(رها در باد) قیام در برابر طاغوت

١١ سرطان (تیر) ١٣٩٢

نویسنده: محمد نعیم کبیر

فرستنده: ثریا بهاء

چهرۀ انقلابی کاوۀ آهنگر با پیشبند چرمین او وفراخواندن مردم به اتحاد وجنبش درمقابل پادشاه قدرتمند وستمگر، درجملۀ داستان های حماسی فرهنگ ماهمیشه ماندگاراست. ازعامۀ مردم، مردی بر می خیزد، بسان انقلاب بزرگ فرانسه، مردم کوچه و بازار را به دنبال خود می کشاند. جمشید فرمانروای مغرور ازقدرت خود، به خداوند نا سپاس می شود، سزای اوقیام کاوه وجلوس فریدون براریکۀ قدرت بود.

چه گفت آن سخنگوی بافَرّ وهوش    چوخسرو شدی بندگی رابکوش

به یزدان هرآنکس که شد ناسپاس    بدلش اندرآید زهرسو هراس

به جمشید برتیره گون گشت روز      همی کاست زو فرّ گیتی فروز

روزی ضحاک مجلس می آراید وسرگرم صحبت با درباریان می شود. ناگاه خروش کاوه  به گوش می رسد، ضحاک با چهرۀ برآشفته و خشن چون آتش فشانی مشتعل فریاد می زند: بگوکه برتوچه ستم رفته است که اینگونه  می خروشی؟ کاوه که از زور و قدرت بیمی ندارد، پاسخ می دهد:

زتو برمن آمد ستم بیشتر     زنی هرزمان بردلم نیشتر

ستم گرنداری تو برمن روا    به فرزند من دست بردن چرا

یکی بی زبان مرد آهنگرم     زشاه آتش آید همی برسرم

اگرهفت کشور به شاهی تراست   چرارنج وسختی همه بهرماست

هنگامیکه کاوه ازمحضر ضحاک بیرون می شود، خروش مردم کوچه وبازار سربه آسمان می ساید.

چوکاوه بیرون آمد از پیش شاه   بر اوانجمن گشت بازارگاه

همی برخروشید وفریاد خواند   جهان راسراسر سوی داد خواند

و رابعۀ بلخی با عصیان دربرابر ستم مردسالاری حارث، فصل دیگری را در مقابله باستمگران بازمی کند. رابعه به اتهام داشتن روابط نامشروع با بکتاش، غلام برادرش، قربانی سنت های ناپسند زمان شده و مورد سرزنش حارث قرارمی گیرد، تاجاییکه در حمام زندانی و رگهای دستش قطع می شود تا لکۀ بدنامی ازدامان حارث ستمگرپاک شود! رابعه درحالیکه به سوی مرگ می شتابد، به قیام خود دربرابر زور گویی و جفای برادر ، با خون خود روی دیوارحمام چنین مسجل می گرداند:

مرابه عشق همی متهم کنی به حیل   چه حجت آوری پیش خدای عزوجل

شاید درتاریخ خراسان، رابعۀ بلخی اولین زنی باشد که درمقابل مرد سالاری وزن ستیزی وزورگویی وقلدری به پا ایستاد، و درین راه جان خود را ازدست داد. زورگویی و ستم ازطرف خانواده ایکه دردامان آن رشد و پرورش یافته بود.

قیام ابومسلم خراسانی درمقابل استیلای اعراب، قیام مشروطه خواهان دربرابرطاغوت سلطنت جابر، وقیام مسعود درمقابل همه اراذل واوباشان  و طالبان و القاعده و آدمکشان بین المللی، باشفافیت در دل تاریخ می درخشد.

ولی ثریا بهاء، قهرمان داستان (رها در باد) قیام دیگری برپامی کند. اوبه خانوادۀ فرعون زمان، نجیب آورده می شود، تاخواست خداوندمحقق گردد، و از روی رسوایی ها ونقشه های پلید حزب دموکراتیک خلق پرده برداشت شود. ثریا مانند موسی کلیم الله از داخل، بنیاد ظلم و ستم سالاری را سُست کند. وقتی به خانۀ برادرنجیب مطلق العنان و قصاب می رود، همه چیز را با آرمانهای آزادیخواهانۀ خود در تضاد می بیند، در قفس رسم رواج قبیلوی اسیرمی شود، پروبالش کنده می شود، ولی او با بالهای شهامت وغیرت باورناکردنی یک زن درجامعۀ مردسالاری به پروازخود ادامه می دهد، قیام را ازهمان اول آغازمی کند، با دم و دستگاه شیطانی حزب دموکراتیک خلق قطع علاقه می کند، روزهای دشوار زندگی سیاسی راخارج ازچهارچوب سیاست آغازمی کند، نام ومال و مقام کاذب او را فریب داده نمی تواند.

کتاب ( رها در باد ) داستان واقعی زنی است در حصار بلند قبیله، داستان پرخاش وخروش موجودیست که درجامعۀ قبیلوی محکوم به هرظلم وجنایت است.

ثریا بهاء گرچه مانند رابعۀ بلخی احساسات خود را درقالب شعرنیاورده، ولی باتوانمندی خاص، آنگونه به سخن آغازمی کند و به شکوه و شکایت ادامه می دهد وصحنه ها وحقایق را به تصویرمی کشد که خواننده رامجال مکث وتفریح نمی دهد. قلم شیوا، بیان دلنشین، اثر ماندگار، مشعل انقلاب زنان را در دهه های اخیر روشن می کند. ثریابها به تحقیق درمسند مدافع راستین حقوق زنان قدعلم می کند و تا آخر استوار و شکست ناپذیر باقی می ماند.

کتاب(  رها در باد)  نخستین  اثرنثرمعاصرفارسی دری توسط یک زن است که هرگونه تحسین وستایش به آن می زیبد.

ثریا بهاء گرچه مانند کاوه، مردم کوچه وبازاررابه قیام درمقابل اهریمن زمان یعنی حزب پرچم وخلق نخواند، ولی به تنهایی نبرد حق در مقابل باطل را ادامه می دهد و ازستم سالاری قبیله به وضاحت پرده برمی دارد. نوشتن همچویک اثری توسط یک زن، درجامعۀ قبیلوی افغانستان ارزش کمتری ازقیام کاوه ندارد. ثریابها به همه زنان میهن پیام می دهد که باهمه شداید وسختیها در برابرظلم و بیعدالتی ومرد سالاری استواربمانند. اوگرچه مانند ژاندارک، پیشاپیش سپاه انقلابی درخیابانهای کابل برعلیه تجاوز به حقوق زن حرکت نمی کند، اما نخستین زنی است که پرده های خوف وهراس رامی درد ودرمقابل یک رژیم سفاک وخون آشام بدترازضحاک، یکه و به تنهایی می ایستد، وبارگران مسئولیت دفاع ازحقوق نیمی ازنفوس مظلوم جامعه رابه دوش می کشد.

وقتی، به گفتۀ خالق شاهنامه، آیین فرزانگان درسرزمین کهنسال خراسان درکشتارگاه جلادان فرهنگ قبیله نابود می شود، وقتی جادو گران ومداریهای سیاسی به نام ملا ومولوی وطالب ازپشاور وسوات و وزیرستان وکویته مانند سیل خانمان براندازسرازیرمی شود، راستی از میان می رود و دست دیوان به ناراستی و بدی درازمی شود وبرگِل وسنگ وچوب ودرخت و زن وکودک و پیر وجوان رحمی 

نمی کند و کشتن وغارت وسوختن دستورکارحاکمان قرارمی گیرد. مرد دیگری از تبارحسین و ابومسلم ویعقوب و رابعه بلندمی شود، ازخستگی جهاد نمی هراسد، قد راست می کند و در برابر طاغوت طالبان قیام می کند، مسعود بزرگ اسطورۀ دیگری است که ضرورت به روایت وداستان وقصه ندارد، وقیام اوبرهمه آشکارست وشهادت اوبرهان قاطع حقانیت مبارزه وقیام او.

 

ثریا بهاء دره به دره، کوه به کوه، سنگلاخ به سنگلاخ، روستابه روستان و وادی به وادی دنبال این قهرمان سرگردان میگردد، وسر انجام موفق می شوداو را ازنزدیک ببیند وفلسفۀ قیام وآزادی خواهی  او را در یابد. ( رها در باد) ، سیمای مردی رابه تصویرمی کشد که دیوانگان همیشه درمخدوش ساختن آن کوششهای بیجا نموده اند. مسعود را مردی می یابد که به مقام وپول وشهرت نمی اندیشد،بلکه برای آزادی می جنگید وازحق دفاع می کرد. مانندیک سپاهی عادی زندگی می کرد و دربسررساندن قیام، خواب وراحت رابرخودحرام کرده بود.

ثریابها ماه ها دره های پنجشیر را درسخت ترین شرایط سرما، گاهی به سواری اسپ وگاهی پای پیاده درمعیت دوطفل خود می پیماید، و مبارزه می کند تا زنده بماند و پیام خود را درکتاب ( رها در باد ) به تمام مردم آزادیخواه، بویژه زنان درقید و بندجامعۀ قبیلوی برساند.

 

مسعود از بیرون با تجاوز روسها و طاغوت طالبان درپیکاربود، وثریابها از داخل دربرابرنظام طاغوتی خلق وپرچم درمبارزه٠ بنازم به شهامت مردی که با بزرگترین و قدرتمندترین لشکرجهان درمیدان نبرد می رزمید، و بنازم به شیرزنی که از داخل، وجدان فرومایگان وطنفروش رامی آزرد و تاروپود هستی آنها را درهم می ریخت ٠

ثریا بهاء با شهامت خارق العاده باحزب دموکراتیک خلق و پرچم قطع رابطه می نماید، ولی خاموش نمی نشیند و به انتقاد و پیکار و مبارزه ادامه می دهد. امانه به طرفداری خلقیان و پرچمیان خودفروخته، بلکه به طرفداری از آزادی و رهایی ازهمه زنجیرهای تعصب واسارت٠

 ثریابها هم یک قهرمان است، یک مبارز دلیراست و دربدترین شرایط به پیکار ومبارزۀ خود ادامه داده است.  ومقدستر وبالاتر و والاتر ازهمه ثریابها، یک مادراست ودرانجام این رسالت مقدس، با قلب وهراس یک مادر ازجگرگوشه های خود پاسداری نموده است. درکانون خانواده، درکنارهمسرهوسباز و دیوانه و دروغ گو دلسوزانه به حمایت و حفاظت دو فرزندخود پرداخته است٠ جای او درمیان زنان باشهامت ثبت تاریخ کشورماست، وکتاب او( رها درباد) ، سرمشق زندۀ مبارزه و قیام زنان کشور در برابر نظام پوسیدۀ مردسالاری قبیلوی و شوهر ستم پیشه است٠

اگرعدۀ براوشوریده و ژاژخایی نموده اند، بازهم دلیل برحقانیت قیام و نوشتۀ اوست، زیرا آنهایی که قدرت ونام قبیلوی خود را به خطرمواجه می بینند، می ترسند وهراس برآنها مستولی می شود وهرکه را دردی رسد ناچارگوید وای وای! این درد آنها را به وای وای گفتن و به بیراهه ساختن وادار می سازد.

ثریابها!  تو نخستین  زنی هستی که بالاتر ازهمه مردان سیاستمدارمحافظه کار، که سکوت نموده اند، دروازه های سکوت راشکستی واز معرکۀ سیستم خلق وپرچم بدنام، بانیک نامی بیرون شدی!

سپاس به قلم وخدمت بزرگ فرهنگی توبه زبان فارسی. پیروز باد قیام تو در برابرنظام فرتوت قبیلوی ومردسالاری! سر افگنده وشرمسارباد دشمنان آزادی، برابری وعدالت درسراسرجهان!

(منتشرۀ هفته نامۀ امیدشماره 951 مورخ پنجم جون 2031)







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

نوآموز08.10.2013 - 05:42

  جای خوشبختی است که یک زن پارسی زبان درحصارمرد قبیله گرا مباززه می کند وایستاده می شود خلاف عرف وسنت های اجتماعی زمان این خود شجاعت می خواهد برای ارزوی سربلندی وعزت تمننا دارم . نوآموز
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



محمد نعیم کبیر