نیمی نگاه به "گلزمین وفا"

١٤ سنبله (شهریور) ١٣٩١

درسال پار مجموعۀ اشعار مرحوم استاد سیدمحمد ( دروگر ) تحت عنوان  ( گلزمین وفا ) به کوشش شاعر عالیمقام جناب محمد امین متین  اندخویی با قطع و صحافت زیبا از چاپ برآمد. این مجموعه حاوی یک صد و بیست و پنج غزل،قصیده و دوبیتی بزبان های اؤزبیکی ودری دریک صدوشصت وشش صفحه میباشد .در آغاز کتاب  پیشگفتار موجز با نمونه های اشعار استاد سید محمد ( دروگر ) و همچنان زندگینامۀ کوتاه شاعر با خامۀ توانای جناب محمد امین متین اندخویی نگاشته شده است .

بدون شبهه، ( گلزمین وفا ) غنچۀ پر نگهتی در گلزمین شعر میباشد.میلاد این مجموعه برای رهروان رۀ سخن وخوشه چینان چمنستان ادب  مژده ای طرب برانگیز است که دل دروگران  دامان پرگل شعر را به  وجد می آورد و گلبانگ شگوفایی و بالنده گی  را در سرزمین معنی پر طبل تر میسازد.به چشم اهل نظر ،چنین رویداد مطلع صبح و طرب و مظهر خورشید صفا میباشد که پیرایش گلشن اندیشه را بانگهت ورنگ فراوان افزون میسازد.( گلزمین وفا ) طلسم آیینۀبیدل و خمار بادۀ حافظ را در بغل میکشد و برای حاجتمندان بزم خیال آن دو فیض آگهی را یکجا هدیه میکند .چنان به نظرمی رسد که آن دو شهسوار ملک غزل مقرون وهمراز ( دروگر ) در گوشۀ تنهایی او بوده اند و بزم خلوت او را گرمی می بخشیده اند .

 

(دروگر) - این شاعر فاضل  و گمنام قافلۀ پر طنطنۀ شعر را در گلزمین وفا باحشمت و دبدبه ره می برد. او در هر منزل آن سفر پر جلال درای  وفا ، دوستی و صفا را به صدا در  می آورد .اشعار بدیع و گیرای (دروگر) به دل ها چنگ میزند و اندیشۀ والای  آن فرزانه مرد را متجلی میسازد .سروده های شیوا وبکر (دروگر) رتبۀ بلند آن سخن سرای ارجمند را در آمیختن کلام نغز با اوزان والحان موزون وموثر که شعر نامیده میشود، آشکارا میسازد و دسترسی اورا در سلاست و صلابت بیان هویدا میکند. ( دروگر )مروارید سخن را موشگافانه می سفد و آنرا بازیور معنی  استادانه آذین می زند و شیرازۀ سبز کلام را بالطافت  سحر انگیزی آرایش میدهد.اوتوسن اندیشه را در فراز و نشیب کوه و کوتل خیال بی باکانه ، ولی ظریفانه مهمیز می کوبد ودر آن راه نسبت به  همروزگاران اش تندتر و جلوتر پی می زند و کمتر سری در پیرامون او به رکاب بلند اش  می رسد .اما روزگار با شاعر از رۀ نا سازگاری پیش می آید .در شرایطی که حیله بر انصاف و ریا بر راستی رحجان دارد، رویداد های نابه سامان به سراغ شاعر می آید  و اورادرگرداب دشواریها می پیچد.تنگدستی ،تبعید و تجرید روان سرایشگر فاضل را بی رحمانه شکنجه میدهد.

 

(دروگر) در ازای  راستی ، عشق ، کمال ، سعی وعمل محنت وعذاب را در سرابستان روزگار درو میکند .شاعر در صید گاه آدمیت ، شرف و وقار خودرا  از شکار گمراهان غرور ، متانت و انصاف مصون نگهه میدارد و راه پر خم وپیچ سختی ها را صبورانه می پیماید.او در کنج فقر به قطره قناعت میکند.شاعر درین باره خود چنین می فرماید :

 

شبرغان: ۳ - ۱۰ - ۱۳۷۶

فروغ طور 

به کنج فقر ، قناعت به قطره کار منست

الم  زفیض   تجلی  شگوفه زار منست

 

به صیدگاه وفا حلقه، حلقه چشم امید

به جای دام نهادم عبث شکار منست

 

به گمرهان غرور و متانت و انصاف

فروغ  طور بهین کوه با وقار منست

 

دراین زمانه چپاول ربوده رنگ نشاط

اسیر شیوه  جور  خزان ، بهار منست

 

به جای ضجه "دروگر"زنغمه گردد شاد

نوای  مطرب  و می   رونق مزار منست .

 

 

 

(دروگر) در اواخر  زنده گی به بستر بیماری تکیه می زند .اما بیماری نمیتواند به همت بلند شاعر لطمه وارد کند.اوبادرد مزمن مردانه دست وپنجه نرم میکند ،به سرودن اشعار ادامه میدهد.از شکنج روزگار  ،آشفته احوالی  وبی وفایی یاران شکوه میکند.شاعر در شعر دیگری دربارۀ حال محزون خود در بستر بیماری چنان ضجه سر میدهد :

 

شبرغان 1379/12/5

 

کاشانۀ اندوه 

 

تنم  کاشانۀ   اندوه و   جانرا  لانۀ   درد است  

به پای مرغ دل هم اولچک و زولانۀ درد است  

 

مترسانید   ما را از شکنج    گوشۀ   غربت  

چه غم زنجیر حرمان زینت افسانۀ درد است  

 

سزای  وضع  ناسامان  بود  آشفته احوالی  

من و دامان بد روزی همه جانانۀ درد است  

 

به طوف شمع  بیتابیم  و طوافی  نشد ظاهر  

زوار تیره روزان هر کجا پروانۀ درد است  

 

مقیمان  حریم عشق   فارغ  از تکالیف اند  

بنازم بیخودی را شور خاموشانۀ درد است  

 

چه میپرسی " دروگر " از گداز قلب محزونم  

نهان دارم به درج جان که او در دانۀ درد است .

 

 

گفتنی است که ( دروگر ) هیچگاه دم از شاعر بودن نمی زد . او هیچگاه در تلاش برای نشر اشعار خود  دروازۀ چاپخانه ها را نمی کوبید. او برای لقب        "شاعر "حرمت خاص  قایل بود ، مقام " شاعر " برای او چون آسمان بلند بود .فروتنی ( دروگر )مظهر فضیلت و فرزانگی اوبود.اودرخت باوری بود که شاخ اش دایم خمیده بود.او مسلمأ،شاعری پیشرو و فرزانه ای روزگار خود در خطۀ خود بود. سروده های  ( دروگر ) اثبات غیر قابل تردید  درایت و بلاغت او درفن شعر میباشد.اودرین فن واقعآ استاد بود .ضمنأ،دلیل دیگر گمنامی شاعر شاید این باشد که او آرزو نداشت که در زمرۀ آنانی باشد که برخی ایشان الفاظ و افکار مستعمل را از آن جا واین جا اقتباس میکنند و بعدأ آن ها را در قالب کهنه می ریزند واز آن مخلوطی از عبارات نامرغوب،نامانوس و بی رنگ و بو را که قطعأ باهم در نمی آمیزد بدون جزیی ترین بداعت فکری و لفظی بوجود می آورند و آنرا شعر می نامند.برخی دیگر ،باگذشت سده ها هنوز چشم یار را به نرگس تشبیهه میکنند و همان واژه های عتیقۀ "زاهد"،"محتسب" وغیره را که شاعر فقیر و ژنده پوش صدها سال پیش برای بیان واقعیت های  زمان خود بکار برده بود درهمان شکل وماهیت ودر همان قالب استعمال می نمایند.شاید، ( دروگر )برای گریز از چنین مضحکه گمنامی را ترجیح میداد !

 

باخوانش مجموعۀ اشعار شادروان استاد سید محمد ( دروگر ) چندین چرا بوجود می آید . یکی از آن چرا ها این است که چرا آن شاعر والا مقام چنان گمنام باقیمانده است . چرای دیگر این است که چرا آنانی که خود را پدر معنوی مهربان ادبا و سرایشگران آن دیار میدانند از مرحوم شادروان استاد سید محمد ( دروگر ) حتی نام هم نبرده و نمی برند . چرا آنانیکه خویشتن را قافله دار سرنوشت ملی و فرهنگی مردم ما جا می زنند نیز از آن شاعر  ارجمند که مایۀ افتخار مردم ماست ، باری هم نام نبرده اند . آیا پاسخ تمام این چرا ها رشک و حسادت نسبت به فضیلت و دانش  شادروان استاد سید محمد ( دروگر ) است ؟ .یا امراض روشنفکرانۀ سبکسرانه که در سلول های مغزبرخی "دانشوران"ما گره کرده اند ؟ ویا هم هردوی آن ها ؟!!

 

باعرض حرمت وادب 

 داکتر عزیز فاریابی

شهر وانکوور، کانادا







به دیگران بفرستید



دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

سید برمک دروگر 28.09.2013 - 20:29

 سلام و عرض ادب خدمت شما داکتر صاحب فاریابی نمیدانم با کدام زبان از شما سپاس گذاری کنم... در حقیقت مرحوم پدرم نمیخواستند لقب شاعری را بگیرند چون میگفتن شاعر بودن یا نویسنده بودن کار خیلی مشکلیست... هیچ گاه نخواستند که در زمان حیات شان مجموعه اشعارش چاپ شود و بعضی از اشعار شان هنوز هم چاپ نشده باقیمانده که بعد وفات مرحوم شاگردان و دوستارانش برایم دادن... برای من چیزی عجب این بود که یکی از دوستان وشاگردانش یک قصیده مرحوم پدر را حفظ نموده و از یاد برای گفته نوشت... هیچ فراموش نمیکنم که روزی استاد امین متین اندخویی بخاطر دیدن دوستش یعنی پدر مرحومم آمد با بسیار نرمی دستان پدرم را گرفت بوسید گفت استاد قلم شما خیلی قوی است چون آنروز کتاب پدرم را استاد تصیح مینموند... در آخیر باز هم تشکری میکنم به نماینده گی از فامیلم... خداوند شما را در سایه ای خودت داشته باشه خداوند برای شما یک زندگی با آبرو نصیب تان بگرداند....
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ رَمز را وارد کنید. اگر زمان اعتبارش تمام شد، لطفا صفحه را تازه (Refresh) کنید و شمارۀ نو را وارد کنید.
   



داکتر عزیز فاریابی