جهانی شدن انسان یا انسانی شدن جهان

٢ جوزا (خرداد) ١٣٩٢

جهانی سازی انسان یکی از مشخصات  تمدن غرب مسیحی و انسانی سازی جهان یکی از ویژگیهای فرهنگ شرق اسلامی است.

امروز آثار جهانی شدن انسان، بهتر است بگوییم، جهانی سازی انسان، برگوشه های مختلف زند‏گی جمعی وفردی انسانها سایه افگنده و گفتمان جهانی شدن، یکی از بحث های اساسی دانشمندان وکارشناسان و یکی از چالش های جدی فرا راه دولت های ملی، سیاستمداران و کارگزاران و رهبران شرکت های بزرگ چند ملیتی می باشد. انسان درطول تاریخ  به ضرورت« انسانی سازی جهان »بیشتراز «جهانی سازی انسان» عطف توجه داشته ولی روند اجتناب ناپذیرتاریخ بسوی جهانی شدن انسا ن میلان داشته ورویداد ها وتحولات تاریخی درخط مطلوب انسانها سیروتکامل نداشته است .

انسانی شدن جهان یکی از دغدغه های همیشگی انسان و یکی از محورهای اساسی پیدایش ادیان و دعوت پیامبران و ظهور مکتب های فلسفی«انسان محور»در طول تاریخ بوده است. درگذشته، اندیشهٔ انسانی شدن جهان  اغلب ازمنبع زلال دین تغذیه مینمودو انسان دین باور، زمین را مرکزعالم و انسان را خلیفهٔ زمین می پنداشت، اما جهانی شدن انسان محصول جدید مزرعهٔ علم  وصنعت است که انسان را جزء زمین و زمین را مأمور پایین رتبه در سلسله مراتب ادارهٔ افلاک میداند.  آثار جهانی شدن انسان امروزه در ساحت های مختلف زندگی  ازقبیل عرصه اقتصاد، سیاست، فرهنگ و حتی دین واخلاقیات قابل لمس و مشاهده است . روند جهانی شدن بگونۀ اجتناب نا پذیر وبدون تعریف خاص برطرز تفکر ورفتار و روابط انسانها اثرگذاشته وبرخلاف معمول چنان نیست که اولاًمورد بحث وفحص دانشمندان  قرارگیرد وبعد ازشناسایی شاخصها ودرجۀ مطلو بیت آن تعریف و  ارائه گردد. امروزفرایند جهانی شدن انسان به جدی ترین گفتمان عصرتبدیل شده است ،  اما هنوز تعریف دقیق و جامع و مانع از آن ارائه نگردیده است.

نه تنها در میان دانشمندان غربی در مورد تعریف جهانی شدن اجماع نظر وجود ندارد، بلکه متفکران اسلامی و مخالفین جهانی شدن هم تعریف واحد و دقیق از آن ارائه نداده اند. فقط تعداد دانشمندان و محققان امور جهان به چند ویژگی جهانی شدن نظریات همگون دارند ، منجمله :

ـ جهانی شدن فرایند اجتناب ناپذیر تاریخ است که به تدریج قلمروها ی سیاسی وملی و حتا حریم های اخلاقی وخانوادگی را شکسته و آثار مثبت و منفی خو را به زند‏گی بشری به مثابهٔ کلیت بهم پیوسته بجا میگذارد.

ـ از اثرات سودمند جهانی شدن، کشورهای خاص و گروه های خاص مستفید میشوند، و از اثرات زیانبار آن همهٔ بشریت متضرر میگردد؛ نظیر آسیب پذیری محیط زیست وزهرنا ک شدن جوی زمین.

ـ جهانی شدن صرفاً روند محدود به عرصهٔ اقتصاد و معاملات تجارتی کمپنی ها نیست بلکه سایر عرصه های دیگر زنده‏گی جمعی وخصوصی را، از قبیل سیاست، فرهنگ، اخلاق و دین نیز احتوا میدارد.

جهانی شدن بنابر تحلیل برخی صاحب نظران تا کنون به شیوه های مختلف مطرح شده است. امپراطوران به شکل خاص جهانی شدن نظر داشته اند و شمار از آنان در محدودهٔ قلمروهای همانروزۀ جهان، به پارهٔ اهداف شان نائل آمدند، مانند اسکندر کبیر که بنابر روایات و حکایات به دلدل زار های آنسوی دنیا رسید. پیامبران به نوع دیگری جهانی شدن در پرتو اهداف انسانی شدن مأموریت داشته و بشریت را بدانسو فرا خوانده اند؛ زمامداران رژیم های سرمایداری و مالکان شرکت های چند ملیتی از جهانی شدن مقصدی دیگر داشته و در سر هوای دیگر می پرورانند.

درفرایند جهانی شدن برمبنای رقابت  کمپنی های تجارتی وحرص وآز لگام گسیختۀ جهان سرمایداری؛مکتبهای منفعت محوروداروینیسم اجتماعی وگرگهای مزور«هابزی»(بنابر تعریف هابز، انسان گرگ انسان است) پرورده میشوند وهرروز یکی از گوسفندان شگفت زده و رام«شیخ سعدی» را ربوده و می بلعند، در حالیکه «گوسفندان دیگر خیره دراو می نگرند».

 روی دیگر سکهٔ جهانی شدن به شیوۀ کمپنی ها، جهانی سازی منافع غرب و قارونی شدن ثروت ها و گسترده سازی فاصلهٔ عدۀ قلیل اغنیأ  از عدۀ کثیر فقرأ وتقسیم جهان به حوزه منافع کمپنیها و بکارگیری شگرد ها ومهارت های نوین دراسارت انسانهای مظلوم است، درحالیکه روی دیگری سکۀ جهانی شدن مکتبهای انسان محور، انسانی شدن جهان وجهانی سازی«عدالت»است.

 اینک بچند بعد جهانی شدن مختصراً اشاره نموده وبعد میرسیم به گسترۀ اصلی بحث یعنی جهانی شدن اقتصاد.

 

جهانی شدن سیاست:

یکی از مصادیق جهانی شدن سیاست، سیاست جهانی است که هر دولت به محض انتخاب و پیدایش ناگزیر به اتخاذ یک سلسله پالیسی ها در راستای هماهنگ شدن با سیاست جهانی می باشد. از مصادیق دیگری جهانی شدن سیاست، گسترش دموکراسی سیاسی به اقصا نقاط عالم است. بنابر سنجش گروه از دانمشندان، ا زمجموع 147 کشورجهان در سال 1975، 46کشور دارای نظام دموکراسی و101 کشور دارای نظام اقتدارگر بود، اما در سال 1995 این رقم به پیمانهٔ چشمگیری تغییر نموده و ازجمع 167 کشورجهان، تعداد کشورهای دارای نظام دموکراسی از 46کشور به 122 کشور افزایش وتعداد کشورهای دارای نظام اقتدار گرا از 101کشور به43 کشور تقلیل یافت.

 

جهانی شدن فرهنگ:

جهانی شدن فرهنگ یکی دیگر از اشکال جهانی شدن انسان است که درجهٔ منحرف سازی و خطر آفرینی آن برای انسان بیشتر از اشکال دیگر است. معمولاً در پروسهٔ جهانی شدن فرهنگ، فرهنگ غرب میدان دار اصلی این پروسه است.

چند عامل در ترویج جهانی شدن فرهنگ غرب (نه فرهنگ جهانی) نقش سازنده دارد. یکی فناوری رسانه ای مثل چینل های تلویزیونی و قدرت تبلیغ اشتهارات تجارتی؛ دیگر انترنت و فناوری ارتباطات ماهواره ای مانند موبایل و سیستم های دیجیتلی... وغیره.  دسترسی به تسهیلات انترنتی و موبایل وکمپیوتر ونشرات ماهوارۀ تلویزیونها درهرزمان ودرهرمکان میسر است وهرجا که انسان زندگی دارد ، کمپیوتر راهش را گشوده وومیگشاید وهرجا که کمپیوتر وجوددارد زبان انگلیسی وفرهنگ غربی بحیث زبان وفرهنگ جهانی راهش را باز مینماید . حتا تسهیلات انتر نیتی وخدمات ماهواره ای باهزینه های کمتر در کشورهای عقب ماندۀ مانند افغانستان عرضه کننده میگردد.

یکی از اهداف جهانی شدن فرهنگ و یا به معنی دقیق تر جهانی سازی فرهنگ غرب، شستشوی مغزی و همسان سازی افکار و نوع نیازهای خلق های جهان است. جهانی شدن فرهنگ به اساس اصل ارزشهای فرهنگی و درجهٔ مطلوبیت و معقولیت فرهنگ ها استوار نیست، بلکه به اساس قدرت پردازش رسانه های فرهنگی استوار است، در غیر آن چرا«گاوبازی»هسپانیایی و کشتی کج آمریکایی با آنهمه توحش و خشونت که دارند جهانی می شود و بازی بزکشی افغانستان با آنهمه ویژگیهای تهیج انگیز و مألوف طبع انسان وتاریخ چند هزار ساله که دارد ، جهانی نمی شود، چون ورزش گاو بازی و کشتی کج را شبکهٔCNN و چینل های ماهواره ای تلویزیون ها تبلیغ می کنند و بازی بز کشی را محمد عمر شولدرۀ از بالای تپهٔ عقاب به تماشاگران و سوارکاران دشت سنگ مهر شهر فیض آباد بایک بلند گوی دستی فریاد میزند.

 

جهانی شدن اقتصاد:

جهانی شدن اقتصاد از بارزترین شکل جهانی شدن انسان است و بیشتر پژوهشگران و دست اندرکاران امور جهانی توجه خویش را بدین عرصه معطوف داشته اند. امروز پروسهٔ تولید، توزیع و مصرف یک کالا در کشورهای مختلف و در بازارهای مختلف طی مراحل میشود. یک کارخانه یا شرکت در جاپان مستقر است اما شعباتش در کشورهای اندونیزیا و هند و تایلند فعالیت دارد. تجارت در سطح گستردهٔ ابعاد جهانی کسب نموده است و یکی از اثرات مضر جهانی شدن ،اعلانات کمپنی ها است که مردم و متقاضیان را با «احساسات گله­ای» عادت داده و درین نوع احساسات مردم آزادی فکر و اندیشهٔ خویش را از دست داده تابع تقلید کورکورانه ازدیگران میشوند. ازجمله خودم بارها تحت تأثیر تبلیغات دروغین کابل بانک و اعلانات قرعه‏کشی بخت اکونت آن قرار گرفتم  ، یک مشت پولی که داشتم آنرا به چند قسمت به تعداد فرزندانم تقسیم نموده در کابل بانک گذاشتم و هیچ نتیجهٔ حاصل نشد. در اعلانات تجارتی کمپنی ها بعضاً اشیاء مضره را بحیث احتیاج ضروری بخورد آدمیان میدهند. با تکرار و رنگین سازی و جالب سازی اعلانات مردم قدرت تعقل و تفکیک خیر و شر خویش را از دست داده با روحیهٔ گله ای از دیگران تقلید می کنند. انسان موجودی عجیب ودارای صفات مثبت و منفی و نقاط قوت و ضعف فراوان است. کمپنی ها در اعلانات تجارتی خویش سعی بر آن مینمایند تا نقاط ضعیف و تأثیر پذیر انسانها را تشخیص نموده و با اعلانات خویش به آن نقاط حمله ور میشوند.

امروز سياست گزيني هاي جديد كشور ها و روند تحولات بين المللي تحت عنوان جهاني شدن «Globalization»شتابنده تر از پيش؛ بدون اعتنا به نگاه هاي شگفت زدهٔ مردم ساده دل جهان با انگيزه ها و مقاصد نوين سياسي؛ فرهنگی؛ اقتصادي؛ ژئوپلتيكي؛ راهبردي؛ سبقت جویی در كنترول بازارها و دستيابي به منابع تحت الارضي جهان و همچنان گسترش فرهنگ رسانه اي و قدرت فن آوري..... در پيچ و خم كوره راه هاي تاريخ؛ افتان و خيزان ،اما پيش رونده و ظفرمندانه، بسوي افقهاي دورو ناشناخته؛ تمدن ناشناخته وبالاخیره انسان ناشناخته  حركت دارد.

هرچند بنده با توجه به روند هاي ساري و جاري در پهناي جهان به تعريف«جهاني شدن»بسيار موافق نيستم؛ ترجيح ميدهم كه«جهاني سازي»گفته شود؛ چون با توجه به آن همه مهارت ها، اعجازها و نقش هاي هوشيارانهٔ كه ميدان داران امروزهٔ جهان و كمپني هاي فرامليتي بازي مي كنند، عقل سليم نميتواند باور كند كه امور جهان همينطور بدون برنامۀ معين و سنجشگري هاي قبلي حركت دارد. بناً تعريف«جهاني سازي»را دقيق تر از«جهاني شدن»ميدانم. گرچه روندهايي را كه ما شاهد هستيم؛ نه جهاني سازي اقتصاد است و نه جهاني شدن اقتصاد بلكه«جهاني سازي منافع»قدرت هاي بزرگ نظير ايالات متحده آمريكا و كشورهاي اروپا و غول هاي بزرگ اقتصادی دنيا؛ نظير بانك جهاني و صندوق بين المللي پول و كمپني هاي چند مليتي ميباشد. همچنان درين روند تنها اقتصادو معاملات و منافع كمپني هاي فرا مليتي و سياست و فرهنگ و حقوق نیست که جهانی میشود، بلکه ظلم ورذالت وشرارت و جنايت هم ابعاد جهاني كسب مينمايد. مثلاً پا به پاي جهاني شدن اقتصاد، قاچاق و تجارت مواد مخدر، قاچاق اسلحه و مواد راديو اكتيف، قاچاق اعضاي بدن انسان، قمار، آدم ربایی، باجگيري و اخاذي، جعل اسناد مالي و اسكناس هاي پولي، تطهير پول هاي آلوده و حاصله از تجارت مواد مخدره و سلاح، جعل كارتهاي اعتباري و پاسپورت، قاچاق اطلاعات حساس تكنولوژيكي و خريد و فروش اسرار استخباراتي كشورها و سازمانها، بردگي جنسي زنان و اطفال و ايجاد روسپي خانه ها و بسا از جنايات سازمان يافتهٔ ديگر از مظاهر جهاني شدن جنايت در كنار جهاني شدن اقتصاد به حساب مي آيند. حتا جنگهاازمحدودۀ کشوری ومنطقوی خارج شده ابعاد جهانی کسب نموده اند. همین حالا در افغانستان دوایتلاف بزرگ نیروهای بین المللی درمقابل هم قرار گرفته میجنگند، یکی ایتلاف بیش از چهل کشور جهان درهیئت ایساف وناتوبه رهبری امریکا ودیگرایتلاف نیروهای مخالف و شورشی به رهبری القاعده وطالبان که ازچندین کشورعربی وغیر عربی تشکیل گردیده وبصورت غیررسمی درافغانستان حضور وفعالیت دارند. امروز جنگها بگونۀ وبدلایل مختلف ازحدود ملی ومنطقوی خارج شده وابعادجهانی کسب مینمایند . همین اکنون جنگ جاری سوریه در واقع جنگ میان دولت بشار اسد ومخالفان سیاسی او نیست ، بلکه یکنوع جنگ اعلان نشده بین ایتلافهای کلا ن جهانی ، دریک سوامریکا ودولتهای اروپایی ودرسوی دیگر ایران وروسیه وچین میباشد . البته این«جهانی شدن جنگ ها» با «جنگ های جهانی» از نوع جنگ جهانی اول ودوم تفاوت های زیاد دارد.

در پرتو تحولات نوين جهان، تاريخ، سياست، ايديولوژي، منابع اصلي قدرت، دعواهاي حق و باطل، شخصيت ها، گروه ها، چهره ها، مهره ها،... وغيره همه از نو بايستي بررسي وشناسایی گردند. در دنياي امروز همه چيز قابل تغيير و دگرگوني به نظر مي آيد؛ از صف دوستان و دشمنان گرفته تا شعارها و دعوت ها و آنچه دگرگوني اش مشكل به نظر ميرسد همانا «منافع دائمي» و طرح شيوه هاي جديد مديريت جهاني براي حصول اين «منافع» و تشكيل نوع خاصي «جمهوريت بازرگاني جهاني» از نوع «آدام سميتي» و بورژوامدارنهٔ آن؛ نه از نوع«افلاطوني»و انسان مدارانة آن.

در اين روند، کمپنیها چنان به افکار ونیازها وخواستهای مردم نفوذ وتسلط می یابند که همۀ اجناس و محصولات به شكل امتعهٔ تجارتي ورقابتی به صحنهٔ بازار آمده و شهروندان و مردم در نقش خريداران حق انتخاب این ویا آن نوع را دارند، نه صلا حیت رد آنرا، چون افکار واذهان مردم قبلأ چنان درمعرض بمبارد مان تبلیغاتی قرار گرفته اند که قدرت نه گفتن از آنها سلب شده است.

دگرگوني هاي امروزه جهاني به حدي ريشه اي؛ عميق و موشگافانه و كارشناسانه ميباشد كه حتي به كمك تحليل علمي هم نميتوان آن سوي افق را به وضاحت نگريست و به ثبات و دائمي بودن رابط و ضابطهٔ باورمند شد. زيرا«علم»هم امروز دستخوش دگرگوني هاي معيار شناسانه گرديده و همانند گذشته بر اساس اثبات پذيري تعريف نميگردد. دانشمندان در پژوهش ها و تحقيقات علمي شان بيشتر بر جنبه هاي ابطال پذيري علم نظر دارند، تا اثبات پذيري آن؛ چون يك نظرية تا آنجا از اعتبار علمي برخوردار است كه نظريه جديدي آن را باطل نساخته است.

اقتصاد جهاني با بهره گيري از دو محور بنيادين قدرت دنياي امروز يعني قدرت پردازش رسانه ها و قدرت فن آوري؛ تدريجاً همة اشكال قدرتهاي سنتي و محلي را از قبيل قدرت واكنش فرهنگ هاي بومي؛ قدرت رقابت اقتصادهاي محلي و حتا قدرت «دولت‏هاي ملي» تحت الشعاع قرار داده و دامنهٔ نفوذ خود را بر پهناي جهان گسترش داده و بیشتر ازپیش گسترش خواهد داد. با جهاني شدن اقتصاد و بسط نفوذ كمپني هاي چند مليتي «دولتهاي ملي» احتمالاً ميتوانند به بقاي خود ادامه دهند؛ اما نه به آن استقلاليت و خود اراديت پيشين. دولت ـ ملتها در چنين شرايطي ترجيح ميدهند؛ با يك هندسة متغيري از اهداف و تعهدات و مسئوليت ها در يك شبكهٔ چند جانبه، ائتلاف ها را به وجود آرند. برخي از تحليل گران و كارشناسان امور بدين باور هستند كه«جهاني شدن»منافع مشترك و متقابل كشورهاي شامل ائتلافها را احتوا نموده و في المجموع در رشد و شگوفايي اقتصاد جهاني كمك مي نمايد. اگر جهاني شدن به معناي مبادلات متقابل فراورده هاي صنعتي؛ اقتصادي و علمي كشورها و نوعي درهم آميختگي عناصر مثبت و سالم فرهنگ هاي ملل در همديگر و احياي شكل معاصر «حريرالطريق» و يا «حريرالطريق الكترونيكي» باشد (چون امروز بسیاری ازمبادلات ودادوستدها و اصطلاحات پسوندe دارند مانند بازارالکترونیکی، دانشگاه الکترونیکی، دولت الکترونیکی، آدرس الکترو نیکی، ادارۀ الکترونیکی... وغیره) و به تعبير ديگر غربيها و كشورهاي پيشرفتهٔ قطب شمال كرهٔ زمين (گرچه جورج سوروس جهانی شدن اقتصادرا بین کشورهای مرکزیعنی ایالات متحدۀ امریکا واروپا وکشورهای پیرامون یعنی بقیۀکشورهای جهان میداند) به همان مقياس اثري كه بر شرقي ها و كشورهاي عقب ماندهٔ قطب جنوبي زمين ميگذارند از شرقي ها و جنوبي ها متأثر گردند و شرقي ها و جنوبي ها به پيمانة آن چه از غربي ها و شمالي ها ميخرند بتوانند بدان ها بفروشند و همچنين جهاني شدن روي مقاصد «انساني شدن» و يا لااقل «انساني بودن» استوار باشد؛ نه تنها هدف والا و پر ارزش است؛ بلكه بشريت را حتي ميتواند از تهديد خطر فزايندهٔ تمدن صنعتي و تمدن فرا صنعتي كه ماهيت ماشيني و«ماشيني شدن»دارد وهرروز غرب را بیشتر در منجلاب خود میکشاند نجات بخشد. خطري كه هر روز بشر را به طور ناخواسته از بستر طبيعي حيات و اصل و حقيقتش دور و دورتر ساخته و به پديدهٔ غير از خودش تبديل ميسازد و به قول«توين بي»متفكر و مورخ بزرك انگليسي: اين«دومين خطاي بزرگ نسل آدم»بود كه بعدي اخراجش از بهشت به خلق ماشين دست يازيد و خود را جز از اجزاي ماشين آفريدهٔ دست خود ساخت. ليكن اگر جهاني شدن به معني آن باشد كه كشورهاي عقب افتادۀ جهان سوم و در مجموع شرقي ها و جنوبي ها به جز سهم انفعالي و مصرفي در اين روند هيچ نقش ديگر را انجام داده نتوانند و در طويل المدت ساختار سياسي و بافتار اجتماعي شان هم مطابق به شرايط نوين اقتصادي جهان و مهندسي هاي جديد سياسي غرب تغيير كند؛ عاقبت الامر، جهان به همان سوي انكشاف خواهد كرد كه در آن ما به غربي مواجه نخواهيم بود كه جزء جهان شمرده بشود بلكه با جهان مواجه خواهيم شد كه جزء غرب تلقي گردد. براي آنكه توازن و تناسب واحدات ملي و استقلاليت دولتهاي ملي در يك ساختار به هم مرتبط جهاني حفظ گردد؛ بايد جايگاه شايستهٔ هر ملت و مملكت و سهم و مشاركت هر كشوري را در توليد و مصرف به طور عادلانه و رشد يابنده در نظر گرفت و همهٔ اعضاي خانواده بزرگ جامعهٔ بشري به يكسان از نعمات الهي و طبيعي و محصولات توليدي بهره مند گردند؛ نه اينكه جهان فقط صحنه آزاد رقابت كمپني هاي فرا مليتي و كارتل هاي درون قاره اي و برون قاره اي و ربا خواران جهاني و تراكم و انباشت هر چه بيشتري سود و سرمايه بوده و نقش كشورهاي فقير آسيايي و آفريقايي فقط به خاطر عرضهٔ نيروي كار ارزان و بازار فروش و مصرف امتعۀ كشورهاي پيشرفتهٔ صنعتي ،داراي اهميت باشد. ليك هيهات كه در عصر امپراطوري صنعتي صيد به دنبال صياد ميگردد و دنياي امروز؛ دنياي «گليم خويش را از آب كشيدن است» نه دنياي:

اگر بینی که نا بینا وچاه است

اگر خاموش بنشینی گناه است

 

بنده شخصاً با شناخت كه از ماهيت و مقصد جهان سرمايه و سرمايه داران و علي الخصوص شكل لگام گسيخته وامریکایی آن يعني سرمايه داري بازارآزاد وفاقد هر نوعه کنترلی دارم،بدين باور هستم كه اگر عنان اختيار سرنوشت جمعي خانوادهٔ بزرگ بشري بدست كارتل ها و كمپني ها و سرمايه داران دارای عطش «هل من مزید» وانسانهایی مصرف گرا وشهوت ران ودرهیأت ماشینهای هوشمند قرار گيرد؛ همان طور كه اكنون درتصميم گيري امور بين المللي نفوذ عميق دارند؛ واضحاً فرجام نا ميمون و مصيبت آفريني در انتظار بشريت است. زيرا انگيزه هاي حرص و آز و غريزۀ تملك و تصاحب جهان در ضمير مالكان و اعضاي كارتل ها و كارپوريشن ها به درجه اي از رشد جنون آميز رسيده است كه اگر اوكسيجن هوا و نور آفتاب را هم قابل تملك و اختصاص بدانند وفورش پرابلم نيست؛ آن را در تصاحب خود درآورده؛ شرايط ارزش و مبادله و استفاده را بر آن وضع و بر بشريت ميفروشند. در قاموس روساي كمپني ها و كارتل ها واژگان به اسم«وجدان مشترك ابناي نوع»و خدمت به انسان محروم و فقير و محتاج وجود ندارد اگر عمارت و سرك ميسازند و گوشة از خرابي ها را ترميم و گچ كاري ميكنند؛ آن هم به اقتضاي منافع شان و در راستاي اهداف شان صورت ميگيرد؛ زيرا استعمار طبيعتاً «افزار لاشعور تاريخ است»، در هر جا قدم بگذارد مقداري آبادي را در كنار ويراني هاي بيشمار با خود مي آورد. وجدان انسانهای ماشینی فاقد اوصاف وعواطف انسانی؛ وجدان سود و دالر است ؛ در قلب كوچك شان در اين دنياي بزرگ جز منفعت بيشتر و پيروزي بيشتر چيز ديگر نمي گنجد. آنها به انسان جز به عنوان موجودي كه داراي انرژي حركي و توليدي است و از اين انرژي بايد به قيمت ارزان در كارگاه استفاده نمود؛ به طريقي ديگر و به معني ديگر نگاه نميكنند.

 یقینأ بشریت امروز بیشتر ازجهانی شدن اقتصاد به انسانی شدن جهان نیاز دارد ومیخواهد ازین وضعیت موجود «آدام سمیت» که گفته است: «جمهوری متحدۀ بازرگانی جهان» به وضعیت مطلوب شیخ سعدی علیه الرحمه گذرنماید که گفته است:

 

بنی آدم اعضای یک­دیگر اند

چودرآفرینش زیک جوهرند

چوعضوی به­درد آورد روزگار

دیگر عضو ها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی­غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

 

اما هیهات که گفتهٔ «آدام سمیت»غربی حقیقت تلخ وگفتهٔ «شیخ سعدی» شرقی آرمان شیرین است وقاعده چنان است که ارابهٔ تاریخ  عمدتاً درمسیرسنگلاخی عینیات وحقایق تلخ حرکت مینماید، نه به روی فرش مخملین آرمانها وآمالهای شیرین .







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

عادل03.11.2017 - 18:50

  با سلام. ممکنه خودتان ، ملیتتان و منابع مقاله تان را معرفی فرمائید تا بتوانم از مقاله جنابعالی به عنون منبع مقاله و پایان نامه ام استفاده نمایم. سپاسگزارم.

عابد رحمانی26.05.2013 - 01:38

  آقای تقوا ! چندین روز است درباره عمق وگستردگی معنای جهانی شدن انسان وانسانی شدن جهان فکر میکنم، واقعاً عنوان مقالۀ شما به تنهایی یک کتاب است .

مرتضی23.05.2013 - 08:24

  جناب تقوا، نوشته ارزشمندی است. از شریک سازی آن متشکرم. به نظرم این نوشته ارزشمندتر خواهد شد اگر واژه های اصیل فارسی جاگزین واژه های عربی مثل حریر الطریق و منجمله و غیره شود. کامگار باشید
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



تقوی الله تقوا