ افغان و پشتو مسالۀ (دوغآب) بود که اجازه میداد موزائیک قومی کشور را دریک ملت واحد قالب کند". طرزی از اهمیت فرهنگی پارسی و ارزش سیاسی آن بحیث یک زبان بین الملی با خبر بود که در ایران، افغانستان و آسیای میانه صحبت میگردید. او پارسی را بحیث دومین زبان مهم شرق میانه پس از عربی دانسته و قویا از مقام آن بحیث زبان رسمی دولت حمایت میکند.

 

اعلام نظامنامه های جدید به ارتباط آزادی مطبوعات در جریان سلطنت شاه امان الله (1919 – 1929) باعث رشد سریع فعالیت های ادبی میشود. چندین نشریه در قندهار و ولایات شرقی و جنوبی با مقالات پشتو شروع میشود. در سال 1927 یک گروه اندیشمندان پشتون قندهار پشتو مرکه یا انجمن پشتو را با پشتیبانی و تشویق حکومت ایجاد میکنند. هدف عمدۀ این انجمن ترویج زبان و ادبیات پشتو میباشد. لویه جرگۀ سال 1924 که اولین قانون اساسی افغانستان را تصویب میکند، برای شاه امان الله لقب پشتوی تولواک (اختیاردار کل) را اعطا مینماید. به اساس هدایت لویه جرگۀ سال 1924 متن قانون اساسی و تمام نظام نامه های حکومتی به پشتو ترجمه میشود. اما قانون اساسی هیچ یک از زبان ها را بحیث زبان ملی یا زبان رسمی افغانستان تعین نمیکند.

 

نادرشاه (1930 – 1933) که قدرت را پس از اغتشاش بوجود آمده در نتیجۀ کناره گیری امان الله در 1929 بدست میگیرد، تدابیری برای ترویج زبان و ادبیات پارسی (دری) و پشتو روی دست میگیرد. نادرشاه در جریان سال های زندگی در فرانسه بحیث سفیر افغانستان و بعدا شهروند تبعیدی، با کارهای اکادمی فرانسه آشنا شده و از آن الهام میگیرد. او با استفادها از مودل اکادمی فرانسه، درسال 1931 انجمن ادبی زیر نظارت دبیرخانه شاهی را ایجاد میکند. مهم ترین دستاور انجمن، انتشار یک مجلۀ تاریخی و ادبی بنام مجلۀ کابل همراه با سالنامۀ کابل میباشد که با پوش سالنامه کابل مشخص میشود. گریگوریان می گوید که انجمن ادبی "...چهار هدف را دنبال میکرد: مطالعه و توضیح میراث تاریخی افغان ها، مطالعه و ترویج ادبیات و فولکلور افغان، مطالعه و ترویج زبان پشتو، و گسترش دانش در بارۀ افغانستان و فرهنگ آن". همکاران آن دربرگیرندۀ برجسته ترین دانشمندان، نویسندگان و شاعران بوده و این نویسندگان پیشگامان مطبوعات معاصر افغانستان و روشنفکران ادبی بودند (غیرپشتون ها: سرور گویا، فکری سلجوقی، محمد علی کهزاد، غلام محمد غبار، سید قاسم رشتیا، احمد علی درانی، قاری عبدالله و غلام حضرت بیتاب. پشتون ها: عبدالروف بینوا، گل پاچا الفت، صدیق الله رشتین، زمریالی و بعدا عبدالحی حبیبی). مطبوعات به رشد و انکشاف خود در زمان ظاهرشاه (1933 – 1973)، پسر و جانشین نادرشاه ادامه میدهد. درجریان اولین سال های سلطنت او، دو نشریه مهم کابل یعنی انیس و اصلاح که در زمان سلطنت شاه امان الله بقسم پانزده روزه شروع شده بود، روزنامه ای دو زبانه میشوند. نشریات دیگری در پایتخت و ولایات نیز به نشر مقالات پشتو شروع میکنند.

 

مشکل زبان رسمی

 

انتخاب زبان های رسمی در جریان سال های 1930 و اوایل سال های 1940 به یک مسئلۀ آزار دهنده تبدیل میگردد. در سال 1936 پشتو زبان رسمی افغانستان اعلام میشود. کاربرد و ترویج آن تشویق میگردد. یکسال پس، بورد مشورتی معارف لوایحی تصویب نموده و پشتو را در مکاتب ابتدائی تمام مناطق افغانستان، لسان آموزشی اعلام میکند. "انجمن ادبی" مربوط وزارت معارف گردیده، به نام "پشتو تولنه" تغیر نام داده، تشکیلات آن وسیع و شامل شعبات متعدد میشود. وظیفه عمدۀ پشتو تولنه تهیۀ فرهنگ های پشتو، معیارسازی گرامر پشتو و تلفظ آن میباشد. نام پارسی مجلۀ کابل به نام پشتوی د کابل مجله تبدیل میشود. عنوان سالنامه نیز به عنوان پشتوی د کابل کلنی تغیر میخورد. بعدا درسال 1941 سالنامه نیزبنام پشتوی د افغانستان کلنی تبدیل میشود. اما با وجود تبدیل نام های فارسی به نام های پشتو، محتوای مجله و سالنامه عمدتا پارسی باقی میماند.

 

مطابق سید قاسم رشتیا (وزیرمطبوعات در سال های بعد)، مقصد نخبگان حاکم در آن زمان از اعلان پشتو بحیث زبان ملی و رسمی، استحکام وحدت ملی و ایجاد یک هویت ملی افغانی قوی از طریق ترویج یک زبان واحد دولتی میباشد. این تغیر توسط قومگرایان و روشنفکران پشتون مورد تقدیر قرار میگیرد که همیشه در آرزوی یک هویت ملی بر بنیاد قومی- پشتونی میباشند. اما تلاش جهت ترویج پشتو بحیث زبان رسمی افغانستان باعث بروز مشکلات فوری می شود. چون برای سده ها، دری زبان دیوان سالاری، آموزش و تجارت بوده و با گذشت زمان توسط تمام گروه های قومی غیر دری- زبان بحیث زبان بین القومی پذیرفته شده است. سایر گروه های قومی مانند ازبیک ها (طورمثال) که در پارسی (دری) وارد و متبحر شده بودند، از آموزش پشتو بحیث زبان سومی خشمگین و ناراض میشوند. کمبود استادان مجرب پشتو در مناطق غیر پشتو- زبان چالش بزرگی بوجود میآورد. اثرات منفی این سیاست بالای زیرساختار اداره، اقتصاد و آموزش کشور بزودی تصمیم گیرندگان را مجبور میسازد که سیاست را تعویض و اعلام کنند که هردو زبان پارسی و پشتو زبانهای رسمی افغانستان است.

 

محمد هاشم کاکای ظاهرشاه و یک شخص قدرتمند دربار درسال 1946 از مقام صدارت کناره گیری کرده و توسط شاه محمود خان برادر جوان و نسبتا لیبرال او عوض میشود. حکومت جدید، پارسی (دری) را دوباره بحیث زبان رسمی اعاده میکند. رشتیا وزیر جدید مطبوعات در خاطرات خود مینویسد که نجیب الله تورویانا وزیر جدید معارف (که یک پشتون درانی بود) باور داشت که تبدیل زبان آموزش از پارسی (دری) به پشتو یک اشتباه بزرگ بوده و باعث ضربات جبران ناپذیری به سیستم آموزشی افغانستان شده است. بربنیاد توصیه های او بود که لسان آموزش، دو زبانه میشود. در مناطق پشتو- زبان، پشتو بحیث لسان آموزش باقی مانده و شاگردان مکلف میشوند که پارسی (دری) را بحیث زبان دومی بیاموزند. در تمام مناطق دیگر لسان آموزش، پارسی بوده و شاگردان مکلف اند که پشتو را بحیث زبان دومی فرا گیرند.

 

درسال های 1940 و 1950 حکومت تلاش میکند تا پشتو را مورد پسند عامه ساخته و مقام آنرا بحیث یک زبان رسمی بالا ببرد. وزارت اطلاعات و فرهنگ موظف میشود که پشتو را از طریق رسانه ها ترویج کند. پشتو تولنه این ابتکار را به عهده میگیرد تا: فرهنگ زبان را انکشاف دهد، یک املای رسمی برای پشتو بوجود آورد و پژوهش در زبان و ادبیات پشتو را تشویق و ترغیب کند. یکی از چالش های اولیه پشتو تولنه، تهیه القاب افتخاری و اختصاصی پشتو برای مقامات یا مکاتبات رسمی می باشد. عنوان های اختصاصی پارسی آقا، خانم و بیگم (که در واقعیت یک واژۀ ترکی است) به معادل های پشتوی شاغلی، میرمن و پیغله تبدیل می شود. پشتو تولنه همچنان معادل های پشتو برای اصطلاحات عربی و پارسی مورد استفاده در مکاتبات و ارتباطات رسمی حکومتی میسازد. موسسات عامه و علمی و همچنان شفاخانه ها، کلینیک ها، دواخانه ها، تیاترها، انجمن ها و سازمان های مانند هلال احمرافغان، نام های پشتو پیدا میکنند. پشتو تولنه همچنان عناوین علمی ذیل را به پشتو بوجود میآورد: پوهاند (پروفیسور)، پوهنوال (اسوشیت پروفیسور) و پوهنیار (اسیستانت پروفیسور). به موسسات علمی نیزنامهای پشتوداده میشود: پوهنتون (دانشگاه)، پوهنزی (دانشکده)، وغیره.

 

پشتو و مسئلۀ پشتونستان

 

ایجاد پاکستان پس از خروج برتانیه از نیم قاره هند درسال 1947 افغانستان را برمی انگیزد تا سوال خط دیورند و حق تعین سرنوشت برای پشتونستان (ساحۀ پشتونی اشغال شده توسط برتانیه) را مطرح کند که مربوط پاکستان میشود. این انکشافات با زاده شدن یک جنبش ملی پشتونی به رهبری روشنفکران پشتون مصادف است. در سال 1947 رهبران جنبش که شامل 22 نویسنده جوان از کندهار، ننگرهار و کابل اند، اعلامیۀ را زیر شعار پشتوی ویش زلمیان غوارو، "ما جوانان بیدار میخواهیم" به نشر میرسانند که بنام ویش زلمیان (جوانان بیدار) شناخته میشوند. آنها درسال 1948 میتوانند "...یک سازمان سیاسی دارای برنامه، جلسات منظم و اعضای را داشته باشند که خواهان یک سلطنت مشروطه، استقلال قوه ها، انتخابات آزاد و آزادی های مدنی" میباشند. برنامه آنها بر روی مسئلۀ پشتونستان و ترویج زبان پشتو در مقابل پارسی متمرکز میباشد. درسال 1950 اعضای برجسته سازمان شامل گل پاچا الفت، محمد رسول پشتون، فیض محمد انگار، عبدالروف بینوا و نورمحمد تره کی میباشند که تره کی بعدا رهبر بخش خلق حزب مارکسیست – لنینست افغان میشود.

 

با به قدرت رسیدن محمد داود پسر کاکای ظاهرشاه بحیث صدراعظم، مسئله پشتونستان وارد مرحلۀ جدیدی میشود. داود که یک قومگرای سرسخت است، موضع سختی بر سر مسئله پشتونستان اتخاذ کرده و خواستار جدائی مناطق پشتون از پاکستان میشود. در اواخر سالهای 1950 مسئله پشتونستان منجر به تصادم سیاسی جدی بین افغانستان و پاکستان میشود. در سپمتبرسال 1961 کابل و اسلام آباد روابط دپلوماتیک خود را قطع کرده و پاکستان مرزهای خود با افغانستان را مسدود میسازد. انسداد مرزها ضربات مرگباری بالای تجارت و اقتصاد افغان ها وارد میکند.

 

با افزایش تنش با پاکستان، پشتو یک واسطۀ پروپاگند رادیوئی برضد پاکستان میشود. دراین دوران تعداد برنامه های پشتوی رادیو کابل و استعمال پشتو درمطبوعات افغانستان فوق العاده افزایش می یابد. با آنهم، با وجود تلاش های هماهنگ حکومت جهت ترویج پشتو، دری عمدتا به حیث زبان انتقالات تجارتی ادامه داده، لسان آموزش و زبان رسمی ادارات عامه و شعبات باقی میماند.

 

دو زبانگی رسمی در سلطنت مشروطه

 

درمارچ سال 1963 وقتی مسئله پشتونستان به یک بحران واقعی تبدیل میشود، داود مجبور میگردد که از مقام صدارت استعفا کند. دو ماه بعد پاکستان و افغانستان با میانجیگری شاه ایران روابط دپلوماتیک خود را دوباره برقرار میسازند.

 

استعفای داود بحیث آخرین عضو خانواده شاهی (و شریک قدرت با ظاهرشاه) وعادی شدن مناسبات با پاکستان منتج به تغیر درسیاست افغانستان میشود. درسال 1963 ظاهرشاه دکتور محمد یوسف غیرپشتون را بحیث صدراعظم انتخاب میکند. درسال 1964 با پشتیبانی ظاهرشاه، فانون اساسی جدیدی تصویب شده و یک سلطنت مشروطه بوجود می آید.

 

قومگرایان پشتون تشویش داشتند که ایجاد دوبارۀ روابط دپلوماتیک باعث کم شدن علاقه ای حکومت به مسئلۀ پشتونستان، کاهش تعهد تبلیغ برضد پاکستان و کاهش تعهد در جهت ترویج زبان و فرهنگ پشتو میشود. درجریان پروسۀ طرح و تصویب قانون اساسی جدید، مسئله سیاست زبانی باعث بروز مناقشات داغ چندین روزه میشود. یک گزارش تهیه شده توسط سفارت امریکا درکابل در 23 می 1964 مینگارد:

 

اختلاف بر سر زبان که با اختلافات در بین پشتون های حاکم و گروه های قومی پارسیگوی محکوم ارتباط دارد، در جریان ماه مارچ در داخل کمسیون وقتی به اوج خود میرسد که یک عضو پشتون کمسیون پیشنهاد میکند مسوده قانون اساسی باید جمله ای داشته باشد که حکومت را مکلف سازد از ناب بودن پشتو پشتیبانی کرده و کاربرد آنرا بحیث زبان ملی تاکید کند. یک عضو ازبیک کمسیون در رابطه به خلوص عملکرد شاه و کابینه او جهت ضرورت ایجاد یک احساس ملی افغانی جلسه را قهرا ترک میکند.

 

قومگرایان پشتون به تقاضای خود ادامه میدهند که پشتو باید زبان ملی و رسمی افغانستان اعلام گردد، زیرا دولت افغانستان توسط پشتون ها ایجاد شده و پشتو زبانان بزرگترین گروه قومی کشور را تشکیل میدهند. آنها مناقشه داشتند که برخلاف پارسی که در کشورهای دیگر صحبت میشود، پشتو فقط در افغانستان صحبت میگردد. طرفداران پارسی تاکید داشتند که پارسی از زمان ایجاد آن در بلخ، هرات و غزنی در سده دهم زبان ادبی افغانستان بوده و در واقعیت زبان گفتاری و ادبی افغانستان پارسی دری است که از پارسی گفتاری ایران و تاجیکستان کاملا فرق دارد.  

 

در یک بیانیه ارایه شده قبل از اعلام قانون اساسی، دکتور عبدالظاهر رئیس شورای ملی و رئیس کمسیون مشورتی قانون اساسی تصمیم نهائی دربارۀ سیاست زبانی را توضیح میدهد. او به گزارشگران میگوید که پشتو و فارسی بحیث دو زبان رسمی افغانستان مانند قبل ادامه میدهد، اما دومی پس ازاین بنام "دری" یاد میشود، نه فارسی. عین مقام مساوی به دری به حیث یکی از دو زبان بومی افغانستان داده میشود.

 

متعاقب آن محمد یوسف صدراعظم در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام میکند که پشتو همیشه زبان ملی بوده است، زیرا این زبان هم در تاریخ فرهنگی و سیاسی افغانستان جا داشته و هم تعداد زیاد مردم به آن صحبت میکند. او تاکید میکند که با درنظرداشت اهمیت پشتو، توجه جدی به انکشاف و ترویج آن نشده است. او اعلام میدارد که قانون اساسی جدید شامل یک ماده برای تصویب تدابیر موثر جهت ترویج پشتو میشود تا غفلت حکومت های پیشین دراین مورد را درمان کند، زیرا تمام مردم افغانستان موظف اند که زبان ملی خود را آموخته و درآن مهارت پیدا کنند.

 

ماده 3 قانون اساسی بیان میکند که از بین زبان های افغانستان، پشتو و دری زبان های رسمی میباشد. اما پشتو را بحیث زبان ملی افغانستان اعلام میکند. ماده 35 میگوید که دولت مسئولیت دارد تا یک برنامۀ موثر را جهت تقویه زبان ملی تهیه و تطبیق کند.

 

متعاقب اعلان قانون اساسی، حکومت تدابیرمشخصی را برای دستیابی به این اهداف معرفی میکند. به وزارت معارف و مطبوعات هدایت داده میشود تا به همکاری سایر ادارات حکومتی یک برنامه عملی برای ترویج زبان پشتو طرح کنند. مقررات جدیدی وضع میشود مبنی بر اینکه مامورین ملکی پارسیگو مکلف اند پس از کار شامل صنوف درسی پشتو شوند. حاضر نشدن در کورس پشتو باعث کم کردن معاش ماهوار میگردد.

 

درسال 1968 یک کمپاین ادبی (سواد آموزی) زیر رهنمائی وزارت معارف و پشتو تولنه به کمک یونسکو آغاز میشود. این تلاشها بسیارموفقیت آمیز نبوده وسفارت امریکا میگوید:

 

...حرکاتی درجهت تقویه زبان بشدت متزلزل (لکنت بار) پشتو شاید کمکی در جهت کاهش تشویش آنعده پشتون های باشد که با تضعیف قضیه پشتونستان و کاهش پروپاگند ها، نگران کاهش بیشتر دلچسبی به ترویج زبان و فرهنگ پشتو گردد. نشانه های وجود دارد که شاید RGA  تاکید بیشتری روی پشتو کند، اما شک وجود دارد که تلاش واقعا جدی دراین مسیر صورت گیرد...

 

تمام تدابیری اتخاد شده بواسطۀ حکومت ناکام نمی شود. پشتو تولنه پیروزی های نمایانی در ترویج ادبیات پشتو بدست میآورد. دپارتمنت زبان و ادبیات پشتوی دانشگاه کابل نیز گام های بلندی بر میدارد. زبان های دیگر افغانستان نیز مورد توجه قرار میگیرد. پژوهش های درباره زبان های مختلف توسط دانشمندان افغان در دپارتمنت زبان دانشگاه کابل و دانشمندان غیر- افغان در جاهای دیگر صورت میگیرد.

 

دموکراسی و آگاهی قومی – زبانی

 

پس از تصویب قانون اساسی و اعادۀ آزادی مطبوعات که در دورۀ حکومت داود معطل شده بود، چندین سازمان سیاسی بوجود میآید: قومگرایان- سوسیالیست پشتون افغان ملت، حزب دموکراتیک خلق افغانستان مارکسیست- لنینیست طرفدار شوروی، شعله جاوید مائوئیست، و سازمان ضد پشتون ستم ملی7. حزب آخری در اواخر سال های 1960 توسط طاهر بدخشی ایجاد میشود، یک تاجیک که عضو کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق میباشد. ستم ملی از نگاه تاکید بر مبارزه طبقاتی مسلحانه و بسیج توده های دهقانی شباهت به شعله جاوید دارد. اینها اعضای خود را از جوامع اقلیت در کابل استخدام کرده و در ولایات شمالشرقی مورد پشتیبانی تاجیک ها، ازبیک ها و اقلیت های دیگر قرار میگیرد.

 

حزب دموکراتیک خلق افغانستان در سال 1967 به دو جناح تقسیم میشود: خلق تحت رهبری نورمحمد تره کی، و پرچم زیر رهبری ببرک کارمل، رئیس پیشین اتحادیه محصلین افغان. رهبران هردو جناح حزب دموکراتیک پشتون میباشند. تره کی و همکار نزدیک او حفیظ الله امین از پشتون های مناطق روستائی غزنی و اعضای جناح خلق عمدتا از پشتونهای روستائی بودند. از طرف دیگر کارمل از جمله دری زبانان و از نسب کشمیری بوده و مربوط به منقطۀ شهری است. پدر او حاکم پیشین ولایت پکتیا رابطۀ نزدیکی با خانوادۀ شاهی داشت. حوزۀ انتخاباتی پرچم اکثرا شهری و متشکل از مردمان طبقات وسطی یا بالائی مردم کابل، پشتون های دری- گو، هزاره ها و تاجیک ها بوده است.

 

دراواخر سال های 1960 یک گروه شاگردان و استادان دپارتمنت شرعیات دانشگاه کابل سازمان جوانان مسلمان را بوجود میآورند که بعدا بنام جمعیت اسلامی افغانستان شناخته میشود. سازمان دهندگان آن برهان الدین ربانی یکی از استادان شرعیات دانشگاه کابل و تاجیک بدخشانی و گلب الدین حکمتیار یکی از شاگردان انجنیری و پشتون کندز از شمال افغانستان است. سازمان اسلامی نیز بعدا به دو بخش تجزیه میشود.

 

سازمان های سیاسی ایجاد شده در دورۀ سلطنت مشروطه تعین کنندۀ سیاست افغانستان در سال های بعدی میباشد. قومیت و زبان ابعاد مهم سیاست های اکثریت این گروه ها بوده است.

 

سیاست زبانی جمهوری دموکراتیک افغانستان (1978 – 1992)

 

ظاهرشاه درسال 1973 در اثر یک کودتا توسط داود، پسرکاکایش برکنار میشود که از سال 1933 ببعد حاکم کشوراست. جناح های حزب دموکراتیک درسال 1977 و در دورۀ ریاست جمهوری داود با میان جیگری سفارت شوروی درکابل دوباره متحد میشوند. در اپریل سال بعد وقتی ریئس جمهور داود در اثر یک کودتای نظامی خونین توسط افسران ارتش وابسته به حزب کشته میشود، حزب دموکراتیک به قدرت میرسد. حزب دموکراتیک با گرفتن قدرت جمهوری دموکراتیک افغانستان را تاسیس میکند.

 

مقام های اولین کابینه بدنبال کودتای اپریل، بصورت محتاطانه و متناسب به جناح های خلق و پرچم تقسیم میشود. تره کی نخست وزیر و رئیس شورای انقلابی، کارمل معاون نخست وزیر و حفیظ الله امین وزیر خارجه نامیده میشود.

 

تره کی در اولین پیام رادیوی خویش بتاریخ 5 می 1978 اعلام میکند که حزب دموکراتیک هیچگونه تعلقی با کمونیزم و اتهامات مصنوعی "فتنه انگیزان" ندارد. در حالیکه حکومت بوجود آمده از کودتای 1978 مارکسیست- لنینیست بربنیاد مودل شوروی میباشد.

 

شورای انقلابی حزب دموکراتیک در اپریل و می 1978 یک سلسله فرمان ها صادر نموده و اهداف رژیم جدید را اعلان میکند. فرمان شماره 4 صادر شده در 15 می تعهد رژیم مبنی بر تساوی زبانی گروه های قومی را اعلام و تاکید میکند که زبان های صحبت شونده توسط 7 گروه قومی افغانستان زبان های ملی کشور میباشند. اینها شامل پشتو، دری، ازبیکی، ترکمنی، نورستانی، پشه ای و بلوچی اند. این سیاست زبانی حزب دموکراتیک با تساوی گرائی لنینی در رابطه به تساوی ملل و زبان ها و اعلامیه او مطابقت دارد که میگوید "تساوی کامل دربر گیرنده نفی هرگونه امتیاز برای یکی از زبان ها میباشد". سیاست زبانی حزب دموکراتیک در سال 2003 در ویکلی ورکر (هفته نامه کارگری) حزب کمونیست برتانیه بزرگ مورد تقدیر قرار میگیرد:

 

گروه های زبانی زیر ستم برای اولین بار صدای لسان مادری خود را در رادیو کابل شنیدند. تسلط پشتون ها رسما پایان یافت. از نگاه قانونی، کشور به یک دولت چند زبانه و همچنان سیکولر تبدیل گردید. اسلام با هیچگونه تهاجمی مواجه نیست، اما دولت اعلام داشت که هیچ مذهبی را نه مورد تشویق قرار میدهد و نه مورد مداخله.

 

رژیم حزب دموکراتیک تدابیر متعددی برای نشان دادن تعهد خود دربارۀ انکشاف زبان های مختلف و گروه های قومی گویندۀ آن رویدست میگیرد. طوریکه فوقا گفته شد، اکثریت خلقی ها پشتون های غلزی و از مناطق روستائی با تمایلات قوی قبیلوی بودند. کارمل و دوستان نزدیک او مربوط خانواده های پشتون های شهری بودند که مطابق خلقی ها از ارزش های سنتی پشتون ها عاری بودند. تره کی و پیروان او با وجود داشتن اندیشه های سوسیالیستی، پشتونهای قومگرا بودند. خود تره کی زمانی عضو جوانان بیدار قومگرای پشتون بود. مطابق احدی، خلقی ها بطورمخفیانه در آرزوی ساختن پشتو بحیث زبان غالب افغانستان بودند.

 

وقتی کمونیست ها در سال 1978 به قدرت رسیدند، مناسبات قومی مورد توجه اولیه قرار گرفت. درجریان حاکمیت خویش، جناح خلق (1978 – 1979) حزب دموکراتیک و مقامات کمونست برعلاوه پشتو و دری (پارسی)، ازبیکی، ترکمنی، بلوچی و نورستانی را زبان های رسمی اعلان کردند. با وجودیکه جناح خلق این موضوع را تلاشی در جهت تضعیف غلبه پشتون ها فکر میکرد، در واقعیت، هدف سیاست آنها تضعیف مقام دری و سرانجام تقویه پشتو بحیث زبان مکالمات بین القومی بود.

 

این برنامه با اصول مارکسیستی – لنینیستی سلییانیه (ادغام احتمالی تمام زبان ها و فرهنگ ها در یکی) منطبق بود.

 

یکی از اقدامت مهم سیاست زبانی دولت دموکراتیک کمپاین به مقابل بیسوادی بود. بیسوادی عمومی توده ها یک مانع عمده در مقابل اهداف حزب دموکراتیک برای اعمار جامعه سوسیالیستی بود. لنین ادعا میکرد که اعمار جامعه کمونیستی در یک کشوری که مردم آن بیسواد باشد، نا ممکن است. حزب دموکراتیک با پیروی از مودل سیاست شوروی ها در آسیای میانه، یک کمپاین محو بیسوادی کلان سالان بخصوص برای زنان (که اکثریت بیسواد جامعه افغانی را تشکیل میدادند) را براه می اندازد. با آنهم به علت قیام های وسیع به مقابل شمار زیاد سیاست های حزب دموکراتیک و موجودیت نظامی شوروی در افغانستان، کمپاین محو بیسوادی سرانجام به اطراف پایتخت محدود میشود که زیر کنترول رژیم است.

 

مخالفت با حکومت دموکراتیک تقریبا فورا پس از اعلان سیاست های جدید رادیکالی شورای انقلابی شروع میشود. شورش درهرات فقط چند ماه پس از به قدرت رسیدن حزب دموکراتیک آغاز شده و بزودی به مناطق دیگر کشور سرایت میکند. حزب دموکراتیک در پایان سال 1978 چهار گروه را دشمنان رژیم اعلان میکند: سازمان اسلامی افغانستان، ملت که توسط پشتون های قومگرا تنظیم شده بود، شعله جاوید مائوئیست و ستم ملی (یک گروه دارای تمایلات مائوئیستی که طرفدار جدائی تاجیک ها و ازبیک ها بود)7. تائید حزب دموکراتیک از تمام زبان های اقلیت ها بحیث زبان های ملی و تعهد جهت ترویج آنها، اثرات اندکی در جهت تلاش برای جلب پشتیبانی گروه های سیاسی قومی دارد.

 

رژیم به علت اختلافات تلخ داخلی دربین جناح های خلق و پرچم حزب دموکراتیک، بیشتر تضعیف میشود. هر دو جناح در ستراتژی های خویش برای تطبیق اندیشه ای مارکسیست- لنینیست اختلاف داشتند. تره کی مدافع تغیرات انقلابی و طرفدار اعمار یک "طبقه کارگر بسیار با انضباط" به شیوه لنینیستی کلاسیک جهت تحقق اهداف انقلاب بود. از طرف دیگر کارمل باور داشت که افغانستان برای تطبیق کامل ستراتـژیی لنینی آماده نیست. او فکر میکرد که "یک جبهه ملی دموکراتیک از نیروهای میهن دوست و ضد امپریالیستی باید ایجاد شود تا کشور را یک گام نزدیک تر به انقلاب سوسیالیستی سازد"8. هر دو جناح همچنان به علت اختلافات و دشمنی های قومی و قبیلوی عمیقا تقسیم شده بود.

 

صعود پرچم و طرح قانون اساسی جدید

 

وحدت بوجود آمدۀ خلق و پرچم با میانجیگری سفارت شوروی درکابل در سال 1976 باعث از بین رفتن اختلافات عمیق اجتماعی، قومی، فکری و غالبا شخصی دربین هردو جناح نمی شود. رقابت و دشمنی در بین هردو جناح تقریبا فورا پس از به قدرت رسیدن حزب در بهار سال 1978 دوباره شروع میشود. خلقی ها که از وفاداری اکثریت افسران نظامی بهره مند بودند، توطیه ای را برای دور کردن پرچمی ها از قدرت، با فرستادن رهبران عالی پرچم بحیث سفرا در "تبعید" و برطرف کردن و زندانی ساختن سایرین عملی میکنند.

 

دشمنی شدیدی نیز دربین رهبری خلقی ها کمی پس از مرگ مرموز تره کی و غصب قدرت توسط امین بوجود میآید. درگیری های جناحی دوامدار و تقویه مقاومت برضد رژیم حزب دموکراتیک در سال بعدی، سرانجام باعث مداخلۀ نظامی اتحاد شوروی میشود. در دسمبر سال 1979 سربازان شوروی بخاطر جلوگیری از سقوط رژیم مارکسیستی حزب دموکراتیک وارد کابل میگردد. امین کشته شده و ببرک کارمل رهبر پرچم توسط شوروی ها به قدرت رسانده میشود. کارمل به سرعت یک ائتلاف جدید از پرچمی ها و خلقی های ضد امین ایجاد میکند. تا سال 1984 هشت نفر از جملۀ 13 عضو هیئت سیاسی حزب دموکراتیک پرچمی و 5 نفر باقی مانده خلقی میباشند.

 

پس از هجوم اتحاد شوروی، جنگ داخلی در سراسر کشور شروع میشود که شامل مجاهدین "جنگجویان آزادیبخش" به مقابل ارتش حکومت و بیش از یکصد هزار سرباز شوروی می باشد. با وجود پشتیبانی نیروهای اعزامی شوروی ها که حتی به 120 هزار بالغ میگردد، حزب دموکراتیک نمیتواند قدرت خود را در مقابل مخالفت گسترده دربرابر حاکمیت خویش نگه دارد. در سال 1986 کارمل توسط شوروی ها تحت فشار قرار میگیرد تا دربرابر نجیب الله پشتون، از قدرت کنار برود که قبلا رئیس خاد (سازمان استخباراتی افغان) بوده است. نجیب الله برنامه "مصالحه ملی" را اعلام نموده و نشان میدهد که حزب دموکراتیک آماده کنار رفتن از سیاست های رادیکال مارکسیستی – لنینیستی است.

 

نجیب الله در سال 1987 قانون اساسی دیگری معرفی میکند. ماده 13 قانون اساسی جدید، افغانسستان را یک دولت چند- قومی اعلام میکند که رشد، تفاهم، دوستی و همکاری را دربین تمام اقوام، قبایل و طوایف کشور تشویق میکند تا تساوری سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و  فرهنگی و رشد سریع مناطق را بوجود آورد. ماده 13 علاوه میکند که دولت باید بصورت تدریجی زمینه های ایجاد واحد های اداری بر بنیاد خصوصیات قومی را فراهم سازد.

 

ماده 14 اعلام میدارد که دولت باید تدابیر ضروری برای رشد فرهنگ، زبان و ادبیات مردم افغانستان را اتخاد کرده و ارزش های فرهنگی، سنتی، زبانی، ادبی و فولکلوریک تمام اقوام، طوایف و قبایل را حفظ و انکشاف دهد.

 

ماده 90 تائید میکند که قوانین و مقررات شورای ملی باید به زبان های پشتو و دری و همچنان به زبان های اقوام دیگر نشر شود. ماده 98 اعلام میدارد که محاکمه و قضا به پشتو و دری و یا زبان اکثریت باشندگان محل به پیش برده میشود. اگر یک جانب زبان محکمه را نداند، حق دارد که با مواد و اسناد قضیه از طریق ترجمان آشنا گردیده و حق دارد با زبان مادری خود در محکمه سخن گوید.

 

مارکسیست ها بازهم مقام پشتو را همراه با دری بحیث زبان رسمی افغانستان تائید نموده و تمام زبان های هفت گروه قومی افغانستان را بحیث زبان های ملی به رسمیت می شناسند. در درازمدت این سیاست منطقوی و قومی، تقسیمات قومی و زبانی کشور را برجسته ساخته و چوکاتی را برای گروه سازی قومی و زبانی مجاهدین و ظهور احتمالی جنگ سالاران منطقوی فراهم میکند.

 

خصومت قومی و زبانی در جمهوری اسلامی افغانستان

 

خصومت های قومی و زبانی پس از سقوط حزب دموکراتیک در سال 1992 بدتر میشود. کوشش های نجیب الله برای میانه رو سازی حزب دموکراتیک باعث کاهش مقاومت در مقابل رژیم نمیگردد. با وجودیکه اتحاد شوروی سربازان خود را درسال 1989 از افغانستان خارج میکند، مقاومت در مقابل حکومت تحت الحمایه شوروی ادامه یافته و رژیم با تسخیر کابل توسط نیروهای مجاهدین در اپریل 1992 سقوط میکند.

 

به دنبال پیروزی مجاهدین باید یک لویه جرگه یا شورای بزرگان افغان دایر میگردید تا یک ادارۀ موقت را موظف میساخت که قدرت را تا زمان تدویر انتخابات برای یکسال در اختیار گیرد. به عوض آن در می 1992 یک شواری رهبری مذهبی (اهل حل و عقد)، برهان الدین ربانی را انتخاب میکند تا جمهوری اسلامی افغانستان را ایجاد کند. جنگ های شدید فرقه ای پس از انتخاب ربانی بحیث رئیس توسط شورای رهبری مذهبی شعله ور شده و کابل به سرعت توسط جنگ های داخلی ویران و تخریب میشود. درخارج کابل، جنگ سالاران قدرت را در مناطق ایشان بدست میگیرند.

 

حکومت ربانی از ظرفیت اداری کافی جهت تقویه هرگونه سیاست زبانی رنج میبرد. از آنجائیکه سازمان او (جمعیت اسلامی) اکثریت پشتیبانی خود را از اقلیت های دری و ترکی زبان در شمال افغانستان اشتقاق کرده بود، تلاش های هماهنگی در جریان 4 سال ریاست او صورت میگیرد تا کاربرد و نفوذ پشتو را کاهش دهد. احدی در سال 1995 مینویسد:

 

زبان پشتو مقام خود را در رسانه های تحت کنترول حکومت مانند رادیو، تلویزیون و روزنامه ها از دست داده است. از سال های 1920 و پیش از سقوط رژیم نجیب الله، انکشاف و مقام پشتو از درمان ترجیحی در سیاست فرهنگی حکومت یا حد اقل تساوی با دری برخوردار بوده و 50 درصد یا بیشتر برنامه های رادیو- تلویزیون به پشتو بود. از اپریل 1992 برنامه های زبان پشتو به شدت کاهش یافته و نشرات رسانه های رسمی حتی فضای کمتری برای پشتو اختصاص میدهد.

 

تدبیر اضافی قابل توجه دیگری، تبدیل سرود ملی از پشتو به دری میباشد.

 

ظهور مجدد پشتو در زمان طالبان

 

در سال 1996 یعنی چهار سال پس از جنگ داخلی، نیروهای طالبان کابل را تسخیر نموده و رژیم ربانی را سقوط میدهند. ظهور طالبان که اساسا پشتون بودند منتج به ظهور مجدد قومگرائی پشتون میشود.

 

مسئله پشتونستان با تاسیس رژیم طرفدار شوروی در1978 و مهاجرت کتله بزرگ مهاجرین پشتون از افغانستان به ولایت صوبه سرحد پاکستان کنار گذاشته میشود. در سال های 1980 موضع گیری پاکستان در رابطه به مسئله پشتونستان با ایجاد هفت گروه ضد مارکسیستی در ولایت صوبه سرحد استحکام یافته و آنجا به منطقۀ مرکز مقاومت برضد رژیم طرفدار شوروی تبدیل میشود. با آنهم مسئله پشتونستان نمی میرد. با درنظرداشت پشتیبانی دوامدار پاکستان، ملاعمر رهبر طالبان درمقابل فشار پاکستان مبنی بر پذیرش خط دیورند به حیث مرز رسمی بین افغانستان و پاکستان تسلیم نمیشود.

 

طالبان سیاست رسمی زبانی اعلان نمی کنند، اما پشتو زبان دیفکتوی (بالفعل) حکومت آنها میباشد. درجریان پنجسال حکومت آنها، پشتو برای اولین بار در تاریخ افغانستان یگانه زبان  مکاتبات شعبات میگردد. در نتیجه افغان های زیاد غیرپشتون خود را محروم و مورد تبعیض در مقابل مقامات حکومت می یابند. یکی از دلایل تحمیل شدید پشتو در عصر طالبان عبارت از عدم دانش دری رهبر طالبان بود. طالبان برخلاف اکثریت پشتون های تعلیم یافتۀ شهری، در مدرسه های محلی مناطق قبایلی تربیه شده و دانش اندکی در دری داشتند یا آنرا هیچ نمی دانستند.

 

سیاست زبانی در عصر پسا طالبان

 

سه سال پس از سقوط طالبان (توسط نیروهای ائتلاف در اکتوبرسال 2001) ، یعنی درسال 2004، یک قانون اساسی جدید اعلام میشود. این قانون اساسی جدید برخلاف قوانین اساسی قبلی هیچیک از زبان های افغانستان را بحیث زبان ملی تعین نمی کند. در قسمتی از ماده 4 قانون اساسی 2004 گفته میشود: "ملت افغانستان شامل تمام کسانی است که شهروند افغانستان باشد. ملت افغانستان متشکل از پشتون ها، تاجیک ها، هزاره ها، ازبیک ها، ترکمن ها، بلوچ ها، پشه ای ها، نورستانی ها، ایماق ها، عرب ها، قرغیزها، قزلباش ها، گوجرها و براهوی ها میباشد". اما ماده 16 میگوید که

 

از بین زبان های پشتو، دری، ازبیکی، ترکمنی، بلوچی، پشه ای، نورستانی، پامیری و سایر زبان های موجود در کشور، پشتو و دری زبان های رسمی دولت میباشند. در مناطقی که اکثریت مردم به یکی از زبان های ازبیکی، ترکمنی، پشه ای، نورستانی، بلوچی یا پامیری سخن میگویند، هریک از این زبان ها برعلاوه پشتو و دری، بحیث زبان رسمی سوم بوده و کاربرد آن توسط قانون تنظیم میشود. دولت مکلف است برنامه های موثری جهت طرح و تطبیق و رشد و انکشاف تمام زبان های افغانستان اتخاذ کند. کاربرد تمام زبانهای موجود در کشور در نشرات چاپی و رسانه های کتلوی مجاز میباشد. مصطلحات ملی گذشتۀ علمی و اداری درکشور حفظ میشود.

 

قانون اساسی 2004 برخلاف قانون اساسی 1964 در زمان ظاهرشاه، پشتو را بحیث زبان ملی افغانستان تعین نمیکند. اما در مادۀ 20 سرود ملی افغانی را به پشتو تعین کرده و اعلام میدارد که "خدا بزرگ است" و تمام قبایل افغانستان را نام میگیرد.

 

سرود جدید به پشتو است که کمی پس از تصویب قانون اساسی 2004 معرفی شده و وحدت در بین گروه های مختلف قومی را به تصویر می کشد که افغانستان را خانه خویش دانسته و با یک جملۀ اسلامی به عربی پایان مییابد که وابستگی افغانستان به اسلام را اعلام میدارد.

 

این سرزمین افغانستان است. این خانه غرور هر افغان است. سرزمین صلح و سرزمین شمشیر. تمام  پسران او شجاع اند. این کشور هر قبیله است. سرزمین بلوچ ها، ازبیک ها، پشتون ها، هزاره ها، ترکمن ها و تاجیک ها. همراه با آنها عرب ها، گوجرها، پامیری ها، نورستانی ها، براهوی ها و قزلباش ها. همچنان ایماق ها و پشه ای ها. این سرزمین برای همیشه فروزان است. مانند خورشید در آسمان آبی. در سینۀ آسیا. این برای همیشه قلب آنها خواهد ماند. ما یک خدا را پیروی میکنیم. ما همه میگوئیم، خدا بزرگ است. ما همه میگوئیم، خدا بزرگ است.

 

خلاصه

 

سیاست زبانی در افغانستان از سال های 1930 تا تاسیس جمهوری دموکراتیک افغانستان توسط حزب دموکراتیک خلق افغانستان درسال 1978 بر سر اهمیت پشتو بحیث زبان ملی تاکید داشته است، زیرا پشتو توسط بزرگترین جامعۀ قومی- زبانی صحبت شده و هم بازتاب دهندۀ خصلت پشتونی دولت افغان از زمان تاسیس آن توسط احمد شاه درسال 1747 میباشد. با وجود تلاش های حکومت درجریان سال های 1930 بخاطر تعویض تدریجی دری به پشتو، بازهم دری مقام خود را به حیث زبان اداره، آموزش و بین القومی نگه داشته است. ترکیبی از حرکات اجتماعی داخلی و عوامل خارجی برای انکشاف پشتو درجریان سال های 1950 و سال های 1960 نقش داشته است. سیاست زبانی تا اعلان قانون اساسی 1964 بصورت عام توسط نخبگان حاکم دیکته میشد. قانون اساسی 1964 اولین قانون اساسی است که به سیاست زبانی اشاره میکند. این قانون پشتو را بحیث زبان ملی افغانستان میگمارد، اما دری و پشتو را بحیث زبان های رسمی دولت میشمارد.

 

تاسیس رژیم مارکسیست توسط حزب دموکراتیک در سال 1978 بزرگترین تغیر در سیاست زبانی افغانستان بوجود میآورد. حزب دموکراتیک سیاست تساوی زبانی را اتخاذ کرده و تمام زبان های هفت گروه قومی عمده را بحیث زبان های ملی افغانستان می شناسد. درنتیجه، پشتو مقام خود بحیث زبان ملی افغانستان را از دست میدهد، اما به حیث یکی از زبان های رسمی دولت باقی میماند.

 

قانون اساسی 2004 که پس ازسقوط طالبان به تصویب میرسد، تمام گروههای قومی افغانستان را، بدون ذکر زبان هیچ قومی به حیث زبان ملی، به رسمیت می شناسد. مقام پشتو بحیث زبان بزرگترین گروه قومی فقط ازاین حقیقت فهمیده میشود که زبان سرود ملی به پشتو است. در غیرآن مثل سایر قوانین اساسی افغانستان، پشتو و دری دارای مقام رسمی مساوی می باشند. با آنهم کاربرد و نفوذ دری فراگیر باقی می ماند.

 

سیاست زبانی درپایان اولین دهۀ سده 21، مانند تمام دوره های دیگر تاریخ افغانستان، مطابق میل پشتون ها نبوده است. به اساس یک گزارش رادیو اروپای آزاد، زبانی که بصورت عام در مکاتب و ادارات کاربرد دارد، دری بوده و تعداد زیادی پشتون ها احساس میکنند که زبان آنها مورد تبعیض قرار دارد. زیرا دری به حیث زبان غالب در شعبات حکومتی، جلسات رسمی، دادگاه ها، نشرات و برنامه های رادیو و تلویزیون باقی مانده است.

----------------------------------------------------------------------------------------

1. Language Policy and Language Conflict in Afghanistan and its Neighbors. Brill. 2011.

 

2. عجیب است که با درنظرداشت تعداد گویندگان، زبان پشتو در ردیف اول قرار داده شده است. درحالیکه تعداد گویندگان زبان پشتو چه در مقیاس کشوری و چه در مقیاس منطقوی به مراتب کمتر از تعداد گویندگان زبان فارسی است.

3. باور تقریبا همگانی براین است که خیرالبیان بایزید روشان قدیم ترین اثر زبان پشتو است که در اواخر سدۀ شانزدهم نوشته شده است.

4. احصائیه دقیق درمورد نفوس کشور وجود ندارد. لذا تمام ارقام موجود در منابع مختلف یا تخمینی اند و یا توسط مقامات دولتی بر بنیاد قومی- سیاسی به آنها داده شده است.

5. پارسی درسدۀ نهم به مقام زبان دربارصفاریان ارتقا یافته و بعدا زبان دربارهای سامانیان، غزنویان و تمام زمامداران این قلمرو تا امروز بوده است.

6. طوریکه در فقرۀ چهارم صفحۀ اول به درستی میگوید، احمدشاه بنیاد گذار اولین دولت درانی- افغانی است. فقط در اواخر سدۀ نزدهم (زمان عبدالرحمن خان) است که کشوری به نام "افغانستان" بوجود میآید. پیش از عبدالرحمن، تمام زمامداران این قلمرو بنام امیر یا شاه کابل یا خراسان خوانده شده است.

7. حزب یا سازمانی بنام "ستم ملی" با برنامۀ "ضد پشتونی" یا "تجزیه طلبی" هرگز وجود خارجی نداشته است. چنین نام گذاری و اتهامات از طرف رقبای سیاسی بدخشی و دستگاه حاکم بر سازمان او که بنام "محفل انتظار" یاد میشد، گذاشته شده بود. با وجودیکه خاستگاه فکری بدخشی چپ دموکراتیک پنداشته می شود، اما در عمل دیده میشود که بدخشی خود را در جال هیچ اندیشۀ اسیر و محصور نمی سازد. چنانچه به زودی از حزب دموکراتیک (جناح خلق) بریده و"محفل انتظار" را میسازد. آنچه عمدتا باعث اختلاف بدخشی با یاران سابق و جدائی از حزب  دموکراتیک میشود، طرح و حل "مسئله ملی" در شرایطی است که در سرلوحۀ ایدیولوژی و کار و مبارزۀ تمام احزاب چپ دنیا طرح و حل "مسئلۀ طبقاتی" قرار دارد (به همین علت "ستمی، ضد پشتون و تجزیه طلب" خوانده میشود).

بدخشی با تحلیل شرایط عقب ماندۀ کشور و مشکل ایجاد حزب سرتاسری، طرفدار ایجاد جبهه متحد ملی و دموکراتیک از افراد و سازمان های "مترقی" و "وطن دوست" می شود (به همین علت نام سازمان خود را "محفل انتظار" میگذارد و با افراد و گروه های مختلف ملی- مذهبی رابطۀ دوستی برقرار میکند). بدخشی برای دوستان و پیروانش توصیه میکند که فرهنگ خودی، تجارب و اندیشه های علمی چپ و راست موجود در آن زمان (از ویتنام تا کوبا) را مورد مطالعه قرار داده و چگونگی تطبیق آنها در شرایط خاص کشور را بررسی کنند (برخلاف پیروان حزب دموکراتیک، شعلۀ ها و راستی ها که بالترتیب فقط محصولات شوروی ها، چینی ها و اخوانی ها را مطالعه میکردند). بدخشی برخلاف رهبران حزب دموکراتیک و شعلۀ جاوید (که بالترتیب وابستۀ شوروی و چین بودند)، مخالف هرگونه وابستگی به خارجی ها میباشد (اما در اثر تحولات سریع جامعه و کودتا های پی در پی که منجر به پیروزی حزب دموکراتیک میشود، پیشنهادات دوستانش در مورد خروج از کشور را رد میکند. متعاقبا دستگیر و زندانی گردیده و به جرم "ستمی، ضد پشتون و تجزیه طلب" توسط حفیظ الله امین اعدام میشود).

8. فکر نمی شود کارمل به ایجاد جبهۀ ملی دموکراتیک یا نیروهای میهن دوست بغیر از هم فکرانش باور میداشت. چنانچه پس از رسیدن به قدرت، به یکه تازی و سرکوب تمام جناح های دیگراندیش ادامه می دهد (دستگیری و اعدام "کلکانی" بدون هیچ جرمی، موئید این ادعاست)!







به دیگران بفرستید



دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

لعل زاد22.07.2013 - 13:32

  قرار معلوم سیاست زبانی در قانون اساسی ایکه در زمان داود (دلو 1355/ جنوری 1977) به تصویب رسید، دراین مقاله مورد بررسی قرار نگرفته است. از دوستانیکه در مورد معلومات دارند، صمیمانه تقاضا میشود تا بصورت کوتاه بنویسند که در آن قانون اساسی موضوع زبان رسمی/ملی چگونه بوده است. با ابراز سپاس لعل زاد
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ رَمز را وارد کنید. اگر زمان اعتبارش تمام شد، لطفا صفحه را تازه (Refresh) کنید و شمارۀ نو را وارد کنید.
   



دکـتـور لـعـل زاد