Khorasan, land of the sun خراسان، سرزمین خورشید
دولت و اپوزیسیون در افغانستان - بخش سوم بازگشت برویۀ نخست

 

دولت و اپوزیسیون در افغانستان

(ویژگی های مبارزه سیاسی در سال های 1919-1935)

 

در اواخر اپریل سال1920، نخستین نشست های مهاجران آینده، بر گزار گردید،که در آن کمیته های ویژه- شکل ابتدایی سازمانیافته حرکت ایجاد شد. به گونه یی که در پیام یکی از کمیته های هجرت آمده بود، تنها در سند 25 هزار نفر برای رفتن به افغانستان، ابراز آمادگی کرده اند. سازمان های مهاجران پر شورتر از همه در شهر پیشاور- مرکز استان شمال باختری غرب استان مرزی هند بریتانیایی به رهبری جان محمد، که همزمان  کمیته بومی خلافت را رهبری می کرد، به پویایی می پرداختند. در مقیاس سراسری هند، به گمان بسیار، گرداننده کل رویدادها- کسی به نام غلام محمد عزیز بود.

 

سرازیر شدن مسلمانان هند به افغانستان، ناهموار بود: در ماه می1920 گروه های30-50 نفری از مرز کتل خیبر گذشتند. در حالی که در ماه جولای کاروان های چند صدنفری و یا حتا هزاران نفر از مهاجران از مرز گذشتند. دولت افغانستان در نظر داشت آن ها را به جاهای مخصوص از پیش  تعیین شده اسکان بدهد تا خود گردان بوده و از لحاظ اقتصادی در کولونی های مستقل بود و باش نمایند. نخستین مرکز پذیرش مهاجران جبل السراج تعیین گردید. بیشترین مهاجران از نادارترین لایه ها بودند که هنگام عبور از مرز، حتا توانایی پرداخت50 روپیه «تادیه خاص» را نداشتند. این کار را به جای ایشان هم میهنان دارا تر شان انجام دادند.

 

اما در داغ ترین مرحله هجرت در ماه های جولای- اگست1920، در بسیاری از موارد نمایندگان طبقات ثروتمند (زمینداران) و کارمندان دولتی از مناطق یوسفزایی و هزاره هم تصمیم به رفتن به افغانستان گرفتند.

 

شمار دقیق مهاجران را نمی توان تثبیت کرد. منابع گوناگون داده هایی را از 30 - 50 هزار نفر می دهند. در میان این توده، چهره هایی بزرگی نیز دیده می شد- سرشناس ترین آن ها- خان عبدالغفار خان (پاچا خان)- فرزند روستای اوتمانزایی منطقه پیشاور، بعدها ناسیونالیست افسانه یی پشتون- سازمانده جنبش «سرخ پیراهنان یا سرخ جامگان» (معروف به «خدایی خدمتگار») و پیشاهنگ جنبش مقاومت غیر خشونت آمیز (مسالمت آمیز) در برابر استعمار بود.

 

دولت امان الله خان بسیار دیر- تنها در اگست1920 بود که از پیامدهای تبلیغات خود در زمینه پشتیبای از هجرت آگاهی یافت. این بود که فرمان ویژه یی را برای تنظیم امور مربوط به مهاجرت بیشتر مسلمانان هند بریتانیایی صادر کرد.

 

شاید به خاطر مشکلات اقتصادی از جمع مهاجران در نظر بود چند واحد نظامی ساخته شود. در آن هنگام آوازه بود که ارتش 900 هزار نفری ایجاد خواهد گردید! بورد فرماندهی این ارتش را قرار بود از جمع فرزندان اشراف مهاجر آموزش دیده در آموزشگاه های نظامی[1] برگزینند.

 

مهاجران می بایستی تابعیت افغانستان را می پذیرفتند. کسانی که خواهان به دست آوردن زمین بودند،  به قطغن(تخارستان) فرستاده می شدند که در نظر بود در آن جا کولونی دومی ایجاد گردد. با این همه، کلیه تلاش های مقامات و امیر برای پذیرش مهاجران که حتا از جیب خود هم وجوهی[2]را  تخصیص داده بودند، بسنده از کار نبرآمدند.

 

کوشش ها برای وضع محدودیت در هجرت در میانه های اگست، به نا به هنجاری های جدی یی در مرزهای افغانستان و هند و کاهش جریان مهاجرت و سپس هم بازگشت دوباره مهاجران به هند انجامید. بازگشت کنندکان را حتا تهدیدهای ملاهایی که هشدار می دادند گوش های آن ها را خواهند برید و زنان آنان بی عزت خواهند شد، نمی ترسانید.

 

شایان یادآوری است که بسیاری از مهاجران به سرعت از انتخاب خود نومید سرخورده گردیدند. نا به هنجاری های بسیاری در همان آغاز کارزار رو نموده بود : مقامات افغانستان در میان تازه واردان دست به بازداشت و دستگیری کسانی می یازیدند که مظنون به جاسوسی بودند. همچنان به بهانه های گوناگون آمد و شد آنان را محدود نموده بودند. از جمله از رفتن آن ها به سوی آناتولی برای هجرت به «دور دست ها» جلوگیری می شد.

 

آب و هوای افغانستان نیز برای همه مهاجران سازگار نبود. برای مثال، پشتون های قبیله مسعود از  دمای بالا و ناگوار در در خوست شکواییه داشتند. بسیاری از مهاجران هم بیمار شده و می مردند. گورهای آنان در امتداد جاده های مرزی  افغانستان و هند تا کابل، نماد شوم و نحس پروژه نمایشی «هجرت»گردیده بود.

 

بایسته یادآوری است که خراب شدن وضعیت اجتماعی و اقتصادی در افغانستان در پیوند با هجرت، موجب «هجرت باژگونه» شماری از باشندگان زرنگ افغانستان به هند بریتانیایی گردید. برای مثال، برخی از باشندگان خوست به مقامات هند بریتانیایی دلایل «هجرت» خود را نا به سامانی پدید آمده  ناشی از سرازیری مهاجران هندی که منجر به کمبود مواد غذایی و...در خواست گردیده بود، عنوان می کردند.[3]

 

حکومت هند بریتانیایی خواست های آنان را برآورده نساخت [و به آنان پناهگزینی نداد-گ.]؛ زیرا آغاز هجرت [به افغانستان را-گ.] چونانِ پاک شدن استان مرزی هند از ناراضیان می پنداشت و همزمان با آن، سرازیری [شمار بسیار-گ.] مهاجران را به افغانستان، ضربه خرد کننده یی بر اقتصاد آن کشور ارزیابی می کردند.[4]بعدها در پیشاور و دهلی بیشتر نگران مهاجرت باژگونه «ری ایمیگراسیون» (عودت) اتباع پیشین خود شان بودند.

 

مقارن با پایان سال1920، همه کسانی که می خواستند و می توانستد بازگردند، برگشتند. هر چند شماری از مهاجرانی که در افغانستان اسکان یافته بودند، به بخش آسیایی روسیه (بخارا، تاشکنت و...) آمدند و تنها شمار اندکی به آناتولی (ترکیه) رفتند، که در آن جا سر انجام متقاعد شدند که رسالت اصلی ایشان- دفاع از سلطان- خلیفه [که دیگر سرنگون شده و به تاریخ پیوسته بود-گ.]، رنگ باخته است و معنایی ندارد.

 

مقامات افغانی، پس از ناکامی و شکست در سازماندهی پذیرش مهاجران هندی به طور فزاینده یی رفتارهایی خود را در قبال آنان تند و زننده کردند: برای مثال، در بهار 1921 گروه بزرگ مهاجران که روانه روسیه بودند، در مزار شریف دستگیر شد و به خان آباد فرستاده شدند. بر پایه داده های اجنتوری شوروی، در تابستان همان سال، همه بازداشت شدگان را می بایستی به کابل باز می گردانیدند.

 

 یک صد و پنجاه تن از مهاجران هندی هم در هرات دستگیر گردیدند. قنسول روسیه کوشید آنان را رها سازد، اما تلاش های او ناکام از کار برآمدند. با این هم، حتا سرنوشت آن گروه از مهاجرانی که توانسته بودند به روسیه برسند، هم رقتبار بود. آن ها نادار و بینوا بودند و بر سر جذب آن ها به سوی خود میان شوروی و نمایندگان دیپلماتیک افغانستان رقابت ناسالم احساسی بر اساس جاه طلبی به راه افتاده بود: کارمندان کنسولگری افغانستان در بخارا در میان ایشان تبلیغاتی را به راه انداخته بودند تا  دو باره به افغانستان باز گردند و در واقع به طور غیرقانونی ایشان را به تابعیت افغانستان می پذیرفتند.[5]

 

پروژه «هجرت» با ناکامی رو به رو گردید که به ویژه برای افغانستان و رژیم نو آن و همین گونه برای بریتانیای کبیر پیامدهای جدی سیاسی و بین المللی به همراه داشت. رویدادهای سال1920 در رابطه با گریز ده ها هزار تن از مسلمانان هند [از «دار الحرب»-گ.] به «دار الاسلام» (که مسلمانان هند در کشور خود، افغانستان زیر فرمان رژیم امان الله خان را چنین می پنداشتند)، بار دیگر به انگلیسی ها نشان داد که استان مرزی شمال باختری هند بریتانیایی به همان پیمانه که برای مانور دهی های نیروهای خارجی آسیب پذیر است، به همان پیمانه برای مدیریت و حفظ ثبات داخلی دشوار است.

 

شکست پروژه «هجرت»، [آتش-گ.] آرمان های پان اسلامیستی امان الله خان را نیز فروخوابانید و کم فروغ گردانید. هر چند هم او کماکان آرزومندی ادامه بهره برداری از پتانسیل جنبش های ملی گرا و مذهبی- سیاسی هند بریتانیایی و آسیای میانه را در سر می پرورانید.

 

این ماجرا همچنین بر تمایلات تبار پشتون و رهبران سنتی آن در هر دو سوی مرز افغانستان و هند تاثیر گذاشت- پادشاه افغانستان و دولت این کشور در کل، دیگر از سوی پشتون های مرزنشین چونان نیرویی که قادر به دفاع از آنان باشد، ارزیابی نمی گردید. هر چند در آینده هم از عامل دولتی- سیاسی  افغانی از سوی این جنبش ها در مبارزه برای منافع خود بارها بهره گیری می شد.[6]

 

هدف اصلی سیاست خارجی امان الله خان دستیابی به استقلال کشور بود، مگر، در درازای یک دهه فرمانروایی او، بارها هم اولویت های دیپلماسی رسمی و هم تاکتیک های رفتارها در عرصه بین المللی، چه با همسایگان و چه با کشورهای دیگر دچار دگرگونی گردیده بود.

 

یکی از مهم ترین و در واقع محرم ترین محورهای سیاست خارجی امیر در نیمه دوم سال های دهه1920 پویایی های ضد بریتانیایی در کمربند قبایل پشتون در امتداد مرزهای شمال باختری هند بریتانیایی بود. امانیست ها امید ویژه یی به رهبران و باشندگان باجور، دیر و سوات- متصرفات نیمه مستقل هند بریتانیایی دوخته بودند.

 

هنوز هنگامی که در  افغانستان امیر حبیب الله خان  فرمانروایی می کرد، وقتی بریتانیایی ها وارد دیر گردیدند، منطقه سوات را از آن جدا نموده و در آن آدم خود را به عنوان نواب گماشتند. در نواب نشین دیر همچنین اجنت سیاسی انگلیس فرمان می راند که از مالاکنده کوشید گستره چشمگیری: دیر، سوات و چترال را کنترل نماید.

 

امان الله خان پس از تثبیت قدرت، به اندیشه درهم کوبیدن ساخت استعماری بریتانیا در جوار مرزهای کشور خود افتاد و برای این منظور برنامه «بلعیدن» سوات از راه ایجاد اتحادیه میان دیر و باجور در برابر سوات افتاد. در این حال، تکیه اصلی او بر یکی از سرشناس ترین خان های باجور- محمد جان معروف به خان خره؟! بود.

 

در نتیجه گفتگوها با او، حتا سازشنامه محرمی هم تدوین گردیده بود که شرط مهم آن تعهد جانب افغانی به ارائه پشتیبانی معنوی و مادی: پرداخت یارانه سالانه 80000 افغانی و دادن جنگ افزار و ساز و برگ به خان بود. بیش از یک سوم این مبلغ اندکی پیش از حمله شینواری ها به افغانستان در ماه نوامبر1928 به خان خره فرستاده شده بود.[7]

 

در سال 1927، نمایندگان قبایل بومی نخستین گام ها را به سوی وحدت بر شالوده بریتانیاستیزی برداشتند. مگر آغاز جنگ داخلی در افغانستان این برنامه ها را بر هم زد.[8]

 

موقعیت امان الله خان در بخش جنوبی مرز هند و افغانستان، در منطقه بود و باش بلوچ ها بارها لرزانتر بود. این امر به خصوص به رهبران قبایل بلوچ ربط می گرفت- بسیاری از نمایندگان آن نه تنها با بریتانیایی ها همکاری می کردند، بل یکراست به ساختارهای اداری و سیاسی آن ها پیوسته بودند. برای مثال، میر احمد یار خان بلوچ - حاکم آینده قلات- که بالا رفتن از نردبان مدارج رسمی را از کار در کرسی دستیار اجنت فرماندار کل بلوچستان آغاز کرده بود، تا سمت جاسوس نظامی خدمت کرد. وظیفه او کشف به موقع نفوذ شوروی در نواحی مرزهای  ایران و افغانستان بود. یکی از گزارش های اطلاعاتی اصلی جاسوس تازه کار به کارفرمایان انگلیسی اش همو به سیاست امان الله خان در افغانستان و مناطق مرزی کشورهای همسایه افغانستان اختصاص داده شده بود.

 

میر احمد یار خان بر آن بود که با گذشت زمان گرایش هواداری از روسیه فرمانروای افغانستان می تواند به گونه جدی موقعیت بریتانیا را در نیمقاره هند زیانمند سازد و گسترش کمونیسم در این منطقه پرستیژ آن را در آینده بسیار نزدیک، تهدید خواهد کرد. او همچنان هشدار داد که هرگاه وضعیت به موقع اصلاح نشود، پشتون های استان مرزی شمال باختری هند، بلوچ های ایران، بلوچ های مرزی  روسیه و بلوچستان [هند] با کنگره ملی هند [اعلام-گ.] همبستگی خواهند کرد و بریتانیا را وادار به ترک هند خواهند نمود.[9]

سياست خارجي پر پيچ و خم رژيم «اماني» در مراحل آغازین موجوديت آن، همسايه شمالي اش- روسيه شوروي را به دست يازيدن به اقدامات متقابل يا پيروي از روش استاندارد دوگانه هنگام دنبال کردن مشي در قبال افغانستان برانگيخت. افزون برآن، نه همه اقدامات اعمالی سیاست خارجی دولت جوان شوروی با اهداف اعلامی آن همخوانی و هماهنگی داشت.

فاکت ها نشان مي دهند که سياست افغاني روسيه آن سال ها نيز از گمراهي ها رها نبود. يکي از اين گمراه شدن ها در سال 1919- اوايل 1920 ايجاد و حمايت از گروه هاي افغاني داراي جهت گيري های چپ راديکال بود. پديد آيي اين پديده در خاور و به ويژه در افغانستان، به پيمانه چشمگيري با برنامه های صدور انديشه هاي انقلابي به خاور و مداخلات مستقیم سياسي- ايدئولوژيک که از سوي روسيه بلشويکي و سپس اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي روي دست گرفته شده بود، پيوند مي خورد. اما، به گونه يي که بدان اشاره رفت، اين چنين مشي در سياست افغاني مسکو تا جايي واکنش در برابر اقدامات همانند جانب افغاني بود.

از آغاز سال 1919 در تاشکنت در جنب کميته ناحیه یی حزب کمونيست روسيه (شاخه بلشويک)- ارگاني که امور «برونمرزي» در کشورهاي همسایه با ترکستان را زير نظر گرفته بود؛ کار مي کرد. در اواخر سال1919 به ابتکار بخش روابط خارجي وابسته به کميسیون ترکستان کميته مرکزي حزب کمونيست شوروي، شوراي تبليغات انترناسيوناليستي در خاور ايجاد شد، که ماموريت داشت برای چندی کارهاي بخش خاوري کمينترن را تا مرز ايجاد اين گونه شوراها انجام دهد.  

شوراي تبليغات انترناسيوناليستي کار همه گروه ها و سازمان هاي انقلابي در خاور را با عمل از طريق شعب ویژه مرزي: قفقازي- ترکي، پارسي، افغاني- هندي، بخارايي- خيوه يي و کاشغري- چيني، رهبري مي کرد. در وظايف اين شعب، سازماندهي اجنتوري زيرزميني در گستره این کشورها و مناطق ياد آوري شده، رخنه دادن اجنتوري به آن و مانند آن، شامل بود.

از طریق شوراي تبليغات انترناسيوناليستی به همه حزب هاي انقلابي و گروه هاي عامل که هم در مهاجرت و هم در سرزمين روسيه، چين و «آسياي برونمرزی» کار مي کردند، کمک مالي مي شد. در زمستان 1920 زير رهبري شورا، حزب پارسي «عدالت»، حزب کمونيست بخارا و ...کار مي کردند و حزب هاي ترکي، افغاني و خيوه يي، سازماندهي شده بود.[10]اين سازمان ها همچون بخش هاي شعبه سياسي شوراي تبليغات انتر ناسیونالیستی عمل مي کردند.

تکيه عمده بر بخارا و پارس مي شد. [همين بود که] بخارا بي درنگ یکراست به خاک شوروي پیوست گردید. پارس  نيز با داشتن لايه کارگري چشمگير و پتنسيال ضد استعماري که افزون بر آن در سرزمين ترکستان بيش از صد هزار و در بخارا نزديک به سی هزار پارسي گريزي و بازرگان زندگي مي کردند، مورد توجه بلشويک ها بود. مگر، کار انقلابي زيرزميني در هندوستان، در مرکز توجه شوراي تبليغات انترناسيوناليستی بود. چون مي پنداشتند که همانا در هندوستان نه تنها «براي جوش و خروش انقلابي در کل، بل نيز براي رخنه انديشه هاي  کمونيستي زمينه مساعد هست».[11] 

آن چه که به افغانستان مربوط مي گرديد، به گونه يي که صدر شوراي تبليغات انترناسيوناليستي در تابستان1920 تاييد مي کرد، «زمان در خاور داغ تر است، حتا در افغانستان- کشوري که  کمترين آمادگي را براي انقلاب دارد، جوش و خروش معيني در ارتش روان است».[12]

در واقع، در برهه رويدادهاي بررسي شونده- اين کشور در ساختار اولويت هاي انقلابي در خاور- تنها به عنوان «بهترين دهليز و مناسب ترين راه کم و بيش هموار براي رخنه به هندوستان»، جايگاه دوم را داشت».[13]با اين هم، ادارات علاقمند روسيه و کمينترن چندين بار براي ايجاد کانون های انقلابي هم در محيط مهاجران افغاني در آسياي ميانه و هم در خود افغانستان که ساختمان اجتماعی آن در اوايل دهه1920 چونان «امپراليسيم بي مايه» که در برابر بخارا و روسيه عيار بود، تعریف می شد؛ تلاش کردند.[14]

شايان يادآوري است که رهبري بلشويستي در رابطه با «انقلابي بودن» امان الله چندان اغراق نمي کرد، که خودش دوست داشت، آن را هر چند گاه و بيگاه بنا به ایجابات سیاسی تبارز دهد.

 م. ن. روي(هندي) به خاطر مي آورد که لنين در يکي از صحبت هاي خود با وی در زمينه مبدل ساختن افغانستان به تخته خیز کارزار مبارزه به خاطر هندوستان با پر رویی نشاندهی کرد که «در سرانجام» شاه امان الله چيزهاي مشترک بيشتري با حکام بريتانيايي هندوستان دارد تا رژيم بلشويکي روسيه».[15]

 به سال1920 در بخارا کميته مرکزي انقلابيون جوان افغان [(جوانان افغان)-گ.] به وجود آمد[16] (صدر آن- کسي به نام حاجي محمد يعقوب بود. اعضاي آن بيشتر از افغاني هاي باشنده بخارا- ترکستان و روسيه که هوادار انقلاب در افغانستان بودند). حکومت افغانستان که از اين موضوع آگاهي داشت، تقاضاي بازگردانيدن اتباع خود به ميهن را نمود. مگر بخارا از آنان حمايت کرد.[17]

هدف عمده اين سازمان، واژگوني ساختمان سياسي موجود در افغانستان و برقراري نظام جمهوري، اعلام شد. براي رسيدن به اين اهداف، در نظر بود با کمک دولت شوروي «هنگ هاي سرخ» ايجاد کنند و کار نشراتي و تبليغي را پيش ببرند و براي خيزش سپاه و مردم افغانستان در برابر دولت موجود» زمينه سازي کنند.[18] در نظر بود تا شعبه اين سازمان در مناطق مرزي ترکستان (کرکي، کوشکا، تخته بازار و ديگر جاها) و سپس در خود افغانستان (در مزارشريف، هرات و ديگر جاها) ايجاد گردد. 

با داوري از روي قرائن و آيين نامه دروني کميته مرکزي انقلابيون جوان افغان، مي توان گمان زد که پايگاه عمليات عمده و منبع حمايت مادي آن بايستي روسيه شوروي مي شد. نکته شايان توجه است که بنيادگذاران اين سازمان، به شيوه هاي سخت ابزاري، از جمله اقدامات تروريستي، سنجش داشتند.[19]مگر، تا کنون کدامين اطلاعات در باره اقدامات عملي کميته پيدا نشده است. رد پاي آن ديگر در سال1921 ناپديد شد.[20]دليل کوتاهمدت بودن موجوديت آن را بايست با ناکارايي دفتر نوتاسيس ترکستان کمينترن که در آن زمان در تاشکنت ايجاد گرديده بود، پيوند داد. اين ساختار بي ريخت را که روي(هندي)، سوکلنيکف و صفراف رهبري مي کردند، پيوسته در آشفتگي بود و سر انجام در 1922 به موجوديت خود پايان داد.

در باره اين سازمان در يکي از اسناد سياسي شوروي وقت چنين ياد آور شده بودند: «مساله در باره سازمان انقلابي افغاني در بخارا و به ويژه کار هندوستاني نشان مي دادند که بحران سازمان کمينترني لغو نشده براي ما چگونه گران تمام مي شود».[21]

استراتيژيست های مسکو تلاش مي کردند به هر گونه که شده، به فرستادگان ويژه خود در آسياي ميانه کمک نمايند: آن ها از جمله براي افغاني ها و نيز پارس ها و هندي ها به طور متمرکز در دانشگاه کمونيستي رنجبران خاور جا، اختصاص مي دادند.[22]

انگليسي ها در شگفتي اندر بودند که براي چه حکومت بخارا از گروهک هاي مخالف امان الله که متشکل از «جنايت کاران گريزيان از زندان و مرتدان رنگارنگ اند» در سرزمين خود حمايت مي کند و يا دست کم به آنان اجازه تبارز مي دهد.

در نامه ويسراي هند بريتانيايي به دفتر سياسي اداره سياست خارجي تاريخي 13 مي 1921 آمده است[23]: «هر گاه اين کار دست کسي ديگري است، آنگاه استقلال بخارا چه معنا دارد؟ افزون بر آن، حکومت کنوني افغانستان خود را انقلابي مي شمارد. در اين مورد دليل براي انقلاب در صورتي که در کشور هم اکنون روان است، چيست؟»

از روي اسناد آرشيوي مي توان چندين تلاش ديگر ايجاد ساختارهاي متمايل به مسکو را در محيط افغاني ببينيم: براي مثال، در ترمز، در سال 1920 «کميته مرکزي انقلابي افغاني» تشکيل شد (که صدر آن کسي به نام محمد غفار بود و در ترکيب  آن 55 نفر شامل شده بودند که از يک تعداد ولايات افغاني و نيز کابل نمايندگي مي کردند. اما بيشترين آن ها از شمال بودند. اعضاي کميته به رهبري شوروي با تقاضاي فرستادن دستور العمل براي کار، و همچنين پول و حقوق ماهانه  رو آوردند».[24]

سرانجام، نخستين و هنوز يگانه تجربه از تجربه هاي مشهور ايجاد سازمان داراي جهتگيري چپگرا در افغانستان در هرات مستقر بود: در سال هاي 1920-1921 نه بدون مساعي ديپلمات هاي شوروي و اجنتوري آن ها در اين جا يک محفل انقلابي پديد آمد.[25] چنان که در اطلاعات نماينده کميسارياي خلق در امور خارجي روسيه در آسياي ميانه آمده است، اين حلقه با پول دولت شوروي بيشتر به عنوان سازمان کارگاه (آموزگاري) فعاليت مي کرد و در آغاز جهتگيري آن در راستاي کار فرهنگي- روشنگري با تبليغ در ارتش و ميان توده هاي رنجبر متوجه بود. همکاران اداره ديپلماتيک روسيه- سازماندهندگان واقعي آن در نظر داشتند اين کار را به خود «گروه بخارايي انقلابيون افغاني يا محفل هرات»3واگذار گردند با پيونددهي مقدماتي ميان سازمان افغاني در هرات و مهاجران افغاني در آسياي ميانه».[26]

دستاورد اين طرح سياسي نيز روشن نيست. اما مطالعه رخدادهاي بعدي اجازه مي دهد تاييد کرد که تلاش هاي مبني بر ايجاد سازمان کمونسيتي داراي جهتگيري چپگرا در اوايل سال هاي دهه 1920 هم در ميان پناهگزينان افغاني و هم در خود افغانستان، ناموفق بود. در اين محيط عملا شالوده سياسي و اجتماعي بايسته وجود نداشت. در اين ميان، ديگر تجربه ابتدايي روابط روسيه و افغانستان، به رغم برخي از تنش ها و حتا درگيري (از جمله مرتبط با حمايت از جنبش باسماچي ها  از سوي دولت افغانستان و تمايلات پان اسلاميستي آشکار آن) رهبري روسيه را براي تغيير تدريجي استراتيژي و تاکتيک سياست خود در محور افغاني برانگيخت.

دستاوردهاي ناچيز تجربه هاي سازماني در زمينه ايجاد گروه هاي کمونيست گرا در محافل زيرزميني و مهاجران افغاني از يک سو، و گرايش منتظره امان الله خان به اصلاحات اجتماعي عميق مقارن اين هنگام از سوي ديگر، بلشويک هاي روسيه و فعالان کمينترن را وادار نمود تا با دقت بيشتر به افغانستان بنگرند و مشي همکاري تنگانتگ نظامي- سياسي بهتر با رژيم حاکم افغاني را که تا واژگوني رژيم در 1929 بلا انحراف ماند، پيش گيرند.[27]

امان الله خان برای نخستین بار طی چند دهه، با آزاد سازی سیاست خارجی کشورش از کنترل سختگیر و خشن خارجی، در صحنه بین المللی و در روابط منطقه یی مشی بسیار بحث برانگیز  و متناقض را که نه همیشه با استراتیژی و یا تاکتیک خودش و منافع مردم و دولت همخوانی داشت، پیش می برد. اما جوهر آن هنوز هم تغییر ناپذیر مانده بود- حفظ استقلال افغانستان و بالابری نقش آن در امور بین المللی، به ویژه منطقه یی. اما زندگی درونی جامعه افغانستان و نخبگان آن، یعنی کشور در کل بیشتر از این هم با تناقض برجسته بود.

 

2.1- اصلاحات امان الله  خان و جامعه افغاني:

در پایان دهه دوم سده بیستم افغانستان یکی از عقب مانده ترین کشورهای خاور مانده بود: با آن که امیر عبدالرحمان خان، نیای امان الله، در اواخر سده نزدهم توانست با خون و آهن شالوده دولت مدرن افغانستان را در چهار چوب مرزهای کنونی آن بگذارد، با آن هم او این کار را مطلقا با روش های فئودالی و استبدادی انجام داد، که اغلب با نادیده گرفتن ارزش های تباری- فرهنگی، بل نیز با پشت پا زدن به رایج ترین اخلاقیات انسانی به همراه بود.

 

جانشین او- حبیب الله خان (1901-1919) در آغاز به امور دولتی علاقه نشان می داد، که در کل در یک رشته ابتکارت سیاسی، آموزشی و... به ویژه، در ایجاد نهادهای آموزشی مدرن مانند لیسه حبیبیه، آموزشگاه حربیه و... بازتاب می یافت. مگر مقارن با پایان فرمانروایی او، افغانستان در یک سخن از توسعه باز ایستاده بود: هستی درونی کشور را بقایای فئودالیسم که سرداران (کلاس اصلی کشور)، اشراف و اعیان زمیندار و پیشاپیش همه روحانیت که زالو وار به آن چسپیده بودند، به سان سوهان می ساییدند و سیاست خارجی آن هم در لندن تعیین می گردید.

 

اما اگر مساله وضعیت جدید سیاسی بین المللی افغانستان در سال های 1919-1921 خیلی به سرعت حل گردید، هر چند هم نه چندان به آسانی؛ حل مشکلات سیاسی داخلی کشور نیاز به مساعی بزرگی در مقیاس بی سابقه از دیدگاه سرشت خود داشت.

 

در واقع، می بایستی تقریبا تمام ارگانیسم های اجتماعی و ساختار حکومت کشور دگرگون می گردید و «انقلابیون افغانی بالایی»، که امیر نو- امان الله خان، بی گفتگو و چون و چرا خود را به آنان منسوب می دانست، ناگزیر به انجام همه چیزها در یک بار بود.

 

 این گونه، امان الله با فرو رفتن در گرداب امور داخلی، سعی در حل و فصل اختلافات فرقه یی مذهبی در کشور در سال1920 نمود. برای مثال، امیر شخصا در یکی از مراسم شیعیان[28]اشتراک ورزیده و بر برابری مذاهب در آغوش اسلام تاکید ورزید.

 

با آن که در دوره فرمانروایی او، نمایندگان آیین های دیگر ناگزیر به پوشیدن کلاه ها یا لنگوته هایی با نشانه های تمایز دهنده بودند(برای مثال هندو ها- عمامه های زرد)، آن ها به خاطر تفاوت در باورها مورد تبعیض قرار نمی گرفتند و به کرسی های دولتی از جمله نظامی دسترسی داشتند. پیروان ادیان دیگر غیر از اسلام، کماکان مانند گذشته ناچار به پرداخت مالیات ویژه – جزیه بودند، هر چند هم که یک برابر و نیم کاهش یافته بود.

امان الله نمي توانست با ناز و اداها و ژست هاي سياسي جدا گانه بسنده کند- رکود  و ایستایی کشور ممکن بود تنها با دگرگونسازی ها و ساماندهی های جدي در هم بشکند. اصلا، امير اصلاحات را هنگام جلوس به تخت اعلام کرده بود،[29] مگر، پيش از آن که به اصلاحات آغاز نمايد، چند سال زیر داربست انديشه هاي ماجراجويانه پان اسلاميستي [بیهوده-گ.] گذشت. در تجربه اصلاح طلبانه امان الله بايد اهداف و تطبيق آن را تقسيم بکنيم. اما نمي توان اذعان نکرد که اين یک روند بس پيچيده و متناقض چندين مرحله یی بود.

 رويداد کليدي مرحله نخست- تصويب قانون اساسي در سال 1923 شد. رويداد دوم- پس از سفر خارجي پادشاه (لقب پادشاه، در سال 1926 به امير داده شد) در سال 1928 آغاز گرديد.

در این بخش پژوهش، مساله شرح سیستماتیک و سامانمند برنامه های اصلاحی و همه خصوصیات توسعه اجتماعی افغانستان وقت مطرح نمی باشد. تنها به اقدامات جداگانه سیاست داخلی دولت افغانستان در سال های دهه 1920 مکانیسم ها و راهکارهای پیاده سازی آن ها که مشخص کننده سرشت و شیوه رژیم امان الله می باشند؛ توجه مبذول می گردد.

اصولا، اصلاحات (گاهي تنها طرح ها) با تدبيرهاي روزمرگي و گاهي هم کهنه پرستي و تدبیرهای ناکام دولت همتراز مي گرديد. نظام سياسي زمان امان الله بيشتر داراي بار تزيني بود. براي مثال امير عملا خودش شوراي دولتي را تاسيس کرده و نقش ویژه یی را در دربار (جلسه سرشناسان) که سال يک بار براي شنيدن گزارش دولت فرا خوانده مي شدند، بازي مي کرد.

مهره های اصلی در اکناف کشور- والیان بودند. در پی آنان در این سلسله مراتب مستوفیان جا داشتند که از سوی خود امیر گماشته شده و برکنار می گردیدند.

يکي از انگشت هاي افگار رژيم امان الله در آن هنگام- خود حکومت (شوراي وزيران) نو تشکیل بود، که تقريبا کاملا متشکل بود از نمايندگان اشرافيت (اريستوکراسي) افغاني (پشتوني) سنتي- سرداران. اين لايه اجتماعي بالایی جامعه افغاني نه تنها يک لايه بي هرزه، بل نيز خطرناک براي مشي اصلاحات و خود رژيم بود که رويدادهاي اواخر سال هاي دهه آشکارا 1920 آن را نشان دادند.

برای مثال، عبدالقدوس خان- سردار کهنسال و فرتوت (راستش، تنها تا ماه می 1920) به کرسی صدارت گماشته شد(در روند ده سال پسین، شاه خود این کرسی را نیز پیش می برد). ملا غلام محمد هم به کرسی وزارت تجارت و میرزا محمد خان به پست مستوفی الممالکی مقرر شدند.

دادگرانه خواهد بود يادآور شويم که در رده هاي بالايي حاکميت براي اصلاحگران پيگير- کساني که هنوز در مراحل آغازين زندگي و پويايي شاه، حواريون نزديک او را مي ساختند، نير جاي پيدا شد. براي مثال؛ محمود بيک طرزي-پدر زن امير نو، ايدئولوگ اصلی اصلاحات– وزارت امور خارجه را رهبري مي کرد. مگر مجموع مطالب مستند و ... دست داشته، اجازه مي دهد تاييد کرد که خلاف شايع، رژيم امان الله، از ديدگاه سرشت سياسي خود، يعني ساخت راستين قدرت خود، به دشوار مي توانست  (و مي تواند از ديدگاه معيارهاي کنوني) رژيم جوانان افغان شمرده شود.

 هر چند، در نظام قدرت، چناني که در بالا يادآور گرديد، شماري از کرسي هاي مسوول دیوانی و دفتری را اصلاحگران و ترقي خواهان راستين گرفته بودند. براي مثال؛ غبار- در آینده تاریخنویس برجسته و یکی از رهبران اردوگاه دمکراتیک، در سال های 1920-1921 به کرسی ریاست پلیس(اداره امنیه عمومیه) پایتخت گماشته شده بود.[30]

محمد ولي خان- همکار نزديک امير، هوادار راستين اصلاحات، پس از کنار رفتن نادر خان از کرسي وزير حربيه در جريان شورش سال1924 خوست؛ به جاي او گماشته شد. بنا به پيشنهاد او، محمد عمر خان- «رجل چپگراي عضو گروه جوانان افغان»، افسر با سواد آموزش ديده در اروپا که با چند زبان بلد بود، (انگليسي، فرانسوي، روسي وآلماني) به جای عبدالحمید خان کشته شده در جنگ، به کرسي رييس ستاد کل[31] گماشته شد.

از روی فهرست ساده بر شمرده در بالا و دیگر مدارک، مي توان نتيجه گيري کرد، که جوانان افغان يکي از موثرترين گروه هاي سياسي يي بود که در تدوين، اتخاذ و پياده ساختن تصاميم در زمينه مسايل کليدي توسعه دروني و پيوندهاي خارجي افغانستان در سال هاي فرمانرايي امان الله ذيدخل بودند. مگر حتا، در شرايط آزادي نسبي سیاسی، آن ها هر چه بود به گونه غير رسمي «بدون برخورداری از حق تشکیل احزاب سیاسی» (در چهارچوب حلقات تشکيل شده گذشته) عمل مي کردند.

غبار- یکی از دو آتشه ترین نمایندگان این گروهک، نیمرخ آن را چنین پرداز نموده است: «این ها رادیکال هایی با اندیشه های دارای بار چپی»[32]بودند. مگر، غبار با سخن گفتن از رادیکالیسم و چپگرایی جوانان افغان، بیگمان در گام نخست خود و برخی دیگر از اعضای جنبش را در نظر داشته است، نه همه رهروان آن را. او در این شمار از عبدالرحمان خان لودین، تاج محمد خان پغمانی، فیض محمد خان باروت ساز، غلام محی الدین خان ارتی و... نام می برد. او از گروهک سیاسی دیگری هم نام می برد که آن را میر سید قاسم خان رهبری می کرد و در آن عبدال هادی داوی، فقیر احمد خان، سید غلام حیدر خان پاچا، غلام رضا خان، غلام احمد خان رحمانی و دیگران.

 

غبار به ارزیابی این گروه از دیدگاه سیاسی نمی پردازد. مگر، چنین بر می آید که سخن بر سر رجال معتدل تر باشد که به رغم میانه روی در دوره پس از امان الله به گناه بازی نمودن نقش های گوناگون دارای بار سیاسی و اجتماعی در دوره امان الله خان مورد اختناق قرار گرفته بودند.

 

به هر رو، جوانان افغان نمی توانستند نیروی اصلی سیاسی رژیم نو- حزب دولتی باشند و از همین رو هم نبودند. نخست این که دیدگاه های آن ها (به ویژه در زمینه توسعه آینده کشور) از پایه از دیدگاه های خود امیر تفاوت داشت: آن ها مایل به تحدید قدرت شاه بدون بستگی به توانمندی های شخصی وی و برپایی اداره به راستی مشروطه با داشتن دورنمای جمهوری(مانند عبدال هادی داوی). دو دیگر، در درون این گروهک ناهمبینی ها و ناهمدیدی هایی بود. عرصه پویایی های آن هم بنا به دلایل بسیار دارای بار عینی و ذهنی تنگ بود.

 

همچنین در صفوف آن مهره های سنگین وزن در تراز ملی حضور نداشتند (بلندپایه ترین آن پس از محمود طرزی تا کناره گیری او در 1925) محمد ولی خان- وزیر حربیه تاجیک تبار بود که این امر به گونه جدی گسترش نفوذ او (و روشن است گروه را در کل) در میان قبایل افغان (پشتون) دشوار می ساخت. عبدالهادی داوی و غلام صدیق خان چرخی- دو تن از همراهان پشتون تبار امان الله خان نیز به رغم توانمندی های بی تردید ولی خان، نظر مساعدی نسبت به او نداشتند.[33]     

 

در مدارک تحلیلی سازمان های اطلاعاتی شوروی در باره اوضاع داخلی در افغانستان نشاندهی شده است: «این گروه با لایه های وسیع تر نیز پیوند ندارد و در استان ها پویای های گروه جوان افغان تقریبا احساس نمی شود. شمار هواداران آن در استان ها بسیار محدود است. از این رو این گروه نقش تعیین کننده یی را در کدامین اوضاعی نمی تواند بازی کند.»[34]

 

چنانی که در محافل دیپلماتیک شوروی (که به طور مستقیم به امور افغانستان می پرداختند)، می پنداشتند، نفوذ گروه جوانان افغان در مرحله نهایی عهد امان الله خان اندکی افزایش یافته بود. در پهلوی کرسی های وزارت حربیه و وزارت امور خارجه (به ترتیب صدیق خان و ولی خان)، کرسی های وزرات دربار (یعقوب خان)، تجارت (عبدال هادی خان)، معاون وزیر جنگ (حبیب الله خان)، منشی شخصی پادشاه و سردبیر روزنامه «امان افغان» (قاسم خان)و شماری از سفیران به دست این گروه بود.

 

 کسان بسیاری از هواداران یا بسیار نزدیک به آن در ارتش و دیگر ساختارهای قدرت کار می کردند. به گفته پژوهشگران امریکایی-آیدن. نبی و آر. ماگنوس در درون جنبش جوانان افغان گروهی پدید آمد که در اپوزیسیون رژیم [امان الله-گ.] قرار گرفتند. اعضای این گروه مخالف «حزب نقابداران» را ایجاد کردند که هدف خود را سرنگونی امان الله خان و برپایی جمهوری قرار داده بودند.[35]

 

غبار- پسان ها تاریخ نویس برجسته، که خود از بازیگران بلافصل رویدادها بود، دید بس منفی یی نسبت به به این حزب داشت. او این حزب را «حزب توطئه گران» می خواند که در پیوند با آن نوشت: «این شارلاتان ها که خود را هوادار نظام جمهوری و انقلاب وانمود می کردند، مزورانه مردم را  در در مرکز و شرق افغانستان فریب می دادند. اما در عمل دشمنان نظام جمهوری، دمکراسی و پیشرفت بوده و به دنبال اهداف دیگری بودند. بعدها روشن شد که این مزدوران ارتجاع و استبداد، با استفاده از شعارهای جمهوری، به سقوط دولت امان الله و ایجاد یک رژیم ارتجاعی مساعدت نموده بودند.»[36]

 

دلیل این چنین ارزیابی خشن احساسی از سوی یک رجل با منزلت اما نه بی آلایش[37]معاصر رخدادها، به پیمانه بسیار، پیش از وقت بودن و بی موقع بودن مطرح ساختن اندیشه برپایی نظام جمهوری در کشور در سطح عملی از سوی هر کسی که بوده باشد، می باشد. 

 

 فضل رحیم مَروت-یکی از پژوهشگران پاکستانی که به گونه بسیار عمیق به تاریخ اجتماعی و سیاسی مدرن افغانستان پرداخته است، دید دیگری دارد که بی دلیل هم نیست. او نشاندهی می کند که حتا  سرسپرده ترین دوستان و بستگان شاه و حتا رهبران جوانان افغان- محمود طرزی، محمد ولی خان و عبدال هادی داوی اصلاحات او را به تازیانه نکوهش و سرزنش می بستند و به نشانه مخالفت با او کرسی های خود را در حکومت ترک می گفتند.

 

به عنوان مثال، عبدالهادی داوی (وزیر بازرگانی)، عبدالرحمان لودی (رییس گمرک) و پش از آن ها محمود طرزی، که می پنداشت که «امان الله خان «بنای یادگاری حیرت آوری را بدون تهداب (زیر بنا) اعمار نموده است.» محمد ولی خان از پست وزیر حربیه از سوی خود امان الله خان برکنار شد و به در هنگام سفر شاه به خارج از کشور، به پست اسمی نایب السلطنه منصوب گردید.[38]

 

هر کسی که برخورد اصولی می داشت، رو در روی شاه خشم قرار می گرفت: برای مثال، بر عبدالرحمان لودین- از رهبران برجسته جوانان افغان، بسنده بود که در جلسه دربار به ابراز تردید در باره سودمندی ماندن شاه در کرسی صدارت بپردازد تا در روز بعد کرسی دولتی خود را از دست بدهد.[39]

 

مروت گفته های خود را در زمینه چنین به پایان می برد که «تقریبا همه دوستان امان الله و کابینه او از اصلاحاتش در مراحل اولیه حمایت می کردند، اما او پس از سفر به خارج حمایت آن ها را از دست داد.»[40]

 

به هر رو، بایسته است در ارزیابی ره آوردهای کسانی که با اندیشه های مترقی شاه در طول سال های دهه 1920 دمساز بودند، با داکتر حسن کاکر- تاریخدان سرشناس افغانستان همنوا بود که می نویسد: آن ها کاستی های سیاست آن دوره، به خصوص سوء استفاده های مقامات را به باد انتقاد می گرفتند، اما  خود برنامه های جایگزین سازنده ارائه نمی دادند.[41]هر چند هم به گمان غالب می توانستند چنین کاری را انجام دهند. چه، این جریان بیشتر به پختگی رسیده تر و سازمانیافته تر بود.

 

آن چه مربوط به طرزی می گردد، بایسته است اعتراف کرد که او در شماری از مسایل دیدگاه های متفاوتی از شاه داشت: او خواستار افزایش پرداخت ها برای کارمندان بود، به شیوه آتاتورک هوادار  ارتش نیرومند بود. او در مسایل سیاست خارجی نیز  پراگماتیست (پیرو فلسفه اصالت عمل) بود.

 

 لویی دو پری- خاور شناس امریکایی تضادهای اصلی رهبری سیاسی در افغانستان را در سال های دهه 1920چنین پرداز می نماید: اما نکته مهم در چیزی دیگری بود: «هرگاه طرزی اندیشه پرداز و امان الله عامل می توانستند منابع انتلکتوئل خود را متحد بسازند، افغانستان می توانست در مسیر جاده مدرنیزاسیون پیش برود، به جای این که همه چیز را سر از نو آغاز نماید.»[42]

 درست در این راستا- به سوی ایجاد و قانونی کردن حزب نیرومند سیاسی- کسانی حرکت می کردند که از اندیشه های پیشرفت الهام می گرفتند و در عین حال هر چه بیشتر از پادشاه در مسایل اصولی و تاکتیکی فاصله می گرفتند.

 س. فدا یونس- پژوهشگر پاکستانی می نویسند که: «در سال 1924 در افغانستان از سوی محمد ولی خان، حزب جمهوریخواه - نخستین حزب سیاسی دوره شاه امان الله تاسیس گردید.» اعضای آن- دانشجویان و افسران تحصیل کرده در ترکیه، برخی از کارکنان شناخته شده دولتی و بازرگانان الهام گرفته از تجربه ترکیه بودند که نظام جمهوری را چونان فرم ایده آل اداره در افغانستان می پنداشتند.[43]

 

هر چند خود یونس فدا کدامین شواهد قانع کننده یی را به سود آن که نزدیک ترین متحد امان الله خان به راستی حزب جمهوریخواه را ایجاد نموده باشد، نمی آورد، گواهی او در یادداشت های منشی شخصی امان الله خان- علی احمد تایید می گردد که گزارش داده بود که در کابل جلسات پنهانی  حزب محمد ولی خان برگزار می گردیده است که در آن ها امکان برپایی نظام جمهوری در افغانستان بررسی می شده است.

 

در میان شرکت کنندگان در این جلسات، از غلام صدیق خان چرخی، عبدالهادی خان داوی، حبیب الله خان (معاون وزیر حربیه)، عبدالرحمان لودین، علی محمد خان، میرزا محمد خان، میر سید قاسم خان و برخی از افسران نام برده می شد. در این حزب همچنین شجاع الدوله و محمد یعقوب خان، که در آن زمان رییس شورای دولتی بود شامل بودند. اعضای حزب همه در آن هماهنگ بودند که پیش شرط اصلی پویایی های شان باید همکاری با نظامیان باشد- تجربه مصطفی کمال در ترکیه و رضا خان در ایران برای شان الگو بود. درست به همین دلیل، وظیفه کلیدی حزب- نشاندن محمد ولی خان به جای محمد نادر خان در کرسی وزارت حربیه بود که این کار در سال 1924 انجام شد. هر چند هم در این کار اختلاف نظر میان نادر خان و امان الله خان بر سر  رویدادهای خوست جای اخر را نداشت.

گروهک («حزب») محمد ولی خان همچنین از رنجش ها میان خاندان های نادر و امان الله به خاطر بر هم خوردن عروسی بستگانشان بهره برداری نمودند.[44]

 

منبع همه این اطلاعات، علی احمد، تأکید می کند که «قدرت حزب جمهوریخواه درست مانند شمار اعضای آن پیوسته رو به افزایش داشت با آن که این گروه دشمنان فراوانی هم داشت. آن ها دشمنان بانفوذ مانند والی عبدالکریم خان، محمد سرور خان، محمد ابراهیم خان، شیر احمد خان، میر هاشم خان (وزیر مالیه)، علی احمد خان، که خود جاه طلبی هایی  داشت و در عمل از همه گروهک ها دوری می گزید.[45]

 

مگر، جان مطلب در اين است که در افغانستان در سال هاي دهه1920 هنوز زمینه عيني براي ساختمان حزبي فراهم نبود و براي اين گونه پویایی ها، نخبگان سياسي به پختگي نرسيده بودند.

 

وضعیت اجتماعی- سیاسی برهه مورد بررسی را بیشتر از هر کسی پروفیسور ویکتور گریگورویچ کارگون- گرداننده دفتر مطالعات افغانستان در پژوهشکده خاورشناسی فرهنگستان علوم روسیه با دقت بالا پرداز نموده است: «...امیر زمینه را برای پویایی حیات سیاسی و اجتماعی فراهم گردانیده بود: در آن سال ها، در کشور گروه های قانونی هواداران اصلاحات وجود داشتند- مانند جوانان افغان پیشین که امان امان الله خان با دیدگاه های آنان شان تا رسیدن به قدرت همنوا بود، مطبوعات خصوصی به چاپ می رسید( از جمله از سوی اپوزیسیون) و نخستین سازمان های اجتماعی به میان آمدند.»[46]   

 

ابتکار شخصي پادشاه- انديشه تاسيس حزب «استقلال و تجدد» به علت پيش از وقت بودن و شعارگونه بودن خود مورد پشتيباني قرار نگرفت. اصل میر پتنگ-پژوهنده افغان، ناکامی[تلاش های اصلاحی- گ.] امان الله خان را به گونه دیگری توضیح می دهد- «این تلاش ها با واکنش گروهی از رهبران رسوخمند جنبش جوانان افغانکه دارای دیدگاه های معتدل بودند،رو به رو گردید».[47]

 

هر چه بود، در 1928جوانان افغان و دیگر هواداران امان الله چند پارچه شده بودند- چیزی که اپوزیسیون از آن به سود خود بهره برداری نمود.

 

نادر بر شالوده ناسازگاری با شیوه مدیریت حبیب الله خان هنوز پیش از رویدادهای سال 1919، به امان الله خان نزدیک شده و همسویی پیدا نموده بود. نزدیکی خاندان مصاحبان به دربار به چنین امری مساعدت می کرد. راستش، این وضع هنوز به معنای آن نبود که برادران– مصاحبان همانا شاهزاده امان الله را به عنوان جانشین فرمانروای کشور ارزیابی می کردند.

 

برای آنان سودمند تر بود تا پسر دیگر حبیب الله- شاهزاده اسدالله، و یا کسی از برادرانش– فرزندان امیر مقتول از همسر چهارمش- خواهر نادر را برای چنین پستی در نظر بگیرند. شاید امان الله خان از امان آغاز به نادر اعتماد نداشت.[48] مگر، با توجه به اقدامات پیروزمند نادر در هنگام جنگ اسقلال او را به عنوان وزیر حربیه و سپهسالار ارتش افغانستان گماشت.[49]

در سال 1921، نادر خان رهنمود دشواری از امیر گرفت- در راس کمیسیون تنظیمیه استان قطغن و بدخشان گماشته شد. ماموریت در چنین استانی که پناهگاه اصلی مهاجران بخارایی و برای مدتی، به خصوص در سال 1922 پایگاه اقدامات مستقیم آن ها در برابر شوروی می توانست نادر را به چشم شوروی بی اعتبار و موقف او را خدشه دار کند.[50]

هر چه بود، او تلاش چندانی هم به خاطر این که دل همسایه شمالی خود را به دست بیاورد، به خرج نمی داد. این گونه، هنوز در پاییز1920 نادر در دیدار با سران قبایل افغان در کابل از اظهارات ضد بلشویکی خود داری نورزیده و حتا به سود عقد قرار داد با بریتانیای کبیر سخن گفته بود.[51]

 

با این حال، موقف امیر هم که در ابتدا گرویده پان اسلامیسم بود، بی شایبه و ناهموار نبود. چیزی که رهبری شوروی ناگزیر بود با آن بسازد. در سال 1924، نادر، که با اقدامات امان الله در زمینه شورش خوست موافق نبود، پست وزارت جنگ و سپهسالاری را از دست داد. مگر، کار خود را در کرسی سفیر در فرانسه ادامه داد و سپس در سال 1926 بیخی از کار دست کشید و در آن جا به عنوان یک شخص عادی تا اوایل 1926 می زیست. 

 

به هر رو، مسایل کادری، ترکیب پرسنل و پیرامونیان امان الله خان و بخش عمده از مدیران او و دیدگاه های سیاسی آن ها،  چیزهای بسیاری را حل می نمودند، اما نه همه چیزها را.

 

با همه مسايل ياد آور شده در بالا، به اوضاع اجتماعي- سياسي در افغانستان اين مساله تحرک مي بخشيد که بسياري از فيصله ها در زمينه ساختمان  دولتي، اقتصاد و ... يعني سياست واقعي (رئال پولیتیک) يا از ديدگاه سرشت خود و يا از ديدگاه غايي درست بودند. کار اساسي در دگرگونسازي دستگاه اداري اين بود که عملا براي نخستين بار در افغانستان کم و بيش صلاحيت ها، اختیارات و دايره فعاليت هاي کارمندان بلندپايه حکومت که موقف آن ها در دوره امیر حبیب الله خان روشن نبود و حجم کارهای دولتی از سوی خود مهره های بالایی معین می شد و در بسا از موارد از موقف های دولتی خود سوء استفاده های ناروا می نمودند، دقيقتر تعيين شده بود.

 

برای مثال، مستوفی الممالک (میرزا محمد حسین خان) با ترفندها و انجام اعمال ناروای دیگر، به مهره بسیار پر قدرتی مبدل گردیده بود که در واقع نفر دوم در دولت پس از امیر شده  بود.

گام جدي سياسي امان الله خان، تصويب نخستين قانون اساسي در کشور (نظام نامه اساسیه دولت علیه افغانستان)[52]در1923 بود که امتيازات پادشاه، وزيران، کارمندان، شوراي دولتي، دادگاه ها و بسياري ديگر را تنظيم مي کرد. در اين قانون، فصل کاملی براي حقوق شخصي شهروندان اختصاص داده بود که در آن برابري آن ها در برابر قانون اعلام گرديده و مصوونيت ملکيت خصوصي  تضمين شده بود.

 

راهی که برای رسیدن به تدوین و انفاذ قانون اساسی پیموده شد، آسان و هموار نبود: هنوز در سال 1919 برای مطالعه قوانین حقوقی اسلامی (حنفی) و قوانین ترکیه، شورای مطالعات مذهبی و شورای قانونگذاری، متشکل از علمای منصوب شده از سوی دولت، کمیته عالی مذهبی، سرداران محمد زایی، برخی از نمایندگان جنبش جوان افغان ایجاد گردیده بود.

 

 در مرحله تهیه و تدارک قانون اساسی، بخشی از اشراف افغانی، از جمله عبدالقدوس خان- صدر اعظم وقت، تلاش ورزیدند جلو استقرار شاهی مشروطه را بگیرند. محافظه کاران در این کار بر  روحانیت ارتجاعی تکیه داشتند که با مشارکت فعال آن ها در سال 1920 نامه یی از سوی علمای قندهار از راه رسید، که همه انواع حاکمیت سیاسی غیر از حاکمیت پادشاه رد گردیده بود.[53]

 

با این هم، امان الله خان وقعی به مخالفت های جناح راست اپوزیسیون نگذاشت و به رغم حفظ نظم شاهی مطلقه، قانون اساسی تبدیل به یک واقعیت زندگی سیاسی در افغانستان گردید.

 

یکی از نخستین نوآوری ها در عرصه مدیریت، استقرار نظام نو اداری- ناحیه یی در کشور بود که عملکرد آن با قانون تاریخی21 می 1923، که «مقررات نظام دولت» پیشین، - یکی از نخستین اسناد حقوقی دولت امان الله خان را لغو می نمود، تنظیم می گردید.

 

تمام قواعد زندگی درونی کشور را دیگر وزارت امور داخله تعیین می کرد که آن  اداره امور مدنی و اداری کشور سپرده شده بود.

 

سازواره اصلی نظام نو مدیریت- واحدهای اقتصادی- اسکانی دولت- علاقه داری ها (بخشداری ها)، گردید. علاقه داری ها از چند روستا و ده مختلف تشکیل شده و از سوی علاقه داران رهبری می گردیدند. چند علاقه داری هم در یک ولسوالی (فرمانداری) و چند ولسوالی در یک ولایت و چند ولایت هم در یک واحد بزرگ اداری- ساحه یی به نام حکومت اعلی شامل گردیدند.

 

قانون اداری دولت به پیمانه بس دقیقی اختیارات و صلاحیت های همه رجال رسمی را تعیین نموده بود. خود شیوه ارزیابی و تصمیم گیری در باره آن برای افغانستان یک پدیده غیر معمول بود: این قانون علنا مورد بحث و بررسی قرار گرفت و حتا جاهایی از آن  از سوی وزیرانی که دعوت شده بودند،  در حضور امیر که بعداّ آن را به امضا رساند، تغییر داده شد.[54]

در ایجاد نظام اداری اصل انتخاب و مشورت چیرگی داشت: نمایندگان ادارات مختلف و مردم در انتصاب ولسوال ها (حاکم ها) در شهرستان ها اشتراک داشتند و سپس هم با آنان همکاری می نمودند. مگر در اوضاع افغانستان به تمرکز قدرت در دست های کارمندان اصلی (از علاقه دار گرفته تا والیان) و قوه اجرایی و  قضایی  که قسما از  جمع روحانیون برگزیده می شدند، نیاز بود.

 

نمایندگان ادارات مرکزی کارها را نه از طریق کارمندان خود در ولایات، بل از طریق نائب الحکومه ها و حاکم های اعلی پیش می بردند که بر این کرسی نشینان با این حال مسوولیت ویژه یی گذاشته شده بود که نه تنها مشی مرکز را پیش ببرند، بل نیز در بیشتر موارد به تبلیغات و توضیحات نیز بپردازند.[55]

 

یک عنصر نو دیگر نظام اداری کشور شورای قانونگذاری ایجاد شده در اواخر 1919 (محفل قانون)، به رهبری علی احمد خان وزیر امور داخله، شد. شورای متشکل از 21 عضو بود که 4 تن از آنان متولد هند بریتانیایی بودند: احمد جان خان از پشاور، میان قادر بخش خان از لاهور، مولوی نجف علی خان و برادر جوانش - داکتر عبدالغنی،[56]که کار بسیاری برای اصلاح و پیشرفت در افغانستان انجام داد.

نجف علی- آموزگار پیشین امان الله خان، بازرس ارشد لیسه «حبیبه» بود. کهنسال ترین هندی ها- احمد جان خان بود که در طی بیش از سی سال خدمت در افغانستان در آغاز داکتر امیر عبدالرحمان خان و سپس دستیار شاهزاده امان الله خان بود.

 

میان قارد بخش، که در امریکا آموزش دیده بود و چندی هم در جاپان زندگی کرده بود، رییس کارخانه چرمسازی کابل بود.

 برای پیاده سازی سیاست های امان الله خان در ولایات، ارگان های ویژه یی به نام «تنظیمیه»-کمیسیون های انجام اصلاحات ایجاد گردید. موقعیت های بالای رییسان این کمیسیون ها (رییسان هیات های تنظیمیه) گواه بر موقف فوق العاده این کمیسیون ها اند. برای مثال، انجام اصلاحات در استان قندهار را عبدالعزیز خان- وزیر داخله، در ترکستان افغانی، محمد ابراهیم خان- وزیر دادگستری، در استان هرات، شجاع الدوله - وزیر پیشین امنیت عامه و در استان قطغن و بدخشان، محمد نادر خان- وزیر حربیه و سپهسالار به دوش داشتند.

 پروفیسور ایگور میخاییلویچ ریسنر[-بنیادگذار دبستان افگانستیکای روسیه، یکی از شاهدان و ناظران رویدادها در این برهه، که در بافتار سفارت شوروی در کابل کار می کرد-گ.] می نویسد: با این هم، «روحیه کلی اصلاحات، روحیه پیگرد و بازداشت پلیسی و نظارت جامع دفتری- دیوانی (بروکراتیک) بود. همه چیز باید از بالا از سوی دولت و از طریق دولت انجام می شد.»[57]

 

نظیف شهرانی-انترپولوژیست سرشناس افغانی الاصل امریکایی در اوایل دهه1980 برآورد بسی احتیاط آمیزی از طرح های اصلاحی امان الله خان ارائه داد. شاید او زیر تاثیر شماری از آثار نه چندان وزنین وقت، مایل بود در اصلاحات سال های دهه 1920 در افغانستان نفوذ مستقیم مسکو را ببیند.

 

با این هم، شهرانی بیخی دادگرانه و به درستی به یک رشته کامل از پدیده های منفی که تا حد زیادی واژگونی رژیم امانیه را تعیین کردند؛ اشاره می نماید: تراز پایین تصمیم گیری های مدیریتی، فساد، خویشگرایی و تبار پرستی، سرکوب و در عین حال، تلاش پادشاه برای نگریستن به کشاکش های اجتماعی از فراز [کنگره برج عاج-گ.].

 

لغزش ها و ناکامی های امان الله زنجیره درازی از شورش ها و آشوب ها را گسترانیدند که پسان ها در سیمای مقاومت خطرناک لایه بندی شده در برابر او و سیاست هایش زیر درفش جنگ مقدس (جهاد) تبارز کردند.

اقدامات اپوزیسیون به علت افزایش شمار روحانیون مسلمان در صفوف آن- به ویژه چنین گروه هایی مانند پیشوایان طریقت صوفیه و «ملاهای آمده از خارج (ملاهای «فرنگی») بیشتر رنگ و بوی مذهبی گرفته بود.[58]

 

ل. نیکولین- از دیپلمات های نسل اول شوروی، شرح جالبی از تحولات عهد امان الله خان در نسخه منطقه یی آن بر جا گذاشته است. او به چسم سر مشاهده نموده بود که چگونه شجاع الدوله- یکی از نزدیکترین همکاران امیر، در هرات نوآوری ها را پیاده می نمود. به باور نیکولین، «شجاع الدوله در دوره امانی در نقش مینشیکف در عصر پتر کبیر ظاهر گردیده بود.[59]او به معنای واقعی کلمه ریش «بویار» های(boyars) افغانی را می تراشید و آن ها را  وادار به پوشیدن جامه های اروپایی (راستش دوخته شده از تکه ها و پارچه های افغانی، به جای پارچه های اروپایی) می نمود. او جامه های های عجیب و غریب بومی افسران را به دور افگند و آنان را فرم های خاکی رنگ نظامی پوشاند...و دستور داد در اتاق کار استاندار (خودش) [به جای تخت و فرش سنتی-گ.]، مبلمان فرنگی بگذارند و در جایی که در گذشته «جرنیل» ها (جنرال ها ) می نشستند، پیانویی را گذاشت که نه کسی می توانست آن را بنوازد و نه کسی جرات نواختن آن را داشت.[60]دانش آموزان مانند نظامیان یونوفرم و کلاه می پوشیدند. به فرمان استاندار در امتداد بازار، چراغ های  شماره گذاری شده آذین بسته شده بود...».

 

در باره برخی از نوآوری های دوران امان الله هنوز تقریبا هیچ چیزی در آثار چاپ شده گزارش نشده است. با آن که این نو آوری ها غیر معمول بودن برنامه های پادشاه را توصیف می کنند. برای مثال، در اوایل اپریل 1924 در کابل مراسم گشایش مدرسه آموزش های سیاسی برگزار گردیده بود. برای ورود به دوره نخست (چهار ساله) آن دادن آزمون های مقدماتی در علوم پایه (امتحان سویه) برای همه داوطلبان در نظر گرفته شده بود. 

 

در دوره دشوار تر دوم می بایستی به گونه حتمی کارمندان وزارت امور خارجه در پایان روز کاری سنتی خود حضور می یافتند. درس ها دو ساعت ادامه می یافتند. این دوره آموزشی شامل موضوعاتی مانند حقوق بین الملل، اقتصاد، امور مالی، حقوق جنایی(جزا)، تاریخ و جغرافیا می گردید.

 

در میان آموزگاران این آموزشگاه شگفتی بر انگیز نه تنها برای افغانستان، بل برای همه خاور زمین، علی اکبر خان دفتری و آقاخان اشرفی دیده می شدند. وظایف لکچر دهنده (مدرس) تاریخ و جغرافیا را به طور موقت یکی از کارکنان روزنامه نیمه رسمی «امان افغان»[61]به دوش گرفته بود.

روشن نیست این طرح برجسته و بی تردید متهورانه و جسورانه سیاسی-آموزشی که همخوانی چندانی با زندگی جامعه سنتی افغانستان و حتا لایه های بالایی آن نداشت، تا چه مدتی ادامه یافت، اما خود نفس تلاش پیاده سازی آن بازگو کننده پرواز اندیشه های اصلاح طلبانه امان الله خان است.

 

طرفه این که خود امیر با وجود گرفتاری های دولتی که گاهی در برخی از محورهای سیاست های داخلی و خارجی بس گرانبار بود، می کوشید سواد آموزشی و آفاقی خود را بهبود ببخشد. به عنوان مثال، او در اوایل سال های دهه1920 نزد بانو آنا اوسینسکایا (که با عزیز الرحمان- یک دیپلمات افغان عروسی نموده از همان هنگام تا پایان زندگانی در کابل بسر برده بود)، درس زبان روسی می خواند.[62]

اوضاع اقتصادي افغانستان در سال هاي دهه1920 با يک رشته کامل عوامل و پارامترها تعيين مي گرديد. نزدیک به یک سوم باشندگان افغانستان، اساسا آنانی که در جنوب باختری بود و باش داشتند، به شیوه کوچی و یا نیمه کوچروی زندگی می نمودند.

 

شالوده اقتصاد کشور، کشاورزي بود که رشته هاي پيشرو آن دامداري و زمينداري مانده بود. زمين هاي زير کشت در افغانستان تنها دو درصد از کل سرزمين و اراضي کشور را تشکيل مي داد. در اين حال،400 هزار هکتار زمين زير آبياري بود. به آبياري توجه بسيار کمي مي شد. هر چند همانا طرح هاي آبياري(مانند ساختن بند آبگردان در غزنی برای آبیاری هشتاد هزار جریب زمین) و همچنين رشد پنبه کاري در شمال و درجنوب کشور را مي توان بي ترديد از دستاوردهاي رژيم «اماني» شمرد.

ساختار فوند زمین به این شرح بود: 5 درصد از زمین های کشاورزی دولتی بود. زمینداران -60 ٪ و کشاورزان– نزدیک به 35 ٪ زمین ها را در اختیار داشتند. بسیاری از دهقانان،که توانایی پرداخت مالیات را به شکل نو پولی آن نداشتند، ناگزیر به فروش آن و مبدل شدن به اجاره گیرندگان شدند.

 

بار سنگین مالیاتی، تفاوت های اجتماعی- ملکیتی را عمیق تر می ساخت. طی یک دهه  فرمانروایی امان الله خان، مالیات ها افزایش سه- چهار باره داشتند. آن هم در حالی که حدود نیمی از آن بر دوش برزگران افتاده بود..

 

مردم تکس(عوارض) های دیگری هم می پرداختند. مانند عوارض معاشات (حقوق شغلی) و جاده یی...و همچنین ناگزیر به پرداخت هزینه های روحانیون که از درآمدهای اضافی از مدرک وقف بخشی از زمین ها به خزانه دولت، محروم شده بودند.

 

کوچیان نیز در تنگنا قرار گرفته بودند: آن ها وادار به پرداخت مالیات بر دام های شان شده بودند، که در پهلوی آن می بایست سالانه آدم 5 روپیه سرانه می پرداختند. 

 

پديدآيي عناصر نو زيرساختي، از جمله جاده هاي موتر رو و مواصلات اتومبيلي، اقتصاد سنتي کوچ نشين ها (کوچروها) را (مانند ارائه خدمات برای کاروان هاي بارکش و مانند آن را) برهم مي زد. به ویژه از نو آوری ها افراد قبیله شینواری که در راه کابل- پیشاور دست اندر کار کاروانداری و بارکشی بودند، زیانمند گردیده بودند. متشبثان عرصه حمل و نقل از استان مرزی شمال باختری هند بریتانیایی که در بزنس خود از اتوموبیل کار می گرفتند، با بازرگانان کوچی بومی در رقابت افتاده بودند.[63]

مگر همین روندها اندک اندک و پیوسته یاخته های اجتماعی و سرشت اقتصادی- دارندگی جامعه افغانی را دگرگون می ساختند: برای مثال، درست توسعه شبکه راه ها به قبایل هزار بز از قوم بزرگ مومند خاوری پویای های اقتصادی خود را تنوع ببخشند و با گذشت هر روز بیشتر و بیشتر از سرویس تجارت کاروانی در راه های کابل- مزارشریف و کابل- پیشاور دوری گزینند و به بازرگانی برای خود بپردازند- مانند خرید و فروشچای و ... و در سر انجام به عمدتا شیوه زندگانی شهرنشینی در استان کابل رو به بیاورند.[64]  

 

در این دگردیسی و استحاله، جوانب های اقتصادی منفی (کمبود چراگاه ها در خود افغانستان و استان مرزی شمال باختری هند بریتانیایی) نیز به چشم می خوردند که هزار بزها را از حوزه سنتی اقتصاد سنتی آن ها می کشیدند. مگر، با این هم، آن ها از پس چالش های زمان به لطف تکاپوهای بازرگانی خود و بهره گیری از فرصت های نو (کمرنگ شدن و کاهش رقابت های سیک ها و یهودیان و رایج شدن مناسبات کالایی- پولی) بر آمدند.

 

دگرگونی های کند و متناقض، اما با این حال آشکار شالوده زندگانی اقتصادی تحرکاتی را در ساختار اجتماعی جامعه افغانی نیز به بار آورد.

 

گرايش به سوي رشد کمي و بالابردن نقش بورژوازي بازرگاني پيش بيني شده بود. حکومت  در گام نخست تجارت بزرگ را تشويق مي نمود. در سال هاي 1927-1928 تنها 27 تاجر به خزانه دولت مالياتي به ميزان 5/3 ميليون روپيه واريز کردند. شکل نو ابتکارات بازرگاني- کار فرمايي، ايجاد اتحاديه ها (شرکت ها) در زمينه انجام بازرگاني مشترک،گرديد. تنها در پايتخت شمار اين چنين شرکت ها  به هفت واحد با سرمايه سه ميليون روپيه  مي رسيد.[65]

 

بر پایه برخی از مدارک، امان الله خان خود نیز در بازرگانی (اقلام مهم تجارت افغانستان- لاژورد و پوست قره گل) دست داشت. همچنین او در کابل چند فروشگاه داشت.

 

در ميانه هاي سال هاي دهه1920 در شمال افغانستان شالوده پنبه کاري کالايي به وجود آمد: عبدالعزيز [(معروف به عزيز خان لندني-گ.] تاجر پشتون- يکي از  نخستين کساني بود که چشم اندازهاي بهره برجستن از منطقه را براي کار برد پنبه ارزيابي کرد، - وي در کندز (کهندژ) زمين به دست آورد و يکي از نخستين شرکت هاي تشبثي «سپين زر» (طلاي سفيد) را تاسيس کرد. عبدالعزيز و همکاران وي همچنين امکانات صادرات پنبه افغاني را به شوروي که کشت پنبه در آن کشور  به دليل بي ثباتي سياسي در استان هاي مرزي- مراکز عمده توليد پنبه، در وضع بحراني بود، در نظر داشتند. 

 

شاه و حامیان صادق او با پویایی می کوشیدند از طریق اصلاحات افغانستان را به یک دولت مدرن تبدیل نمایند. مگر در این کار کمتر موفق بودند. اشتباه جدی اصلاح طلبان در افغانستان به رهبری امان الله خان نداشتن برنامه تحولات مبتنی بر نیازهای عینی کشور و برهه مشخص تاریخی بوده است. لغزش بزرگ - هزینه نمودن بودجه بی آن هم محدود برای پروژه های پر زرق و برق اما غیر ضروری مانند ساختن کاخ ها و حتا شهرک- در دارالامان، پروژه های اقتصادی ناسودآور مانند کارخانه سیمان و کارخانه گوگردسازی بود.

 

گاهی هم کار به سفسطه می کشید. باری چنین چیزی رونما گردید: هنگامی که موضوع راه اندازی کارخانه گوگردسازی مطرح گردید، روشن شد که نیروگاه برق در جبل السراج قادر به تامین انرژی برای آن نیست. زیرا هرگاه به کارخانه برق داده می شد، در این صورت، ظرفیت کافی برای تامین انرژی شهر و کارخانه نظامی («ماشین خانه حربی») نمی ماند. افزون بر آن، هنگام ساختن کارخانه، موضوع تامین چوب طرف نیاز آن به سنجش گرفته نشده بود- چوب را تنها می شد از جنوب آورد. اما برای این امر باید راه آهن مخصوصی ساخته می شد.

 

وضعیت کارخانه سمنت نیز به همان اندازه ملال انگیز از کار برآمد: برای سوخت کوره های آن زغالسنگ در نظر گرفته شده بود. مگر، تنها پس از پایان کارهای ساختمانی روشن گردید که این ماده در دسترس نمی باشد.

 

گذشته از این، معلوم شد که هزینه تمامشد سمنت خودی بسیار بالاتر از سمنت وارداتی است و... ابتکار ساخت کارخانه سمنت با وصف شور و شوق و شیفتگی شخصی امان الله خان که دو صد هزار پوند پول شخصی خود را در آن سرمایه گذاری کرده بود، نقش بر آب شد.

 

شاهراه کابل-جلال آباد می توانست چونان نمونه یی از پروژه های اقتصادی درخشان باشد. مگر، در بیش از پنج سال تنها در حدود50 کیلومتر راه ساخته شده بود و گرداننده پروژه- مهندس لایباخ آلمانی [با توجه به آهنگ کند پیشروی کارها در پیوند با دشواری های فزونشمار-گ.] برای به پایان رساندن آن خواستار تمدید پروژه برای پانزده سال دیگر  گردیده بود.

 

ساخت راه دیگر، قندهار- چمن، به رهبری هس- «مهندس» دیگر آلمانی، افسر سواره نظام پیشین- کسی که پیش از این هیچگاهی در کارهای راهسازی و ساختمانی پیشینه نداشت، انجام می شد.

 

کولونی آلمان در افغانستان[66]و با پویایی در ساخت و ساز پروژه احداث شهر نو دارالامان، نیز مشارکت داشت که می بایستی سیمای عصر «امانی» را تجسم و تمثیل می نمود. با این که بسیاری از ساختمان های تازه ساخته شده، بی درنگ فرو ریختند. این در حالی بود که هزینه ساخت آن ها تنها در سال های 1927-1928 به بیش از ده میلیون روپیه می رسید.[67]

 

حضور خارجی ها در افغانستان هنوز در سال های نخست فرمانروایی امان الله خان کم و بیش محسوس بود. در آغاز مربیان نظامی ترکی و سپس هم به گونه روز افزونی- آلمانی ها (صنعتگران، مهندسان و...) و در پی آنان شمار کمی ایتالیایی ها و نیز نمایندگان چند کشور دیگر خاور و باختر افزود شدند.

 

شاید، متنوع ترین (و همان گونه که در بالا نشان داده شد، نه بی آلایشانه از دیدگاه اقتصادی) همکاری با آلمانی ها بود. شرکت های آلمانی برای افغانستان وام های صنعتی می دادند. دولت افغانستان با آلمانی ها و همچنین با امریکایی ها گفتگوهایی را برای ساخت راه آهن از کابل تا قندهار - داکا پیش می برد.

 

[همچنین-گ.] اميدهاي معين و نه کمتري به علت خود داري غير علني، هر چند هم نه مطلق از توسعه پيوندها با انگلستان؛ به روسيه شوروي بسته شده بود، اما امضاي قرار داد بازرگاني افغان- شوروي به درازا کشيده بود. درست مانند بسياري ديگر از توافقنامه هاي کليدي بين دولتي. قرار داد سال 1921 با وقفه ها تطبيق مي شد که هر دوطرف در اين کار مقصر بودند.

 

افغان ها به ویژه بر برخورداری از حق ترانزیت آزاد از راه گستره شوروی پافشاری داشتند. در دفتر خارجی او.گ. پ. او.[68]یکجا با کمیساریای خلق در امور خارجی که محور افغانی سیاست خارجی شوروی را پیش می برد، با «خودنکوهی» اعتراف می نمودند: «آن چه را که افغان ها می خواهند، ما خود نمی توانیم به آن ها بدهیم. مگر همزمان با آن ها را نمی گذاریم آن چه را که به آن نیاز دارند، از کشورهای باختری از راه کشور ما [ترانزیت-گ.] ببرند...ما از دوستی با افغانستان سخن بر زبان می آوریم. ما از استقلال آن بر خود می بالیم. مگر در عین زمان متناقض با آن چه که می گوییم، رفتار می کنیم.»[69]  

کمرنگي حضور اقتصادي شوروي تا جایی با پيوندهاي بس تنگاتنگ در زمينه نظامي- فني جبران مي شد. همين بس بگويم که پرسنل اصلي پارک هوايي نظامي و کشوري افغاني را خلبانان شوروي تشکيل مي دادند. هچنان در شوروي کادرهاي ملي افغاني را براي این رشته آموزش مي دادند.

 

با تاخیر بسیار، در زمستان 1928، در دفترهای انجمن سراسری شوروی روابط فرهنگی با کشورهای خارجی بنا به پیشنهاد سفارت شوروی در کابل، پروژه یی برای آموزش جوانان افغان در مدارس شوروی روی دست گرفته شد. اما با آن هم روی کاغذ ماند.[70]

 

راستش، در تابستان و پاییز همان سال، دیگر در واقع در آستانه به تاریخ پیوستن «دوران امانی»، در انجمن روابط فرهنگی و همچنین در موسسه بازرگانی شوروی- «افغان تورگ» (موسسه تجارتی افغان) با شتابزدگی برنامه چاپ کتاب های الفبا به زبان پارسی برای افغانستان و پخش مواد مختلف تبلیغی به شمول مساله نمایشدهی فیلم های ما در این کشور، که دارای اهمیت بزرگ فرهنگی و سیاسی است، بررسی گردید.[71]

 

با به پایان بردن پرداز سریع سیمای اقتصادی افغانستان در سال های دهه 1920 بایسته است همچنین وضع حوزه نا به هنجار مالی این کشور را نشاندهی کرد: دولت امان الله خان بخش شایان توجهی از ذخایر طلای کشور و سکه نقره های جدید («امانی») را که به جای سکه های کهنه «کابلی» ضرب زده شده بودند، به مصرف رسانده بود که این کار به افت و کاهش ارزش برابری روپیه – ارز اصلی کشور در آن برهه، گردیده بود. اگر در سال 1926 ارزش پوند انگلیس5/23 روپیه بود، در سال 1928 به 31 روپیه رسید. این مساله که در کشور مقارن با اواخر دهه1920 هیچ بانک و یا کدام نهاد مالی و اعتباری دیگر وجود نداشت، هم به رشد اقتصادی آن زیان می رساند.

 

بازار ارز خارجی در کل در دست خارجیان، بیشتر بازرگانان هندی (سیک ها) بود که این کار نه می توانست برای اصلاحات امان الله خان زیانبار نباشد. به گونه یی که ریسنر در میانه های سال های دهه1920 نوشت: «کولونی کوچک35000 نفری هندوها در افغانستان، درخشان ترین نمایندگان سرمایه تجاری هستند که با بازرگانی خارجی و عملیات های گسترده مالی پیوند دارند، زیرا بسیار خوب با شرایط افغانستان آشنایی دارند.

 

هندوها در هر مرکز تجاری بزرگ، چیزی همانند با کورپوراسیون های مشترک ایجاد می نمایند که با اشتراک معین اقدامات با هم پیوند داشته و در خود هسته بانک و یا شرکت سهامی را دارند.»[72]

 

 تلاش های امان الله خان در راستای تاسیس بانک ملی زیر کنترل دولت با مقاومت کارآفرینان بومی، معامله گران و بازریان که اعتماد آنان هم به دولت و هم به خود پادشاه در سال های فرمانروایی او به پیمانه چشمگیری کاهش یافته بود، رو به رو  می گردید.

 

1-3.  چالش های مدرنیزه سازی و افزایش تضادهای اجتماعی- سیاسی در افغانستان در نیمه دوم سال های دهه 1920 :

حتا تدبيرهاي به گونه عيني ضروري مگر کمتر دلچسپ در ديد باشندگان، تا چه رسد به طرح هاي بيهوده و بلند پروازانه، واکنش هايي را در ميان لايه هاي گوناگون جامعه افغاني در پی داشت. در برخي از موارد، استراتيژي رژيم و نيز در بسي از موارد روش هايي که اصلاحات و تدبيرهاي روزانه با آن پياده مي شد، مانند بي بند و باري و خشونت، ناخشنودي هايي را بر مي انگيخت.

 

نخستين خيزش هاي گسترده در برابر رژيم امان الله در منطقه خوست در ميانه هاي مارچ 1924، رخ داد. قبیله منگل در برابر یک رشته کامل از نوآوری های رژیم به پا خاست. لودویک آدمک- یکی از کسانی که عمیق ترین پژوهش ها را در تاریخ افغانستان انجام داده است، نشاندهی می نماید که: «مقارن با ماه اگست این خیزش ابعاد یک جنگ داخلی را به خود گرفت.»[73]

 

پدیدار شدن سر وکله عبدالکریم- فرزند امیر پیشین، محمد یعقوب خان که تا آن زمان در هند بریتانیایی در تبعید زندگی می کرد، در صفوف شورشیان، حدت و شدت بیشتری به درگیری های خوست بخشید.

 

برای سرکوب شورش نیروی بزرگ به رهبری سردار عبدالقدوس خان سالمند و شماری از نظامیان بلندپایه فرستاده شد. [در این پیوند-گ.]، امیدهای ویژه یی به غلام نبی خان چرخی- پسر سپهسالار غلام حیدر خان چرخی- فرمانده نامدار اواخر سده نزدهم از دره لوگر، دوخته بودند.

 

اما شورش تنها پس از آن در هم شکسته شد که امان الله خان توانست شورای دولتی را متقاعد گرداند که این هنگامه از سوی انگلیس برانگیخته شده است.

 

در برابر شورشیان خوست جنگ مقدس(جهاد) اعلام شد و نیروهای آن ها را از هوا بمباران کردند. هواپیماها را خلبان آلمانی و شوروی هدایت می کردند.[74]

 

استفاده از نظامیان خارجی و از همه مهمتر شوروی در نبرد خوست و دیگر رویدادها در میانه های سال های دهه1920، درست همانند مساعدت شوروی در ایجاد نیروی هوایی و هوانوردی افغانستان (تحویلدهی هواپیماها، آموزشدهی به خلبانان و...) موجب برانگیخته شدن نگرانی جدی در انگلستان گردید. دولتمردان بلندپایه امپراتوری و نمایندگان دیپلماتیک آن در کابل در پاییز 1925 امکانات  روی دست گرفتن یک رشته کامل تدبیرها برای مقابله با نفوذ شوروی را بررسی می کردند.

 

به ویژه آموزشدهی به خلبانان و مکانیک های افغان در یک دوره یکساله در خود انگلستان و یا هند بریتانیایی و اعمال کنترل بریتانیا بر مسیرهای مواصلاتی، و به ویژه بر کسانی که میان افغانستان و هند  بریتانیایی رابط بودند، در نظر بود.[75]

 

شورشي که در تابستان سال 1925 در شُغنان و روشان بدخشان افغاني[76]- نواحي کوهستاني در امتداد مرز افغانستان- شوروي، رخ داد، يکي از رويدادهاي پس از خوست، دومين زنگ خطر– پاسخ به مشي ياد آوري شده، بود که سرانجام به واژگوني رژيم پادشاه اصلاح گر- امان الله خان در اواخر سال هاي دهه1920 انجاميد.

 

چنان چه در بالا یاد آور شدیم، جای خاصی را در این قطار شورش قبایل پشتون در سال های 1924-1925 در خوست داشت. این شورش از دیدگاه گستره و دوام، از همه نمایش های پیشین ناخشنودی از سیاست های «بالاییان» پیشی گرفته بود.

 

 شاید هم در زیر سایه شورش سهمگین خوست بود که رویدادهای شغنان در تاریخ روابط دشوار اصلاح طلبان با باشندگان کشورشان از قلم افتاده و بیرون از میدان دید پژوهشگران فرا افگنده شده است. با آن که در باره این رویدادها شماری از نویسندگان داخلی و خارجی (برای مثال کارگون و پانین و ...) سخن گفته اند.

 

مقارن با وقایع تابستان 1925 شغنان ناحیه توسعه نیافته از واخان و پامیر بود. مردم بومی آن بیشتر پارسی گو و تاجیک تبار و از دیدگاه مذهب اسماعیلی بودند که یکی از به حاشیه رانده شده ترین گروه های جامعه افغان بوده است.

 

شغنانی ها  درست همانند همسایگان نزدیک شان- روشانی ها، زندگی دشوار مگر بی سر و صدایی داشتند که با مقامات دولت مرکزی از طریق مرشدان معنوی خود- پیرها تماس داشتند. مگر، افزایش یافتن بار مالیاتی و سراسری شدن خدمت سربازی، کاسه صبر و شکیبایی آنان را لبریز ساخت- روشان و شغنان سر به شورش برداشت.

دوم اپریل 1925 انبوهی از مردم شغنان حاکم محلی را گرفتار نمودند. روز بعد، نزدیک به 800 شورشی، تقریبا غیر مسلح، دژ بار-پنج را به محاصره کشیده و آب را به روی آن بستند. محاصره 13 اپریل به طول انجامید. در این حال، محاصره شدگان چند بار برای به دست آوردن پشتیبانی نظامی به جانب شوروی رو اوردند، اما بیهوده. شب هنگام13 اپریل پادگان دژساخته دست به یورش پیروزمندانه یی زده، شورشیان را در هم کوبیدند. همچنین ضربه دیگری بر آنان از سوی دسته کوچک سواره نظام دولتی از اشکاشم  وارد آمد.

 

بیشترینه شرکت کنندگان شورش، در واقع بیشتر باشندگان این مناطق- نزدیک به8000 نفر، شتابان از روی پل  روی رود آمو (در منطقه پنج) به خاک شوروی سرازیر شدند. بسیاری از پناهندگان دام ها و ساز و برگ خانه های شان را هم با خود به همراه آورده بودند. این بود که چند هفته انتظار دردناک جمعیت بزرگ برای تعیین سرنوشت شان آغاز شد.

 

مقامات افغان تلاش داشتند هم میهنان خود را دو باره باز گردانند. اما آن ها مصمم به تغییر ریشه یی سرنوشت های شان بودند و می خواستند در شوروی بمانند و حتا حاضر به گرفتن تابعیت شوروی بودند. اما اداره بدخشان کوهستانی شوروی در بر آورده ساختن درخواست های آن ها با استناد به مشکلات اقتصادی در منطقه و نبود بودجه شتاب نمی ورزید.

 

شغنانی های گیج شده و به بن بست رسیده، نومیدانه هیاتی  را به شهر دوشنبه گسیل داشتند. اما در آن جا نیز در تصمیم گیری شتابی به خرج نمی دادند: مقامات تاجیک از تیره شدن روابط با رژیم کابل می ترسیدند. با این همه، در دفترهای شهر دوشنبه اندیشه اسکان مجدد شغنانی های گریزی به اعماق سرزمین  تاجیکستان شوروی و از این راه استیلای زمین های جدید زاییده شد.

 

اما تحقق بخشیدن به این ایده آسان نبود: برای این کار هیچ گونه منابع مالی وجود نداشت. از سوی دیگر، پناهندگان نه بیشتر و نه کمتر خواستار آزادسازی سرزمین های آبایی شان از پشتون ها (افغان ها) بودند.

 

رهبری دوشنبه پس از رایزنی های طولانی با مسکو، ناگهانی تصمیم رادیکالی گرفت مبنی بر این که  شغنانی ها را هر چه زودتر به زیستگاه های شان باز گرداند تا آن ها بتوانند کاشت بهاری شان را انجام بدهند.

 

مقامات افغان نیز مساعی همانندی را به خرج دادند و کمیسیون ویژه فرمان امان الله خان را مبنی بر بخشایش شورشیان و فرا خواندن دو باره آنان به میهن رساند.

 

بیشترینه شغنان های گریزی که چاره دیگری نداشتند، به خانه های خود بازگشتند. با این هم، شرکت کنندگان قیام، به رغم اطمینان دهی های مقامات شوروی و افغان مبنی بر مصوون بودن شان، به محض بازگشت مورد اختناق قرار گرفته و مشمول جریمه های سنگین شدند. دولت همه کارمندان و کارکنان ادارات نوار مرزی را تعویض نموده و به جای آن ها پشتون ها را جایگزین ساخت.

 

برای رسیدن به حساب شغنانی ها از کابل دسته ویژه هندوها گسیل گردید و برای دستگیری رهبران قیام، به ویژه محرم بیک، وعده جایزه نقدی خاص داده شد.[77]

 

منابع دسترس، این گونه گواه بر آن اند که شورش شغنان (و روشان) برخاسته از دلایل دارای بار بیخی عینی اجتماعی و سیاسی بوده است، که مهم ترین آن ها موقعیت به حاشیه رانده شده باشندگان این مناطق (که بی آن هم پیوسته از بی مهری اوضاع طبیعی زیامند می گردیدند و) توان پرداخت و کشیدن بار مالیاتی و دخالت های بیشرمانه مقامات پشتون در زندگی خود را نداشتند، بوده است.

 

بر روند رخدادهای شغنان، عوامل بیرونی نیز تاثیر چشمگیری داشته بودند: این منطقه اهمیت ویژه جیوپولیتیک برای شوروی داشت و رهبران شوروی ترجیح می دادند روابط نیکی با رژیم امان الله خان داشته باشند تا این که در ائتلاف خطر بار و مخاطره آمیز با جنبش های اپوزیسیونی تباری- مذهبی در نوار مرزی با افغانستان در آیند. حوادث شغنان همچنین نشان دادند که در شرایط بحرانی بین المللی، مسکو با معضلات دردناک دارای بار اخلاقی و مالی برخورده بود و تنها گاهی گزینه مقرون به صرفه و عملی ترین وسیله  برای سیاست خاوری خود را برگزیده بود.

 

قیام 1925 شغنان 1925 و آن روش هایی که با آن ها این مناقشه حل و فصل گردیده بود، تا به حال پیامدهای دنباله داری برای افغانستان داشتند: برای مثال در پی این قیام، پسانتر، در سال 1929، بخشی از مردم در شمال منطقه کابل (در شمالی) در برابر امان الله خان و اصلاحات او به پا خاستند.

 

هر چه بود، جانب شوروی هم نتوانست از وفاداری شغنانی ها به همسایه شمالی شان به درستی بهره گیری نمایند. شوروی ها در گام نخست با توجه به ملاحظات جیوپولیتیکی عمل می کردند و در راس همه چیزها روابط دو جانبه با افغانستان را قرار داده بودند.

 

شگفتی بر انگیز است که تقریبا در همین سناریو در میانه های سال های دهه 1880  رخدادها هنگامی که امیر عبدالرحمان تنها آغاز به استیلای شغنان و روشان کرد، همان هنگام هم «ریش سفیدان بومی به رهبری حاکم واخان- شاه علی مردان در اوضاع درگیری با حکومت پشتونی با بهره گیری از این که در آن هنگام در پامیر اکسپدیشن(هیات اعزامی) پوتیاتا (Putyata) حضور یافته بود، با درخواستی به او رو آورد تا شغنان و روشان را در چهار چوب ترکستان روسیه بپذیرد.»[78]

 

مگر، درخواست او بی پاسخ ماند. بانو آبایوا- راوی این «داستان»، همچنان بر آن است که در آن هنگام دیپلماسی روسیه درگیر مساله ترکمن بود و از درگیری با افغان ها که پشت سر آن ها بریتانیای کبیر ایستاده بود، هراس داشت.

 

  


 

[1] . بخشی از پشتون های مهاجر هند بریتانیایی و پسان ها به آسیای میانه شوروی آمدند، به صفوف تیپ های بین المللی ارتش سرخ پیوستند. آن ها، و نیز پشتون های گریخته از یگان های ارتش هند بریتانیایی در پارس، جنگاورترین بخش این تیپ ها را می ساختند. از میان آن ها شمار بسیار فرماندهان برخاستند.

[2] . امان الله خان برای مهاجران مسلمان هند صد هزار روپیه از پول خود هزینه کرده بود.

Moshad  Khan. The Khilafatists Hijrat to Afghanistan. A thesis submitted to the Area Study Centre, in partial fulfilment of the requirements for the degree of Doctor of  Philosophy in Pakistan Studies. Peshawar, 1995. - P. 129.

 او همچنین فرمانی صادر کرد تا 15000 جریب از زمین هایش را به گریزیان هندی  بدهند.

نگاه شود به: ضیاء الدین روابط انگلیس و افغانستان در 1919 -1929رساله نامزدی دکتری علوم تاریخی، لنینگراد، 1991، ص. 188.

[3] . Moshad Khan. The Khilafatists Hijrat to Afghanistan  ... , p. 70.

 

[4] Wiqar Ali Shah S. Ethnicity, Islam and Nationalism. Muslim Politics in the North-West Frontier Province 1937-47. Karachi, Oxford University Press/ -  P. 20.

 

.

[5] . بایگانی دولتی تاریخ سیاسی و اجتماعی روسیه، فوند 495، پرونده ویژه 154، کارتن 98، برگ 54.

[6] . باید گفت که تجربه تاریخی بارها نشان داده است که محافل و حلقات معلوم الحالی از پشتون های آن سوی خط دیورند، که در سده نزدهم و نیمه نخست سده بیسم بیشتر زیر تاثیر حکومت هند بریتانیایی و پس از تشکیل کشور پاکستان، زیر تاثیر فوج و آی. اس.آی و نیز روحانیون تندرو وهابی بوده اند، پیوسته در درازای دست کم سراسر سده بیستم و دهه نخست سده بیست و یکم، با توجه به منافع و مطامع مالی و شخصی خود عمل کرده و هیچگاهی وقعی منافع ملی افغانستان که برای آن ها ناشناخته و بیگانه است، نداشته اند.

 

مداخلات آن ها در امور داخلی افغانستان زیر هر نام نشانی که بوده است، پیامدهای فاجعه باری برای کشور داشته است. درست عدم درک این تجربه دردناک تاریخی و یا نادیده گرفتن سیستماتیک آن از سوی شماری از رهبران تندرو پشتون تبار افغانستان، از بزرگترین بدبختی های ما است که بارها در تاریخ مدرن ما فاجعه آفریده و کشور را تا لبه پرتگاه نیستی و نابودی کشانیده است.

 

همین گونه، هر گونه مداخلات در امور قبایل پشتون آن سوی خط دیورند از سوی دولتمردان افغانستان زیر هر نام نشانی که بوده، در گام نخست پیامدهای زیانباری برای خود افغانستان از جمله خریدن دشمنی در آغاز انگلیسی ها و سپس هم پاکستانی ها و حامیان آن کشور داشته است و هیچ سودی به حال پشتون های آن ور مرزها نداشته است. -گ.

[7] . بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند رفرانتوری افغانستان، پرونده ویژه 13، کارتن 41، پوشه 161، برگ 220.

[8] با این حال، تلاش برای کشیدن قبایل مرزی هند بریتانیایی به سوی امان الله خان ادامه حتا پس از از دست رفتن تاج و تخت او نیز ادامه یافت : در ماه مارچ 1933 به منطقه باجور و دیر یکی از عمال او پدیدار شد (بنا به آوازه ها- از وابستگان او) که تلاش ورزید شورشی را به سود شاه پیشین برپا نماید. او با خان خره و وابستگان  رسوخمند خان تماس داشت و تنها فشار بسیار نیرومند مقامات هند بریتانیایی با پشتیبانی و تدارک نظامی و حتا بمباران ها در اوایل اگست سال 1933، یورش باهمی امانیست ها و قبایل پشتون استان مرزی هند بریتانیایی را بر هم زد.

 

نگاه شود به خلیل جهان زیب، جنبش مجاهدین در  Malakand و مهمند ایجنسی (در سال های1900 -1940)، اسلام آباد، 2000. صص. 208 - 210 ؛ همچنین در باره اقدامات امانیست ها در گستره قبایل پشتون: نگاه شود: یوری تیخانف سیاست قدرت های بزرگ در افغانستان، و قبایل پشتون (1919 - 1945)، مسکو ، 2007

یادداشت گزارنده: این کتاب از سوی این قلم به زبان پارسی دری برگردان و در سایت www.arianfar.com  بازتاب یافته است.-گ.

 

[9].  Inside Baluchistan. A political authobiography of his highness Baiglar Baigi: Khan-e-Azam-XIII Mir Ahmad Yar Khan Baluch Khan-e-baluch Ex-ruler of Kalat State. Royal Book Company, Ma’aref Printers, Karachi, 1975. -  P. 113-114

[10] . مرکز نگهداري و بررسي اسناد تاريخ نوين روسيه، فوند 544، پرونده ويژه 1، پوشه 9، برگ4 و نیز بایگانی دولتی تاریخ سیاسی و اجتماعی روسیه، فوند 544،پرونده ویژه 1، کارتن9، برگ 4.

[11] . مرکز نگهداري  و بررسي اسناد تاريخ نوين  روسيه، فوند 544، پرونده ويژه 1، پوشه 9، برگ 21.

[12] . مرکز نگهداري  و بررسي اسناد تاريخ نوين  روسيه، فوند 544، پرونده ويژه 1، پوشه 9، برگ11

[13] . همان جا، برگ 21.

[14] . اين کنایه جالب در يکي از اسناد چپي هاي بخاري (« طرح سازمان انقلاب بخارا» تاريخي 12 نواکبر 1921 عنواني کمينه مرکزي حزب سراسري کمونيتسي روسيه شاخه بلشويکي بازتاب يافته است. مرکز نگهداري و بررسي اسناد، فوند 17، پرونده ويژه 84، پوشه 97، برگ هاي 86-87.

[15] . M. N. Roys`s Memories. Bombay, 1964, p-417 .

[16] . جنبش(جریان)«جوانان افغان» در خود افغانستان در اوايل سده 20، به ميان آمده بود که ايدئولوگ آن محمود بيک طرزي- يکي از هواداران امير آينده- امان الله بود. آن چه که مربوط مي شود به «کميته مرکزي انقلابيون جوان افغان» در بخارا، ابتکار ايجاد آن در 1920 از سوي بلشويک ها بود که به گمان بسیار همانند با حزب  انقلابيون جوان بخارا-سازمان خرده بورژوازيي که پس از دوره کوتاه مستقل به حزب کمونيست بخارا در همان سال 1920 پيوند شده بود.

يادداشت گزارنده: شماري از پژوهشگران افغاني از جمله استاد لطيف ناظمي بر نفس موجوديت نام «جوانان افغان» ترديد دارند و آوند مي آورند که هيچ گونه سند و مدرکي در باره اين که گروهي در دوره هاي فرمانروايي حبيب الله خان و امان الله خان به اين نام خوانده شده باشد، در دست نيست. مگر، البته، موجوديت حلقه يي از هواداران آزاديخواه و مشروطه خواه در پيرامون امان الله خان و محمود طرزي را تاييد مي کتتد. شماري هم اين نام را از ساخته ها و پرداخته هاي روانشاد استاد حبيبي مي خوانند. هر چه است «جوانان افغان» به هيچ رو نام کدام حزب يا سازمان يا جريان و جنبش سياسي افغاني نبوده است. شايد هم  گروه کوچکي از حواريون امان الله خان و هم انديشان طرزي به تقليد از جوانان ترک خود را جوانان افغان مي خوانده اند. بي آن که چنين نامي در جايي قيد گرديده باشد. پسان ها هم روانشاد استاد حبيبي آن ها را به اين نام ياد کرده اند.

 

هر چه باشد، در واقع، هيچگونه پيوند ايدئولوژيک و باوري و نيز هيچ وجه مشترکي در اهداف و آرمان هاي جوانان ترک و جوانان افغان، ديده نمي شود. از اين رو، اطلاق اين نام بر حلقه هواداران راديکال امان الله- طرزي شاينده نمي باشد.

[17] . مرکز نگهداري و بررسي اسناد تاريخ نوين روسيه، فوند،17، پرونده ويژه 84، پوشه 242، برگ15.

[18] . همان جا، فوند 544،پرونده ويژه 3، پوشه 47،برگ 19

[19] .  همان جا،فوند 495،پرونده ويژه 154، پوشه 98، برگ61.

[20] . یک منبع دیپلماتیک بریتانیا به تاریخ 13 می 1921 در باره ایجاد یک انجمن افغانی در بخارا گزارش داد. «انقلابیون که اعضای آن جانیان گریخته از زندان ها، سپاهیان گریزی، باندها و افغان های باشنده بخارا  بودند».

  Afghanistan Strategic Intelligence British Records 1919 – 1970. V. 1. Ed: Anita L.P.Burdett. Archive Editions, 2002. - P. 198.

شاید سخن بر سر عین سازمان (نگاه شود به بالا در باره کمیته مرکزی انقلابیون جوان افغان) ایجاد شده در بخارا با مساعدت بلشویک ها بوده است.

[21] .  همان جا، فوند 17، پرونده ويژه 84، پوشه 201، برگ 40.

[22] .  همان جا، فوند 495، پرونده ويژه154 ، پوشه 98، برگ 7.

[23].Afghanistan Strategic Intelligence British Records 1919-1970  V.1.Ed:Anita L.P. Burdett.-Archive Editions,2002-P.198

[24] . مرکز نگهداري و بررسي اسناد تاريخ نوين روسيه، فوند 495، پرونده ويژه 154، پوشه 98، برگ 53.

[25] .  به گمان بسيار منظور نويسنده از حلقه يي است که سرور جويا در هرات ايجاد نموده بود-گ.

[26] . همان جا، برگ هاي 70-72. در باره اين موضوع نگاه شود به: و.س. بويکو، روسيه شوروي و گروه هاي چپگراي افغاني در سال هاي دهه 1920،// اننالي، انستيتوت خاورشناسي اکادمي علوم روسيه، مسکو، 1995، جلد دوم، برگ هاي 74-81.در تاريخ نگاري ميهني مسايل تاريخ جنبش چپگرايي، ا. هايفيتس در زمينه مطالبي نوشته است.

نگاه شود به: هايفيتس، «رشته هاي حسن همجواري و برادري گسست ناپذير»(به مناسبت شصت سالگي نخستين قرار داد افغانستان و روسيه)// آسيا و افريقاي امروز، مسکو، 1981، شماره2، برگ هاي 18-21، شيوه تحليل هايفيتس در زمينه مساله مورد نظر از سوي م. ولودارسکي- خاورشناس روسي ديگر که به خارج مهاجرت کرده بود، به تازيانه انتقاد بسته شده است. مگر ولودارسکي خود کدامين دلايل نو و اطلاعات در باره موضوع ياد شده ارايه نکرده است. نگاه شود به ميخاييل ولودارسکي، شوروي ها و همسايه هاي جنوبي شان ايران و افغانستان در سال هاي 1917-1933، لندن، 1985.

يادداشت: اين کتاب از سوي گزارنده- آريانفر به دري ترجمه و از سوي انتشارات «پامير» در دهلي نو و انتشارات «ميوند» در پيشاور به چاپ رسيده است. 

[27] . تنها شکست امانيست ها و رشد دهقانان و ديگر جنبش هاي اپوزيسيوني در افغانستان در اواخر دهه 1920- اوايل دهه 1930 بار ديگر مسکو را- دقيق تر رمانتيک هاي سياسي از کمينترن را به انديشه ايجاد حزب انقلابي افغاني بر انگيخت. 

[28] . منظور از اشتراک امان الله خان در مراسم بزرگداشت از دهم ماه محرم در یکی از حسینیه های کابل است.-گ. 

[29] . هنوز در یکی از نخستین فراخوان های امیر امان الله خان تاریخی 28 فبروری 1919 آمده بود: «دولت ما در افغانستان اصلاحات را خواهد آورد تا مردم و کشور ما بتوانند جایگاه شایسته یی را در میان کشورهای متمدن بگیرند.»برگرفته از کتاب: ش. امامف، تاریخ اندیشه اجتماعی در افغانستان، ص. 40.

[30] . غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، جلد دوم، ص. 272- پیوست ها، سوانح مختصر، و نیز مجله «لمر»(آفتاب)، شماره جولای- دسامبر 2000، مقاله م. ن. سادات ( نگاه شود به :www.afghanmagazine.com ). 

[31] . بايگاني سياست خارجي روسيه، فوند رفرنتوري افغانستان، پرونده ويژه12، پرونده 69، کارتن 156، برگ 17.

يک منبع ديپلوماتيک شوروي ياد آور مي شود که عمرخان- ناسيوناليست افغاني به سوي شوروي جهتگيري دارد، هر چند با امان الله  که «...به باور جناح چپگراي جوانان افغان، ارتش را ناديده گرفته و بيش از حد زير تاثير محافل ارتجاعي رفته است»، نظر  خصمانه دارد.- همان جا، برگ18.

[32] . افغانستان در مسیر تاریخ، ص.ص. 141-142 ترجمه انگلیسی.

[33] . بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند رفرنتوری افغانستان، پرونده ویژه 11، کارتن 67، پوشه 151، برگ 58.

ی. ب. بوسین- پژوهشگر مناسبات تباری در افغانستان می نویسد: «بخش چشمگیری از نزدیکان امان الله خان، نمایندگان اقلیت های تباری بودند که برای آن ها در گذشته چشم انداز بالا رفتن از نردبان مدارج سیاسی محدود بود. یکی از این ها محمد ولی خان دروازی بود.»

نگاه شود به : یو. ب. بوسین، افغانستان: جامعه چندتباری و حاکمیت دولتی در مقوله تاریخی، مسکو، 2002، ص. 102

از دیدگاه ما چنین پنداری درست نیست. ولی خان در سیاست کادری امان الله خان یک استثناء بود.      

[34] . بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند رفرنتوری افغانستان، پرونده ویژه 11، کارتن 67، پوشه 151، برگ 58.

[35].  Magnus Ralph, Nabi Iden. .. p. 100

[36] . غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول، مسکو، 1987، ص.ص. 165-166.

[37] . روانشاد غبار- یکی از هواداران سرسخت و همکاران بی آلایش رژیم امان الله خان بود. از این رو، روشن است که با هر کسی که در برابر رژیم بر می خاست، به مخالفت آشتی ناپذیر می پرداخت. چون پیامدهای ناگوار و سهمگین واژگونی رژیم امانی و روی کار آمدن رژیم وابسته به ارتجاع و امپریالیسم را پیش بین بود و با گوشت و خون و پوست احساس می کرد. ردپای این دشمنی آشتی ناپذیر که با بی مهری های رژیم نادریه با او و بستگانش آشتی ناپذیرتر شده بود، در سراسر تاریخ نویسی او نیز پیگیری می شود و بر همه اندیشه ها و برداشت هایش سایه افگنده است. به پیمانه یی که بسیاری از منتقدانش، او را متهم به تند روی می نمایند و بر آن اند که تاریخ را با احساسات و عقده و کین، از سر انتقامگیری نوشته است.

 

به هر رو، هر چه است، روشن است که برخورد او با تندروان جمهوریخواه هم بیرون از سایه داربست برخورد آشتی ناپذیرش با دشمنان و مخالفان رژیم امانی نبوده است. از همین رو هم است که پروفیسور  بویکو چنین برخوردی را احساسی و آلایشمندانه می خواند.-گ.

    

[38] . ش امامف، ارزیابی بس خویشتندارانه و چنانی که پنداشته می شود کمزنانه و پایین زنانه یی از محمد ولی خان با یاد کردن او در میان رجالی که با جهات اصلی سیاست امان الله خان «همدردی» می نمودند و یا از او «پشتیبانی» می کردند،  می دهد.

نگاه شود به:  امامف، ش. تاریخ اندیشه اجتماعی افغانستان، ...ص.64.

[39] . غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، جلد دوم، مسکو، 1987، ص. 164.

[40]. Marwat, Fazal-ur-Rahim. The Evolution and Growth of Communism in Afghanistan ..., p. 175

[41] . Kakar, Hasan. Trends of modern Afghan history. – Afghanistan in the 1970s. N.Y., 1974. - P. 29

[42] .  Dupree L. Afghanistan. Princeton, 1980. - P. 457

 

[43] . S. Fida Yunas. Afghanistan. Political parties, groups, movements and mujahideen alliances and governments (1879 – 1997). Vol. 1, Peshawar, 1997. -  P.  20

 

[44] . ب. جیمز- پژوهشگر امریکایی که در اوایل سال1930 به عنوان یک جهانگرد از افغانستان دیدن کرده بود، یکی روایات این ماجرای غم انگیز را در یادداشت های خود چنین شرح داده است: هاشم خان- یکی از برادران نادر خان با خواهر امیر نامزد شده بود. اما هر چه بود، کار به عروسی نکشید. یکی از جوانان نزدیک به امیر او را متقاعد به تغییر تصمیم به سود خود کرد. چیزی که عملی هم شد.

 

هاشم خان را به عنوان سفیر به مسکو فرستادند و امان الله با درهم شکستن مقاومت مادرش (که حتا او را با تپانچه هفت تیر تهدید کرده بود)، برای این کار زمینه سازی کرد. او خواهر خود را در اتاقی یک جا با شوالیه سمج بست که، پسان دروازه آن را شکستند. این گونه، برای شاهزاده خانم بی آبرو شده راه و چاره دیگری جز از تن دادن به ازدواج با این جوان نمانده بود.

 

هاشم خان هم ناگزیر گردید جام زهر تحقیر را تا آخرین جرعه سر بکشد. امان الله خان در هنگام سفر برونمرزی خود در 1928، که در آن هنگام هنوز هم پادشاه بود، به بهانه آشتی به دیدار با نادر و برادرانش در ویلای آن ها در فرانسه پافشاری داشت. اما رسوایی دیگری بالا شد- پس از آمدن شاه، مهمانان ناخوانده یی هم به آن جا آمدند- شهبانو ثریا و خواهر شاه- نامزد پیشین هاشم خان به همراه شوهرش.

James B. Afghan journey. Jonathan Cape, L., 1935. - P. 190, 210 

پس از این پیشامد ناگوار و تحقیر آمیز، دیگر آشتی میان دو طرف ناممکن بود و این کار تنش های سیاسی میان شاه رادیکال و مخالفان معتدل ترش- خاندان یحیی خیل که در رگ های شان خون نیاکان مشترک [(امیر دوست محمد خان و برادرش سردار سلطان محمد خان طلایی)-گ.] جریان داشت، بر افروخته تر گردانید.

 

یادداشت گزارنده: با توجه به این که هاشم خان تا پایان زندگانی ازدواج نکرده بود، در میان مردم چنین آوازه بود که او «ایزک» بوده است و امان الله خان درست پس از پی بردن به این نارسایی جنسی وی بر آن شده است تا خواهرش را به جوان دیگری بدهد.

 

با این هم، در محافل نزدیک به دربار گفته می شد که هاشم خان نزد نامزد خود سوگند خورده بود که تا پایان عمر به جز از او یار دیگری اختیار نکند و به رغم برهم خوردن نامزدی، تا پایان عمر به عشق خود وفادار ماند!

 

هر چه بود، برهم خوردن نامزدی میان هاشم خان و خواهر امان الله خان، رشته های پیوند با آن هم سست سیاسی میان دو خانواده بزرگ درباری را به گونه نهایی از هم گسیخت.-گ.

[45] L/P&S/10/1285, Ali Ahmad. The Fall of Amanullah. - P. 22 – 23

[46] . کارگون، و.گ.، تشکل و تحول نظام سیاسی افغانستان معاصر، ( 1919-1999)، تبصره یی بر یک رساله علمی، مسکو، 2000، ص.19.

[47] . پتنگ، اصل میر، افغانستان: مسایل مدرنیزاسیون اجتماعی- اقتصادی و سیاسی (در سه دهه نخست سده بیستم)، رساله نامزدی دکتری، مسکو، 2000، ص. 139.

[48] . در یادداشت گزارشی یی که ایوانف- کارمند دفتر خاور میانه کمیساریای خلق در امور خارجی در باره نادر خان به تاریخ 1/2/1929 برای رهبری دفتر آسیای میانه  کمیته مرکزی حزب سراسری کونیست روسیه( شاخه بلشویکی) تدوین نموده بود، فاکت آورده می شود که  امیر حبیب الله خان به دست از عمو زاده های نادر- احمد شاه خان در حضور خود نادر کشته شد. (برای به دست آوردن آگاهی بیشتر نگاه شود به: نبرد افغانی استالین(سیاست قدرت های بزرگ در افغانستان، و قبایل پشتون) در اسناد آورده شده در پیوست ها، در سایت کانون پژوهش ها و مطالعات افغانستان www.arianfar.com  -گ.)

با این هم، در کتاب های دست داشته، مدارک موثقی که ثابت نمایند احمد شاه خان به راستی قاتل امیر حبیب الله خان بوده باشد، در دست نیست. در این پیوند چند نام دیگر هم برده می شود. از جمله از شجاع الدوله که در آینده به یکی از همراهان نزدیک امان الله خان مبدل شد.  

 

[49] . یادداشت گزارنده: این که امان الله خان، نادر خان را به تنها خاطر اقدامات پیروزمند او در جنگ استقلال به سپهسالاری گماشته باشد، توهمی بیش نیست. واقعیت این است که هم امان الله خان و هم نادر خان– هر یک برای رسیدن به مقصد خود، در کشته شدن حبیب الله خان ذینفع بودند. همین بود که زیر داربست حلقه سری دربار یا جمعیت سری دربار گردآمده بودند و بیگمان در این توطته همدست و همداستان بودند.

 

غبار در ص.30 جلد دوم افغانستان در مسیر تاریخ می نویسد: «امان الله عین الدوله شبی از خانه شمس المشایخ (مجددی) سواره و تنها به کوه غربی بالاحصار کابل بالا شد، در حالی که محمد نادر خان نیز تنها وارد شده بود. این دو نفر در قله کوه بچه موسوم به «کاسه برج» مذاکره سری یی انجام دادند. موضوع مذاکره چه بود؟ البته به خود آن دو نفر سیاستمدار ادعا دار معلوم بود و بس. تنها به شمس المشایخ این قدر گفته شد که : هر دو نفر بر روی قرآن عهدی ببستند که با مرام جمعیت وفا دار و همکار و صمیمی هم دیگر خواهند بود.»

 

مرام جمعیت چه بود؟ غبار در باره این مساله در ص. 29 می نویسد: «...امان الله خان و رهبری جمعیت به صورت عموم دارای مرام تغییر رژیم با کشتن شاه، تامین استقلال خارجی و ریفورم در اداره و اجتماع افغانستان بود.»

 

این گونه، دشوار نیست بتوان گمان زد که در دیدار کاسه برج، دو نفر در زمینه کشتن حبیب الله خان تصمیم نهایی شان را گرفته باشند.-گ.   

[50] . Afghanistan Strategic Intelligence British Records 1919 – 1970. V. 1, Archive Editions, 2002.  - P. 123

[51] . همان جا، فاکت های بسیاری بود دال بر پشتیبانی مستقیم نادر خان از جنبش باسماچیان و علی الخصوص از انور پاشا در سال های 1921- 1922.

[52] . نظام نامه اساسیه دولت علیه افغانستان، کابل، مطبعه دایره تحریریه مجلس علیه وزرا، 1302، [1923].

http://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0076/index.html

[53] . Nawid, Senzil. Religious Response to Social Change in Afghanistan 1919 – 29. Mazda Publications,  1997. -  P.  80 - 81

 

[54] . Ghani, Abdul. A Brief Political History of Afghanistan ...,  p. 645

[55] . برهان الدین کشککی، قطغن و بدخشان، تاشکنت، 1926، ص. 6-8.

[56] . Ghani, Abdul. A Brief Political History of Afghanistan …,  p. 643

[57] . ریسنر، ایگور میخاییلویچ، افغانستان مستقل، ص.175.

[58] . M.Nazif Shahrani, Introduction: Marxist “Revolution” and Islamic Resistance in Afghanistan, in: Revolutions and Rebellions in Afghanistan, Berkeley, 1984. - P. 33

 

[59] . پتر کبیر، در نوجوانی پنهانی با جامه عوضی به اروپای باختری رفت و به عنوان یک کارگر عادی در یک کارخانه کشتی سازی شامل کار شد، تا علل و عوامل پیشرفت اروپاییان و پسمانی های وحشتناک روسیه را دریابد و به چشم سر بنگرد. یکی از برداشت های جالب پتر این بود که در پهلوی سایر عوامل، یکی از علل پسماندگی روسیه این است که مردم آن در تفاوت از اروپایی ها که هر بامداد ریش های شان را می تراشند و تر و تازه برسر کارهای شان می آیند، ریش های خود را نمی تراشند و همه ریش های دراز دارند.

 

این بود که در بازگشت به روسیه و نشستن بر تخت پادشاهی، فرمان داد تا همه ریش های شان را بتراشند. کسانی که از این فرمان سرکشی می کردند، از سوی ماموران دولتی وادار به تراشیدن ریش های شان می گردیدند و مشمول جریمه های سنگین. منشیکف کسی بود که پتر او را مسوول نظارت بر امور تراشیدن ریش «موژیک» های روسی گماشته بود.-گ.  

[60] . نیکولین، ل.، یادداشت های همراهان(خاطرات همسفر)، «جهان نو»، 1931، کتاب شماره9، ص.90، کتاب10، ص. 80. 

[61] .Afghanistan Strategic Intelligence British Records 1919 – 1970. V. 1, Archive Editions, 2002. - P. 572

[62] . این مطلب را و. ن. پلاستون- خاورشناس نامدار بازگو کرده است که در سال 1991 موفق گردیده بود با این بانوی 85 ساله که ناظر و شاهد رویدادهای سیاسی بسیاری [در تاریخ سده بیستم افغانستان-گ] بوده است، در کابل دیدار و گفتگو نماید.

نگاه شود به: پلاستون، و. «بانوی پولندی تبار روسی در افغانستان»، روزنامه «پراودا»، 26/1/1991.

یادداشت گزارنده: آنا اوسینسکایا (رحمانی)- مادر بانو ماگا رحمانی- نویسنده کتاب نامدار «پرده نشینان سخنگوی»  است که کنون در لندن بود و باش دارد.

پرده نشینان سخنگوی- گزیده یی از نمونه های سروده های بیش از هشتاد بانوی سخنگوی کشور و زندگی نامه های شان است که به بنا بر برخی از مدارک، به کوشش و زیر نظر علی احمد نعیمی در نیمه دوم سده بیستم در کابل به چاپ رسیده بود.-گ.

[63] . Abad Khan’s memoirs. The lost ring of the chain. Pabbi, 1998. - P. 23

[64] . Frederiksen B. Caravans and Trade in Afghanistan. Copenhagen, 1995.- P. 135

[65] .  بايگاني سياست خارجي فدراسيون روسيه، فوند دبير خانه کاراخان، پرونده ويژه12، کارتن 71، پوشه 75، برگ38 . تدوين کنندگان گزارش «اطلاعات فشرده در باره افغانستان» (بخش خاور ميانه کميسارياي خلق در امور خارجي) تاريخي ... مي 1929، روشن است بر مقاله «دلايل اقتصادي شورش در افغانستان»، که در ماه فبروري همين سال در مجموعه مقالات: مسايل کشاورزي، کتاب نخست، مسکو، 1929، برگ هاي105- 117، چاپ شده بود، تکيه داشته اند.

 

[66] . کولونی آلمانی در افغانستان مقارن با اگست 1924 هفتاد و دو نفر(بدون احتساب اعضای خانواده های شان) عضو داشت و این گونه بزرگترین جامعه اروپایی در این کشور به شمار می رفت.

Adamec L. Afghanistan Foreign Relations ... p. 98

[67] . بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند رفرنتوری افغانستان، پرونده ویژه 13، کارتن 41، پوشه 161، برگ های 151-153.

[68] . او.گ. پ. او. (به روسی، مخفف- اوسوبویی گلاونویی پولیتیچیسکویی اوپراولینیی- اداره کل ویژه سیاسی-پسانتر گ. پ. او.- ادره کل سیاسی و سپس هم ک. گ. ب.-کومیتیت گوسودارستوینویی بیز اوپاستنوستی- کمیته امنیت دولتی)- سازمان اطلاعات و امنیت شوروی پیشین-گ.

[69] . بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، پرونده ویژه 11،کارتن 67،پوشه 151، برگ 155.

[70] . بایگانی دولتی فدراسیون روسیه، فوند 5283، پرونده ویژه 4، کارتن 31، برگ 2.

[71] . همان جا، برگ 28.

[72] . ریسنر، همان جا، ص. 83.

[73] . نگاه شود به :  تیخانف، نبرد افغانی استالین و نیز آدمک، تاریخ روابط سیاسی افغانستان.

یادداشت گزارنده: جلد یکم تاریخ روابط سیاسی افغانستان را سال ها پیش از امروز آقای علی محمد زهما و جلد دوم آن را آقای فاضل صاحب زاده– استادان دانشگاه کابل، از انگلیسی به دری ترجمه و چاپ نموده بودندکه در سال 1383 هر دو مجلد به کوشش بنده از سوی بنگاه انتشارات پاییز پاریس بازچاپ شد.   

[74] . آقابکف- رزدنت سازمان اطلاعات و امنیت شوروی در کابل در کتاب خاطراتش مغرضانه می نویسد: «به لطف قیام کنونی، ما موفق به استقرار ناوگان هوایی خود در کابل در دروازه های هند شدیم و هر قدر که جنگ طول بکشد، به همان اندازه به سود ما است».

آقابکف، «چکا دست به کار می شود»، مسکو، 1992،

یادداشت گزارنده: این کتاب به زبان انگلیسی به نام «ترور محرم روسیه» و به زبان پارسی دری زیر نام «خاطرات آقابکف» (ترجمه داکتر ابوترابیان، تهران، 1375)  برگردان و چاپ گردیده است.-گ.

[75] . Afghanistan. From Secretary of State to Viceroy, dated 2nd December 1925. – CAB/24/176.

[76] . براي به دست آوردن اطلاعات مفصل تر نگاه شود به:

Boyko V. On  the Margins of  the  Armanullah  Era  in  Afghanistan : the  Shughnan  Rebbelion  of  1925// International  journal  of  Central  Asian  Studies.

-Seoul, 2002—V.7.

[77] . بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه، فوند 62، پرونده ویژه2، کارتن 243، برگ های 53-55، 61،125، 138، 140 و نیز کارتن 1807، برگ 5.

[78] . آبایا، ت.گ.، اندیشه «جهاد» و مبارزه سیاسی در افغانستان – خاور بیرون: خصوصیات ایدئولوژی و سیاست، تاشکنت، 1985. ص. 58.

 


نویسنده: پروفیسور ولادیمیر بویکو
استاد دانشگاه برناول

گزارنده: عزیز آریانفر

١٣ سرطان (تیر) ١٣٨٩
  
  
Copyright © 2005-2010 www.khorasanzameen.net