٢٤ جوزا (خرداد) ١٣٨٩

چرا « ما » نمی شویم؟

 

هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم

هم باغ و هم بهار و هم آوا نمی شویم؟

 

از هر گُرُه، تبار و زبانی به یک چمن

گل های گونه گونه ی زیبا نمی شویم؟

 

میهن فراخ و گلشن گسترده دامنش

ازچشم تنگ ماست اگر جا نمی شویم

 

روزی که دست خود بگذاری به دست من

در گوشه های تفرقه تنها نمی شویم

 

این پهنه مادر همه ی ماست از چه رو

همدامنان مهر و مدارا نمی شویم؟

 

امروزه گر بزرگیِ ما دشمنی ماست

ما دوستان کودک  فردا نمی شویم

 

هرچه بهار اخش سمن بوده هیچگه

پاییز لاله های دگر ها نمی شویم

 

ای هم دیار من که منم هم دیار تو

پس از کجا، چگونه، چرا «ما» نمی شویم؟