داغ سیاه بر پیشیانی بدخشان

١٧ حوت (اسفند) ١٣٩١

بدخشان ولایت علم و فرهنگ، سرزمین دانش و مبارزه، پرورشگاه شیرزنان فرزانه و رادمردان فضل و ادب است.  مبارزان و آزادگان بسیاری با اندیشه های بلند عدالت خواهی و آزاد منشی به بلندی کوه های سر به فلک این دیار صخره و دره در درازنای تاریخ قامت بر افراشته اند. مجاهدان بسیاری در جهت حرمت گذاری بر آزادی و آزاد منشی و پاسداری از حریم ارزش های دینی و اعتقادی شان جان های خویش را در پای این دیار زیبا و سربلند قربانی کرده اند.

 

بدخشان سرزمین مهر و عاطفه است. هر چند کوه هایش بلند، صخره هایش بزرگ، دره هایش عمیق و رودهایش موٌاج و پرطنین است، اما مهر و مدارا، حرمت و تمکین، تواضع و فروتنی در وجود و جبین فرد فرد مردم پایدار و سرافرازش تبلور و درخشش دارد.

 

بدخشان سرزمین مهمان نواز و مهمان پذیر است. میزبانان بدخشانی، مهمانان هموطن خود را با پیشیانی باز و خوش طبعی استقبال میکنند. بدخشان با کینه و کینه توزی میانه ی خوبی ندارد و قلب های بسیاری در این دیار، سر شار از پاکی و نیکی برای هموطن و همنوع خود است. و بدخشان سرزمین بسیاری از خوبی ها و زیبایی ها . . . . .   

 

اما، اکنون یک نقطۀ سیاه و ننگین بر جبین سبز و صاف بدخشان نشسته است. صرف نظر از اینکه چه کسی و چگونه پیشانی بدخشان را سیاه و داغ دار ساخته، این داغ برای بدخشان و بدخشانی سخت ننگین، دردناک و غیرقابل تحمل است:

 داغ سیاهی که در وردوج بروی پیشانی بدخشان نشست. در آنجا طالبان، شانزده نفر از هموطنان، همدینان و همنوعان خود را که در ارتش و پولیس ایفای وظیفه میکردند، روز چهاردهم حوت 1391به گلوله بستند. نه خارجی و کافران را، نه بی دینان و ظالمان را و نه متجاوزان و مستکبران را. فقط هموطنان مظلوم و محروم خود را، مهمانان بدخشان و بدخشانی را که در دره ها و کوهای بدخشان اقامت داشتند.

 

آن قاتلان که بودند؟

طالب؟ نه، طالب که علم می طلبد و در پی علم است. نه در پی خون و ریختن خون آدم.

مسلمان؟ نه ، اسلام را که علما و ملاهای این خاک و ملاهای بدخشان از هر محراب و منبر، دین برادری، دین عطوفت و عفو و دین صلح و عدالت معرفی میکنند. اما آنها که اسلام را در وردوج تیرباران کردند.

انسان؟ نه، انسان که اشرف مخلوقات و کرامت داده شده خالق است.  اشرفِ مخلوقات و موجود کریم چگونه به شرافت و کرامت خود پشت میکند و در خانه ی خویش، خون مهمان همدین، هموطن و همنوع خود را می ریزاند؟

 

بدخشانی ها!

آن قاتلان هر چه که باشند، سه چیز نیستند:

طالب، مسلمان و انسان. آنها داغ سیاه و ننگ پیشیانی شما هستند. بر فرد فرد شما است، بر عالم دین و ملای شما، بر معلم و مامور شما، بر دهقان و چوپان شما، بر تمامی مردان و زنان بدخشانی؛  که این داغ را از پیشانی بدخشان پاک کنید.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

فضل24.03.2013 - 07:09

  جناب استاد اندیشمند را سلام ودرود نثار میکنم آرزومندم آرام و صحتمند باشید.مطلب شمارا خواندم قسمیکه من درینجامیبینم(وردوج)اینجانه طالب است و نه القاعده بلکه سیاهی ولکه ای است از دون صفتان حکومتی ،جواب اجراعات و عمل کردهای حکومت چلانان کم سواد و بی تجربه بدخشان که باعث چنین مصیبت بنام جنگ وردوج گردیده (زن کسی را بادیگارد قومندانی به زور گرفته- معلم بی بیچاره ای را اضافه بست نموده اند و ارجمندی شکم کته ای بیسواد به جایش مقرر گردیده -زمین کسی را قلدر منش غصب کرده، بچه جوانی توسط دریور رنجر قومندان توهین و لت و کوب گردیده صاحب منصب که چندین سال درصفوف رزمندگان این سرزمین از وجب وجب این خاک دفاع نموده و فعلآ نیمچه جوانی با واسطه وکیل و وزیر به جایش گماشته و بی سرنوشت شده، جوانی که مکتب رابا صدها مشکلات و هزاران آرزوبه اتمام رسانیده ولی بخاطر نبود ظرفیت در دانشگاه هابی سرنوشت اعلان گردیده) بعدش هم چتری بوجود آمد و هرکس دیگری که مورد ظلم قرار گرفت به این صفوف پیوست. این سلاح بدستان هیچ گاهی خودرا طالب قلمداد نمیکنند و حتی اگر کسی طالبشان خطاب کندقهر میشوند،هیچ یک از مزایای حکومت طالبی را به کسی نمی چشانند راه وردوج به روی عابرین باز است کسی را از موتر پایان نکرده اند که ریش نداری یا کارمند دولت هستی و حتی عسکرهای که غیر رسمی از سرک عبورومرور نمایند کسی مزاحمش نمیشود.گاهگاهی اقدامی صورت گرفته حتمآ عاملش حکومتی ها بوده بدون که درمورد خواست برحق و مطالبات بجای این افراد توجه شوداین ها دشمن نیستند اینها حرفهای برای گفتن دارند. شما باور میکنید که آغاذ این جهبه از تبدیل نشدن یک قومندان قلدر که بادی گاردش زن کسی را دزدیده بود شروع شده این مردم هیچ خواست نداشتند جز تبدیلی این قومندان و دستگیری بادیگارد جناب قومندان برعلاوه خواست برحق شان براورده نشد ازطرف حکومت به زوربالای مردم تحمیل گردید. به نظر من جعبه وردوج یک صحنه از قبل طراحی شده با اهداف مشخص میباشد. استاد گران ارج این تکه پاره هارا بخاطر نوشتم که مثل شما بزرگواران درفکر حل بنیادی و اساسی آن باشید. تا مردم رنجدیده و بلاکشیده بدخشانی درجال چنین بازی های حکوت چلانان آب خیت کن و ماهی گیر نه افتن، اینجا نه طالب است و نه مطلوبی بلکه بدخشانیان هستند که باید قربانی شوند.

اندیشمند07.03.2013 - 16:24

  جناب ضیابهاری را سلام عرض دارم. فکر و طرح بسیار خوبی ارائه فرموده اید. اگر مردم در قریه ها و محلات مسکونی خود چون آن پدر قندزی که پسر انتحاری اش را به پولیس تسلیم کرد، احساس مسئولیت کنند، دیگر مجالی برای قتل و آدم کشی تروریستان باقی نمی ماند. به نظرم بجای آنکه طرح ایجاد نیروهای دفاع خودی غیر مسلح بجای پیشنهاد به پارلمان از مساجد هر قریه در مشورت با مردم قریه آغاز شود، بهتر خواهد بود. به خصوص در بدخشان و در وردوج که آنجا محل لانه طالبان آی.اِس.آی نیست و نباید باشد، جوانان تعلیم یافته این فکر را از درون خانواده های شان آغاز کنند و در سطح قریه و مسجد های شان به بحث بکشانند. نهادهای حکومتی را میتوانند با خود همآهنگ کنند و با اطلاعات و همکاری مشترک در این جهت کار کنند.

ضیا بهاری07.03.2013 - 06:27

 بدخشان سوگوار است نخست پیام غمشریکی و همدردی ام را بخاطر این فاجعه بزرگ و قتل عام وحشیانه سربازان غیور میهنم که به دستان نا پاک دشمنان مردم افغانستان، ظالمانه به شهادت رسانده شده اند، به اقارب، نزدیکان و خویشاوندان این شهدای گلگون کفن و به همه هموطنان عزیزم ابراز نموده و به این شانزده رزمندۀ راه حق و دیگر شهدای راه آزادی و آرامی افغانستان از خداوند بی نیاز دعا و طلب آمرزش می خواهم، پروردگار بهشت برین را نصیب شان گرداند. اندیشمند گران ارج، ای مرد صاحبدل! از شما یک جهان سپاسگزارم، آن طوری که شما در مقالۀ تان یاد آور شدید، واقعأ این داغ ننگین «وردوج» به مثل خاکستر سیاهی بر جبین پاک بدخشانیان نشسته و همچو ابر تاریکی بر آسمان صاف بدخشان عزیز سایه افگنده است، که لکۀ ننگ و سبب شرمساری برای همۀ ما بدخشانیان می باشد. به قول معروف "فانه چوب از چوب است" متأسفانه اکثرأ نه نمایندگان ملت در فکر آرامی و امنیت زندگی هموطنان شان اند و نه روشنفکران و نخبگان و نه روحانیون (از دولتمردان، که خود کوزه و کوزه فروش ...اند، حرفی ندارم) به همین خاطر است که تروریستان در امن ترین نقاط افغانستان بستر گرمی را برای نشو نمای خود و حامیان شان روز تا روز پیدا می کنند. پس چه باید کرد و از کجا باید آغاز کرد؟ اگر مُجاز باشد، من طرحی را پیشنهاد می کنم؛ البته در صورت که قابل قول شما هموطن عزیز و گرامی و دیگر خوانندگان محترم تارنمای وزین خراسان زمین واقع گردد: به باور من تا هنوزهم که دیر نشده است، باید است با اتکا به جوانان با استعداد و وطندوست و در همکاری با پولیس و دیگر نهاد های دولتی و مردمی هرچه زود تر در محلات و شهرها و روستا های افغانستان «نیروهای دفاع خودی غیر مسلحه» تشکیل گردد. که در گام نخست از رفت و آمد و وجود آدم های مشکوک و بیگانه و انتقال سلاح و مواد مخدره در محلات شان آگاهی حاصل نموده و بعد از شناسایی و کشف، نیرو های امنیتی را در جریان بگذارند. چون درد، درد مشترک است، باید مشترکأ کار کرد؛ به عبارت دیگر هر فرد هموطن ما از ملا گرفته تا معلم، دانش آموز و کسبه کار و مامور دولت و دهقان همه باهم یکی شده و یک جبهه مشترک دفاعی را برای قلع و قمع ساختن دشمنان مردم افغانستان و آرامی و آسودگی خود و آینده فرزندان شان ایجاد نمایند.. جناب محترم اندیشمند! من از شما یک خواهش دارم، التماس می کنم، تا این پیشنهاد مختصر بنده را با دیگر خبرگان و اندیشمندان مورد بحث و گفتگو قرار داده و اگر موافق باشید، بعد از بازنگری و باز نویسی رسمأ آنرا به مجلس نمایندگان (پارلمان افغانستان)به خط و قلم خودتان پیشنهاد نماید، و اگر موافق نباشید فکر و نظر خویش را در این خصوص در پای این پیام بنویسید. تشکر. امیدوارم دوستانی که مقالۀ محترم اندیشمند و این پیام مرا می خوانند، بی تفاوت ننشسته، فکر و نظر شان را در این خصوص با خوانندگان محترم شریک بسازند. با درود و محبت فراوان ضیا باری بهاری
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



محمد اکرام اندیشمند