زندگینامۀ میرویس کندهار یا شهزادۀ پارسی - ٥

٣ جدی (دی) ١٣٩١

نویسنده: افسر سویدنی (غلام یا بردۀ میرویس)... لندن – 1724 م

برگردان: دکتور لعل زاد... لندن – 2012 م

 

فصل پنجم – انقلابات بزرگ در مملکت مغول اعظم

 

ناسازگاری پسران مغول اعظم و آمدن میرویس به کندهار

 

دراین زمان آتش نفاق و حسادتی که در زیر خاکستر دربار هندوستان فروزان بود، با قدرت هرچه بیشتر شعله ور میشود. مغول اعظم چهار پسر زنده دارد: سلطان شاه عالم، سلطان معظم یا اعظم دارا، سلطان اکبر و سلطان کامبخش. پسر دیگری که بزرگتراز همه بود، سالها قبل توسط پدرش به جنگل های گوالین فرستاده شده و قرار معلوم بواسطه مشروبی کشته شده (مشروبی که اکثرا به شهزادگان اسیر میدهند) که ازآن تاریخ تا کنون چیزی از او نشنیده اند. جرم او این بود که طرح های بزرگی داشته و به شیوۀ نامناسبی با پدرش صحبت میکرده است. بالاخره به نزد برادر پدر خود، سلطان شجاع میرود که دشمن پدرش بوده و به این دلیل به هنگام برگشت گرفتار و به زندان انداخته میشود. اورنگزیب به این ارتباط به پسرش شاه عالم چنین هشدار داده بود: حکومت یک مسئلۀ حساس بوده و شاهان مجبوراند که حتی با سایۀ خود هم حسود باشند. لذا او مجبور بود همیشه مواظب اقدامات خویش باشد.

 

اما بدون درنظرداشت هشدار پدر و عواقب آن، اختلافات در بین هر چهار پسر اورنگزیب حتی در زمان حیات پدر آغاز میشود. پسر سومی بنام اکبر (که پدرش او را هم اکنون جانشین امپراتوری خویش اعلام کرده و به این علت او را با دختر دارا شاه برادر بزرگش ازدواج نموده و هم مواظبت خاص آموزش او را عهده دار شده) فرقۀ تشکیل داده و اغتشاش بزرگی به راه میاندازد. اما با دیدن ارتش بزرگی که به طرف او میآید، طرح خود را عملی کرده نتوانسته، به طرف پارس فرار کرده و چند سال بعد درآنجا می میرد. با آنهم این نا آرامی ها مغول اعظم پیر را چنان ترسانیده که او ارتش خود را افزایش داده و همیشه در وسط آن زندگی می کند. او با این ارتش خود در سال 1706 داخل سلطنت دیکان شده و قسمت زیاد شهر مستحکم امادانگور را میگیرد. او برای شاه عالم پسر بزرگ خود یک حکومت بزرگ در هندوستان میدهد که در جریان این مشکلات آرام باقی میماند. اما دو پسر دیگرش را بطور ثابت نزد خود نگهداشته و تمام حرکات آنها را زیر نظر میگیرد.

 

میرویس ما با پیش بینی اینکه آشوب های بزرگی به هنگام مرگ مغول اعظم در امپراتوری رخ داده و ممکن است مفادی از آن نصیب گردد، مناسب میداند که با بانویش به کندهار برگردد. زیرا اجازۀ دوسالی که پدرش برای اقامت در هند داده بود نیز به پایان رسیده است. لذا او از پادشاه بزرگ مرخصی خواسته و با دریافت هدایای با ارزش از او و تعداد زیاد اومراها بطور مطلوبی مرخص میشود. با آنهم او حدود نیم سال دیگر با جد بانوی خود در قصر حکومت اقامت گزیده، در مورد مسایل زیادی مشوره نموده، تدابیری اتخاذ کرده و در رابطه به حوادث آینده با درنظرداشت منافع همدیگر توافقاتی امضا میکند.

 

مریضی مغول اعظم و ایجاد اغتشاشات

 

مدت زیادی نمی گذرد که مغول اعظم بسیار بیمار میشود (در 7 نومبر1707)، طوریکه او دیگر نمیتواند طبق معمول در محضر مردم حضور یابد. این امر باعث بعضی شورش و اغتشاشات در بین ارتش میشود که حقایق آن قرار زیر است:

 

اعظم دارا یا سلطان معظم یک شهزادۀ دلاور و مغرور با سلطان کامبخش برادر جوان خود اختلاف پیدا نموده (درحالیکه هردو در قرارگاه میباشند)، در بین مردم به نزاع پرداخته و باعث کشته شدن بیست نفر آنها میشود. وقتی مغول اعظم ازاین موضوع آگاه میشود، به اسد خان وزیراعظم فرمان میدهد که منازعات را پایان داده و از جانب او به پسرانش بگوید که اراده و خواست او اینستکه برای اعظم دارا سلطنت دیکان، اورنگ آباد و برامپور با ممالک دیگری تا رود نورباده، و برای کامبخش سلطنت های ویساپور و گولکوندا با مملکت کارناته را می بخشد تا پس از مرگش در آنجا ها حکومت کنند. وزیراعظم آنها را قناعت داده و مطابق فرمان پدر اطاعت میکنند.

 

سلطان کامبخش با عجله به شهر ویساپور رفته، قصر را با زور تسخیر کرده، سرباز جمع نموده و تمام سلطنت را قبضه میکند. دراین رابطه راجاها یا شهزادگان کافر و بخصوص وزرای بزرگ آخرین شاه ویساپور که توسط مغول اعظم زهر داده شده بود، سهم زیادی دارند. طوریکه در یک مدت کوتاه به تعداد 30 هزار سوار آماده میسازد. او همچنان نامه های مدنی و صمیمانه به یکتعداد حاکمان و بخصوص برای داود خان، وایسرای کارناته نوشته و او را بیش از همه تقدیر میکند. اما این آخری (داود) بدون دانستن اینکه چه کسی پیروز این سه برادر خواهد بود، علنا ابراز همبستگی نمیکند. با آنهم برای نرنجانیدن او، مقدار پنج لک روپیه یا 150 هزار کراون پول میفرستد.

 

مرگ مغول اعظم و تخت نشینی اعظم دارا  

 

از طرف دیگر اعظم دارا با اطمینان اینکه پدرش در حال مرگ بوده، خود را با مشورۀ وزیراعظم به فاصله چند روز مسافرت دور نگه میدارد. اورنگزیب مغول اعظم واقعا چهار روز بعد میمیرد (یعنی در روز چهارم مارچ بساعت یک بعد از ظهر). اما قبل از وفات، او فرمان باز نمودن خزانه را داده و برای سربازان تمام اجورۀ پسمانده را میدهد. یکتعداد کسانیکه با او بسیار محرم بودند، مشوره میدهند که شاه عالم پسر بزرگش را در محضر عام جانشین اعلام کند. اما او چنین جواب میدهد: من او را شاه هندوستان تعین میکنم، اما سطنت او مربوط به ارادۀ خدواند است. چند لحظه قبل از مرگش، توفان سهمگینی برپا میشود که تا ناوقت شب ادامه مییابد. توفان آنقدر بزرگ است که تمام خیمه های قرارگاه را به هوا پرتاب نموده، تعداد زیاد درختان بزرگ را از ریشه کنده، چندین روستا کاملا ویران شده و یکتعداد حیوانات مزرعه بعلت خاک زیاد بشکل فجیعی خفه میشوند.

 

پس از اینکه مغول اعظم میمیرد، پسرش اعظم دارا روز بعد به قرارگاه رسیده و به خیمه های شاهی میرود که وزیراعظم و سایر افسران بزرگ منتظرش میباشند. چند روز بعد او برتخت نشسته و خود را بنام اعظم شاه پادشاه میخواند. او همچنان پسران خود را عنوان های جدیدی از سهام ممالک آنها داده و سکۀ جدیدی ضرب میزند. او همچنان فرمان میدهد که جسد پدر متوفایش در زیر یک  سایبان با چهار هزار محافظ به اورنگ آباد انتقال داده شده و در طاق آماده شده به هنگام زندگی و به فرمان او دفن گردد. او پس از این سربازانی را به مرزهای مملکت می فرستد تا تمام نامه ها و مراسلات را جلوگیری نموده و تمام رفت و آمد ها را ممانعت کند. او هدایائی برای حاکمان ولایات و جنرالهای ارتش میفرستد. او بطورخاصی جیرۀ داود خان حاکم کارناته را افزایش داده و حتی برایش پیشنهاد میکند که او را وایسرای ویساپور میسازد که در اختیار برادرش سلطان کامبخش قرار دارد.

 

اما بزودی مسایل را مغرورانه و بد اداره نموده و به تمام شهزادگان هندوستان مینویسد که تاج و تخت مربوط او بوده و نیازی به کمک آنها ندارد. او به مجردیکه بر دشمنانش غالب میشود، انتقام سختی از آنهای میگیرد که مخالف او بوده اند. او با فرمانروایان و وزرای درجه اول با تکبر زیاد برخورد نموده و خدمات گذشته و حال آنها را درنظر نمی گیرد. تا حدیکه حتی جنرال شیریکولیس- خان که مانند او مغرور و تندمزاج بوده (که با میرویس نیز اختلاف داشت، طوریکه قبلا گفته شد) در فرصت مناسبی برایش میگوید که اگر او رعایای خود را با چنین تکبر و زشت خوئی معامله کند، عواقب بدی خواهد داشت. اما او چنان جواب خشنی دریافت می کند که ارتش را با تمام سربازان زیر فرمانش ترک میکند. اعظم دارا یکتعداد سربازان را زیر فرمان دلسیفرخان به تعقیب او میفرستد تا او را به خوبی یا زور پس بیاورد. اما وقتی حرف های خوب اثر گذار نمیشود، دلسیفرخان از قوه کار گرفته و شکست میخورد.

 

اتحاد شاه عالم با میرویس

 

شاه عالم درعین زمان با میرویس مشوره نموده و تدابیری اتخاد میکنند که بهنگام مرگ پدرش متحد باشند. میرویس با تمام دربار خود قبل از آغاز مشکلات به کندهار رسیده و با شادی زیادی مورد استقبال قرار میگیرد. امیرمحمد باقر و گنی از برگشت سالم او چنان خوشحال میباشند که در محضر عام برآمده، خدا را شکر گذاری نموده و پول زیادی را دربین فقرا تقسیم میکنند.

 

اما وقتی اخبار مشکلات بزرگ هندوستان را شنیده و گفته میشود که اعظم دارا بر تخت نشسته است، آنها میدانند که این امر باعث خونریزی زیادی گردیده و باید بر اساس اتحادی که بین شهزاده و میرویس صورت گرفته، با عجله برای شاه عالم کمک بفرستند. در موافقت نامه گفته شده که محمد باقر بار اول شاه عالم را با 20 هزار نفر و درصورت ضرورت با تمام قوای خود کمک کند. شاه عالم از طرف خود، نه تنها بعضی حقوق خود را ترک نموده و محمد باقر را از رعیت بودن آزاد میسازد، بلکه او را بحیث یک شهزادۀ مستقل به رسمیت شناخته و وعده میدهد که ملکیت یکتعداد ممالک مجاور به ولایت کندهار را هم در اختیار او بگذارد. با درنظرداشت عاجل بودن موضوع میخواهد بزودی 20 هزار مرد جمع آوری نموده و بدون معطلی زیر فرماندهی میرویس به کمک شاه عالم بفرستد. میرویس اولا آنعده سربازان اعظم دارا را شکست داده و پراگنده میسازد که می خواستتند با عبور آنها از مرزهای مملکت مخالفت کنند.

 

شاه عالم یک شهزادۀ فوق العاده محتاط بوده و برخلاف اعظم دارا (برادرش) برخورد میکند. تعداد زیاد رسبوتیان و شهزادگان دیگر سربازان خویش را بدون هرگونه اجوره یا هزینه در اختیار او میگذارد. او درعوض آنها را از پرداخت مالیه ای معاف میسازد که پدرش بالای آنها تحمیل کرده و در پهلویش هدایائی هم ارسال میکند. او تعداد زیاد نامه های صمیمانه به جنرالها و حاکمان فرستاده و مشوره میدهد که با هیچ جناحی تمایل نشان ندهند تا وقتی او با اعظم دارا فیصله نکرده است. در ضمن به همین برادرش مینویسد که از برخورد خود به مقابل او راضی نبوده که سالیان درازی دوام داشته و باید بدون ریختن خون تعداد زیاد رعایا پایان یابد. همچنان او (اعظم دارا) بخوبی میداند که پدر در بستر مرگ، او (شاه عالم) را شاه هندوستان تعین نموده و بسیار آرزو دارد که او (اعظم دارا) را در ملکیت ممالکی قراردهد که پدر تعین کرده، اگر او موافقه کند.

 

پیشروی شاه عالم و شکست اعظم دارا

 

شاه عالم درعین زمان با ارتشی بسوی دهلی حرکت میکند که با سربازان میرویس تقویه شده و در مسیر راه نیز سربازان زیادی به ارتش او می پیوندد. بخصوص از مردمان راسبوتی ها و پتان ها که بحیث بهترین سربازان در هند شناخته میشوند. وقتی او به دهلی میرسد، در شهر به گرمی استقبال شده و در بالای تخت بزرگی می نشیند که بواسطه جدش شاه جهان ساخته شده و بعدا تا اینزمان مال پدرش اورنگزیب بوده است. حسام الدین پسر بزرگ (از جملۀ چهار پسر او) او نیز با ارتش بزرگی از بنگاله به کمک آمده، در مارش خویش شهر آگره را تسخیرنموده و فرمانده آنرا بخاطر تشویق منافع اعظم دارا و ضبط یکتعداد نامه ها به قتل می رساند.

 

سلطان کامبخش نیز به عین ترتیب آمادۀ جنگ میشود. اما شاه عالم او را مطمئین میسازد که با او منحیث یک پدر معامله کرده و او را در نگهداری ملکیت های کمک میکند که پدر برای او تعین کرده بود. او نیز خوشحال گردیده، خود را شاه ویساپور اعلام داشته، پسرش را با 18 هزار مرد سواره برای تسخیر سلطنت گولکوندا میفرستد که برایش عاید 25 لک روپیه یا یک ملیون و دوصد و پنجاه هزار کرون فورا توسط حاکم رستم دل خان پرداخت میشود.

 

پس از اندک مدتی در ماه اپریل سلطان اعظم دارا با یک ارتش 150هزار نفری بطرف اورنگ آباد میآید. درآنجا هشت روز استراحت کرده، زنهای خود را یکجا با وزیراعظم (که به علت سن بزرگش نمیتواند سریعا او را دنبال کند) در آنجا گذاشته و به مارش خود ادامه میدهد. شاه عالم میخواهد خودش به مقابل او برود، اما توسط میرویس و شهزادگان راسبوتی مشوره داده میشود که حیثیت خویش را نگهداشته و فرماندهی را به دو پسرش حسام الدین و مطیع الدین بسپارد که تا بحال شجاعت و دلاوری جنگی خویش را به اثبات رسانیده اند. لذا او به آگره میرود تا آمادگی های جنگی را تدارک کند. اما ارتش او بسوی اعظم دارا پیشروی نموده و سرانجام در 20 جون در نزدیک رود نورباده با هم مقابل میشوند که توسط دو پسر اعظم دارا فرماندهی میشود.

 

ارتش شاه عالم در حالت جنگی قرار میگیرد. شهزاده مطیع الدین خسر میرویس فرماندهی جناح راست، میرویس جناح چپ و شهزاده حسام الدین مسئولیت بدنۀ ارتش را بدوش گرفته و بزودی جنگ خونینی در میگیرد که با دلاوری و رشادت هر سه شهزاده، ارتش دشمن چنان شکست میخورد که حدود 144 هزار مرد در میدان نبرد کشته شده و فقط 6 هزار موفق به فرار میشود. دراین اثنا اعظم دارا از ترس اینکه بدست بردارش اسیر نشود، نومیدانه خود را بهنگام فرار با خنجر زده و باین ترتیب با مرگ خود داوطلبی امپراتوری پایان مییابد. لذا تمام مملکت پس از این به حالت آرامش کامل درآمده و میرویس ما اجازۀ رفتن خود را از مغول اعظم جدید گرفته و پس از اینکه قوت و دلاوری او مورد نوازش قرار میگیرد، برای او و پدرش هدایای فوق العاده گرانبها مهیا نموده و شهزادۀ ما با سربازان باقیمانده اش به کندهار برگشته و با خوشی زیادی مورد استقبال قرار میگیرد.

 

قانتاش بزرگ شدن شهزاده زیگان- اریپتان

 

درجریان این انتقالات خبر میرسد که زیگان- اریپتان قانتاش بزرگ تعین شده است. وقتی این شهزاده وارد بخارای کوچک میشود، بزودی میشنود که باستو- خان با شنیدن خبر کشته شدن پسرش توسط امولون- بوگدو- خان امپراتور چین، زهر خورده و وفات میکند. لذا او خود را به قلماقها نشان داده و میل خود را برای جانشینی قانتاش متوفی در حکومت، منحیث نزدیک ترین وارث او اظهار میکند. وقتی قلماق ها او را دوباره میبینند که از طفولیت دوست داشتند، از حضور او بسیار خوشحال شده و به او سوگند وفاداری یاد میکنند. بخصوص وقتی آنها میبینند که یکتعداد افراد بزرگ نیز جانب او را میگیرند. بخارائیان نمونۀ آنها را پیروی کرده و ولایاتی که مخالف او بودند، بزودی مطیع میشود.

 

لذا او بواسطۀ تمام نمایندگان بحیث قانتاش یا سلطان تائید شده و مطابق رسوم، او را در روز معین به داخل یک جنگل کوچک، مرغوب و گوارا میبرند که حدود 100 درخت بسیار ضخیم و سایه دار دارد. جائیکه ضیافتی برای چند روز برگذار شده و با دادن عنوان قانتاش بزرگ به او پایان مییابد، آنهم با نظم سختگیرانۀ که هیچکس حق ندارد تا مرگ خویش او را طور دیگری بنامد.

 

اولین تلاش او ایجاد حکومتی مطابق به وعدۀ است که به محمد باقر داده، یعنی تعین دادگاه طبقاتی که هریک تابع دیگری میباشد. طوریکه پائین ترین آنها ده خانواده را اداره میکند، دومی صد و سومی یکهزار را. تمام آنها در هرناحیه تابع یک جنرال میباشد که قانتاش بزرگ از بین قبیلۀ شهزادگان بخارائیان انتخاب می کند. این جنرالها تمام اختلافاتی را مورد بررسی قرار میدهند که در بین مردم بوجود آمده و بعدا گزارش خود را به قانتاش میدهد. آنها در زیر چنین حکومتی با بزرگترین توافق زندگی میکنند. قانتاش متذکره یک شهزادۀ برجسته و دارای شایستگی ها و فرزانگی های بزرگی میباشد. او در عین زمانیکه با حوصله و مشفق است، صاحب جرات و دلاوری زیاد میباشد. او با امولون- بوگدو- خان امپراتور چین جنگ شدیدی را براه انداخته و او را مجبور به صلح میسازد. طوریکه قسمت اعظم مصارف جنگ را پرداخته و در پهلوی آن صاحب یک تحفۀ 2 هزار دوشیزۀ باکره و قشنگ میشود. او بر حسب تصادف، یک چشم خود را به هنگام شکار با انداخت یکی از خدمه هایش از دست میدهد. اما این موضوع نیز او را از تیزبینی و نفوذ در امور باز نداشته و مورد دوستی و احترام تمام همسایگانش قرار میگیرد.

 

وفات پدر و مادر میرویس

 

اخبار زیگان باعث خوشحالی زیادی در کندهار شده و بخصوص برای امیرمحمد باقر که مملکت خود را فوق العاده دوست داشته و هنوز هم چنین محبت را در قلب خود نگه میداشت. اما این آرزو چند سال پس رخ میدهد، وقتی که او با یک مرگ نابهنگام میمیرد. او در سال 1712 در اثر یک تبی میمیرد که هیچ یک از طبیبان دربار او (که بعضی از عربستان بودند) نمیتوانند علاج کنند. یکسال نمیگذرد که گنی نیز وفات میکند. میرویس نمیتواند کار دیگری انجام دهد، مگر اینکه آخرین احترام خود را در مراسم تدفین ایشان به شیوۀ اسلامی و برگذاری مراسم با وقار و با شکوه ادا کند.

 

امیرمحمد باقر قبل از وفات خویش، تمام پسران خود را که از زنان و محبوبه های دیگرش داشت، گرد آورده و با موافقت تمام مردان بزرگ دربارش، میرویس ما را جانشین خود ساخته و به آنها فرمان داده و نصیحت میکند که او را بحیث پیشوا یا ارباب بزرگ خود قبول کنند. بخاطر حفظ و مراقبت سایر پسرانش یک مقدار زمین و عایدات را تعین مینماید.

 

پس از مدتی بازهم میرویس وحشت زده میشود، زیرا همسر او روشانه رای بیگم پس از زایمان پسر سومش بسیار مریض میشود. با وجودیکه بعدا بهبود مییابد، اما تمام این حوادث غمگین مانع تفکر او از بعضی اقدامات بزرگی نمیگردد که همت بلند و درونی اش همیشه باعث برانگیختن او میشده است. با آنهم او ارتش بزرگی جمع آوری نموده و تعداد آنرا با مرور زمان افزایش میدهد. طوریکه پارسیان آشفتگی زیادی در مورد او پیدا میکند. لذا سلطان حسین شاه پارس که با تهدیدات بزرگی در قلمروش مواجه است، با مشورۀ وزرایش برای او فرماندهی عمومی سربازانش را پیشکش میکند تا نظر او را بسوی خود جلب کند. این پیشنهاد باعث خوشی فوق العادۀ او گردیده و پیش بینی میکند که چه مفاداتی برای او خواهد داشت، اگر بتواند جای پای بزرگی در پارس نیز داشته باشد. او این پیشنهاد را میپذیرد، اما تا زمانیکه جنگی شروع نشده، مکلفیتی احساس نمی کند.

 

در وقتیکه او با یکتعداد روسای ممالک مرزی مغول بزرگ مشغول اجرای توافق نامۀ شامل ساختن آنها به ولایت کندهار میباشد، یکتعداد آنها میل ندارند که تابع او باشند. لذا او آنها را سرکوب و مجبور میکند که او را بحیث ارباب یا مالک خود بپذیرند. او همچنان مایل است شهر کندهار را مطابق طرح داده شده بواسطۀ یک تعداد اروپائیانی که در خدمت او بودند، مستحکم سازد. او بخاطر جلوگیری از عطالت و بیکاری سربازان خویش، آنها را به همرای یوزبیگ های متحد خود به چندین حملات و تهاجمات میفرستد تا آنها کاروانها را مورد غارت قرار داده و با غنایم زیاد بر گردند.







به دیگران بفرستید



دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

فتح الله نوری15.12.2018 - 13:15

  دوستان من این کتاب را چندسال پیش بدست اوردم امامتاسفانه دوستی ازپیشم گرفت دوباره برنگردانید

خلیل10.10.2018 - 12:59

  این کتاب در سال 1723 نوشته شده و موجود است در ااینترنت جستجو کنید پیدا می شود تحت عنوان The Persian Cromwell این هم لینک آن: https://www.amazon.com/Persian-Cromwell-surprizing-atchievements-successes/dp/1140834878 برخی از بس تعصب کور دارند هر چیز را به ایران نسبت می دهند. دشمنی با ایران دشمنی با تاریخ و فرهنگ و تمدنی است که افغانستان هم بخشی از آن به شما می رود.

فرید25.07.2018 - 04:08

  من مطالعاتی زیادی در قسمت تاریخ انجام داده ام و این اولین بار است میخوانم که میرویس خان از بخارا باشد هر چند در آن شک دارم ولی رد هم نمیکنم چون برخی از مورخین ما تاریخ را تحت نظر دربار مینویشتند و از خود استقلال نداشتند و بقول روانشاد فرهنگ آنها تاریخنویسان درباری بودند که در واقع برای دربار تاریخ مینویشتند ، کسانیکه تاریخ افغانستان قبل از اسلام و افغانستان بعد از اسلام مورخ بزرگ و شهیر افغانستان زنده یاد دکتور عبدالحی حبیبی را مطالعه کرده باشند در آنجا میخوانیم که مرحوم حبیبی بسیاری از شاهان غیری پشتون را به قوم شریف پشتون نسبت میدهد بطور نمونه غوری ها را که تاجیک بودند پشتون معرفی میکند یفتلی ها را که تاجیک بودند پشتون معرفی میکند لویکان غزنه را که در اصل لایکان غزنه و ترک بودند را بخاطر تشابه نام پشتون معرفی میکند چون در اصل واژه ای لوی در زبان پشتو از لای ترکی گرفته شده است که در هر دو زبان به معنی بزرگ است و همین گونه سوری ها را که در اصل زوری بودند و در اثر استفاده زیاد در زبانهای مختلف ز به س تبدیل میشود را پشتون معرفی میکند شیرشاه سوری که در اصل نامش فرید بود و از اینکه شیری را شکار کرد به شیر شاه معروف شد را پشتون معرفی میکند و ده ها مورد دیگر که در حوصله ای این دیدگاه نمیگنجد بهر روی مهم نیست که آنها از چه قومی بودند مهم اینست که آنها همه افتخارات ما بودند . به امید صلح پایدار در کشور و همبستگی محکم و استوار در بین اقوام شریف افغانستان

سالم24.07.2018 - 08:38

 ولو چنین کتابی ترجمه ای از کدام کتاب سویدنی باشد، بدون شک پروژه ای جعل تاریخ است از طرف ایرانیها. زیرا سلسله صفویی توسط توسط شاه محمود هوتکی تسط قشون افغانی متشکل از پشتونها، بلوچ ها، هزاره ها و تاجیکها برانداخته شد! حالا ایرانها با این جعلیات میخواهند درد خود را تخفیف بدهند که گویا سلسله صفوی، توسط افغانها نه بلکه یک فارسی بر انداخته شد!

پژواک 13.02.2018 - 05:19

  من هم درست ندانستم کدام میرویس است میرویس هوتک یا کدام میرویس دیگر اگر این میرویس هوتک باشد میرویس هوتک که پشتون بود اما این شخص که بخارایی است

nazi06.01.2017 - 05:55

  تا حایکه من ابن متن را را خواندم و تحقیق کردم جز از ادرس اقای لعلزاد در هیچ جای دیکر اثری از چنین کتابی نیافتم!! شواهد که درون این متن بدست میدهد این است که یک کتاب گمنام و حتی جعلی می باشد!!! چون مطالب که در ان است که اصلاً نمیشود انرا باور کرد . بطور نمونه امیرمحمد باقر پدر میرویس سالیان زیادی در مملکت فوق الذکر زندگی کرده، صاحب ملکیت بزرگی در آنجا بوده، اغلبا تهاجمات بزرگی به مناطق همجوار نموده (بخصوص به داخل پارس) و اکثرا با غنایم زیادی برگشته است. او از نگاه مذهبی نیز با مردمان مملکتش فرق دارد، زیرا بخارائیان دارای مذهب اسلامی بوده و قرآن کتاب بزرگ عقیدتی آنان است. اما آنها باور ندارند که این کتاب بطور کامل توسط محمد گرد آوری شده، بلکه بواسطۀ خود خدا از طریق موسی و پیامبران برای مردم فرستاده شده است. با آنهم آنها باور دارند که محمد آنرا تفسیر و اخلاقیات آنرا استخراج کرده که نمایاندۀ عدالت و خوبی ها بوده و آنرا پیروی میکنند. از طرف دیگر سنیها یا ترکها عقیده دارند که گردآوری قرآن فقط توسط محمد صورت گرفته است. محمد باقر بصورت سختگیرانه با نظریۀ سنی ها یا ترکها باور داشته و به این علت دشمن خونین پارسیان میباشد که فرقۀ علی را پیروی میکنند، طوریکه بعدا دیده میشود. اینگوه نظریات مربوط قرن بیست و بیست و یک است و بعید است که در بخارای کوچک و یا جای دیگری در انزمان چنین نظریاتی موجود بوده باشد مکر جز یک سویدنی گمنام دیگر هیچ کسی اطلاع نداشته!! و با داشتن چنین عقیده ای باز هم بعید است که در ان جامعه سشدت سنتی و اسلامی زنده مانده و بار هم هیچ کسی از این قرد روشنفکر و سنت شکن در این منطقه کسی هیچ اطلاعی ندارند!!

عبدالغفور 26.12.2016 - 09:39

  من هم درست ندانستم که هدف نگارنده کدام میرویس است میرویس هوتک یا کدام میرویس دیگر اگر این میرویس هوتک باشد باشد؟ میرویس هوتک که پشتون بود اما این شخص که بخارایی است اما میرویس هوتکی را که ما می شناسم و در کتاب های دوران مکتب ازش نام برده شده کندهاری است و پشتون است اما این میرویس که آقای نویسنده به ما معرفی کرده پشتون نیست بخارایی است که اصلتن پشتون نیست نمیدانم والا دیگر چی گپها قرار ساخته شود اما این را میدانم که همش تقصیر از خودما است که بالای تاریخ نگاران شهیر خودمان باور نداریم اما یک انسان مجهول الهویه اروپایی که هر چیز دلش خواست قبول میکنم.

سپین غر کمک22.09.2016 - 13:56

  آقای لعلزاد؛ معلوماتهای بنده در مورد اصل و نصب میرویس خان هوتک با معلوماتهای که شما اینجا آورده اید کاملآ متفاوت است و کنجکاو شدم تا بدانم کتاب از کدام زبان به دری ترجمه شده است ؛ اسم نویسنده و نام کتاب چی است؟.اگر کتاب به کومک شما ترجمه شده باشد پس شما میتوانید پاسخ دهید که منظور از (میرویس ما) چی است؟. ممنون

نام31.05.2016 - 16:23

  نوشته های خوبی بود

احمد29.12.2014 - 17:30

 اگر آنرا ندانستی اینرا هم ندانستی که کدام میرویس بود که گرگین را کشت ؟ در صنوف متوسطه مکتب نخواندی ؟

محمدامین ایرندگانی23.03.2013 - 23:09

 س.خسته نباشید.زمانی که شاه اشرف شکست می خورد مسیرش از طرف بلوچستان بوده.به روایتی کشته میشه.اگر میشه پسران شاه اشرف و شجره نامه پدری و مادری شاه اشرف را قید بفرمایید.باکمال تشکر‎ ‎‏.

احمد29.01.2013 - 22:49

 بلی منظور میرویس خان هوتک است.

دارا شکوه29.01.2013 - 10:44

  ما ندانستیم اینها افسانه سراییست یا تاریخ نویسی . این میرویس قندهار کیست . آیا این همان میرویس هوتکی است یا کدام میرویس افسانه یی دیگر؟ جناب لعل زاد پاسخ دهند .
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ رَمز را وارد کنید. اگر زمان اعتبارش تمام شد، لطفا صفحه را تازه (Refresh) کنید و شمارۀ نو را وارد کنید.
   



دکـتـور لـعـل زاد