23/1/1388

به ستاره اچکزی و همه زنان درخون تپیده ی سرزمینم
 
زن ستیز

 
تشنه ی خون
مروت را چرا باور نداری
چرا عقلی میان سر نداری
به خون هر چه زن زان تشنه گشتی
که از خود خواهر و مادر نداری
.........................



جشن آتش بس
 که گفته جشن آتش بس بگیرید
درو غین وعده ها را پس بگیرید
به من از رویش شهباز گفتیدد
نگفتم  این همه کرگس بگیرید
.........................
باغ سرخ وزرد
بسی  از سرخ و زرد آمار دادند
حسابی وعده گلزار دادند
سر راه نگاه شان ستادم
به جای گل بدستم خار دادند
......................
از بد بد تر
زهر سو بسته هرجایی دری بود
حیارا نه سر ونه پیکری بود
فغان از دست این پیکر تراشان
که هر چه دیدم از بد بدتری بود
........................
زن ستیز
مپندار ی شروشوری نداریم
به غیر شعله منشوری نداریم
 نمی پرسی چرا مازن ستیزیم
ازین افزوده تر زوری نداریم
........................

نشانه
جدا از مرد وزن تاچند تاچند
کنی بالا به هرسو -گند تاچند
گرفتی خواهر خود را نشانه
 به  دشمن این چنین پیوند تاچند
.....................
 نوید نامردی
نداری غیر نامردی نویدی
زدی اتش به هر جایی رسیدی
بروی زن گشودی شعله زانرو
کزو کمزورتر کس را ندیدی
......................