٢٤ جوزا (خرداد) ١٣٨٩

آرزو

چشمان مرا به« بلخ» زیبا ببرید

دستان مرا به لمس «بابا» ببرید

 

خاکستر قلب داغ هجرت زده ام

بر سینه ی داغدار« بکوا» ببرید

 

یا پیکر من روان« آمو» دارید

یا روح مرا به جسم دریا ببرید

 

سوز جگر نشسته در خونم را

بر مرهم «کندهار » بی ما ببرید

 

خشت و گل و سنگ ز استخوانم سازید

بر ساختن « کابل » فردا ببرید

 

سد بوسه ی عاشقانه از لب هایم

بر چهره ی سنگ سنگ کوه ها ببرید

 

دامن دامن شکفتن شعرم را

بر جلوه ی لاله های صحرا ببرید

 

خوانندگان گرامی! فردید(منظور) من درین سروده از نام « بابا » همانا « کوه بابا » میباشد، نه کدام شخص سیاسی، در سروده های من هیچگاهی نام اشخاص سیاسی جای ندارد(بگذریم از اینکه این شخص خوب باشد یا بد) زیرا من یک سراینده ی آزاده هستم که هیچگاهی سیاسی نبوده ام، نیستم و نخواهم بود٠

همچنان من شهر شهر، کوچه کوچه و وجب وجب خاک میهنم را و فرد فرد باشندگان خوب آنرا بدون کدام قید شرطی دوست دارم و میستایم خواهشمندم که از این سروده ی میهنی من و یا کدام سروده ی دیگرم بهره برداری های سیاسی نشود٠

با سپاس فراوان

بهار سعید