در مجلس استاد محد علی عطار هروی - خوشنویس نامدار وطن

٧ جوزا (خرداد) ١٣٩١

استاد محمد علی عطار در صدف سینۀ خراسان زمین یعنی هرات باستان زاده شد و در سپهر هنر خوشنویسی و خطاطی افغانستان زیبا پرورش یابید. عشق هریوا در دل مهرآگین استاد چونان شعله ور بود که هماره در فراقش اشک می بارید و گویا می دانست که دور از زادگاهش جان بجان آفرین می سپارد و خارج از هرات او را دفن می کنند.

سال 1369 منزل استاد در مشهد

هراتی که استاد را در دامنش پرورانید درخور چنین توصیف است: هرات همان خطۀ باستان است که اهورامزدای اوستایی را به ستایش واداشت؛ هوشنگ، لهراسب، گشتاسب و بهمن را گرویده خود ساخت؛ دل از سینۀ سیمین دختر ضحاک ربود؛ دیدگان اسکندر مقدونی را خیره کرد؛ از جام جم انوشیروانی باده ها نوشید؛ با جبین گشاده پذیرای دین مبین اسلام گردید و بر ساحت گستردۀ امپراتوری عرب درفش هوشمندی، آزادگی، سیاست دانی و عیارمنشی برافراشت؛ باغیرت و مردانگی لرزه براندام سپاه چنگیز افکند؛ در سده نهم و دهم هجری تختگاه امپراتوری مقتدر تیموری، مرکز رنسانس شرق، درخشان نگین آسیا، قلب تپشناک خراسان و علم بردوش فرهنگ وتمدن افغانستان گردید.

زمانیکه در سال 1369 خورشیدی با استاد محمد علی عطار هروی در منزل شان در شهر مشهد مصاحبه کردم و از نام و نسب ایشان پرسیدم، استاد در پاسخ بدینسان لب بسخن گشود: «اینجانب محمد علی فرزند حاجی محمد اسماعیل ولد محمد حسن ولد علی اکبر در سنۀ 1328هـ ق در محلۀ خواجه عبدالله مصری ولایت هرات متولد شدم. آثارم را به این مضمون امضاء می کنم: العبدالمذنب محمدعلی ولد حاجی محمد اسمعیل عطار هروی»

واژۀ قشنگ خوشنویسی با نام نامی عطار تجلی زیبا یافته و عشق به خط و قلم از همان روزهای کودکی در گوهر فطری استاد عجین بوده است. چنانکه خود استاد در این باره حکایت می نماید: «از همان وقتی که در مسجد خانگی بودم، شوق و علاقه به خط خوش داشتم. پدرم در خانه جُنگی به خط خوش نستعلیق داشت. شبها از روی آن مشق می کردم و این علاقه مندی روز بروز درمن زیادتر می شد. روزهای جمعه با قلم، دوات و کاغذ در مسجد جامع هرات، مصلا و گازرگاه شریف می رفتم و از روی کتیبه ها و سنگهای قبور خطوط متنوع را نقل می کردم، بدون آنکه بخواندن آن قادر باشم. همیشه بفکر بودم که این خطها را چگونه بخوانم تا آنکه یک روز یکی از دوستان پدرم که کارهایم را دید، گفت: آخندزاده ملا محمد صدیق نیازی می تواند این خطوط را بخواند. از قضای روزگار ساعتی بعد آقای نیازی از جلو دکان عبور کرد و دوست پدرم او را به دکان دعوت و مرا بوی معرفی نمود. استاد محمد صدیق این خطوط را خواند و همه را برایم توضیح داد که از کجا نقل شده است.

وی مرا به شاگردی پذیرفت. من چون تشنه ای که به آب رسیده باشد، فردا با قلم، دوات و کاغذ نزد استاد رفتم و از ایشان سرمشقی به خط معقلی گرفتم. همان شب با شوق و علاقۀ زیاد از روی جمله:عن مدینة العلم علیا بابها. بارها نوشتم. هرروز به مسجد پهلوی خانه استادم رفته و از اِیشان سرمشق می گرفتم. به این صورت خطوط اسلامی را از نزد مرحوم ملامحمد صدیق نیازی یادگفتم»

عطارهروی در نبشتن انواع خطوط دری و عربی یدطولایی داشت و او را براستی می توان عجوبه هنر خوشنویسی دانست. وی در بازنویسی و احیای مجدد انواع خطوط مدنیت پردرازنای هرات بمثابۀ قلب پر تپش خراسان زمین از هیچ تلاشی دریغ نورزید و در این مورد نبوغ فطری داشت. استاد درمورد مهارتش در نبشتن انواع خطوط می گوید: «بنده حدود 56 نوع خط اسلامی نوشته ام و هنوز می نویسم که جُنگی بنام نمونه های خطوطم قبلا" در کابل چاپ شده است»

نمونه های هنر عطارهروی بخوبی در دل تابلوها و پیشانی کتیبه ها تجسم یافته و دیدگان هر اهل دل و صاحب ذوقی را روشنایی می بخشد. اگر عطار را «شاعر کتیبه ها و امام خطاطان» لقب داده اند کاری است شایسته؛ زیرا نقش کلک زیبانگارش هماره زینت بخش کتیبه ها بوده است.

در بارۀ کتیبه ها استاد این طور می گوید: «تاکنون کتیبه های زیادی برای مساجد و اماکن نوشته ام و هنوز مشغول نوشتن کتیبه های ایوان مسجد گوهرشاد در مشهد می باشم. تاکنون این کتیبه ها را نوشته ام: کتیبه های مسجد جامع بزرگ هرات، کتیبه های مسجد جامع لشکرگاه، کتیبۀ مسجد جامع حاجی یعقوب در کابل، کتیبه های خرقه شریف در هرات، کتیبۀ مسجد دارالمعلمین هرات، کتیبه های زیارت مولانا عبدالرحمن جامی در هرات، کتیبۀ مسجد ولایت هرات، کتیبه های مزارحضرت خواجه مودود چشتی در چشت شریف، کتیبۀ مسجد بکرآباد در هرات، کتیبۀ مسجد سکندرجان در هرات، کتیبه هایی در مسجد گوهرشاد در مشهد مقدس، کتیبۀ مسجد مسلمانان هامبورک در آلمان»

در باب تابلوهایش عطارهروی چنین لب بسخن می گشاید: «درطول زندگی تابلوهای زیادی نوشته ام که تعدادی را برای هموطنان و برخی رجال معروف افغانستان اهدا نموده ام و بعضی را هم به شخصیتهای خارجی تحفه داده ام. در این اواخر یک تعداد از تابلوهایم را در اختیار موسسۀ آبدات تاریخی هرات گذاشته ام که فعلا" در مسجد جامع شریف هرات در یک اتاق مخصوص نگهداری می شود»

دکان عطاری استاد محمد علی در حقیقت بهترین دانشکدۀ هنر خط و خطاطی در هرات باستان بود و شاگردان برگزیده و معروفی در مکتب عطارهروی پرورش یافته اند. استاد در این مورد این طور روشنی می اندازد: «شاگردان بسیاری جهت آموختن خط پیشم آمده اند. بیشتر شان پس از مدتی آموزش به کسب و کار دیگری پرداخته و خطاطی را ترک گفتند. تعدادی از شاگردانم که عشق فراوان به هنر خوشنویسی داشتند این راه را ادامه داده و پیشرفتهای خوبی هم کردند که به نام آنها اشاره می کنم: عزت الله مولوی زاده، حاجی امین الله پیرزاد، حسین وفایی سلجوقی، سیدخلیل الله حسینی، نجیب الله فرزند نصرالله خان، تعدادی هم تنها خط نستعلیق کار کرده اند که نام بعضی از آنان در کتاب نقاشان و خطاطان هرات ثبت شده است. مدتی هم از طرف اطلاعات و کلتور کورس خطاطی دایر شده بود که در حدود 60 شاگرد را آموزش می دادم»

استاد محصول برازندۀ کلبه فقیرانۀ عطاری بود و درآغوش پدر کاسب و کم درامد تربیت شد و چه مقبول گوهر واقعی آن با آداب، هنر و اخلاق هروی زینت یافت و شبستان هنر افغانستان را روشنایی بخشید. نیک است که گوشه یی از زندگی استاد را در خاطره شیرینش به تماشا بنشینیم: «بسن چهارده سالگی بودم. در خانه ما بیاض قلمی یی به خط نستعلیق موجود بود. عشق تمرین خط در دلم همیشه شعله می کشید و خیلی دوست داشتم از روی بیاض مشق نمایم. دریکی از شبها درپای چراغ پیسوز که با روغن مندو (منداب) می سوحت، شروع کردم به نوشتن. اتاق بسیار تاریک بود.برای روشنی بیشتر یک پلیته را دو پلیته نمودم. درآن وقت پدرم وارد اتاق شد و یک پلیته را کم کرد و برایم گفت: پسر جان این اصراف است. یک پلیته بس است»

استاد به هرات و هراتیان عشق می ورزید. باکتیبه ها، سنگ نبشته ها و آثار تاریخی و هنری این مرز و بوم انس و عادت دیرینه داشت و چونان پدری پیر بار هنر خطاطی این خطه کهن را بردوش می کشید و ازینکه میراث نیاکان را حفظ و در راه رشد و انکشاف آن تلاش می کرد بسی شادان بود. حین صحبت زمانی که از هرات نام گرفته می شد، اشک در چشمان استاد حلقه می بست و نفس در سینه اش بند می شد و با گلوی عقده بسته  می خواست که پیکرش در هرات باستان دفن شود.

فضای آرام و فرهنگی هرات پس از کودتای ثور 1357 و جنگ درازدامن، آکنده از بوی تیز باروت، سوخته آدمها و آتش هستی سوز آهن و پولاد گردید و پَروبال پرندگان معصوم هنر سوزیدن گرفت. محیط زیست برای هنرمندان و فرهنگیان بسی تنگ شد. استاد بادلی اندوهناک زادگاهش را ترک کرد. دنباله سخن را می سپارم به استاد:

 «در سال 1361 به جمهوری اسلامی ایران مهاجرت کردم و در شهر مقدس مشهد اقامت گزیدم. در همان وقت ادارۀ اوقاف خراسان از بنده خواست در زمینۀ کتیبه نویسی با آن اداره همکاری کنم. چون کتیبه نویسی مورد علاقۀ بنده بود لذا مشغول کار شدم، به امید آنکه صوابی نصیب بنده شود»

عطار در میان سنتها می زیست و آراسته به آداب و عنعنات جامعه بود. دستار و عرقچین سیمین برسرمی کرد. پیراهن و تنبان سفید می پوشید. بالاپوش نازک برتن استاد بسیار زیبا می نمود. آرام و با تمکین گپ می زد و اخلاق عارفانه داشت. درپی نام و شهرت نبود و تنها به رسالت هنری خود می اندیشید. وقتیکه از استاد در بارۀ پیامش به هموطنان سوال نمودم در پاسخ گفتند:

«پیامم به هموطنان عزیز اطاعت از ارشادات پیامبر (ص) اسلام است که می فرمایند: اطلب العلم من المهد الاالحد، (که سعدی شیرازی آنرا چنین برشته نظم آورده است: "زگهواره تا گور دانش بجوی"







به دیگران بفرستید



دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ رَمز را وارد کنید. اگر زمان اعتبارش تمام شد، لطفا صفحه را تازه (Refresh) کنید و شمارۀ نو را وارد کنید.
   



رسول پویان