وطندوستی عالیترین معیار ارزشگزاری و شناخت شخصیت جوانان است

١٧ جوزا (خرداد) ١٣٩٢

وطن دوستی یکی از ویژگهای برجستۀ مردم افغانستان است وتاریخ سیاسی افغانستان طی مسیر ناهموار وتوام باقبض وبسط های جغرافیایی چندین هزار ساله مشحون ازکارنامه ها وحماسه های راد مردان سلحشور وایثار گری رهبران سیاسی  جامعه درراه دفاع از حدود ارضی وحیثیت ملی  کشورخویش بوده  والگوی قابل تقلید برای سایر ملل بشمار میروند . اما طی سالیان اخیر بعد از رویکرد جامعۀ جهانی به امور افغانستان ورویکار آمدن ادارۀ جدید دولتی تحت رهبری آقای کرزی ، متاسفانه انگیزه های وطن دوستی  وارزشهای ملی تضعیف گردیده وبجای آن انگیزه های منفعت طلبی وثروت اندوزی بهر ترتیب  ممکن  واز هر آدرس  انسانی وغیر انسانی ،  مشروع وغیر مشروع  که  میسر گردد درعمق روحیۀ شمارجوانان ما جایگزین گردیده است.  روزی این مشکل فوق العاده مهم را بیکی از دوستان مطرح نموده  ونگرانی خویش را ازآیندۀ مبهم کشور با توجه به پلانهای  شوم دشمنان وتهی سازی  افکاروعواطف جوانان  ازانگیزه های حب الوطنی  و تخریب ارزشها ی ملی درسالهای حاکمیت کرزی  ابراز نمودم ؛ آن دوست بامکث معنادار گفت : رهبر ملت اگر بزرگ منش ودانشمند باشد مردم را با روحیۀ بزرگ منشی تربیت میکند واگر هوتلی باشد  مردم را باروحیۀ هوتل داری وفرهنگ معامله گری ونفع محوری تربیه میکند ، آقای کرزی وبرادرانش قبل از سیاست گری به هوتل داری مشغول بودند وازینرو سرنوشت وطن ومردم را از منظرهوتل داری مطالعه نموده وروحیۀ فرمان پذیری وسودجویی را در میان مردم وجوانان رایج ساخته اند ، اینست که بنیان ارزشهای ملی شکسته وتمایلات منفعت طلبی وفرد محوری بر گرایشات وطن محوری غلبه یافته وهرکس  بقول شیخ سعدی در پی آنست که چگونه گلیم خویش را از آب بدر کند ، نه آنکه :

اگر بینی که نابینا و چاه است

اگر خاموش بنشینی گناه است

 بهرحال میخواهم بحث پیشرفتها وچالشها ورنجهای زندگی جوانان کشورراباسخنی از افلاطون آغاز کنم که گفته است :«ایکاش پیران میتوانستند و جوانان میدانستند». علی الظاهر چنین مینماید که توجه افلاطون درین جمله بیشتربه تجارب پیران وعدم توانایی جسمانی آنها وتوانایی جوانان وعدم تجربهٔ آنها درمسیر نا هموارزندگی معطوف است . اما در کلام افلاطون مقاصدی غیر ازضعف وقدرت جسمانی نهفته است واگرسخن او بیشتر شگافته شود،معانی گوناگون رامیتوان ازکاربرد کلمات «توانستن» و«دانستن» استنباط نمود . توانستن یعنی چه نوع کاری را بایستی انجام داد واز انجام چه کاری باید امتناع ورزید وهمینطور دانستن یعنی چه چیزرا باید دانست واز دانستن چه چیزی باید دوری اختیار کرد  . بهرحال مقصود ما درینجا دانستن وتوانستن بهمان معنای نخست جمله است . درجامعه ما جوانان قشر مهم ومحوری جامعه است . حضور آنها در تمام ساحات زندگی احتماعی ،سیاسی ،اقتصادی ،فرهنگی ومدنی جامعه محسوس است . خوشبختانه در پرتو تحولات عصر ارتباطات الکترونیکی ورویکرد نوینی جامعهٔ جهانی به امور افغانستان در سالهای اخیر،جوانان کشورما توانستند با جذب پارهٔ مهارتهای تخنیکی عصر مدرنیته واخذ دانستنیها ی لازمۀ زندگی به موفقیتهای چشمگیری  نایل آمده وچیزهای آموخته اند وکارهای انجام داده اند که به ذهن افلاطون هم گذر نمی کرد ؛مثلاً افلاطون  چنین تصورنداشت که روزی وروز گاری  جوانی از افغانستان درآنسوی ابحار،به فاصله های پنجهزاروده هزارکیلومتردورتر، بدون آنکه عملاً گامی بردارد ،دراتاقش نشسته ، به مجهزترین کتابخانه ها  دسترسی  یافته و در دانشگاه های به مراتب بهتر از اکادیمی افلاطون  ازراه دور شمولیت حاصل نموده ،علم می آموزد ، تدریس میکند ،درمباحث مهم علمی وجهانی اشتراک می ورزد، باکمپنیهای تجارتی وتحقیقاتی قرارداد عقد می نماید، معاشات بلند اسعاری وحق بیمه اخذ میدارد ، همزمان باخواندن درس  درچند جای دیگرکار میکند وهمزمان باکار درچند جای دیگر درس میخواند . اماهدف افلاطون ازین سخن تنها کسب درآمد  واگاهی ازدانشهاوروشهای فراهم کنندۀ بهبود معیشت نبوده ،بلکه بردرک اصالتها وارزشهای بنیادین زندگی ازقبیل حس وطندوستی ،فضایل اخلاقی وخیرجویی،راست گفتاری وراست کرداری ، پرهیزگاری وازفساد وفساد پیشگی دوری جستن   نیزچشم داشته وجوان خوب راواجد اوصاف خوب  وکمالات حسنه میداند . وطن دوستی ،یکی از معیارات مهم سنجش شخصیت عالی ، صداقت ، شرافت وفضیلت جوانان  است . 

برمبنای مقولهٔ «حب الوطن مین الایمان» حس وطن دوستی بعداز پرستش خدای یگانه ، متعال ترین مظهر روح انسان ومهمترین نماد عزت وغرور وسرافرازی یک ملت است . نوع بشردارای غرایز ورفتار وخصایل گوناگون است ویکی از خصایل مهمش آنست که به مسقط الرأس وزادگاه خود عشق ومحبت میورزد . وطن مادر دوم انسان است و خدمت به وطن ازوجایب ایمانی وباطنی هر شهروند وفداکاری درراه حفظ وطن ازمکلفیتهای تأخیر ناپذیر هر انسان است . ازینرو «ویکتور هوگو » بزرگترین نویسندهٔ هومانیست عصر روشنگری اروپا گفته است :«خدمت به وطن نیم ازوظیفه وخدمت به انسان نیمهٔ دیگر آنست ». محبت مادر باشیر ومحبت وطن بااولین تنفس آزاد ونخستین لحظهٔ گشایش چشم نوزاد اندرون میشود وبا جان بدر میشود. وطن دوستی از صفات برجستهٔ پیامبران، فلاسفه ،شاعران ،شخصیتهای ملی ورهبران نهضتهای سیاسی واجتماعی است .کمتر کسی در جهان یافت میشود که زادگاه اصلی خویش را دوست نداشته باشد . حضرت موسی کلیم الله به زادگاه خود عشق میورزید، حضرت عیسی روح الله به محل تولدش در طول حیات علاقهٔ فراوان داشت ،حضرت محمد (ص) باوجود  آنکه تفاوت بین عرب وعجم ، سیاه وسفید ،کاخ نشین وکوخ نشین قایل نبود ومقرب ترین وبهترین انسانهارا نزد خداوند پرهیزگار ترین آنها میدانست ،مگر محبت مکه در قلب مبارکش موج میزد وازهیچ گونه تلاشی برای فتح وآبادانی وشگوفایی شهر مکه مکرمه دریغ نورزید . همینطور فلاسفه نامدار یونان باستان ازقبیل سقراط وافلاطون وارسطوعلی الرغم مخالفت شدید بادولت ودولتمردان یونان باستان ، به شهر آتن واسپارت عشق می ورزیدند وسقراط در جنگ «پلوپونزی » جانب آتن را گرفت . اوهنگام که محکوم به مرگ گردید وجام شوکران نوشید،باوجود آنکه شاگردانش میتوانستند اورا بجای امن ومطمیین انتقال دهند ، اما اواز زادگاه خویش دوری اختیار نکرد ودرشهرآتن  جام شوکران نوشید وبحیث نخستین قهرمان معرفت  وجویندۀ خستگی ناپذیراسرار حقیقت ثبت  تاریخ گردید   . بهمین ترتیب ادیبان وفرهیختگان زبان فارسی مانند حکیم ناصر خسروبلخی،حکیم ابوالقاسم فردوسی ،حافظ شیرازی ،سعدی شیرازی ،سنایی ،فرخی وعنصری هرکدام دروصف واندوه موطن خویش سروده های زیبا وپرسوز وگداز دارند . ناصر خسرو هنگام که از بلخ رانده شد وبه درهٔ تنگ ومتروک یمگان واقع در بدخشان پناه برد تا آخر عمر مهر ومحبت خراسان را فراموش نکرد ودر سوگ وفراق بلخ و خراسان اشعار جانسوز  سرایید. قصیدهٔ مشهور ناصر خسرو در دوری و مهجوری از خراسان جزء کتابهای ادبیات شناسی است. دراین قصیده اوضاع سیاسی واجتماعی آن روزهٔ خراسان وجهالت وانجماد فکری اقشار متعصب جامعه انعکاس یافته است . این قصیده با مطلع زیبا چنین شروع می شود :

سلام کن زمن ای باد مر خراسان را            مر اهل فضل و خرد را، نه عام نادان را

خواجه حافظ شیرازی با توجه به مهر و محبت که  به زادگاهش شیراز و توابع آن میورزد در وصف رکن آباد و مصلا میگوید :

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت          کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

بهمین گونه  فرخی در سوگ ویرانی شهرغزنی با سرایش «شهر غزنین نه همانست که من دیدم پار» نالهٔ جانکاه از دل برون می آرد وخواننده را به آه وحسرت وا میدارد . محمود طرزی نیز در عشق وطن میسوزد وحتا بعد از مرگ آرزو میکند تابوت اورا بربلندایی بگذارند تا باد سحرگاهی بوی خوش وطن را به مشامش برساند :

درغربت اگر مرگ بگیرد بدن من           آیا که کند قبر و که دوزد کفن من

تابوت مرا بر سری کوهی  بگذارید           تا باد وزد برسر آن از وطن من

افغانستان زادگاه ومیهن عزیز ماست، مهر ومحبت افغانستان در خون ساکنانش عجین ودر نهاد باشندگانش مضمر است. افغانستان به همه ساکنانش، بویژه جوانان که نیروی اساسی و محرکهٔ جامعه بشمار میروند، حق مقدم و مقدس دارد.

اصل خدمت گذاری به وطن مهمترین معیار تعیین ارزش شخصیتها وجایگاه رهبران سیاسی در کشور میباشد. خدمت به وطن درصدر وظایف ما قرار دارد وباید جوانان وفرزندان خویش را باروحیۀ وطن دوستی وتعهد به ارزشهای ملی ومیهنی تربیت نماییم  .







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



تقوی الله تقوا