نگاهی به مصاحبۀ اخیر آقای پدرام با برنامۀ "پرگار" تلویزیون بی بی سی

٦ ثور (اردیبهشت) ١٣٩١

ارسالی : علی احمد نصر

تلویزیون فارسی بی بی سی ، برنامه "پرگار" را با توجه به اعمال تبعیض آلود بخش عمده از مردم و مقامات ایران نسبت به مهاجرین افغانستانی که با چند صاحب نظردر میان گذاشته بود، باردیگر بدست نشر سپرد. مهمانان برنامه آقایان " سعید پیوندی" صاحب نظر ایرانی و" لطیف پدرام" شاعر افغان، و در جایگاه دوم در مقام نقد و سوال خانم ها "خدیجه عباسی", کارشناس مسائل زنان و "مسیح علی نژاد" روزنامه نگار ایرانی بود. در این بحث همانطور که از ویژه گی های این برنامه است، دو صاحبنظر نظریات و دیدگاهای شان رادرمورد موضوع مطروحه« نگاه ایرانیان به همسایه های خود، خصوصآ افغانها» تبعیض أمیز و از بالا به پايین است؟ با پاسخ آری؟ یا خیر؟ به گفتگو نشستند.

آقای پیوندی ضمن صحبتی، ریشه و نوع نگاه ایرانی ها را در سیستیم آموزشی ایران دانست، که من از تفصیل سخنان ایشان بدلیل صرفه جویی در نوشته پرهیز میکنم. آنچه این قلم را واداشت، تا این سیاهه را بر روی کاغذ بیاورد، هتاکی های خانم علی نژاد، و سکوت و رضایت آقای پدرام بود، ولی خانم جوان وفرهیخته خدیجه عباسی که تمام این تعصبات وتبعیض را با گوشت، پوست واستخوان خود در ایران لمس کرده بود، نقط پایان بر این بحث گذاشت. گفتگو زمانی جالب شد که خانم علی نژاد با تبخترتمام از جایگاه افغانها در سپهر زبان فارسی سخن به میان آورد ؛ که گویا افغانها در روند رشد و تکامل زبان فارسی نقشی نداشته، و همینطور یادآور شدند که :افغانهای ساکن در ایران هیچ ره آورد علمی و فرهنگی برای ایران نداشته است. اوافغان های در ایران را با ایرانی های در کانادا مقایسه کرده گفت: "ایرانیها در کانادا چنین و چنان شاهکار های را خلق کرده؛ و در امریکا اوباما شخصآ از ایرانیها برای نقش برجسته شان در امریکا تشکر کرده است.

وقتیکه سوال علی نژاد، متوجه آقای پدرام شد،آقای پدرام بجای پاسخ مناسب به سوال ایشان، مثل همیشه با ولع و افتخار از آشنایی و حشر و نشر با احمد شاملوو شفیعی کد کنی و... سخن گفت؛ افتخاراتی که حالا جزء بیوگرافی آقای پدرام شده است. او این فرصت را هم از دست نداد و بجای پاسخ به سوال، باردیگر بر حجم افتخارات خود افزود. نمیدانم آقای پدرام در طول سالهای ا قامت خود در ایران چند بار از کوچه «قناعت» عبور کرده، و چقدردرآنجا عزیز وارجمند بوده است ! ولی حق آن بود که پدرام در جواب علی نژاد میگفت:

اولاً: عاقلان میدانند که میان مردم و مقامات کانادایی با جامعه وزمامداران ایران اندک تفاوتیست، چه آنکه در کانادا کار و تحصیل برای همه مردمان ساکن آن یکسان، و برابر است، آدم ها با اقامت چند سال کوتاه، به عدد انگشتان یک دست، شهروند آن کشور شده، و از تمام حقوق و مکلفیت های آن سرزمین برخوردار میگردد، آدمهای مهاجر تازه از راه رسیده، برحسب صلاحیت و توانایی فکری خویش وکیل ووزیر میشوند و گاهی هم برنده ریاست جمهوری. در کانادا کودکان بعد از تولد به صورت طبیعی کانادایی میشود . ولی در ایران جلال الدین فارسی که از بانیان و بنیانگزاران حکومت اسلامی بود ، بعد از چندین نسل اقامت در ایران و داشتن شناسنامه ایران، و کار درخشان در ایران ودر نظام اسلامی بدون مرز؛از حقوق خود محروم وسلب صلاحیت از ریاست جمهوری شد. در ایران کسانی هستند ازمهاجرین که چهل سال در این سر زمین زندگی میکنند ولی حتی اجازه قانونی یک روزه اقا مت در ایران را ندارند. معتبرترین سند که مهاجرین افغانستانی در ایران داشته و درواقع حکم" گرین کارت" را دارد که البته بخش محدود از مهاجرین این سند معتبررادردست دارند و در آن نوشته شده است که :

« تبعه افغان فلان کس فرزند فلان کس حق دارد بصورت موقت در فلان شهر گشت و گذار کند»

اولا همین ادبیات نوشتاری این کارت متکبرانه تبعیض آلود ودور از ادب نوشتن است، که به جای آقا یا خانم؛ تبعه افغان؛ نوشته شده. ودر ثانی اگر دقت نمایید در کارت نوشته شده بصورت موقت درفلان شهر گشت وگذار نماید نه اقامت، بااین حال افغان ها با این کارت حق سفر وگشت وگذار خارج از محدوده تعیین شده را ندارند، وفقط در بدل پرداخت پول و گرفتن نامه جداگانه میتوانند به صورت محدود سفر کنند. و از آن تلختر قانون کار درایران است؛ که افغانها فقط حق دارند به تعداد معین از کارهای شاقه مانند چاه کنی، روده پاکی، کوره های آجرپزی وگج پزی و... بپردازند، مجموع این قوانین اهانت باررا من در اداره اتباع خارجی آستان یزد در سفری که چند سال قبل در ایران داشتم دیدم؛که آنرا تابلوکرده و به دیوار آویخته بودند. یادم هست که چند سال قبل آقای کاظم کاظمی شاعر و ادیب فرهیخته افغانی در یک سمینار مهم زبان فارسی در جایی گفت: من در جای زندگی میکنم که حق شاعری وشاعر بودن را ندارم.

ثانیاً: آقای پدرام باید فرق میان احمدی نژاد و اوباما و جامعه امریکایی و ایران را توضیح میداد. احمدی نژاد که از سکونت افغانها در ایران خاک پولی و از فرزندان شان در مدارس شهریه گرفته، و در رسانه ها میگوید "کاری کنم که افغانها به افغانستان شکر کنند." قطع سوبسایدی ها برای مهاجرین بی پناه یکی از همان شا هکارها است. در این اواخر در بخشنامه رسمی دولت ایران قید گردیده است که هیچ یک از اعضای بدن یک "ایرانی " نمیتواند به بدن یک " افغانی " پیوند داده شود. وتازه ترین اقدام سخیف شهرداری اصفهان این است که ورود افغانها را در پارک " صفه " رسماً منع قرار داده است. وآنگهی در امریکا " باراک حسین اوباما" سیاه پوست، فرزند سیاه پوست، مسلمانی آمده از کنیا ،ریًس جمهور میشود و در ایران اسلامی؛ برادر مسلمان که قرن ها تاریخ، زبان،فرهنگ و مذهب مشترک دارد را از رفتن در پارک منع می شود، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. و همین گونه کاش آقای پدرام که خودش بدون شک آدم کتاب خواندهً است در جواب خانم علی نژاد که چنان از سپهر زبان فارسی سخن میگفت که گویاسقف این سپهر نگون بخت روی دستان وی استوار است، و هر زمان که خواسته باشد، میتواند روی دیگران خراب کند. و در مورد جایگاه افغانستان کنونی و خراسان دیروز، در روند پیدایش رشد و باروری فرهنگ و ادبیات فارسی میگفت که خانم محترم: در زمین ما هم گاهی دانه های جوی میرویید و همین زبان فارسی و دری که اینقدر مایه مباهات شما و امثال شما است و با گفتن نام آن قند در دهان تان آب میشود محصول فکر و اندیشه، و از تراوشات ذهن پدران ما است نه از کسان دیگر. شما میدانید یا نمیدانید و باید بدانید که زبان و ادبیات فارسی از خراسان دیروز یا افغانستان امروز نشآت گرفته و بعد از چند و چندین قرن به ایران رسیده است. برای آنکه این بحث بیشتر مقبول تان افتد دو سه نمونهً کوتاه نوشته و تحقیقات نویسنده گان به نام ایران را مثال می آوریم :

مرحوم محمد تقی بهار نویسنده و شاعر نامدار ایرانی در کتاب معروف سبک شناسی جلد اول صفحه 55 در مورد خاستگاه و سیر و تحول زبان و ادبیات فارسی مینویسد: « شعر و نثر دری با الطبعه در خراسان به ظهور آمده و با اندک توجهی از طرف ملوک اطراف شعرا و دبیران به گفتن شعر پرداخته و کتب به زبان دری اقبال کرده اند ـ و در همان حال یک بیت شعر و یک رساله به این زبان در مغرب و شمال و جنوب غربی در قرن چهارم بوجود نیامده است؛ و اگر شعر یا کتاب دیده شده و یا ذکر آن رفته به زبان پهلوی یا طبری است، مگر در اواخر عهد سامانیان و اغاز دولت غزنویان و سلاجقه.»(1 ) و همینطور مرحوم داکتراحمد علی رجایی در کتاب لهجهً بخارایی می نویسد: " تردیدی نیست که آثار اولیه زبان فارسی دری، زبان که امروز هم زبان رسمی و ادبی ما است، اعم از نظم و نثر از خراسان ( مشرق) خاصه پایتخت آل سامان و حدود بلخ و طوس برخاسته است؛ چون « سرود آتشکدهً کرکوی» و « ترانهً مردم بخارا» در بارهً عشق سعید بن عثمان سردار عرب به ملکهً بخارا و آثار ادبی چون « ترجمه تاریخ طبری» از بلعمی و « حدود العالم» و «هدایته المتعلمین» و اشعار رودکی و شهید بلخی و دقیقی و فردوسی و نظایر آن. ( 2 )

و همچنین دکتر محمود افشار یزدی در کتاب مقدمهً تاریخ و زبان در افغانستان مینگارد: این زبان (فارسی) در درجه اول زاییده و پرورش یافته افغانستان است نه ایران اما آستان های ایران هم بعد از خراسان یکی پس از دیگری به راهگشایی شعرا و نوسنده گان, زبان و لهجهً محلی را کما بیش رها کرده و زبان دری خراسان را برگزیدند. چنانچه چند صد سال بعدتر در شیراز و گنجه و شیروان هم زبان ادبی شد و مولوی بلخی و دیگران آنرا به آسیای صغیر و دولت عثمانی به سوغات بردند. (3 )

اینها نمونه های کوتاهی بود از منابع خود دوستان ایرانی و آنهایی که به تاریخ و ادبیات و زبان فارسی آشنایی دارند؛ که به اختصار آنرا برگزیدیم و تفصیل آن مثنوی هفتادمن کاغذ خواهد شد، و دور از حوصلهً این نبشته. موضوع دیگرکه بیشتر در نوشته و گفتگوی دوستان ایرانی برجسته است و در صحت و سقم آن کمترین شک و شبهه ندارند موضوع ایرانی بودن خیلی از مفاخر و مشاهیر علمی و ادبی است، به گونهٌ که حتی حاضر نیستند ذکات این میراث گران بها را با دیگران قسمت کنند. ولی متاسفانه هیچگاهی از خود نمیپرسند زردشت که در بلخ زاده شده، چگونه پیامبر ایرانی میشود، مولانایی که در بلخ متولد شده، و رشد کرده و در مکتب ام البلاد بلخ به برگ و بار نشسته، و تنها از مسیر ایران عبور کرده به سوی بغداد؛ وبعد به قونیه رسیده، چگونه در یک سفر ایرانی شده و حتی دیگران در افتخارات آن هم شریک نیستند، و همینگونه بوعلی سینا و سنایی و جامی و خواجهً انصار و ظهیر فاریابی و رودکی سمرقندی و البیرونی و ناصر خسرو قبادیانی و حتی در این سدهً آخر تخلص سید جمال الدین افغانی را که خودش برای خود برگزیده بود راهم سید جمال اسد آبادی کرده اند و خیلی کسان دیگر از این دست. شاید دوستان ایرانی بگویند این حوزهً زبان فارسی در گذشته متعلق به ایران بوده است؛ اولا خود همین تصور، تصور درست نیست چه آنهایی که با تاریخ آشنایی دارند میدانند که از سپیده دم حیات ادبیات فارسی از نیمهً دوم قرن سوم و شروع سلسلهً سامانیان، تا شروع سلسلهً غزنویان، در نیمه دوم قرن چهارم و بعد شروع دورهً سلاطین غور در اواسط قرن ششم و همینطور حکومات سلجوقی ها و خوارزمشاهیان و دورهً استیلای مغولها و حکومات اقوام ترک و مغول و بعد دورهً تیموریان و بعد دوره حکومت مغولهای بابری که بر قسمت اعظم افغانستان کنونی تا هندوستان حکومت کرده اند. از این مرور مختصر تاریخی معلوم میشود که اولا در مجموع ایرانیها در این محدوده حکومت نکرده اند، و دوم آنکه حتی نژاد ایرانی هم درین حوزه بر سریر حکومت نبوده اند ؛و این حکومات اکثراً ترکی و مغولی بوده است و افسانه حکومت ایران بر این خطه نیز واهی میباشد. ثانیا گیرم بر فرض، روزی ایران بر این محدوده حکمروایی داشته، این موضوع هیچ مبنای منطقی و حقوقی ندارد، زیرا افغانستان قسمت از کره زمین است و ایران قست دیگر از این کرهً زمین، چگونه میتواند یک قسمت از کرهً زمین صاحب قسمت دیگری از کره زمین شود. این انسانها هستند که میتوانند ادعای مالکیت و حاکمیت کنند، ولی این ادعا تا زمانی ارزش حقوقی و قانونی دارد که همان انسانها بر همان ملک حاکمیت داشته و مستقر باشند، چنانچه اگر مغولستان کنونی ادعا کند که ذکریای رازی و حافظ و سعدی مربوط مغولستان است، زیرا روزگاری ایران و نیمی از کره ارض تحت سیطره لشکر چنگیز و مغولستان بوده، آیا برای ایرانیان قابل قبول است؟ و یا اعراب که قرنها بر سرزمینهای اسلامی و از جمله ایران سلطه داشت و بنام امیران آنها درکشورهای ما خطبه خوانده میشد چنین یک ادعا کند ایرانیها انرا قبول میکند؟ که قطعا نه.

سوال دیگری که در ا ذهان مطرح است و از دوستان ایرانی میشود پرسید، که اگر بر فرض کسی یا کسانی از همین زادگاه بوعلی و مولانا ظهور میکرد که مایه ننگ تاریخ میشد، درست بر عکس بو علی و مولانا که افتخارتاریخ است، آیا باز هم ایرانیها میگفتند فلان جنایتکار هم ایرانی است؟ مثل همین تیمورلنگ گرگانی که از زادگاه بوعلی و از ما ورالنهر ظهور کرده و مایه مباهات و افتخار خیلی ها است، و ایرانیها انرا فتنه گر و وحشی میدانند، آیا شده که ایرانیها بگویند تیمور لنگ ایرانی و...جواب آن معلوم است، نه، زیرا اکثریت دوستان ایرانی ما فقط در پی مصادره مشاهیر و مفاخر علمی و ادبی دیگران است ،تا آنکه محققانه به پدیده های تاریخی مواجه شوند. آنچه تا به اینجا اجمالا گفتیم و خیلی ناگفته های دیگر را باید اقای پدرام از طریق آن تریبون جهانی بیان میکرد، ولی متاسفانه او تا اخر از برج عاجش پایین نیامد وخواه به امید شهروندی اصفهان و یا بیم و امیدهای دیگر روزه سکوتش را در این باب نشکست، تا دل نازک هم نژادی های نازنینش را نرنجد ولی هرچه بود؛ هموطنانش از او انتظار داشتند محض حق وطن داری، در مقام یک باسواد افغانی رنجها و گرفتاری های آنان را در ایران بازگو میکرد. کاری را که خانم خدیجه عباسی رسالتمندانه، با متانت و شایسته گی به پایان رساند، او که خود از همان نسل سوختهُ« تل سیا» و« سنگ سفید »است تمام ناگفته های را که باید گفته میشد مختصر و مفید به تشریح نشست و گفت در ایران افغانی یعنی هزاره، چون ساختار فزیکی شان آنانرا از دیگران متمایز میسازد، وهمانها از اول صبح از صف نانوایی تا شام ده ها بار مورد اهانت و تبعیض قرار میگیرند. خانم عباسی با اشاره به تفاخرات آقای پدرام گفت: آقای پدرام شما با این شکل و شمایل اگر در کوچه های ایران داد هم بزنید، که افغانی هستید کسی قبول نمیکند، بناً درد را کسانی احساس میکنند که در ایران افغانی است. او تمام دردهای را که شخصاً تجربه نموده بود بازگو نمود. خدیجه عباسی الحق که صدای خاموش صدها هزار هموطنش در ایران شد، دمش گرم و روزگار به کامش باد!

 

رو یکردها : 

( ۱ ) همزبانی وبی زبانی ،نوشته کاظم کاظمی صفحه ۸۴

( ۲ ) همانجا

( ۳ ) همانجا

 

 







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

نصیر24.05.2012 - 23:15

 افغان ها زبان فارسی را از دست ندهند..صحبت کردن درباره ایران و تارخ ایران باستان پیش کش....

نادر نورزائی30.04.2012 - 16:57

 من این برنامه پرگار را دوبار تماشا کردم و هربار حالتی ازشرم و خشم برایم دست داد. خانم عباسی بامتانت از رنجهای افغان هادر نظام اپارتاید ایرانی صحبت کرد ولی آقای پدرام فقط کوشش اش این بود که خودرا با نامداران ایرانی ارتباط دهد و بگوید که به این و آن صحبت ها داشته است. شرکت پدرام برای افغانها شرم آور بود و چنان صحبت کرد که گویا از افغان بودن خود شرم دارد. این آقا می خواهد در کشور رهبری کند که جا ی تامل است.

پرتو نادری30.04.2012 - 09:41

 بانو عباسی نامت بشکوه باد! می خواهم بگويم که این اقا و خانمی ایرانی هم که در این بحث شرکت داشتند دو نژادپرست تفوق طلب بودند براي شان بگویید که این ايران برای پارسیان یک نام دزدی شده است که بر بنياد آن می خواهند تمام تاریح و مدنیت يک حوزهء بزرگ را غارت کنند!

امان الله نیازی26.04.2012 - 14:31

 آقای قاید زاده درود یر شما . مقاله تان را در سایت جمهوری سکوت خوانده بودم .جای تاسف است که روشنفکران ما اینقدر سقوط میکنند واین قدر مسخ میشوند .جناب پدرام که دعوای رهبری جامعه را دارد اگر به سطح جهانی از آبروی وطنش دفاع نکند و حقیقت را برای هوای نفس خودش قربان نماید و خاموشی پیشه نماید .دیگر از کی توقع داشته باشیم . من شهامت دوشیزه خدیجه عباسی را میستایم .این نشان میدهد که زنان و دختران وطن به مراتب شجاع تر و با مسوءلیت تر از مردان معامله گر استند .
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



قاید زاده