چند گپ با صدیق شباب

١٣ حوت (اسفند) ١٣٩٠

در  باغ  می خرامید، آن  سرو  نو رسیده     

دامن کشان همی رفت، گل ها ره چیده چیده

بیشتر ازچهل سال، این شعر زیبا و دل انگیز را که احتمالن شاعری از بدخشان انرا سروده باشد، آواز خوان محبوب و مردمی کشور (در محمد کشمی)، با کمپوز محلی و صدای دلنشین خود در پرده های دنبوره و غیجک خوانده بود.  که هنوز هم وقتی از طریق رادیو تلویزیون ها می شنویم، بر دلها می نشیند وطنین آوازش، گوش ها را نوازش می دهد.  و روح را سرشار از نشاط وآرامش میسازد.  

ما میدانیم که ذوق ها، استعداد ها، مهارت ها، احساس ها وعواطف در انسان ها، متفاوت اند.  به ویژه در هنر و آثار بدیعی.   کسی شعر می سراید، دیگری، الات موسیقی را مینوازد، آن دیگری، آواز میخواند؛ و برخی هم هنر پیشهء تیاتر وسینما میشود ومردم از هرکدام این هنرها، درک ها و برداشت های متفاوت دارند.  در همه این حالت ها، وظیفه هنرمند، و آفرینشگران عرصهء فرهنگ و ادبیات، بیدار باش اجتماعی و بلند بردن سطح احساس ها، تلطیف عواطف وذوق های مردم است.  آواز خوانی که آهنگ میخواند، شاعری که شعر می سراید، نویسنده ای که آثار بدیعی می افریند؛ در برابر اجتماع ومردم، وبه حیث مجموع، در برابر بشریت متمدن، مسوولیت هایی دارند. 

البته مسلم است که دنیای متمدن امروزه، خواست ها ونیازمندی های دیگری را میطلبد که با خواست نسل دیروزی سازگار نیست.  اما حفظ اصالت ها وارزش های جلیل فرهنگی گذشته بدوش نهاد های دولتی و اهل هنر و فرهنگ است. چرا که ارزش های جلیل گذشته، جزء زنده گی امروز و فردای ما نیز بشمار میروند. شکی نیست که نسل امروز بویژه جوانان، به پدیده های هنری نو، احساساتی، مدرن، تحریک کننده ومست وشور انگیز دلبستگی فراوانی دارند. مثلن میخواهند موسیقی وآواز شاد را بشنوند. ونمیتوان بر انها تحمیل کرد که مثلن آهنگهای استاد سر آهنگ و استاد قاسم افغان را بشنوند. یا میخواهند فیلمی را تماشا کنند که جنگ و مشت زنی و آدمکشی را به نمایش می گذارد. و ما ان ها را مجبور سازیم که سریال « دلهن» و یا « عشق پیری » را تماشا نمایند.

این را فراموش ننماییم که دراین آشفته بازار اقتصاد سرما یه داری، همه ارزش ها با پول و سرمایه، محک زده میشوند و برایش ارزش قایل میگردند. هنر، و از جمله هنر موسیقی در این بازار، نسبت به دیگر هنرها، روز گار آشفته تری دارد. در این سال ها، آواز خوانان زیادی در داخل وخارج از کشور، از بستر سکوت تلخ تاریخ سر بیرون کرده اند که دلیلش همان سرکوب خونین هنر و فرهنگ بوسیله ی حکو مات استبدادی جهادی و طالبی از یکسو و بعد یک شبه وارد شدن دمو کراسی بی بند و بار غربی از سوی دیگر است که در همه زمینه ها، اثر نا مطلوب و زیانبار خود را گذاشته اند.

از شمار آواز خوانان نسل امروز که بی تاثیر از این حوادث نبوده یکی هم (صدیق شباب) است که آهنگ ها، تصنیف ها وکلیپ هایش. در رادیو تلویزیون ها و«یوتیوب» گل کرده و امروزه هیچ آواز خوانی با تقلید از غربی ها بدون دختران در حال رقص و پایکوبی، آواز نمی خواند. که صدیق شباب هم جزء انهاست.

ان اهنګ دلنشین وان شعر زیبا که توسط «در محمد کشمی» خوانده شده بود و صدیق شباب انرا این سال ها کاپی کرده و هرگز هم نگفته است که این آهنگ کاپی است، دست تصرف به شعر ان هم زده است که میخواند: (درباغ می خرامید، آن ماه نورسیده) که «ماه نورسیده» را بجای «سرو نورسیده» بکار برده است.  سرو نو رسیده یعنی سروی که هنوز نهال است وجای سرو هم در باغ و گلزار و جنګل است. در این شعر شاعر، سرو نو رسیده، به معشوق استعاره شده است. در شعر فارسی، ترکیب های زیبایی مانند:(ماه نو، ماه شب چهارده، ماه تمام) داریم.  ماه نو یا هلال، به ابروی یار وماه شب چهارده یا ماه تمام همیشه به روی یار تشبیه شده اند. اما سرو را به قد و بالای معشوق تشبیه کرده اند. مانند بیت های ذیل:

جهان بر ابروی عید، از هلال وسمه کشید 

هلال عید در ابروی یار باید دید ( حافظ)

حور عین میگذرد در نظر سوختگان

یا مهء چهارده یا لعبت چین میگذرد( سعدی)

کی دارد جوهر عرض اقامت ؟

فلک تا ماه نو، پا در رکاب است ( بیدل)

از طرف دیګر، ماه نو در باغ خرامان کرده راه نمی رود و دست ګلچین هم ندارد. ماه فقط نور می افشاند و ایجاد زیبایی میکند. واین نخل قد یا ( معشوق ) است که خرامان و دامن کشان، راه می رود:

نخل قد تو به باغی که خرامان گردد

سرو، در زیر پر فاخته، پنهان گردد ( علی شیر نوایی)                  

تا به گلزار جهان، سرو بلندت برخاست       

هر نهالی که نشاندند به بستان، بنشست ( امیر خسرو )

تصرف در شعر تنها جرم نیست، آنچه که در این کلیپ و آهنګ، مبتذل وشګفتی اور است، اینست که آدم های زیادی با کلاه ها و لباس های ترکی و نوعی حرکات (سماع صوفیانه) در جنګل دیده میشوند. بعد آن ماه نورسیده در ګوشه جنګل ظاهر میشود که انهم نوعی لباس عربی دارد. سوال اینست که این نماد ها وآدمها و کلاه های صوفیانه وحالت سماع بامتن این شعر، چه رابطه ای دارند؟ بهتر بود اقای شباب نخست معانی اشعار را فهم میکرد و سپس صحنه آرایی می کرد و کلیپ میساخت. مثلن زمانی که کسی در بارهء مادر کلیپ میسازد، باید تیپ یک مادر ومحبت مادری را تمثیل کند.

تقلید و کاپی کردن البته کار شایسته ای نیست. اما در هنر، تقلید از سبک وروش دیګران مجاز است. چنانچه در همه هنرها  واز جمله در موسیقی بسیاری ها آهنگ های استاد قاسم افغان و استاد سرآهنګ و احمد ظاهر را کاپی خوانی کرده اند و احمد ظاهر هم از آهنګ های هندی وغربی و ناشناس ازسیګل، ونسل امروزی هم از احمد ظاهر وساربان، تقلید کرده اند. اما این کاپی خوانی صدیق شباب کجا وآن آهنگ اصیل درمحمد کشمی کجا!!

آقایان طاهر شباب و صدیق شباب، سفری هم به افغانستان داشتند. بیست سال بعد به افغانستان رفتن، چه پیامی با خود برده بودند که به عاشقان هنر خود بګویند؟ جز ملا قات با مقامات دولتی، مصاحبه با تلویزیون ها، آستان بوسی و سر خم کردن به نوکران خارجی و بی هنران بیدرد. و قامت سبز هنر را باتبر استبداد زخم زدن و آبروی هنر وهنرمند را فرو ریختن!! همین بود دست آورد سفر شان به افغانستان جنگ زده و خونین دل! این دو برادر هنرمند که به نسل جوان روشنفکری دیروز تعلق خاطر داشتند، مهما نان عزیز دارا لسلطنه ی کابل و تلویزیون های سرکاری هم بودند و با افتخار در مصاحبه های خود ګفتند که از طریق هنر، به مردم خود خدمت می کنند.  دارالسطنه ی کابل و راد یو تلویزیونی که هزاران کیلو متر از مردم خود فاصله دارند. وهمه چیز در اختیار دارند، جز مردم افغانستان صدیق شباب بخاطر به اصطلاح نمایش وحدت ملی! به زبان های پشتو واردو هم آهنګ های جالبی دارد آهنگ (یوافغان) او از جمله همین آهنګ هاست. که درسال2012 اجرا کرده است.  چند بیت این آهنګ :

وخته بیرته راشه، یو افغان وزیژه وه  

بیا یو احمد خان یا میرویس خان، وزیژه وه

ننګ د وطن وکړی داسی حوان وزیژه وه  

یا خو خوشحال خان یا باچا خان ¸وزیژه وه 

چی بیرغ د ازادی کړی زمونژ پورته

داسی یو پاچا امان وزیژه وه

این شعر صرف نظر از کاستی های وزنی و معنایی که دارد وبدون شک ساخته وپرداخته ذهن خود صدیق جان است، در واقع سلسله ی فاشیزم را می جنباند وآب در اسیاب دشمن می ریزد. واز زمان می خواهد که تاریخ تکرار شود و باز مانند این شخصیت ها در دامان وطن پرورش یا بند.  اما نگفته است بغیر از اینها که اسم برده، دیگر فرزند مبارزی و وطن پرستی هم در تاریخ این سرزمین بوده است، یا خیر. اقای شباب! از سالهای دراز به اینسو در آغوش پاک میهن بجای میر ویس خان و احمد خان و باچا خان و امان الله خان، ملا عمر ها، کرزی ها وبسیار دیگر تربیه شده و می شوند! و زمان، آبستن قدرت هایی میشود که از اختیار من وتو بیرون است. صدیق شباب، در روزگار جوانی با برادر خود طاهر شباب، آهنگ زیبایی خوانده بودند که :

«اهل هرکجا که هستی، باز هم افغانی هستی  

خاطر بر گشت به خانه، به انتظار نشستی

هرکجای دنیا که باشی، لطف وطن را نداره 

یاد انهمه خاطره، اشک به چشمم میباره!»

این آهنگ تا چه گل کرد وچه زیبا سروده شده بود. نمیشود که باز هم همان احساس ها و همان وطندوستی ها در رنگ و بوی دیگر، و با ساز و نوای دیگر، جلوه گر شوند ؟ وخونش در رگ و پوست بدنت، جاری گردد؟ صدیق جان شباب، اگر به راستی مردم و میهن خود را دوست داشتی، بجای آستان بوسی مقامات، باید مانند « فرهاد دریا» قافلهء عشق می بستی و به قندهار، هرات و بامیان و مزار و هلمند می رفتی تا مردم میدا نستند که تو هم از آن مایی!چرا آهنگ و شعری مانند این شعر وآهنگ فرهاد دریا نمی سازی که هم تمثیل کننده ء وحدت ملی باشد؛ هم مردم بداند که کلید خانهء شان، بخود شان تعلق دارد. و هم هنرت، جاودانه بماند. :

«هی! با یک تن، اتن کی میشود     

این وطن بی ما، وطن کی میشود

گر نباشد از تو هم این سرزمین    

خا نهء  آباد  من ، کی می شود!

سرود سبز همدلی، صدای عشق می زند

که تا گلوی تو شوم، که تا شوی صدای من

مرا بباغ می کشد، ترانه ها یکی یکی

یکی برای  دوستی، یکی  برای همدلی

شگفته باد یاسمن، خجسته باد! این وطن!

ترانه های نسترن، یکی بتو، یکی بمن

یک کلید  خانه پیش تو،

یک کلید خانه، پیش من!»

هنرمند جوان! این پند حضرت حافظ را آویزهء گوش هایت کن تا هنرت پیش از خودت، نمیرد!

درخت دوستی بنشان، که کام دل به بار ارد

نهال  دشمنی بر کن، که  رنج  بیشمار، آرد







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

حميد سالارزي05.03.2014 - 12:01

  برادران دجار اشتباه بزرك شده ايد اين شعر از قاسم بنجشيري است وخود محترم صديق جان شباب هم واضح در آهنك اش اين مطلب را نوشته است و بعدا اين آهنك را آوازخوان مشهور محلي بنجشير ميا محمد آغا سروده است كه صديق جان با استناد ازآغاصاحب خوانده است

عباد13.05.2013 - 07:23

  این همه گفت و شنید ها به نفع هیج یک از ما و شمانیست . انسان برای عبادت خدا آفریده شده و جز از عبادت هر کاری که باعث گذشت زمان از نزد وی شود به زیان وی است . تقوی که شمال راستی صداقت همدلی یکرنگی و یک هزار امر الهی و یکهزار نهی می باشد معیار برتری میان انسانها است . کلامیکه بتواند حرکت را در جامعه بیاورد و جامعه را بطرف فلاح و رستگاری دارین رهنمایی نماید زیباست . افسوس است که امروزه موسیقی را غذای روح میگویند ٰ نفس را با روح بدلی گرفته اند . یاد خدا (ج) و عبادت روحانیت خوارق الهی عطاشده به انسان غذای روح است . اگر موسیقی غذای روح می بود روح های این بازینگران وقت به کبارت رسیده و از روحی کبیر الهاماتی می گرفتند . چه بگویم شاید کلیماتی که نوشتم قابل قبول بزرگان فوق نباشد . با من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر / من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش

سید یحیی هاشمی01.05.2013 - 03:51

  محترما!صبح همی تان بخیر باشد، با کمال معذرت تاریخ کاری را که در متن بالا تذکر داده ام (۱۹۷۶-۲۰۰۵)اشتباه تایپی است در حالیکه زمان دقیق کاری من در شغل ماین روبی در افغانستان از سال ۱۹۹۶ الی ۲۰۰۵ است.امید با بزرگواری تان این اشتباه را جدی نگیرید. تشکر سید یحیی هاشمی

سید یحیی هاشمی از کابل29.04.2013 - 10:05

  محترما!سلام احترام تقدیم همه تان! بنده میخواهم تا خاطره رااز یک تن آواز خوانان محلی سرزمین بدخشان که درمورد مطلب فوق صدق میکند خدمت همه تان به عرض برسانم،اینجانب از سال های ۱۹۷۶ الی اواسط ۲۰۰۵ در یکی از دفاتر ماین روبی در صفحات شمال افغانستان مصروف امورات ماین روبی در وطن عزیز خود بودم روز ی از روز ها ماه های ٍثور واوایل ماه جوزا بوددر اطراف ولسوالی اشکمش در میان تپه های سر سبز پر از گل لاله بنده فردی را دیدم که با دمبوره ساخته شده از ګیلنه تیل به طرف قشلاق دیگری در حرکت بود ساعت های ۳الی ۴ بعد از ظهر بود تصادفآ به طرف کمپ صحرایی ماآمد واز ما آب برای نوشیدن خواست بعد ازاینکه آب را برایش دادیم خواهش نمودیم تا برای ما زمزمه نماید دو آهنگ را خوب به یاد دارم که برا ی ما سراید یکی همین آهنگ در باغ میخرامید آن سرو نورسیده،نه اینطوری که آقای شباب خواندهبلکه به سبک دیگری و دیگرش آهنګ بود به نام قندولک لب شکردخترک دهاتی که بعد ها وحید قاسمی نیز این آهنگ را سراید.و یکتن از رفقای ما که به شعرو شاعری خوب علاقمند وگاگاهی خود نیز شعر میگفت که داکتری تیم ما بود از وی پرسان کرد که شعر این آینگونه آهنگ هایش از کدام شاعر است در جواب ګفت که کلیه شعر های آهنگ های وی از یک شاعر شهید سرزمین بدخشان است که وی توسط رژیم سفاک حفیظ الله امین به شهادت رسیده است.و زمانی که این هنرمند را ازطریق تلویزیون دیدم به یادم آمد که همو هنرمند با همان دمبوره اش در محمد کشمی بوده است. تشکر از توجه تان.

محمد سلیم09.03.2013 - 06:04

 این شعر از شاعر زنده نام سید قاسم (قاسم)پنجشیری است در باغ می خرامیدآن ماه نورسیده دامن کشان همی رفت گلها ره چیده چیده

سیدمحمد مستقیم02.11.2012 - 07:46

  استاد نایل عزیز! بسیارزیبا نوشتید.راستی که این شعر ازسیدمتقی ضمنی وکمپوزآن ازدرمحمد کشمی است وشباب خان آن راسرقت هنری کرده است.والسلام

پرتو نادری17.03.2012 - 04:53

 راستی جناب نایل یاید در همان نخست می نوشتم که آهنگ بازهم افغانی هستی یک دزدی هنری است این ]نگ ایرانی است و من خود با گوش های گنهکار خود شنیدم که می خواند اگر بجهء سیرازی اگربجهء کجایی و همین گونه در اخر می گوید که بازهم ایرانی هستی هیچ هنر مندی حق ندارد که اهنگی کسی دیگری را این گونه کاپی و تحریف کند نمی دانم چرا مردمن بیشتر متوجه دزدی های ادبی هستند و نه دزدی های هنری.

عظیم نوری09.03.2012 - 16:04

 نایل صاحب سلام از نقدورهنمایی عالی و علمی تان یک عالم ممنون وامادر مورد شعر عرض میدارم که طبق تحقیقات و حمع اوری اثارشعرای ئنحشیر توسط محترم مرحوم نیلاب رحیمی سراینده شعر شخصی بنام عبدالقاسم از ئنحشیر است که مدتی هم درزمان امیر عبدالرحمان سفاک حاکم قطغن زمین بوده است باعرض حرمت عظیم نوری

لعل زاد03.03.2012 - 22:51

 پرتو گرانقدر درود بر شما امیدوارم با جمله اعضای خانواده از صحت کامل برخوردار باشید. جناب نایل هم فکر میکرداین شعر باید از شهید ضمنی باشد که از آواز درمحمد کشمی شنیده است، ولی متیقین نبود... من هم مثل شمااین آهنگ زیبا را بار اول از حنجره درمحمد کشمی شنیده بودم و تصور میکردم که باید شعرش از ضمنی باشد، اما کدام سند و دستاویزی نداشتم... چندی قبل یکتعداد دوستان دز فیس بوک، اشخاص مختلفی را صاحب این شعر می گفتند... چه خوب میشود اگر شما معلومات دقیق تری پیدا کنید که این شعر واقعا مربوط شهید ضمنی است یا نه؟ سرفراز و کامگار باشید. لعل زاد

پرتونادری03.03.2012 - 12:53

 سلام نایل عزیز این شعر را نخستین بار در محمد اجرا کرد وبعد شمار زیادی آواز خوانان محلی در ولایات شمال کشور آن راخواندند. این شعر از شاعر شهید سید متقی ضمنی است که به روایتی با ضرب گلولهء اسدالله امین در دفتر کارش به شهادت رسید. تا جایی که من به یاد دارم در محمد این آهنگ را زمانی ثبت کرد که آواز خوان گرانسنگ وهاب مددی در چار چوب یک بر نامه همراه با شمار دیگر از همکارانش به ولایات گوناگون افغانستان سفر می کردند و آهنگ های محلی ویا هم آهنگ هایی را از آواز خوانان محلی ثبت می کردند که یکی از سودمند ترین کار برای موسیقی محلی افغانستان بود فکر می کنم که این کار در زمان داود خان اجرا شده است. چیزی که بسیار زجر دهنده است ، این است که جناب شباب به گونهء دردناکی این شعر را به اصطلاح غلط خوانده است همان دردی که بسیاری از آواز خوانان ما دارند این یک شعر بسیار خیال انگیز است و تنها یک انسانی دهکده یی می داند که چگونه یک سرو نورسیده یی در باغی می خرامد. شاعر می گوید : رنجیده از حیا گفت ای از حیا رمیده آواز خوان جهان دیده که به گفتهء سعدی جهان دیده بسیار گویددروغ ؛ اقای شباب آن را ساخته است: رنجیده از حیا گفت آن از حیا رمیده می بینید که تغیر ای به آن این بیت را چقدر بی مفهوم ساخته است من نمی دانم که چنین غلطی های نوع جعل سازیست یا از سر نا آگاهی در هر دو صورت باید پوزش خواسته شود. من در آغاز بسیار خوش حال شدم که شباب این آهنگ را باز خوانی کرده باور کنید که حالا به سبب این اشتباهات و غلطی ها نمی خواهم آن را بشنوم. باید آواز خوانان ما بدانند که هنر اواز خوانی یک هنر کثیرالابعاد است و باید تا آن جا که نیاز است با شعر و ادبیات نیز آگاهی داشته باشند. می کوشم که این شعر را پیدا کنم و آن را بفرستم به سایت خراساند زمین. کامگار باشید

احمد03.03.2012 - 00:21

 استاد نایل بزرگوار : نقد فوق العاده با محتوا و زیبا، زنده باشی! امید است اقایان شبابها این نقد استاد را بخوانند و یکی از دوستان شان این را برایشان هدیه دهد...

توردی قل از اندخوی 03.03.2012 - 08:50

 نایل صاحب سلام برشما میرسانم . سخنهای شما بسیار معقول بود . راست گفتید . چکنیم که اوغان در مملکت ما دستش بالا است . هرکس میخواهد نان را به نرخ روز بخورد . فرهاد دریا از برکت شعر های سمیع حامد و قهار عاصی مشهور شد . چرا سمیع حامد برای وحید قاسمی صاحب ، هنگامه جان و نذیر خارا و یا شخصیتهای دیگر هنر شعر نمی گوید و خود را میرود در خدمت اوغانهای باتعصب قرار میدهد تا که اینها آوازه دار شوند . شعر ها را همه کوشش میکنند که به سیاست روز برابر کنند . شیر بچه افغانی ...تو در ....مشهور هر زمانی . هر جای باید اوغان و یا افغان تکرار شود تا که زود زود نشر شوند . یکی شعر نمی گوید که کلمه خراسان بیاید . خراسانی که افتخار مردم ما است هم برای ازبیکها هم تاجیکها هم برای هزاره ها. میترسند که سانسور نشود . تا که این مکتب و این ملاست کار طفلان خراب می بینم . با احترام . توردی قل
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



دستگیر نایل